بیدخت،عرفان و ایران از هم جدائی ناپذیرند(قسمت اول)

از آنجا که نام و شهر بیدخت نیازی به معرفی نداشته و شهرت تاریخی و عرفانی این شهر اظهر من الشمس است و با وجود کثرت کتب و منابع معتبر تاریخی ،علمی و جغرافیایی در این مورد همچون کتابهای: تاریخ و جغرافیای گناباد و نابغه علم و عرفان اثر عالم و عارف یگانه حضرت آقای حاج سلطانحسین تابنده (رضا علیشاه) اعلی الله مقامه الشریف و بیدخت را بشناسیم تالیف مرحوم مبرور حاج محمد علی امینی بیدختی و بسیاری کتابهای عالمانه بسیار(نه کتب نوشته شده از روی بغض و تحریف واقعیت آنهم تحت لوای دانش جغرافیا!) دیگر جایی برای پرداختن به این موضوع باقی نمی ماند تا آنکه اخیرا کتابی تحت عنوان اطلس جامع ایران تالیف سید محمد حسین لاجوردی توسط انتشارات با فرزانگان به چاپ رسیده است که در آن نام شهر بیدخت را از روی نقشه حذف نموده اند؟! و باعث تعجب و تاثرمحافل جغرافیایی و اهالی این شهر و خصوصا ارادتمندان به ساحت مقدس عرفان اصیل اسلامی یعنی پیروان سلسله جلیله نعمت اللهی سلطانعلیشاهی گنابادی گردید که امیدوارم نویسنده و ناشر این کتاب با اصلاح این نقیصه فاحش و ابراز عذر خواهی از جامعه ایران و خصوصا جامعه اهل جغرافیا و علی الخصوص از اهالی محترم این شهر تاریخی و باستانی خشنودی آنان را فراهم آورده و خط بطلانی کشیده شود بر هرگونه قلب واقعیت در میان اهل دانش و نوشته های غیر علمی چه بر همه کسانی که کار علمی مینمایند روشن است که از لوازم و اصول کارهای محققانه دقت عمل در تحقیق و نداشتن هرگونه پیش داوری ، حب و بغض(شیدائی و نفرت) نسبت به موضوع مورد بررسی میباشد و یا لااقل اگر هم به موضوعی در تحقیق علاقه و یا عدم علاقه داشت از راه انصاف و تعادل بیرون نرود و دیگر آنکه حیطه علمی را نمی بایست به سهولت و بدون دقت و توجه و وسواس علمی و عدم صلاحیت خدای ناکرده در موضوعی زیر سوال برد ، می بایست به شعور و فهم اجتماعی مردم با دیده احترام نگاه کرد، که دیده ایم حتی کشیدن کاریکاتوری در مورد عده ای از عزیزان هم وطنمان با چه سیل بزرگی از اعتراضات روبرو گردید:
بزرگش نخوانند اهل خرد که نام بزرگان به خُردی برد
چقدر حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام در کتاب شریف نهج البلاغه ما را به دوری از رذالت که ریشه در فرومایگی دارد فرا می خوانند آیا حذف نام شریف و مبارک آن امام همام تا سالها از لسان مردم و آن را در کف کفش قرار دادن و لعن و تکفیر در منابر آنهم به واسطه ثواب و به اسم اسلام و حضرت رسول اکرم (ص) صورت نمی پذیرفت؟ آیا بر همان پایه ماند و نام مولی از بین رفت و فراموش شد و روش و منش حضرت به ورق پاره های تاریخ پیوست؟ آیا چندین بار مزار مبارک و حرم مطهر حضرت سید الشهداء امام حسین علیه السلام بنا به تاریخ مورد تعرض و تخریب معاندین از خدا بیخبر قرار نگرفت؟ آیا یاد و نام مبارک ایشان فراموش شد یا آنکه هر لب تشنه ای بعد از نوشیدن جرعه ای آب گوارا با گفتن" یا حسین" عطش تن را فرو می نشاند و عطش جان به عشق آن بزرگواران را زیادتی میبخشد؟
با در نظر گرفتن اینکه شاید قضیه سهوا رخ داده و این اشتباه به وجود آمده نویسنده و ناشررا دعوت به رفع آن خطا مینمائیم و امید آن داریم که این حرکت از سر غرض و عناد نبوده باشد که در جامعه علمی چنین حرکتی بسیار مذموم و قبیح بشمار میرود.
حقیر با قلت بضاعت و دانش تنها از سر اعتراض به بررسی و تحقیق در این مورد پرداختم و شاید تکرار مکررات را بازگو می نمایم ولیکن میدانم برای عده ای که به بزرگان مدفون در مزار سلطانی بیدخت و به عزیزانی که از این دیار مقدس در قید حیات هستند ارادت و دوستی دارند شهر بیدخت و نام و یاد آن عزیز است که میفرمایند:
یک نکته بیش نیست غم عشق و وین عجب
از هر زبان که می شنوم نا مکرر است
در اینجا جا دارد از پدر علم جغرافیای ایران که خود از ارادتمندان و سرسپردگان بزرگان بیدخت گناباد بود یاد نمائیم ایشان کسی نبود غیر از مرحوم مهندس سرتیپ عبدالرزاق خان بغایری که زحمات بسیاری در مورد علم جغرافیای ایران در آن دوران با نبود وسائل پیشرفته امروزی کشیده و نقشه های مهمی را از خود به جای گذاشته اند که در بسیاری از کتب جغرافیائی شرح حال و خدمات ایشان به جغرافیای کشور و پرورش اساتیدی بزرگ در مدرسه دارالفنون جهت خدمت به ملت ایران ثبت و ضبط می باشد و همچنین در کتاب نابغه علم و عرفان اثر حضرت آقای حاج سلطانحسین تابنده کنابادی (رضا علیشاه) اعلی الله مقامه الشریف در ذیل عنوان "فقرای تهران" در صفحه 469 چاپ سوم (چاپ اول انتشارات حقیقت) آمده است:
جناب سرتیپ عبدالرزاق مهندس بغایری از بزرگترین مهندسین جهان و مایه افتخار دانشمندان ایران می باشد ... جناب سرتیپ در 22 محرم سال 1286 قمری متولد شده و سال ها به تحصیل علوم اشتغال داشت و در علوم ریاضی و هیئت و نجوم و هندسه و حساب و سایر علوم تبحر یافت و امروز در علوم ریاضی در ایران بی نظیر و بیشتر بلکه قریب تمام رجال و دانشمندان ایران نزد او تلمذ نموده و بدان افتخار دارند.
در سال 1312 قمری در حضرت عبدالعظیم خدمت جناب حاج شیخ عبدالله،راهنمایی به فقر شد...
مرحوم بغایری در تاریخ 25 شعبان 1372 قمری مطابق با 19 اردیبهشت 1332 بدرود حیات گفتند،رحمه الله علیه.
استاد گرانمایه وارجمند جناب آقای سعید بختیاری مدیر، مسئول و صاحب امتیاز موسسه جغرافیایی و کارتو گرافی گیتا شناسی در حین گفتگو بنا به یاد مرحوم سرتیپ بغایری به حقیر مهرداد مصوری گفتند:
مرحوم سرتیپ عبدالرزاق بغایری پدر جغرافیا در ایران بوده و از فرزانگانی بودند که جامعه ایران دیگر نمی تواند همانندی مثل ایشان را بیاورد.
در هنگام نگارش این مطلب که در مورد مهندس بغایری گفته شد و یا ارجاع به کتب ارزشمند به نوعی پدر تاریخ ایران واز چند نفر چهره های ملی و ماندگارایران استاد دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی که ایشان هم دل مشغول بزرگان بارگاه خانقاه در کویر بیدخت گناباد هستند یاد کلام پرفسور سید حسین نصر افتادم که در جایی گفته است که :
تصوّف، تنور شناخت است و با دانش و شناخت طبیعی سر دشمنی و ناسازگاری ندارد. زمانی که دانشجویی بیست و چهار ساله بودم، ادعایی کردم که با مخالفت بسیار روبرو شد.بعدها، پس از گذشت سی سال، علم تاریخ صحّت ادّعایم را تایید کرد. ادّعایم این بود که اکثر دانشمندان بزرگ اسلامی، یعنی کسانی که جبر و هندسه را ابداع کردند، علم پزشکی بقراط و جالینوس، و پزشکی رومی، یونانی و هندی را با هم تالیف کردند، یا خود صوفی بودند و یا به سنّت متصوّفه علاقمند بودند. چه این مسأله خوشایندطبع ما باشد چه نباشد، واقعیت فرهنگ اسلامی همین است. عدۀ زیادی مرا به این دلیل مورد حمله قرار دادند، چه در دنیای امروز، نوعی سیانتیسم و مکتب تحصّلی(پوزیتیویسم)مقبول همگان قرار گرفته و کسی حاضر نیست درک کند که ویژگی و ماهیت اصلی معنویت اسلامی چیست.
با این مقدمات اکنون در ذیل به تعدادی از اسناد و کتب ( و متن بعضی از آنها ) و همچنین عکس ماهواره ای سایت گوگل در مورد شهر بیدخت اشاره نموده و اذعان مینمایم : حرفیست از هزاران کاندر عبارت آمد
1- اداره جغرافیائی ارتش- فرهنگ جغرافیائی آبادیهای کشور جمهوری اسلامی ایران (گناباد) – جلد 54 – سال 1363- ص 13:
بیدخت BIDOKHT
ده مرکز دهستان بیدخت، بخش حومه، شهرستان گناباد، استان خراسان.
... دو زیارتگاه بنام های مزار سلطانی و مزار جعفر آباد است که در صحن هر دو مزار کتابخانه های بزرگی وجود دارد.
آرامگاههای سلطان علیشاه و صالح علیشاه در مزار سلطانی واقع است که مورد زیارت تمام صوفیان ایران است.
(صورت تصویر متن کتاب و عکس مزار سلطانی در ضمیمه پیوست می باشد).
2 - بارگاه خانقاه در کویر هفت کاسه – محمد ابراهیم باستانی پاریزی – نشر علم – چاپ اول 1384 – ص 531:
در دل کویر یک خانقاه هست،که نقطه تمرکز همین طایفه از صوفیه است – که به گنابادیه معروفند، و من چند کلمه ای به عنوان نقطه اولی،درباره خانقاه مرکزی کویر- یعنی بیدخت گناباد عرض می کنم:
بیدخت، شهرکی بسیار قدیمی است که نام آن حکایت از تقدس پیش از اسلام دارد، و می تواند مرکب از بغ + دخت باشد که به معنی دختر مقدس است، و این لقب فرشته حامی آبها، وانوشت، و بیماری های زنان باشد، و در واقع خدای آب و باران و تگرگ، پیش از اسلام و احتمالا پیش از زرتشت.
خانقاه گناباد – هر چند نسبت به خانقاهای کویری که نام بردیم – مستحدث و جوان است – ولی به هر حال یکی از پر تحرک ترین خانقاه های روز گار ماست.
از اواسط عصر قاجار پرتو عارفانه ای براین آبادی ها تافت، و مرکزیتی از جهت اهل تصوف پیروان شاه نعمت الله ولی پیدا کرد، سلطان محمد گنابادی، معروف به سلطان علی شاه، صاحب تفسیر معروف بیان السعاده سر سلسله این جمع از صوفیان این روزگارست.
3 - حماسه کویر- محمد ابراهیم باستانی پاریزی – انتشارات امیر کبیر- چاپ دوم 1357- ص235:
فی المثل اگر قبول کنیم که کلمه "بیدخت" منتسب به فرشته آناهیتا و مربوط به روزگار ناهید پرستی در ایران، یعنی پیش از زمان زرتشت یا لااقل پیش از اسلام باشد، حداقل دو سه هزار سال از عمر آن می گذرد، و با یک حساب سرانگشتی که مهندسین آبیاری ما کرده اند این قنات بیدخت همین روزها حدود یک سنگ و نیم آب دارد – یعنی در هر ثانیه حدود پانزده لیتر، به اندازه یک پیت نفت، تقربیا – آب جاری داشته است، با این حساب ، هر روز حدود یک میلیون و دویست و نود هزار لیتر آب داده است، حدود پانصد میلیون لیتر در سال، و اگر سه هزار سال این قنات آب داده باشد عددی با رقم 15 که یازده صفر در جلوی آن باشد یعنی قریب یک ونیم ترلیون لیتر آب در دشتهای گناباد پراکنده است.
4- فرهنگ فارسی (جلد پنجم)- دکتر محمد معین- انتشارات امیر کبیر- چاپ نهم 1375- ص 308:
بیدخت bi – doxt قصبه ایست که امروز مرکز متصوفه گناباد و پیروان حاج ملا سلطانعلی گنابادی میباشد و آن در سه کیلومتری جویمند مرکز شهرستان گناباد قرار گرفته (استان نهم).
5 - فرمانفرمای عالم- محمد ابراهیم باستانی پاریزی- نشر علم- چاپ چهارم 1377 – ص 42 و 32:
کافی است به اسامی آبادیهای بزرگ و معروف حول و حوش کویرات ایران اشاره کنم، که این نامهای معروف اغلب عنوان اسلامی ندارد و بالنتیجه مسلما از هزار و چهارصد سال پیش، پیشتر احداث شده و اغلب نیز با نامهای عصر ساسانی همراه نیست، و بنا براین از دو هزار سال تجاوز می کند، و برخی حتی مربوط به عصر تمدن زرتشتی هم نیست که از سه هزار سال می گذرد، یعنی مربوط به عصری است که هنوز پرستش و ستایش مظاهر عناصر طبیعی، خصوصا "آناهیتا" رواج داشته است، و ما می دانیم که یکی از اصول دیانت زرتشتی تبدیل تثلیث "میترا" و "آناهیتا" و " تیشتر" به پرستش اهورا مزدا و نوعی توحید بود.
در این صورت وقتی می دانیم که آبادی بیدخت ( بیدخت گناباد) در دل کویر خراسان، و آبادی "نای بند" در مرز بیابان کرمان، و کوره "جندق" در راه نائین، نقطه ارتباط این بیابانهای دور دست از هزاران سال پیش بوده است – و هر سه منتسب به آناهیتاست – می توانیم به اهمیت قدمت تمدن کاریزی کویر پی ببریم.
(در صفحه 42 عین عبارت کتاب حماسه کویر را آورده اند).
6- سفرنامچه (گلگشت در وطن) – ایرج افشار- نشر اختران- چاپ اول 1384 – ص 494:
از تون حرکت کردیم. پس از گذشتن از بجستان که روزگاری برکش شهرت بسیار داشته است به کناباد و سپس به بیدخت رسیدیم. آبادی های منطقه گناباد تقریبا به هم متصل است. راه میان بیدخت و گناباد آسفالت شده است. بیدخت مزار عارف نامور ملا سلطان علی و مقر صالح علیشاه مراد صوفیه گنابادی است. مزار سلطان علیشاه زیباست. کنارش حجراتی برای واردین و فقرا ساخته ........
ادامه در ادامه مطلب .......