تبليغاتX
خورشید حق

rightsun1

خاک پای دراویش

rightsun1

http://rightsun1.blogfa.com

خورشید حق

خورشید حق

خورشید حق

خورشید حق

 

 

 

خورشید حق


لوگو خورشید حق


درباره خورشید حق



لينک فقرا


امکانات



آمار

 

                          شرح کل ماجرای تخریب حسینیه دراویش سلسله

                 نعمت اللهی گنابادی اصفهان از زبان خبرنگار خورشید حق

 

 

 

 

باز هم یزیدیان زمان و خدا نشناسان شرم نکرده و باری دیگر خانه ی حسین (ع) را در شهر اصفهان و جایی که محل ذکر خدا و یاد اولیای ایشان بوده را با خاک یکسان ساختند.

 

 

 

شرح کل ماجرا از ساعت 12:30 شب تا 16 بعد از ظهر

 

به گزارش خبرنگار ارسالی خورشید حق به محل و مصاحبه با نگهبانان حسینیه : دیشب راس ساعت12:00 ناگهان تمامی آنتن های  اپراتورهای ایرانسل و همراه اول قطع شده و راس ساعت 12:30 مامورین لباس شخصی وابسته به وزارت اطلاعات بدون اجازه و بدون داشتن هیچ حکمی از سوی مراکز قضایی از روی دیوار ضلع شرقی حسینیه وارد شدند و درب کوچک حسینیه و سپس درب بزرگ حسینیه را باز نمودند و 6 نفر از همان لباس شخصی ها از داخل پنجره اتاق نگهبانان وارد اتاق شده ویک نفر آنها با تهدید اسلحه ی کلت و دیگران با انواع سلاحهای گرم و سرد از جمله کلت و لانچیکو به نگهبانان تهمت استفاده از مواد مخدر را زده و گفتند که از سوی کلانتری 16 گزارش شده که 200 کیلو گرم هرویین در این محل موجود می باشد و بعد تمامی 6 نگهبان را دستبند زده و تلفن های همراه آنان را گرفته و بعد از مدت 10 دقیقه آنها را به اتومبیل وان که جلوی درب مقبره پارک بود منتقل کردند. ودر آن لحظه حدود 100 نفر لباس شخصی با بی سیم و 200 نفر نظامی در محل مستقر شده بودند و در عرض 10 دقیقه تمامی فرش ها  و وسایل مربوط به حسینیه را جمع آوری و ضبط کردند وبه مکان نا معلومی بردند و سپس با هجوم به دکه ی کتاب فروشی تمامی کتاب ها را نیز جمع آوری کردند.و به نگهبانها قول دادند که فقط یک بازرسی میکنند و وقتی مواد مخدر را کشف کردند میروند.ولی بلافاصله با حضور سه لودر و حدود 15 تریلر خاکبر شروع به تخریب حسینیه می کنند و نگهبانان را در اتومبیل وان که حدود یک ساعت و بیست دقیقه جلوی حسینیه پارک بود نگه داشتند و آنها هم شاهد تخریب حسینیه بودند و اعتراض خود را نسبت به این عمل نشان مید هند ولی از هیچ کدام از لباس شخصی ها و مامورین نیروی انتظامی جوابی دریافت نمی کنند و بعد از دقایقی که نیمی از حسینیه تخریب شد نگهبانان را به کلانتری 16 تخت فولاد در 500 متری حسینیه منتقل می کنند و سپس آنها را به محل دور تر و به کلانتری 15 واقع در شهرک امیرحمزه انتقال میدهند و در آنجا آنها را مورد تفتیش بدنی قرار میدهند و وارد بازداشتگاه میکنند وتا ساعت 5:30 صبح بازداشت بوده و سپس بعد از اطمینان از تخریب کلی  حسینیه آنها را آزاد نمودند و در ساعت 6 صبح دیگر کم کم فقرای دیگر در محل حاضر شده  و بعد از 2 ساعت حدود 200 نفر از نیروهای  ضد شورش  با سپر و باتوم در دور محل تخریب شده را محاصره کردند و جمعیت را با تهدید پراکنده ساختند.وتا الان هم که ساعت 16 می باشد فقرا به صورت پراکنده به زیارت مزار درویش ناصر علی مشرف میشوند ولی هم اکنون حسینیه تحت محاصره پراکنده ی حدود 20 نفر مامورین لباس شخصی وزارت اطلاعات میباشد.این بود اخبار ارسالی خبرنگار خورشید حق از محل تخریب حسینیه دراویش نعمت اللهی گنابادی اصفهان.

منتظر اخبار بعدی ما باشید.

 

 

مدیریت خورشید حق

 

 

                                        عکس ها در پایین

 

 

 

  در زیر هم ۱۵ عکس جدید از قبل و بعد از تخریب حسینیه گرفته شده

                 اگر عکس ها باز نشد بر روی آنها کلیک راست

               کرده و show picture را بزنید تا عکس نمایان شود.

 

 

 

                               آبدار خانه و محل تخریب شده حسینیه

 

 

 

 

 

 

            کتیبه هایی که بر روی آن نام امامان معصوم نوشته بود نیز مورد حمله و نابود شد

 

 

 

 

 

 

 

                                            محل برگزاری مجالس فقری قبل از تخریب

 

 

 

 

 

 

 

                                              مزار درویش ناصر علی بعد ازتخریب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                      نمای از محل تخریب شده

 

 

 

 

 

 

                                                       جای  لاستیک لودرها

 

 

 

 

 

 

 

 

                                محل تخریب شده حسینیه و تنها اسباب به  جا مانده

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                      نمای کلی بعد از تخریب

 

 

 

 

 

 

 

                                          تکیه درویش ناصر علی قبل از تخریب

 

 

 

 

 

 

 

                                                   داخل حسینیه قبل از تخریب

 

 

 

 

 

 

 

                                               داخل حسینیه قبل از تخریب ۲

 

 

 

 

 

 

 

                                       سنگ مزار جناب ناصر علی قبل از تخریب

 

 

 

 

 

 

 

 

                                      سنگ مزار درویش ناصر علی بعد از تخریب

 

 

 

 

 

 

 

   کتیبه که به دیوار متصل بوده و از آیه های (آیه الکرسی) سوره بقره قرآن کریم می باشد مورد حمله وحشیانه دشمنان قرآن قرار گرفت و فقط تکه تکه های آن گاها پیدا می شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

      یزیدیان زمان ننگتان باد

 

 

 

 

 

 

 


|+| نوشته شده در 87/11/30 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

انعکاس اخبار تخریب حسینیه دراویش نعمت اللهی گنابادی در اصفهان در رسانه های خبری

 

 

 

گزارشی از تخریب حسینیه دراویش در شهر اصفهان به زبان انگلیسی

Iranian Authorities Destroy Holy Sufi Site In Isfahan

 

میزان نیوز  و  خبرنامه گویا

میعادگاه دروایش اصفهان شبانه توسط نیروهای امنیتی با خاک یکسان شد

میزان نیوز: دهها نفر نیروهای امنیتی در اصفهان در سحرگاه روز چهارشنبه 30 بهمن ماه 1387 ساعاتي پس از نيمه شب به سالناجتماعات دراويش نعمت اللهي سلطانعليشاهي گنابادي حمله کرده و پس از بازداشت سرايدار و تني چند از دراويش گنابادي حاضر در آنجا به وسیله چند دستگاه بولدوزر به محل وارد و سالن اجتماعات دراويش را كه در وسعتي در حدود 2000 متر مربع بنا داشت ويران نمودند. نيروهاي دولتي مهاجم حدود 180 تن از نیروهای امنیتی، یگان ویژه، اماکن و شهرداری گزارش ميشود.

مقبره درویش ناصرعلی سالهاست محل انعقاد مجالس دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی ساکن در اصفهان بوده و این مقبره در فهرست آثار ملی ايران به ثبت رسیده و در زمره میراث فرهنگی كشور می باشد .

نهادهای امنیتی اصفهان قبلا براي اين اقدام هماهنگيهاي لازم با ساير ادارات بعمل آورده و اين اقدام بصورت هماهنگ صورت پذيرفت بطوريكه همراه با نيروي انتظامي نمايندگان ادارات آب و برق و شهرداري و فرماندار اصفهان نيز هنگام حمله شبانه با اكيپهاي مجهز در محل حاضر بودند.

 

سوابق فعاليت اداره اطلاعات اصفهان برای تخريب حسينيه دراويش در تخت فولاد

در پاییز 1379 نيز عده ای از مخالفین تصوف در ارگان های اجرایی و امنیتی تحت عنوان حزب الله قصد داشتند که مقبره درویش ناصر علی در تخت فولاد اصفهان را تخریب نمایند که با اجتماع دراویش در مقبره ،از این عمل ممانعت به عمل آمد ولي در ادامه برخوردها، حسینیه دراویش گنابادی اصفهان پلمپ و شیخ سلسله دكتر مهندس جذبی( درویش ثابتعلی) را مجبور به خروج از موطن خود اصفهان كردند.

 در 23 خرداد 1380 اداره اطلاعات اصفهان از طريق شهرداري و با فشار بر كميسيون ماده 100 اقدام به صدور حكم تخريب تكيه دراويش گنابادي در تخت فولاد نمود در آن زمان دراويش بين بولدوزرهاي شهرداري كه براي تخريب تكيه دراويش به تخت فولاد آمده بودند حائل شدند و اجتماعاً بر روي زمين دراز كشيدند. عده‌اي از دراويش در اين رابطه دستگير و به زندان اطلاعات اعزام شدند .

 روز جمعه 10 آبان ماه 1387، افرادی در مصلاي اصفهان با پخش اعلامیه علیه دراویش گنابادی تخریب مقبره تخت فولاد اصفهان متعلق به دراويش را خواستار شدند. این اعلاميه با تحریک و تشویق امت حزب الله!! به حمله و هجوم به دراویش گنابادی، در سطح وسیعی توزیع و پخش شد.

 

در همان روز نشريه عبرتها نيز در مقاله مفصلي در يك اقدام هماهنگ در شماره 28 ويژه نامه اصفهان طي مقالاتي مفصل در باب ضرورت برخورد با دراويش مسئله تخريب مقبره تخت فولاد را مطرح نمود و شيوه تخريب نيز همانند تخريب حسینیه شریعت قم در بهمن ماه 1384 مطرح گرديد.

____________ _________ _________ ______

 اداره اطلاعات اصفهان سالهاست كه دراويش را تحت فشار قرار داده كه وقايع زير شمه اي از اين وقايع در شهر اصفهان است:

 در فروردين 1376 يوسف مرداني شيخ سلسله دراويش گنابادي كه از يزد به سمت اصفهان در حركت بود توسط ماموران اطلاعات بازداشت شدند كه در پی فشارهای ناشی از این بازداشت مرداني و فرزندش محمود هر دو در بيمارستان دي تهران بستري مي شوند.

 در شهريور 1376 اداره اطلاعات اصفهان يوسف مرداني از اصفهان و شهرضا اخراج مينمايد. در دي 1376 اداره اطلاعات اصفهان مجدداً يوسف مرداني را از اصفهان اخراج ميكند. در فروردين 1380 (محرم 1422) نيروهاي اطلاعات و انتظامي به محل حسينيه دراويش گنابادي يورش نموده و صفهاي نماز آنها را به هم زدند و نمازگزاران و عزاداران حسيني را دستگير و بازداشت نمودند.

 در 31 فروردين 1380 (برابر با 25 محرم) نيروي انتظامي به دستور اداره اطلاعات اقدام به جلب و بازداشت تعداد بسياري از دراويش گنابادي و اعزام آنها به كلانتريها و مقرهاي اطلاعات نمود.

 در روز پنجشنبه 6 ارديبهشت 1380 نيروهاي ويژه اطلاعات، انتظامي، اطلاعات نيروي انتظامي، كميته اماكن، يگان ويژه، پليس 110 و پليس ضدشورش با بيش از 50 دستگاه اتومبيل پاترول و مجهز به تيربارهاي سنگين با بستن اتوبان كاوه و مسيرهاي منتهي به حسينيه، به حسينيه دراويش گنابادي (رضا)حمله برده و مراسم عزاداري آنها را برهم زده و بيش از 60 نفر از دراويش را بازداشت كردند.

 در 10 ارديبهشت 1380 اداره اطلاعات اصفهان حاج دكتر مهندس سيد عليرضا جذبي از مشايخ دراويش گنابادي را بازداشت و به اتهام برگزاري نماز جماعت و امامت نماز جماعت در بند ويژه زنداني نمود.

 

مأمورين امنیتی در 12 ارديبهشت 1380 اقدام به حمله به منزل دكتر جذبي نموده و ضمن ممنوع الملاقات كردن او كليه مجالس درويشي در اصفهان را تعطيل و خواندن نماز در جلسات دراويش را ممنوع اعلام نمودند.  در 3 شهريور 1380 براي چندمين بار دكتر جذبي به اداره اطلاعات احضار و بازداشت شد.

 

در 9 ارديبهشت 1381 مأمورين به منزل دكتر جذبي حمله كرده و نامبرده را كه در دوران نقاهت پس از عمل جراحي چشم بسر مي برد از اصفهان اخراج نمودند.


در 11 تير 1387 منزل رحمت الله جوادی يكي از دراويش چرمهين اصفهان به دليل تشكيل مجالس درويشي در زير تيغ بولدوزرها تخریب و با خاك يكسان شد. بلدوزرها خانه اين معلم را پس از اينكه نیروهای انتظامی زن و فرزند او را از خانه بیرون کشیدند در زیر آوار، نابود كردند. در اين ارتباط 28 تن از دراویش احضار و بازداشت شدند. مجید امیری، امامقلی قهرمانی، کمال راکمیار، روزعلی امیری، ابوالقاسم صادقی، الله کرم صادقی، محمد جواد جوادی، یوسف لطفی، مهدی قاسمی، رضا قاسمی، ناصر جوادی، رسول سلیمانی، نگهدار خدابخشی، مهدی رضایی، برزو نعمتی، غلامعلی لطفی برخی از احضارشدگان می باشند.


مردادماه 1387 یوسف امیری از دراویش گنابادی ساکن چرمهین بازداشت و روانه زندان گردید . وی قبلا نیز در هنگام تخریبمنزل رحمت الله جوادی توسط نیروهای امنیتی دستگیر شده بود. رحمت الله جوادي نيز كه منزلش در ماه گذشته توسط نيروهاي امنيتي با بولدوزر خراب شد مجددا توسط نيروهاي اطلاعات بازداشت و روانه زندان گرديد.
15

 

******************

 

رادیو زمانه:

سالن اجتماعات دراویش اصفهان تخریب شد

سالن اجتماعات دراویش نعمت‌اللهی اصفهان بامداد روز چهارشنبه تخریب شد.

این سالن که در تخت فولاد اصفهان واقع شده، شب گذشته با حضور ده‌ها مامور انتظامی، امنیتی و شهرداری به وسیله بولدوزر ویران شد.

وب‌سایت مجذوبان نور در گزارشی با اعلام این خبر نوشته است که هشت تن از دراویش نیز در همین رابطه بازداشت شده‌اند.

برخی گزارش‌ها تعداد ماموران دولتی حاضر در محل را بیش از ۱۸۰ نفر اعلام کرده‌اند.

این سالن در نزدیکی مقبره درویش ناصرعلی واقع شده بود که براساس گزارش‌های رسیده به کلی تخریب شده است.

مجالس دراویش سلسله نعمت‌اللهی گنابادی شهر اصفهان سال‌ها بود که در این سالن اجتماعات برگزار می‌شد.

گفته می‌شود که مقبره درویش ناصرعلی در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

این سالن که در تخت فولاد اصفهان واقع شده، شب گذشته با حضور ده‌ها مامور انتظامی، امنیتی و شهرداری به وسیله بولدوزر ویران شد.

براساس گزارش‌ها، ماموران امنیتی با ورود به این مقبره پنج تن از دراویش را بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل کرده‌اند.

دهم آبان ماه سال‌جاری در نماز جمعه اصفهان اطلاعیه‌ای توزیع شده بود که از مقام‌های استان خواسته بود مقبره اسدالله ایزدگشسب (درویش ناصرعلی) در تخت فولاد اصفهان همانند حسینیه شریعت قم تخریب شود.

مأموران جمهوری اسلامی همچنین سال گذشته در بیستم آبان‌ماه، با یورش به حسینیه محل تجمع آنان در شهر بروجرد آن را تخریب کردند.

آن زمان برخی رسانه‌ها در ایران گزارش کردند که تخریب این حسینیه در پی درگیری میان دراویش و جمعی از مردم صورت گرفته، اما سخنگوی دراویش گنابادی، هرگونه اقدام حمله از سوی دراویش را تکذیب کرد.

در حمله به حسینیه دراویش گنابادی ده‌ها نفر زخمی و ۱۸۰ نفر بازداشت و به مقامات قضائی معرفی شدند.

در بهمن ماه سال ۱۳۸۴ نیز حسینیه دراویش گنابادی در شهر قم هدف حمله قرارگرفت و تخریب شد و عده‌ای از دراویش بازداشت و محاکمه شدند.

 

******************

ایران پرس نیوز:

درویشان انفو: محل انعقاد مجالس دراویش نعمت اللهی گنابادی در شهر اصفهان در جوار مقبره درویش ناصر علی در تخت فولاد اصفهان تخریب گردید.

اداره اطلاعات اصفهان در سحرگاه روز چهارشنبه 30 بهمن ماه 1387 در يك اقدام شبانه در ساعاتي پس از نيمه شب به سالن اجتماعات دراويش نعمت اللهي سلطانعليشاهي گنابادي شبيخون زده و پس از بازداشت سرايدار و تني چند از دراويش گنابادي حاضر در آنجا به نامهاي علی تیموری و محمد حسنپور و حسن مومن و کشاوررز و آرمان چند دستگاه بولدوزر به محل وارد و سالن اجتماعاتدراويش را كه در وسعتي در حدود 2000 متر مربع بنا داشت ويران نمود. نيروهاي دولتي مهاجم حدود 180 تن از نیروهای امنیتی، یگان ویژه، اماکن و شهرداری و سران سپاه گزارش ميشود.

مقبره درویش ناصرعلی سالهاست محل انعقاد مجالس دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی ساکن در اصفهان بوده و این مقبره در فهرست آثار ملی ايران به ثبت رسیده و در زمره میراث فرهنگی كشور می باشد .

اداره اطلاعات اصفهان قبلا براي اين اقدام هماهنگيهاي لازم با ساير ادارات بعمل آورده و اين اقدام بصورت هماهنگ صورت پذيرفت بطوريكه همراه با نيروي انتظامي نمايندگان ادارات آب و برق و شهرداري و فرماندار اصفهان نيز هنگام شبيخون اداره اطلاعات با اكيپهاي مجهز در محل حاضر بودند.


سوابق فعاليت اداره اطلاعات اصفهان برای تخريب حسينيه دراويش در تخت فولاد

در پاییز 1379 نيز عده ای از مخالفین تصوف در ارگان های اجرایی و امنیتی تحت عنوان حزب الله قصد داشتند که مقبره درویش ناصر علی در تخت فولاد اصفهان را تخریب نمایند که با اجتماع دراویش در مقبره ،از این عمل ممانعت به عمل آمد ولي در ادامه برخوردها، حسینیه دراویش گنابادی اصفهان پلمپ و شیخ سلسله دكتر مهندس جذبی (ثابتعلی) را مجبور به خروج از موطن خود اصفهان كردند.

در 23 خرداد 1380 اداره اطلاعات اصفهان از طريق شهرداري و با فشار بر كميسيون ماده 100 اقدام به صدور حكم تخريب تكيه دراويش گنابادي در تخت فولاد نمود (حكم تخريب شماره 1160 ك م 6 مورخ 80/3/23 ) . دراويش از زن و مرد و پير و جوان بين بولدوزرهاي شهرداري كه به دستور اداره اطلاعات براي تخريب تكيه دراويش به تخت فولاد آمده بودند حائل شدند و اجتماعاً برروي زمين دراز كشيدند. مأمورين اطلاعات اصفهان اقدام به ترك محل نموده و تهديد كردند كه تكيه دراويش را با بمب و مواد منفجره ويران خواهيم كرد و به آتش خواهيم كشيد. عده‌اي از دراويش در اين رابطه دستگير و به زندان اطلاعات اعزام شدند.

اعتراض مجدد دراويش اصفهان و درخواست تجديدنظر منجر به رأي ديگري توسط همين كميسيون به تاريخ 80/4/17 مبني بر تأييد رأي قبلي صادره به امر اداره اطلاعات شد. براي مقابله با اين امريه غيرقانوني موضوع از طريق طرح شكايت در ديوان عدالت اداري توسط دراويش دنبال گرديد و شعبه 18 ديوان عدالت اداري به رياست سيد محمود نوري زاده اقدام به صدور رأي مبني بر جلوگيري از تخريب نمود (دادنامه شماره 687 كلاسه پرونده 18-80-858 مورخ 1380/6/28 . شرح مفصل اين موضوع در روزنامه همبستگي تحت عنوان: تخت فولاد اصفهان زير تيغ بولدوزرها، سال دوم شماره 263 شنبه 31 شهريور 1380 آمده است.

اداره اطلاعات اصفهان در روز جمعه 10 آبان ماه 1387، ماموراني را به مصلاي اصفهان اعزام كرد تا در نماز جمعه اصفهان با پخش اعلامیه علیه دراویش گنابادی تخریب مقبره تخت فولاد اصفهان متعلق به دراويش را خواستار شوند. این اعلاميه با تحریک و تشویق امت حزب الله!! به حمله و هجوم به دراویش گنابادی، در سطح وسیعی توزیع و پخش شد.

در همان روز نشريه عبرتها نيز در مقاله مفصلي در يك اقدام هماهنگ در شماره 28 ويژه نامه اصفهان طي مقالاتي مفصل در باب ضرورت برخورد با دراويش مسئله تخريب مقبره تخت فولاد را مطرح نمود و شيوه تخريب نيز همانند تخريب حسینیه شریعت قم در بهمن ماه 1384 مطرح گرديد.

 


|+| نوشته شده در 87/11/30 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

مصاحبه آقای دکتر سید مصطفی آزمایش با رادیو فردا

دانلود کنید

مصاحبه آقای صالح لقمانیان با رادیو فردا



دانلود کنید
 
 

|+| نوشته شده در 87/11/30 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
                                                            

                                                               هو

                                          121

            يزيديان زمان بار ديگردرحركتي وحشيانه ودور از

         انسانيت خانه دراويش حسيني را با خاك يكسان كردند.

 

در ساعت يك بامداد امروز30/11/87 مامورين وزارت اطلاعات ونيروي انتظامي از روي ديوار به داخل حسينيه هجوم برده وبه اتهام وجود مواد مخدر در داخل اتافها وبا تهديد اسلحه 5 تن از نگهبانان حسينيه را دستگير نمودند.سپس نيروهاي لباس شخصي ونظامي كه تعدادشان به 200 تن مي رسيد شروع به جمع آوري وسايل وخارج كردن آنها با وانت شدند. بعد از خارج كردن وسايل از داخل حسينيه 3 دستگاه بولدوزر از سه جهت شروع به تخريب حسينيه نموده و آن را با خاک یکسان کردند.  

 


|+| نوشته شده در 87/11/30 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

                 تکیه درویش ناصر علی        قبل از تخریب

 

 

  

                                                        بعد از تخریب

 

   

 

                       متعاقبا عکس های زیادی می گذارم

 

 


|+| نوشته شده در 87/11/30 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

          نقل حديثي از پيامبر اکرم از سوي رئيس‌جمهور آمريکا!!!

 

 

                           

 

 

اوباما در مراسم چاشت نيايش ملي آمريکا، با ذکر روايتي از پيامبر مکرم اسلام گفت: در اسلام حديثي هست که مي‌خوانيم: «هيچ کدام از شما يک مؤمن حقيقي نيست، تا آن روز که آنچه بر خود آرزو مي‌دارد، براي برادر خود نيز آرزو دارد.»
 
به گزارش «شيعه نيوز» وبلاگ کاخ سفيد (وابسته به سايت رسمي آن)، روز پنجشنبه، پنجم فوريه به سخنراني باراک حسين اوباما، رئيس‌جمهور جديد آمريکا پرداخت. در اين سخنراني جالب توجه، رئيس‌جمهور اوباما در ميان انبوه هزاران نفر که در مراسم چاشت نيايش ملي (National Prayer Breakfast) در شهر واشنگتن آمريکا گرد آمده بودند، گفت: «ايمان‌هاي متفاوت و گوناگون ما به جاي آنکه هر کدام از ما را از يکديگر جدا سازد، مي‌تواند ما را به سوي تغذيه انسان‌هاي گرسنه، دلداري و تسکين انسان‌هاي دردمند و مصيبت زده، براي برقراري صلح در هر سرزميني که نزاع در آن در گرفته و براي دوباره ساختن هر آنچه که از هم فروپاشيده است و براي بلند کردن هر آنکه در لحظات سخت و دشوار زمين خورده است، متحد سازد.»
 
مراسم چاشت نيايش ملي، هر ساله در واشنگتن آمريکا در نخستين پنجشنبه ماه فوريه برگزار مي‌شود؛ اين رويداد از سال 1953 و از زمان رئيس‌جمهور آيزنهاور که براي نخستين بار در چنين مراسمي شرکت يافت، رخ مي‌‌دهد. بخش‌هايي از نيايش اوباما در اين مراسم را در زير مي‌خوانيم:

«هيچ شکي نیست که در طبيعت، ايمان بدين معناست که برخي عقايد ما هرگز يکي نخواهد بود. ما از کتاب‌هاي متفاوتي پيروي مي‌کنيم؛ همچنين از احکام و دستورهاي متفاوت. توجيهاتمان و ادراکمان از اينکه هر يک از ما از کجا آمده‌ايم و به کجا مي‌رويم، با يکديگر متفاوت است و حتي برخي از ما به هيچ ايماني راسخ نيستيم. همه ما اين اختلاف‌ها را مي‌دانيم، اما در اين ميان، قانونی هست که همه اديان الهي را به هم پيوند مي‌زند. عيسي مسيح به ما مي‌گويد که همسايه خود را همان گونه که خود را مي‌پسنديد بپسنديد. و آنچه براي شما ناگوار و نفرت‌انگيز است، بر هميار و شريک خود روا مدار. در اسلام حديثي هست که مي‌خوانيم: «هيچ‌کدام از شما يک مؤمن حقيقي نيست، تا آن روز که آنچه بر خود آرزو مي‌دارد، براي برادر خود نيز آرزو دارد.» چنانکه اين روايت در مکاتب بودا و هندو نيز به چشم مي‌خورد و اين البته همان قانون طلايي است براي فراخواني به عشق به همنوع، براي درک و فهم يکديگر و براي رفتار با احترام و بزرگواري با کساني که لحظات کوتاهي را روي اين زمين خاکي با يکديگر به قسمت مي‌گذاريم.»

«در اين مسير، اين ايمان وِِيژه ماست که ما را به سوي خوبي و نيکويي والاتري رهنمون مي‌کند و به جاي آنکه ما را از يکديگر جدا سازد، مي‌تواند ما را به سوي تغذيه انسان‌هاي گرسنه، دلداري و تسکين انسان‌هاي دردمند و مصيبت‌زده، براي برقراري صلح در هر سرزميني که نزاع در آن درگرفته است و براي دوباره ساختن هر آنچه از هم فروپاشيده است و براي بلند کردن هر آن‌که در لحظات سخت و دشوار زمين خورده است، متحد سازد.»
 
 

|+| نوشته شده در 87/11/28 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

                 قسامه 

               

                    (حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه)

 

 - چاپ شده در روزنامه اطلاعات به تاریخ 8 آذر ماه 1375

 

  

 

 
چندى قبل به يك رأى جزايى برخورد كردم كه ديه مصدوم (طفل چندساله مصدوم در اثر تصادف با اتومبيل) را برحسب درهم نقره انتخاب شده از طرف مجرم، تعيين كرده و قيمت ريالى آن ميزان نقره را مورد حكم قرار داده بودند.
 پدر طفل تا آن تاريخ چندين برابر مبلغ ريالى هزينه درمان كرده بود و هنوز هم مى‏بايستى مرتباً به درمان ادامه دهد؛ بنابراين از من استمداد مى‏كرد. لايحه اعتراضيه‏اى تهيه شد به اين مضمون: مسلماً امروز در ايران نه درهم و نه دينار رواج دارد، نه حله يمانى موجود است و نه ساير انواع ديه با جامعه ايران انطباق دارد. مبناى ذكر اين انواع ديه، خبر مروى از حضرت صادق(ع) مى‏باشد كه در اين‏صورت بايد همان درهمى كه موردنظر حضرت بوده و در آن زمان رايح بوده است پرداخت گردد و هم‏اكنون اين درهم در موزه‏هاى جهان موجود است - كه هر كدام قطعاً ميليون‏ها ارزش دارد - و اگر هم قيمت آن داده مى‏شود بايد قيمت همان درهم محاسبه شود. از طرفى ديه مالى نيست كه به‏واسطه ارتكاب جنايت پرداخت مى‏شود و مانع پرداخت خسارت نيست. «خسارات و هزينه درمان به استناد مواد قانون مسؤوليت مدنى و قاعده شرعى تسبيب بايد جداگانه احتساب و پرداخت گردد.... » متأسفانه اثرى بر آن لايحه مترتب نشد. همين مطلب را بعداً طى دو مقاله: يكى در روزنامه اطلاعات و ديگر مقاله‏اى در روزنامه سلام مورّخه 11 و 25 اسفند 72 توضيح دادم و پيشنهاد كردم كه ديه برحسب بهاى سكه طلاى رايج ايران تعيين گردد و در اوّل هر سال يا دوبار در سال، بهاى رسمى سكه از بانك استعلام شده و مبناى ارزيابى قرار گيرد و نيز خسارات و هزينه درمان به‏موجب قانون مسؤوليت مدنى پرداخت شود.

  گرچه اخيراً ديه را منحصر در سكه طلا و نقره (دينار و درهم) كرده و بهاى طلاى آن را موردعمل قرار مى‏دهند - كه هر دو بخش اين تصميم خلاف قانون است - ولى مع‏ذلك ايرادات به‏جاى خود باقى است. در مورد خسارات و هزينه درمان خوشبختانه ديوان عالى كشور در رأى اصرارى هيأت عمومى شماره شش5/4/1375 پرونده اصرارى كلاسه 13-8652 ح / 18 چنين نظر داده است: «... نظر به‏اين‏كه از احكام مربوط به ديات و فحواى مواد قانون راجع به ديات نفى جبران ساير خسارات وارده به مجنى‏عليه استنباط نمى‏شود و باعنايت به‏اين‏كه منظور از خسارات و ضرر و زيان وارده همان خسارت و ضرر و زيان متداول عرفى مى‏باشد لذا مستفاد از مواد 1 و 2 و 3 قانون مسؤوليت مدنى و با التفات به قاعده كلى لاضرر و هم‏چنين قاعده تسبيب و اتلاف لزوم جبران اين‏گونه خسارات بلااشكال است بنابراين به اكثريت آرا اجرا مى‏گردد.«

  اخيراً مقاله‏اى در چند شماره روزنامه اطلاعات از آيت‏اللَّه صالحى نجف‏آبادى در مورد « قضاوت زنان» و نيز مقاله‏اى به‏عنوان « نقش زمان و مكان در تغيير احكام» آيت‏اللَّه موسوى بجنوردى در همان روزنامه درج شد كه مطالب بسيار آموزنده و ابتكارى داشت. مطالعه اين آرا و نيز رأى هيأت عمومى مرا تشويق كرد كه مجدداً در اين زمينه‏ها مطالبى را عرضه بدارم، بدان اميد كه موردبحث و نقد صاحب نظران قرار گيرد.

  قانون مدنى كه از طرف علما و حقوقدانان طراز اول و مجرّب تهيه و مورد تأييد مرحوم مدرس نيز قرار گرفت و تصويب گرديد بسيار دقيق بوده، با مقررات شرع و مقتضيات زمان و مكان انطباق داشت (متأسفانه اكثر اصلاحاتى كه در سال 1370 در آن به‏عمل آمد قابل انتقاد است و در همان زمينه‏ها از ارزش قانون كاست). اما قانون مجازات اسلامى كه در تاريخ قانونگذارى ما تازه است نيازمند بررسى اجتهادى و عرضه پيشنهاداتى است كه با تكيه بر اجتهادات مبتنى‏بر مقتضيات زمان و مكان اصلاح گردد.

  در زمينه‏هاى طرق اثبات جرم به‏طور كلى، علم قاضى، قسامه، عاقله، ارش، قصاص عضو مسايلى است كه بايد با ديد جديدى مورد بررسى قرار گيرد. از طرفى چون همه امور را از مقنن خواستن صحيح نيست و به انتظار قانون جديد نشستن قوه قضائيه را سست و كم فعاليت مى‏كند، شايسته است قضات و حقوقدانان با ديدى اجتهادى قوانين فعلى را تفسير كنند تا رويه قضايى منطبق با اوضاع زمان و مكان تدوين گردد.

  از مواد قانون مجازات اسلامى روشن است كه مقنّن قتل را نيز مانند يك امر حقوقى تلقى كرده از مدّعى مى‏خواهد در ادعاى خود جازم باشد و عليه شخص معينى اقامه دعوا كند (ماده 248). حال آن‏كه بمصداق آيه«... مَن قَتَلَ نَفْسَا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِى الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْيَاهَا فَكانَّما أَحْيَاالنَّاسَ جَمِيعَاً - كسى‏كه جز در مورد قصاص نفس يا فساد در زمين ديگرى را بكشد مثل آن است كه همه مردم را كشته است و هركسى نفسى را حيات بخشد گويى همه را حيات بخشيده است»1. در مورد چنين قتلى مدّعى شخصى تنها نيست بلكه جامعه هم مدعى است كه بايد دادستان (كه متأسفانه حذف شده است) - و نه قاضى محكمه - آن را تعقيب كند. در بسيارى از موارد ولى‏دم نمى‏تواند شخص معينى را طرف ادعا قرار دهد (مواد 228 و 229) يا اين‏كه نمى‏تواند نوع قتل را معين كند (ماده 230) كه عمدى است يا شبه‏عمد يا خطاى محض.2 الزام او به تعيين نوع قتل - كه امرى دقيق و تخصصى است - تكليف مالايطاق است و يا در مواردى«... بايد با صلح ميان قاتل و اولياى مقتول و عاقله دعوا را خاتمه داد» (ماده 230) درصورتى‏كه صلح عقد است و محتاج به تراضى طرفين و اگر آنان صلح نكردند تكليف چيست؟

  قانون از ماده 239 به بعد به قسامه پرداخته است كه يكى از آثار و دلايل حقوقى دانستن قتل است بدين توضيح كه در امر حقوقى هدف فيصله دعواست ولى در امر جزايى بايد هدف كشف واقعيت باشد. قانون بدون اين‏كه تعريف صريحى از قسامه به‏عمل آورده باشد مواردى را كه قسامه قابل اجراست ذكر مى‏كند و سپس در ماده 248 تعريف گونه‏اى را از قسامه به‏نحو زير بيان مى‏نمايد:

  »در موارد لوث قتل عمد با پنجاه قسم ثابت مى‏شود و قسم‏خورندگان بايد از خويشان و بستگان نسبى مدعى باشند و در مورد آن‏ها رجوليت شرط است.

  تبصره 1: مدّعى و مدّعى عليه مى‏توانند حسب مورد يكى از قسم‏خورندگان باشند.

  تبصره 2: چنانچه تعداد قسم‏خورندگان كمتر از پنجاه نفر باشند هريك از قسم‏خورندگان مرد مى‏تواند بيش از يك قسم بخورد به‏نحوى كه پنجاه قسم كامل شود.

  تبصره 3: چنانچه هيچ مردى از خويشان و بستگان نسبى مدعى براى قسامه وجود نداشته باشد مدعى مى‏تواند پنجاه قسم بخورد ولو زن باشد. «

  يكى از آقايان وكلاى دادگسترى بيان كرد در محاكمه‏اى كه در مركز استانى داشته است وقتى يك نفر از معرفى‏شدگان گفت: «چون شخصاً نديده‏ام قسم نمى‏خورم»، رييس دادگاه به او خطاب كرد و گفت: « تو پيغمبر(ص) را نديده‏اى ولى قسم مى‏توانى بخورى كه قرآن را او آورده است» و بدين طريق وى را تشويق به سوگند نمود. متأسفانه در شرايط فعلى جامعه و عدم توجّه سوگندخورندگان و رويه‏اى كه عملاً به‏وجود آمده است، ممكن است بسيارى از بى‏گناهان فداى اغراض شخصى مدعى شوند.

  تشريع قسامه در قرآن نيامده است و لذا فقها آن را از احكام امضايى مى‏دانند كه شارع اين رسم و حكم متداول قبل از اسلام را تنفيذ و امضا نموده است. مبناى اين استنباط واقعه‏اى است كه در زمان پيغمبر(ص) واقع شده است و استاد شادروان محمود شهابى در كتاب ادوار فقه3 متن چند خبر منقول از حضرت صادق(ع) را مى‏آورد كه خلاصه برگردان آن‏ها چنين است: «مقارن واقعه خيبر گروهى از انصار رفيق خود را گم كردند. بعد از جستجو او را كشته يافتند. به رسول‏اللَّه عرض كردند: فلان يهودى رفيق ما را كشته است قصاص او را مى‏خواهيم. حضرت از خواهان‏هاى قصاص خواستند دو مرد عادل از غير خودتان شهادت دهند تا من قصاص كنم و اگر نداريد 50 مرد سوگند خورند تا قصاص كنم. پس آنان گفتند ما شاهد نداريم و اكراه داريم از اين‏كه بر امرى كه نديده‏ايم سوگند خوريم ... پس رسول‏اللَّه خود ديه او را پرداخت... » در مبانى تكملة المنهاج4 نيز اخبار مربوط به اين امر را ذكر كرده و صحيحه يزيد بن معاويه عجلى و صحيحه سعد بن زياد و معتبره زراوه را نيز آورده است كه حاكى است به‏دنباله اين مطلب رسول‏اللَّه فرمود: « به‏وسيله قسامه خون مسلمين حفظ مى‏شود. بدين توضيح كه اگر يك فرد فاجر فاسق فرصتى سرى پيدا كرد كه دشمن خود را در خفا بكشد از ترس قسامه اقدام به قتلى نكند. مدعى دم 50 قسم بخورد و اگر او قسم نخورد مدّعى‏عليه يعنى متهم به‏قتل 50 قسم بخورد كه ما نكشته‏ايم و قاتل او را نيز نمى‏شناسيم كه اگر مدّعى قسم نخورد و مدّعى‏عليه قسم‏ها را ادا كرد ديه پرداخت مى‏شود.» مؤلف بزرگوار مبانى تكملةالمنهاج بعد از ذكر اين اخبار اضافه مى‏كند: « اين ذكر علت ما را بر اين دلالت مى‏كند كه بگوييم قسامه در همه موارد نيست بلكه صرفاً در موردى است كه مدعى‏عليه (متهم) شخصى فاسق و متهم به شرارت باشد... زيرا اگر بالعكس فاسق فاجر عليه يك نفر مدعى قتل باشد و به قسامه توسل جويد و آن شخص قصاص شود، خون او هدر شده است.«

  گرچه قسامه در زمان پيغمبر اجرا نشد و اوّل بار در زمان عثمان يا بنا به‏بعضى روايات در زمان خليفه دوم اجرا شد، مع‏ذلك از همين واقعه زمان پيغمبر استنباط تشريع و امضاى اين قاعده دوران جاهليت شده است ولى بر اين استنباط نكات زير قابل توجه است:

  هرگاه قسامه واقع شده بود و با ختم آن قصاص انجام مى‏شد و يا ديه مقرر و معلول قسامه پرداخت مى‏گرديد، مى‏توانستيم به ضرس قاطع بگوييم حكمى امضايى تشريع شده است ولى سوابقى در تشريع احكام اسلامى هست كه پس از دستور اجراى حكم و بلافاصله قبل از شروع اجرا، وحى نازل مى‏شد و حكم جديدى مى‏آورد كما اين‏كه در تشريع لعان وارد شد: هلال بن اميه پسرعموى سعد بن عباده اجنبى‏اى را با زن خود در يك فراش ديد و چهار بار خدمت حضرت رسول(ص) عرض كرد. حضرت از او مطالبه چهار شاهد كرد كه شاهد نداشت. دستور اجراى حد قذف صادر شد امّا هنوز اولين تازيانه به او نواخته نشد كه حالت وحى بر حضرت عارض گرديد، مأمورين اجرا چون سابقه داشتند كه در اين‏گونه موارد حكم جديدى مى‏آيد توقّف كردند. بعد از اتمام وحى حضرت فرمود: او را رها كنند و حكم لعان آمد (مرد 5 بار سوگند بخورد. سپس زن 5 بار بر كذب ادعاى او سوگند بخورد. سپس آنان بدون نياز به اداى صيغه طلاق از هم جدا شده و هميشگى بر يكديگر حرام مى‏شوند). چه‏بسا در قضيه قسامه اگر صحابه حاضر به سوگند مى‏شدند قبل از اداى اولين سوگند حكم جديد مى‏آمد. به‏هرجهت به‏نظر مى‏رسد اين ميزان از جريان امر كافى و حاكى از امضاى حكم نيست مگر اين‏كه تصريح به امضا شود همان‏گونه كه در مورد سعى صفا و مروه واقع شد: چون در مناسك حج دوران جاهليت سعى بين صفا و مروه معمول بود مسلمين آن را خوش نداشتند و انجام نمى‏دادند تا آيه 158 سوره بقره سعى بين صفا و مروه را از«شعائراللَّه» شمرده و مقرّر مى‏دارد: فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِ أنَ يَطَّوَّفَ بِهِما كه چون در مقام پاسخ به روش مسلمين بود با عبارت «فَلَا جُناحَ - باكى نيست» آمده است كه وجوب از آن استنباط شده است.

  به‏طور كلى در مورد احكام امضايى بايد دقت كرد. تفسير كشف الاسرار5 ميبدى ذيل آيه 75 سوره آل عمران مى‏نويسد: « مصطفى(ص) گفت: ما مِنْ شَى‏ءٍ فى الجّاهِليةِ و هو تَحتَ اَقدامِى اِلّا الاَمانه؛ هيچ چيز از جاهليت نيست مگر آن‏كه من آن را زيرپا انداختم مگر رعايت امانت.» به‏نظر مى‏رسد تا تصريح به امضاى حكم نباشد نمى‏توان به‏طور قاطع آن را امضا شده دانست. آيت‏اللَّه موسوى بجنوردى در مصاحبه‏اى بعد از تشريح مسأله عاقله مى‏گويند«:... در مسايل تعبّدى به لفظ رجوع مى‏كنيم و به اطلاق لفظى... اما در مسايل عقلايى چون اسلام امضاكننده است بايد ديد كه اسلام چه‏چيز را امضا كرده است.»6 و سپس در پاسخ سؤال ديگرى كه آيا عقل مى‏تواند در مواردى كه شارع علت حكم را بيان نكرده است علت را كشف كند، چنين اظهارنظر كرده‏اند: « در تعبديّات نمى‏تواند اما بحث ما راجع به تعبديّات نيست بلكه مربوط به مسايل عقلايى است و عقل قدرت كشف علت حكم را در اين‏گونه مسايل دارد». تفسير الميزان در تفسير آيه 102 سوره اعراف ( و ما وَجَدْنا لِاَكثرِهِم مِنْ عهدٍ و اِنْ وَجَدنا اَكثَرهُم لفاسقين) تحت عنوان «چرا حكم عقل را مقدم بر حكم شرع آورد» مى‏نويسد: «... اين است كه احكام عقلى عهدهايى است كه خداى سبحان درعين خلقت بشر و آن روزى كه پدر بشر را صورتگرى مى‏كرد از وى گرفت... ».7

  در اين زمينه مكالمه‏اى را كه بين عمر بن عبدالعزيز و ابوقلابه جريان يافته و در صحيح بخارى آمده است به نقل از ادوار فقه8 مى‏آوريم: «... پس عمر از ابوقلابه پرسيده است تو در اين باره (قسامه) چه مى‏گويى؟ او بعد از اظهار تعارف و تواضع گفته است: يا اميرالمؤمنين اگر 50 كس گواهى دهند بر مردى كه وى در دمشق زنا كرده و خود نديده باشند، آيا تو را رأى چنان است كه او را رجم (سنگسار) كنى؟ عمر پاسخ داد: نه. ابوقلابه گفته است: اگر 50 نفر در نزد تو بر مردى شهادت دهند كه در حِمص دزدى كرده و او را نديده‏اند آيا تو دست آن مرد را با اين شهادت جدا مى‏كنى؟ پاسخ داده است: نه. و در برخى روايات است كه ابوقلابه گفته است پس من به عمر گفتم از چه راه هرگاه كسانى كه نزد تو هستند شهادت دهند كه كسى ديگرى را در شهرى ديگر كشته به چنين شهادتى حكم به قصاص مى‏كنى؟ عمر بن عبدالعزيز پس از اين واقعه به عاملان خود درباره قسامه نوشت... به شهادت 50 تن كه سوگند ياد كنند (قسامه) قصاص روا مداريد. » آن‏گاه استاد شهابى دلايل موافقين و مخالفين قسامه را بيان مى‏كند.

  نكته ديگر اين‏كه مستنبط از اخبار مروى از حضرت صادق(ع) همان‏طور كه در مبانى تكملة المنهاج آمده است، آن است كه مدّعى‏عليه (متهم) قسامه بايد مشهور به فسق و فجور باشد و مدّعى قسامه (ولى‏دم و شاكى) نبايد اين‏گونه باشد. به‏علاوه حكمت برقرارى قسامه ذكر شده است و در دنياى امروز و با كشفيات علمى جديد ديگر چنان توهّمى نمى‏رود و هرگونه قتل كشف مى‏گردد.

  اما صرف‏نظر از اين بحث فقهى (كه باز هم بقول آقاى آيت‏اللَّه موسوى بجنوردى در مصاحبه سابق الذكر: "... نبايد فكر كنيم كه فقه يعنى اسلام و اين اشتباه بزرگى است كه الآن وجود دارد. اسلام غير از فقه است") چون فعلاً در قوانين جاريه قسامه مقرر شده است و مادام كه تغييرات و اصلاحات قانونى در آن داده نشده است همين مواد قانونى لازم‏الاجراست، حق آن است قضات با ديدى دقيق و با تفسير قضايى از همين قوانين در حدود اختيارات خود مسايلى را روشن سازند تا رويه قضايى محكم و منطبق با مصالح جامعه و مقتضيات زمان و مكان به‏وجود آيد. بدين منظور چون مبناى قانونگذارى در مورد قسامه مطالبى است كه ذكر شد بايد تفسير مواد قانونى را باتوجه به سابقه شرعى انجام داد و به جزييات واقعه زمان رسول‏اللَّه(ص) توجه كرد. هرگاه اين واقعه را به‏منزله امضاى يك رسم جاهليت بدانيم بايد جزييات امر و مكالمات معموله را نيز امضا شده بدانيم. در اين‏كه حضرت به صحابه پيشنهاد سوگند فرمود و نه امر به سوگند، نشان‏دهنده آن است كه به‏طور كلى احتراز از سوگند خوردن اولى است. در اخلاق اسلامى طبق اخبار واصله از سوگند راست تا بتوان بايد احتراز كرد و سوگند به دروغ كه از بالاترين گناهان و بنا به‏نظر بسيارى از گناهان كبيره است و مرتكب آن با يك عمل دو گناه انجام مى‏دهد: دروغگوئى (دروغگو دشمن خداست) و مؤكد كردن دروغ به سوگند. شيطان به دروغ نزد آدم و حوا سوگند خورد كه شجره ممنوعه درخت خلد است. سوگند خورد كه من ناصح امين شما هستم. سوگند دروغ عمل شيطانى است.

  نكته ديگر آن‏كه صحابه عرض كردند: « از سوگند خوردن بر امرى كه نديده‏ايم اكراه داريم. » و اين بيان مورد تأييد حضرت واقع شد و از اين نكته چنين استنباط مى‏شود كه سوگند خورنده بايد شخصاً ديده باشد و اين نكته از مقررات قانونى نيز استنباط مى‏شود. بدين توضيح كه شهادت شهود ولو در همه موارد قاطع دعوا نيست ولى در هر صورت شهود بايد سوگند بخورند كه تمام حقيقت را بگويند و غير از حقيقت نگويند. به طريق اولى در قسامه كه اثر قاطع دعوا دارد و سرنوشت و حيات يك انسان بدان بسته است، مسلماً سوگندخورندگان بايد شاهد امر باشند. در ماده 251 قانون مجازات اسلامى آمده است: «قسم خورندگان بايد علم به ارتكاب قتل داشته باشند و از روى جزم قسم بخورند و قسم از روى ظن كفايت نمى‏كند.» علم مذكور در اين ماده بايد چنان قاطع باشد كه نه‏تنها ايراد ضرب يا ايراد جرح را به‏چشم ديده باشد بلكه شاهد باشد كه بلافاصله مضروب فوت نمود تا هيچ‏گونه سببيّتى براى مرگ جز ايراد ضرب متصوّر نباشد. در پرونده‏اى كه دخالت داشتم، ضارب بعد از يك ضربه فرار كرده بود و مضروب شخصاً سويچ ماشين خود را به ديگرى (كه سوابق سوءظن بين آنان موجود بود) داد و در ماشين خود نشست تا او را به درمانگاه برسانند. بعد از دو ساعت كه به درمانگاه رسيده بود مضروب (كه اينك سه جراحت داشت و حال آن‏كه ضارب مشخص يك ضربه زده بود) فوت نمود. در مراسم قسامه چند نفر قسم خوردند و حال آن‏كه حتى بعضى از آنان موقع ايراد جرح در محل نبوده و شاهد آن نبوده‏اند و حكم قصاص صادر شد. متأسفانه بسيارى اوقات به‏معناى دقيق ماده 251 و هم‏چنين دستورالعمل آيات قرآنى: وَ لا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَر وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُوْلئكَ كانَ عَنْهُ مَسْئُولاً9 (چيزى را كه بدان علم ندارى پيروى نكن زيرا چشم و گوش و قلب در برابر آن مسؤول هستند) و هم‏چنين: إِنَّ الظَّنَّ لاَ يُغْنِى مِنَ الْحَقِ شَيْئاً10 ( ظن و گمان ذره‏اى جاى يقين را نمى‏گيرد) توجّه نمى‏شود.

  نكته ديگر آن‏كه صرف ديدن ايراد ضرب و جرح كافى نيست زيرا بايد رابطه سببيت بين آن و مرگ يقين شود؛ يعنى مشخص باشد كه مرگ در اثر آن ايراد ضرب و جرح بوده است و اين مسأله امرى است كه در تخصص پزشك متخصص (پزشك قانونى) مى‏باشد.

  نكته ديگر آن‏كه در جريان واقعه زمان حضرت كه امروز مبناى قانونگذارى قرار گرفته است، حضرت از صحابه سؤال فرمودند: « شاهد از غير خود داريد؟» كه از اين نكته غيربودن شاهد قابل قبول استنباط مى‏شود و از اين‏كه طبق قانون « قسم‏خورندگان در قسامه بايد از خويشان و بستگان نسبى مدعى باشند - ماده 248» چنين مستفاد مى‏شود كه در قسامه به‏عكس شهادت كه شاهد بايد غير باشد، "غير" قابل‏قبول نيست و منسوبين نسبى مدعى پذيرفته مى‏شوند كه از تلفيق اين دو قاعده فقهى و قانونى چنين استنباط مى‏شود كه هرگاه منسوبين ولى‏دم قتل را به چشم ديده باشند، چون شهادت آن‏ها مسموع نيست مى‏توانند به قسامه توسّل جويند و قسامه چون بايد با علم كامل و رؤيت واقعه باشد اينان كه شهادتشان قابل قبول نيست قسامه را اجرا مى‏كنند و لذا قانون تصريح كرده است كه انتساب قسم‏خورندگان با مدعى به دادگاه بايد ثابت گردد و هم‏چنين منبع اطلاعات آنان پرسش شود و دقت گردد كه شخصاً واقعه را ديده باشند و هم‏چنين در جزييات شهادت آنان دقت شود كه آيا فقط ايراد ضرب و جرح را ديده‏اند يا يقين دارند همان ضرباتى كه ايراد آن را ديده‏اند موجب مرگ شده است؟ چگونه و به چه دليل فوت را به‏عمل متهم منتسب مى‏كنند؟ بدان اميد كه بادقت قضات حق آشكار شود و جان يك نفر به هدر نرود.




11- سوره مائده، آيه 32.

22- و اصولاً اين اصطلاحات نزد غير اهل فن نامأنوس است و از آن اطلاعى ندارند.

33- شهابى، محمود؛ ادوار فقه، جلد سوم، صص 350 - 349.

44- مبانى تكملة المنهاج، جلد دوم، صفحات 103 به بعد.

55- ميبدى، رشيدالدّين: تفسير كشف الاسرار، جلد دوم، ص 170؛ همچنين خرمشاهى، بهاءالدّين، ترجمه قرآن، ذيل ص 59.


66- اطلاعات (14 مهر 1375).

77- الميزان، ترجمه فارسى 40 جلدى، جلد 16، ص 27.

88- جلد سوم، ص 45.

99- آيه 36، سوره اِسراء.

1010- آيه 36، سوره يونس.

 


|+| نوشته شده در 87/11/28 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

                                اعتراض آمریکا به آزار اقلیت‌ها در ایران

 

                                اعتراض آمریکا به آزار اقلیت‌ها در ایران

 

وزارت خارجه آمریکا با صدور بیانیه‌ای به آزار و اذیت اقلیت‌های مذهبی در ایران اعتراض کرد.

این بیانیه چند روز پس از آن‌که جمهوری اسلامی اعلام کرد که هفت بهائی را به اتهام «جاسوسی» محاکمه می‌کند، منتشر می‌شود.

رابرت وود یکی از سخنگویان وزارت خارجه آمریکا گفت که این اتهامات، بخشی از «عملیات ایذایی مستمر علیه بهائیان در ایران است.»

در ایران هفت بهائی که از هشت ماه پیش تاکنون در زندان به‌سر می‌برند، متهم به «جاسوسی به نفع اسرائیل» شده‌اند.

جامعه جهانى بهائى این اتهام را رد کرده و خواستار آزادی فوری آنها شده است.

هویت این هفت نفر؛ فریبا کمال آبادى، جمال‌الدین خانجانى، عفیف نعیمى، سعید رضائى، مهوش ثابت، بهروز توکلى و آقاى وحید تیزفهم اعلام شده است.

همه این افراد به جز یک نفر ۱۴ مه ۲۰۰۸ (۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۷) در خانه‌هایشان در تهران بازداشت شدند. خانم ثابت ۵ مارس ۲۰۰۸ (۱۵ اسفند ۱۳۸۶) در مشهد بازداشت شده بود.

وزارت خارجه آمریکا اعلام کرده است که در جمهوری اسلامی، اقلیت‌های مذهبی «به سبب عقاید خود» مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرند

در حال حاضر نزدیک به ۳۰ بهائی در ایران زندانی هستند.

وزارت خارجه آمریکا همچنین تصریح کرده است که در جمهوری اسلامی، اقلیت‌های مذهبی «به سبب عقاید خود» مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرند.

در این بیانیه، به بازداشت سه مسیحی در ایران که هم‌اکنون در زندان به‌سر می‌برند نیز اشاره شده است.

وزارت خارجه آمریکا همچنین به گزارش‌ها درباره بازداشت گروهی از دراویش گنابادی در جزیره کیش اشاره کرده و از مقام‌های ایران خواسته است که تمام اقلیت‌های مذهبی زندانی را آزاد کند.

حامیك خاچیكیان ۵۱ ساله، نادره جمالی ۴۴ ساله و جمال قالی‌شورانی ۴۹ ساله، سه مسیحی هستند که اواخر ماه گذشته در تهران بازداشت شده‌اند.

اتهام آقای خاچیکیان از سوی قوه قضاییه ایران «توهین به مقدسات» عنوان شده است.

lمنبع : رادیو زمانه

 


|+| نوشته شده در 87/11/27 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

                     

                   محرومیت از تحصیل یک درویش نعمت اللهی

                       گنابادی درکل واحدهای دانشگاهی

                                       محرومیت از تحصیل یک درویش نعمت اللهی گنابادی درکل واحدهای دانشگاهی

 

به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نور، محمد اسماعیل صلاحی از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی که هم اکنون با شکایت اداره کل اطلاعات یزد ، در زندان اردکان یزد  دوران محکومیت خود را می گذراند ، از سوی  کمیته مرکزی دانشگاه آزاد اسلامی ایران به محرومیت  از تحصیل در کل واحدهای دانشگاهی محکوم شد . آقای صلاحی در سال 84 در رشته حقوق دانشگاه آزاد اسلامی واحد میبد پذیرفته شد و در نیمسال اول سال تحصیلی 88-87 از این واحد دانشگاهی به موجب تصمیم کمیته انضباطی اخراج شد . این تصمیم مورد اعتراض وکلای مدافع آقای صلاحی قرار گرفت اما کمیته مرکزی دانشگاه در تهران ، مجازات اخراج را به محرومیت از تحصیل در کل واحدهای دانشگاهی آزاد درایران تعمیم وافزایش داد .

امید بهروزی ، حقوقدان و وکیل سابق دادگستری در گفتگو با خبرنگار سایت مجذوبان نور ، علت صدور حکم محرومیت از تحصیل این درویش گنابادی را تشكيل پرونده قضايي عليه وی به اتهام توهين به مقام رهبري و بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران اعلام کرد و گفت : آراء صادره انضباطي و مجازات اعمال شده علیه آقای صلاحی ، فاقد وجاهت قانوني است چرا كه در تصميم كميته انضباطي، علت اخراج، توهين به مقام رهبري و بنيانگذار جمهوري اسلامي عنوان شده است. هرچند ايشان كراراً نزد مقامات قضايي منكر اتهامات انتسابي بوده اند اما اين اتهام مطابق بند 3/1-الف ماده3 آئين نامه انضباطي دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی  (توهين يا فحاشي يا هتاكي) در زمره جرايم عمومي دانشجويان است كه حداكثر تنبيهات پيش بيني شده توبيخ كتبي و درج در پرونده دانشجويي است . حكم بر اخراج دايم از كل واحدهاي دانشگاهي و معرفي به حوزه نظام وظيفه تنها شامل مواردي از قبيل سرقت اموال دانشگاهي ، ارتكاب قتل ، شركت در قتل ، ايجاد بلوا و آشوب در محيط دانشگاه است. حتي اين مجازات سنگين درباره تخلفات سياسي دانشجويان مانند عضويت در گروههاي محارب و ارتكاب اعمالي بر ضد نظام نیز در نظر گرفته نشده است.

آقای بهروزی در ادامه می گوید : براساس بند 2 ماده 3 آئين نامه مزبور، كميته هاي انضباطي موظفند پس از ابلاغ و تفهيم كتبي موارد تخلف، از دانشجوي مربوطه، مصاحبه حضوري به عمل آورده و دفاعيات وي را مورد توجه قرار دهند. متاسفانه درخصوص پرونده آقای صلاحی ، بدون احضار و دعوت قبلي و بدون استماع اظهارات و دفاعيات قانوني ، حكم بر محروميت از تحصيل در كليه واحدهاي دانشگاهي صادر شده است.

آقای بهروزی با سلیقه ای دانستن حکم صادره علیه این درویش نعمت اللهی گنابادی ، آن را تعرض آشکار به حقوق قانونی آقای صلاحی خواند و افزود : برابر ماده 2 آئين نامه انضباطي دانشجويان، دانشگاه آزاد اسلامي برای لزوم رعايت موازين شرعي و مقررات دانشگاهي و حفظ شؤون و حيثيت دانشجو، اين آئين نامه را تصويب و به  اجرا گذاشته است و ماده 3 آئين نامه، تصميم مفاد آن و جلوگيري از اعمال سلايق متفاوت در واحد دانشگاهي را با تعيين دقيق موارد اتهامي و اجراي تنبيهات آن با تفكيك موارد، مشخص نموده است. اما اعضاي كميته بدوي و مركزي انضباطي دانشگاه آزاد اسلامي، بدون درنظر گرفتن مفـاد آئين نامه، درخصوص آقای صلاحی ، سليقه شخصي را اعمال و اقـدام به صـدور حكم مبني بر محروميت از تحصيل در كليـه واحدهاي دانشگاهي و معـرفي به حـوزه نظام وظيفه نموده اند كه اين اقدام ، خلاف قانون اساسي و قوانين موضوعه كشور و نوعي تعرض آشكار به حقوق قانوني و شرعي وی مي باشد.

بهروزی ابراز امیدواری کرد ریاست دانشگاه آزاد اسلامی و معاونین وی در خصوص حکم صادره علیه آقای صلاحی ، تجدیدنظر اساسی معمول دارند .

گفتنی است امید بهروزی حقوقدان جوانی است که پروانه وکالتش به دلیل دفاع از حقوق دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی در جریان تخریب حسینیه شریعت قم در بهمن ماه 1384 از سوی مرکز امور مشاوران حقوقی قوه قضاییه ایران باطل شد و هیأت اجرایی این مرکز ، رأی به عدم صلاحیت وی برای ادامه شغل وکالت صادر کرد .

 


|+| نوشته شده در 87/11/27 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش

نمايش فيلم مستند

«ايران عرفانی؛ جهان نامكشوف»

در دانشگاه بركلی آمريكا

 

فيلم مستند «ايران عرفانی؛ جهان نامكشوف» ساخته «آريانا فرشاد» در روز 12 فوريه ماه جاری در دانشگاه بركلی به نمايش درخواهد آمد.

اين فيلم ابعاد مختلف حيات دينی ايران را به نمايش می‌گذارد و پس از نمايش اين فيلم، جلسه پرسش و پاسخ با حضور كارگردان فيلم برگزار خواهد شد.

فيلم مستند «ايران عرفانی؛ جهان نامكشوف»، برنده جايزه مخاطبان جشنواره فيلم نور در سال 2008 ميلادی است.

موضوع این فيلم مستندی درباره صورت‌های گوناگون دينداری در ايران است اين سخنرانی به ميزبانی اتحاديه دانشجويان ايرانی دانشگاه‌های آمريكا برگزار خواهد شد.


|+| نوشته شده در 87/11/26 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

اعـلام حـکم معـاون فرهنـــگی دانشــگاه زنجــان




حکم دادگستری در مورد اتهام تعرض معاون فرهنگی و دانشجویی دانشگاه زنجان به دختر دانشجو اعلام شد.
دادگستری استان زنجان، حسین مددی را به 30 ضربه شلاق تعزيری و 30 ضربه شلاق تعليقی و دختر دانشجوی دانشگاه زنجان را نيز به 30 ضربه شلاق تعزيری محکوم کرد.
معاون اخراج‌شده دانشگاه زنجان، از سوی دادگاه بدوی به تبعيد نیز محکوم شده بود که دادگاه تجديدنظر اين مجازات را لغو کرد.
صدور حکم متهمان پرونده دانشگاه زنجان در حالی اعلام شد که گفته می‌شود میان آن‌ها صیغه محرمیت خوانده شده بوده است.
حکم دانشجویان متحصن
در خرداد ماه امسال، فیلمی بر شبکه یوتیوب توسط برخی از دانشجویان دانشگاه زنجان قرار داده شد که به ادعای آن‌ها نشان‌دهنده درخواست خلاف اخلاق معاون دانشجویی این دانشگاه از یکی از دانشجویان دختر بود.
در این فیلم که از اتاق معاونت دانشجویی تصویربرداری شده است، معاون دانشگاه هراسناک همراه با دختر دانشجویی که مقنعه به سر ندارد، دیده می‌شود.
گزارش‌ها نشان می‌داد که دختر دانشجو پیش از ورود سایر دانشجویان به اتاق، صدای استاد را ضبط کرده و گویا برنامه غافلگیری استاد از قبل میان دانشجویان هماهنگ شده بوده است.
تعداد زیادی از دانشجویان نیز در واکنش به تعرض به دختر دانشجو، چهار روز در دانشگاه تحصن کردند و خواستار استعفای وزیر علوم و رییس دانشگاه شدند که با معذرت خواهی رسمی رییس دانشگاه زنجان، این تحصن به‌ پایان رسید.
دادگستری زنجان در حکمی که به ‌تازگی صادر کرد، اعلام کرده است که برای هشت نفر از افرادی که در تشکيل تجمع، اعتصاب و برهم زدن آرامش دانشگاه دخالت داشتند، کيفرخواست صادر شده و پرونده به دادگاه انقلاب زنجان ارجاع شده است.
بر اساس اعلام دادگستری زنجان، هفت نفر در ابتدا بازداشت و پس از طی مراحل مقدماتی با صدور و تودیع وثیقه آزاد شده‌اند.
پیش‌تر دادستان زنجان ادعا کرده بود که دانشجویان معترض دانشگاه زنجان دستگیر نشده و بازداشت‌شدگان، افرادی خارج از دانشگاه بوده‌اند.
اما با تعدادی از دانشجویان به بهانه این‌که آبروی دانشگاه و کشور را به بازی گرفته و آب به آسیاب دشمنان انقلاب ریخته و اشاعه فحشا کرده‌اند، برخورد شد.
واکنش‌ها به حادثه دانشگاه زنجان
بازتاب حادثه دانشگاه زنجان به حدی بود که برخی مراجع تقلید چون آیت‌ا‌لله بیات زنجانی نیز آن را یک مصیبت خواند و تاکید کرده بود که پرده‌پوشی این اتفاق، تجاوز به حریم ملت است.
اما وزیر علوم به‌جای برخورد با عاملان این رخداد، اقدام دانشجویان در تصویربرداری و انتشار فیلم را «غیر اخلاقی» دانسته بود.
مدیر روابط عمومی دانشگاه زنجان نیز گفته بود که «معاون سابق دانشجویی دانشگاه زنجان هیچ عمل خلاف شرعی مرتکب نشده است»، بلکه عملی که صورت گرفته «عمل خلاف شأن و منزلت مقام استادی و جایگاه معاونت دانشجویی و فرهنگی» بوده است.
 
 با تشکر از وبلاگ منزل لیلی

|+| نوشته شده در 87/11/26 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

       گفتگوی حضرت آقای مجذوبعلیشاه با يك استاد ايتاليايى مسلمان

 

                                          گفتگوی حضرت آقای مجذوبعلیشاه با يك استاد ايتاليايى مسلمان

 

سؤال: طريقه تصوّف چيست؟

اخيراً بحثى را مطرح كرده‏اند كه در آن مى‏خواهند عرفان را در مقابل تصوّف قرار دهند. گرچه اين مطلب درست نيست، با اين‏همه طرح آن اگر به نيّت فهم و تحقيق علمى باشد، خيلى خوب است ولى چون غالباً براى سوءاستفاده سياسى است محلّ اشكال مى‏باشد. من در اين‏باره قبلاً مقالاتى نوشته‏ام كه به‏صورت كتاب كوچكى چاپ شده و مى‏توانيد به آن مراجعه كنيد ولى در اينجا به‏طور خلاصه مى‏گويم كه عرفان در لغت يعنى شناخت و به‏معناى اصطلاحى يعنى شناخت خدا. هركس به‏اندازه‏اى حتّى مختصر و كم هم كه شده از خداوند شناختى دارد. بعداً اين شناخت در طىّ مراحل زندگى بيشتر و بيشتر مى‏شود تا حدّى كه به‏جايى برسد كه او را يا به‏اندازه خودش يا از خودش بيشتر بشناسد، در اينجا مى‏گويند اين شخص عارف شده است. تصوّف عبارت است از راهى كه ما را در مسير اين عرفان به‏جلو مى‏برد. ما شناختى داريم ولى مى‏خواهيم شناختمان هرچه بيشتر بشود. اين طريقه عملى‏رسيدن به شناخت را در اسلام تصوّف خوانده‏اند و به آن عرفان عملى هم مى‏گويند. عرفان عملى همان تصوّف است. اساس تصوّف همان است كه در يكى از اشعار منسوب به مولوى بيان شده است:

ما ز قرآن مغز را برداشتيم

پوست را بهر خران بگذاشتيم

البتّه اين بدان معنا نيست كه پوست را به‏كلّى كنار بگذاريم؛ پوست لازم است باشد، زيرا صورت بايد باشد كه معنا در آن ظاهر شود ولى نبايد مثلاً بجاى مغز گردو پوست آن را خورد. در اينجا لازم است كه يك مثال عملى بزنم. مرحوم پدرم حضرت صالح‏عليشاه مى‏فرمودند كه حوض مسجد شاه در تهران در آن وقت‏ها كه آب لوله‏كشى نبود بسيار كثيف بود ولى چون مستحب است كه در هنگام وضوگرفتن از آب وضو استنشاق و مضمضه كرد، نمازگزاران وقتى وضو مى‏گرفتند از همين آب كثيف استنشاق هم مى‏كردند. درحالى كه روح اين دستور و آنچه در آن مستحب است، اين است كه مؤمن بايد بداند آبى را كه با آن وضو مى‏گيرد آنقدر تميز است كه بتواند آن را مضمضه كند. و الّا روح مستحبّ‏بودن يك دستور شرعى اين نيست كه حالت معنوى كسى را از بين ببرد بدان‏نحو كه به‏جاى اينكه احساس خوبى از انجام عمل مستحبّ براى شخص حاصل شود، احساس بدى پيدا كند. عرفان مى‏گويد اين روح را بايد شناخت. تصوّف هم طريق شناخت آن است. همه احكام و دستورات شرعى در اسلام، روحى عرفانى دارد و مشابه آنچه ما در علم حقوق به آن مى‏گوييم "روح قانون"، در اسلام مى‏گوييم: "عرفان". ما، هم به روح اسلام و هم به‏جسمش توجّه داريم. صورت و جسمش را به‏نيّت اطاعت امر انجام مى‏دهيم، يعنى چون خداوند فرموده اين‏كار را بكن و اين‏كار را نكن ما ديگر چون و چرا نمى‏كنيم و آن را انجام مى‏دهيم. مثلاً در نماز نمى‏پرسيم كه آيا اين خم و راست‏شدن و به ركوع و سجود رفتن در نماز مفيد است يا نه. چون دستور داده‏اند كه چنين بكنيد، ما هم مى‏كنيم. ولى بايد روح نماز را خودمان درك كنيم، بفهميم كه منظور از آن چيست. اين اساس تصوّف و عرفان است.

سؤال: مى‏خواستم يك سؤال را به سؤال قبل اضافه كنم كه به جواب شريف شما مربوط مى‏شود. براساس اينكه گفتيد ذات عرفان برداشت معنى از ظاهر است، آيا اين برداشت علمى است يا برداشت ذهنى يا اينكه يك حقيقت عميق‏ترى دارد؟

جواب: از هر موضوعى با وسايل و لسان خود آن موضوع برداشت مطلب مى‏كنند. مثلاً وقتى‏كه قصّاب مى‏خواهد قصّابى بكند، با ساطور و چاقوى بزرگ با جسم و لاشه گوسفند كار مى‏كند ولى همان كار را يك جرّاح با يك چاقوى خيلى نازك انجام مى‏دهد. وسايلى كه ما براى شناخت و براى استنباط عرفان داريم اوّلاً تمسّك به پيام خود كسى است كه اين امر را وضع كرده است. ثانياً پيام كسانى است كه در اين راه از ما جلوتر رفته‏اند، بعد هم ضروريّاتى كه براى بشر هست. اينكه به فرض گفته‏اند كه وضو بهتر است با آب سرد باشد، ما چنين استنباط مى‏كنيم كه در تابستان و در مناطق گرمسير مستحبّ است با آب سرد وضو بگيريم. امّا اگر مثلاً رفتيم به سيبرى در آنجا ديگر اين استنباط را نمى‏كنيم. در آنجا مى‏گوييم بد است يا كراهت دارد كه با آب سرد وضو بگيريم. استنباط ما مبتنى‏بر چند چيز است از جمله موقعيّت محل و بعد هم احساس شخصى. اگر انسان به آن درجه برسد كه روابط معنوى‏اش با خداوند محكم باشد، او مى‏تواند در دلش فكر كند كه چرا درباره نماز چنين گفته‏اند. اين استنباط مجموعه‏اش براساس حساب دودوتا چهار تا نيست بلكه تكيه بر اين رابطه محكم با خداوند دارد.

سؤال: سلسله گنابادى هم‏اكنون بيشترين پيروان را در ايران دارد، دليلش چيست؟

جواب: اوّلاً من از تعداد پيروان ساير سلاسل اطّلاع ندارم و از سلسله خودمان هم، آمار نداريم كه مشخّصاً تعداد فقرا را بدانم ولى آنچه ظاهراً پيداست همين‏طور است كه مى‏گوييد و جهت اصلى مخالفتى هم كه با ما بيش از ديگران مى‏شود و اينكه مى‏خواهند به ما اين قدر لطمه بزنند همين است، البتّه ما لطمه نمى‏خوريم، زيرا به‏قول مولوى:

اى زده بر بى‏خودان تو ذوالفقار

بر تن خود مى‏زنى آن، هوش دار

زانكه بى‏خود فانى است و آمن است

تا ابد در آمِنى او ساكن است

گر كنى تُف، سوى روى خود كنى

ور زنى بر آينه، بر خود زنى(1)

يكى از دلايل اينكه عدّه ما زياد است، اين است كه عرفان و تصوّف را در طاقچه نگذاشته‏ايم و آن را محدود به درس و بحث علمى نكرديم و آن را از سطح فهم و زندگى عملى مردم بالا نبرديم. چنان‏كه من همانى هستم كه در سى‏سال، چهل سال پيش در عدليه كار قضايى مى‏كردم. اجداد من هم در گناباد كار كشاورزى مى‏كردند. ما همه با مردم در ارتباط بوده و هستيم و مردم ما را مى‏شناسند. از اين‏رو، همان كسانى كه با ما مخالف هستند، نقاط مثبتى را هم در ما ديده‏اند كما اينكه وقتى كسانى از آنها از فضاى هياهوى سياسى بيرون مى‏آيند و درباره ما تحقيق مى‏كنند، ما را تأييد مى‏نمايند. از طرف ديگر، مردم مى‏بينند كه ما احكام شرعى را به همان‏نحوى كه شارع مقدّس دستور داده اجرا مى‏كنيم. آنها وقتى مى‏بينند كه درس ما، درس مهربانى، درس مودّت، درس يكپارچگى، درس اين نكته است كه عظمت اسلام و عظمت عرفان در اين است كه همه با هم برادر باشند، اينها همه موجب تعجّب بسيار آنها مى‏شود. آنها مى‏بينند كه به‏فرض يكى به آنها مى‏گويد كه بايد فلان‏قدر از درآمدت را به ما بدهى تا كارهاى خلاف شرعت شرعى شود، مثل اين‏كه به كسى كه ربا مى‏گيرد، مى‏گويد بيا من راه حلال‏كردنش را به تو نشان مى‏دهم. ولى او مى‏بيند كه ما با اين ظواهر و اين نيرنگ‏هاى شرعى كارى نداريم و مى‏گوييم كه مثلاً نماز خريدنى نيست ولى اگر مى‏خواهى به مستمندى كمك كنى تا او بجاى اينكه برود كار خلافى كند، به او اين پول را بده تا اين‏كار را بكند يعنى نماز براى اموات بخواند لذا ما به او پولى مى‏دهيم تا نماز بخواند. با اين‏كار، ما او را تشويق به نمازخواندن مى‏كنيم ولى نه اينكه نماز را بخريم. ولى كسى‏كه مدّعى است نماز به‏جاى ديگران به‏جا مى‏آورد و آن را مى‏فروشد، هر شخص عاقلى اگر كمى فكر كند درمى‏يابد كه نماز قابل خريد و فروش نيست.

همان‏طور كه مى‏بينيد اعمال و اعتقادات عرفا با روحيّه معنوى انسان سازگارتر است. از طرفى يك مسلمان وقتى يك عمر مطابق با مقرّرات شرعى اسلام زندگى كرد، مى‏خواهد معناى آنها را بداند. ديگران معنايش را نمى‏توانند به او بگويند. ما معنايش را به‏گونه‏اى مى‏گوييم كه او با دل و جان بفهمد. اينها از دلايل جذب مردم به ما است. بعد هم‏چون تعداد دراويش زياد مى‏شود موجب حسادت مخالفان مى‏گردد.

سؤال: با بقيّه سلسله‏هاى صوفيه و بخصوص سلسله نعمت‏اللّهيه چه ارتباطى داريد؟

جواب: ما با هيچ سلسله‏اى، ارتباط خاصّى نداريم بلكه ارتباط ما با همه افراد است. ما در جايگاهى هستيم كه در سلسله‏مان بر روى همه باز است. هر كسى بيايد قدمش روى چشمان ما است. او مهمان ما است. مهمان را هم محترم مى‏دانيم. امّا درباره ديگر سلسله‏ها، به صحّت اتّصال آنها به پيامبر(ص) مطمئن نيستيم - البتّه نمى‏گوييم كه اتّصال سلسله‏هاى ديگر مخدوش است، ولى ما به‏صحّتشان اطمينان نداريم - امّا چون به هر جهت احتمال صحّت اتّصال آنها مى‏رود، با آنها به احترام و محبّت رفتار مى‏كنيم. البتّه مگر سلاسلى كه در بطلانشان يقين وجود دارد و اصلاً احتمال به‏صحّت آنها نمى‏رود كه ما با آنها كارى نداريم ولى در هر حال ما هميشه با همه افراد جامعه در ارتباط هستيم و تماس خود را محدود يا محصور نكرده‏ايم.

سؤال: بعضى مراكز اجتماعات شما مثلاً حسينيه شريعت در قم و حسينيه سيّدالشّهداء در بروجرد در دو سال گذشته تخريب شده است، علّتش چه بود؟

جواب: اخيراً رسم شده كه مراكز اجتماعات ما را كه لااقل در صد و پنجاه سال اخير به‏نام حسينيه ساخته شده و براى برگزارى مراسم عزادارى امام‏حسين(ع) و همچنين مجالس فقرى و عرفانى وقف شده، چون در يك كشور شيعه نمى‏توانند به‏سادگى حسينيه‏ها را نابود كنند، تخريب‏كنندگانْ اسم خانقاه را بر آنها مى‏گذارند و سپس مفاسدى واهى را براى خانقاه‏ها به‏طور كلّى قائل مى‏شوند و آنگاه آنها را تخريب مى‏كنند. البتّه در طول تاريخ ممكن است در برخى خانقاه‏ها اعمال نادرستى انجام مى‏شده ولى اين امر دليلى بر تعميم اين موضوع به ساير خانقاه‏ها و نتيجتاً اقدام به‏تخريب خانقاه‏هاى ديگر نمى‏شود چنان‏كه ممكن است كسى در مسجد هم خداى نكرده فعل حرامى مرتكب شود، آيا مى‏توان اين موضوع را مستمسك قرار داد و تمام مساجد را تخريب كرد. اين نحوه نگاه‏كردن به حسينيه‏هاى اين سلسله و تخريب آنها شبيه نگاهى است كه برخى از علماى افراطى اهل سنّت به شيعه و اماكن مذهبى شيعه دارند كه اوّل شيعيان و اماكن مذهبى آنان را به‏زعم خود خارج از اسلام مى‏دانند و سپس اوصاف نادرستى را به آنها نسبت مى‏دهند و سپس تخريب مى‏كنند. تخريب حسينيه قم و بروجرد و تخريب حرم‏هاى ائمّه عليهم‏السّلام در عتبات عاليات تابع يك نوع نگرش قشرى است. داستانى هست كه تصوّر مى‏كنم راجع به ابوعلى‏سيناست. وى شبى مجبور شد در آسياب بخوابد و هوا بارانى بود. به آسيابان گفت: سردم شده، يك پوششى بياور. آسيابان گفت من كه لباسى ندارم فقط پالون خر من هست. ابن‏سينا خيلى بدش آمد و گفت نه خير، برو و حرفش را هم نزن. پالون خر را بگذار روى خر باشد. مدّتى طى شد و ابن‏سينا ديد از سرما نمى‏تواند طاقت بياورد، از اين‏رو آسيابان را صدا زد و گفت: خودش را بيار ولى اسمش را نيار، اسمش را عوض كن. اين ماجرا در مورد حسينيه‏هاى ما صادق است.

امّا وجه تسميّه خانقاه چه بوده؟ در قديم كه درويش‏ها براى زيارت بزرگان عرفان به اين طرف و آن طرف و از اين شهر به آن شهر مى‏رفتند، يا اشخاص عادى كه به‏سفر مى‏رفتند، نياز داشتند كه در جاهايى ساكن شوند. و مسافرخانه يا هتل مثل امروز در دسترس نبود لذا وقتى مثلاً جمعى از دراويش به‏ديدن شيخ ابوالحسن خرقانى در خرقان يا شيخ ابوسعيد ابى‏الخير در نيشابور مى‏رفتند، جايى نبود كه مقيم شوند. بنابراين به‏تدريج چنين شد كه عدّه‏اى خيرخواه پولى را جمع كردند و اماكنى به‏نام خانقاه ساختند كه آن جا هم محلّ ديد و بازديد عرفا با ارادتمندانشان بود و هم مريدان و افراد عادى و در راه‏ماندگان مى‏توانستند چند روزى در آنجا بيتوته كنند چنان‏كه عبارت شيخ ابوالحسن خرقانى بر سر در خانقاهش مشهور است كه: »هر كه در اين سراى درآيد، نانش دهيد و از نامش مپرسيد. چه آن كس كه به درگاه بارى‏تعالى به جان ارزد«، البتّه بر خوان بوالحسن به نان ارزد.

اصولاً تعريف خانقاه و كاربرد آن با مسجد تفاوت داشت و خانقاه هيچ رقابتى با مسجد نداشت. كلمه خانقاه به‏احتمال زياد معرّب كلمه خانگاه يا خوانگاه فارسى است كه به‏معناى منزلگاه (جايى كه در آن منزل مى‏كنند) يا سفره‏خانه و محلّ پذيرايى و اطعام است. از اين‏رو عمده موقوفات اين خانقاه‏ها، اطعام صوفيه و مستمندان و در راه‏ماندگان بوده است و معمولاً بر سر در خانقاه‏ها اين آيه قرآن را مى‏نوشتند كه يُطعمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسكيناً وَ يَتيماً وَ اَسيراً (سوره انسان، آيه 8)، يعنى به عشق خداوند به بيچاره و يتيم و اسير غذا مى‏دهند.

 تدريجاً خانقاه‏ها و اسم خانقاه به‏عنوان يك مكان، موردعلاقه و توجّه مردم قرار گرفت و مى‏شود گفت كه مقدّس شد ولى وقتى مفسده‏هايى نيز در خانقاه‏هاى برخى سلاسل صوفيه پيدا شد، ديگر سعى كردند كه با اين عنوان جايى را نسازند و از اين‏رو خانقاه‏ها بيشتر به اماكنى فقط براى عبادت و تزكيه نفس و نه پذيرايى از مسافران اختصاص يافت. به‏همين دليل در طريقه نعمت‏اللّهى كم‏كم رسم تأسيس خانقاه به اسم و رويه خانقاه‏هاى سابق برافتاد و فقط اماكنى براى اجتماع دراويش و براى ديد و بازديد آنها ساخته شد. خانقاه هيچ‏گاه در مقابل مسجد نبوده ولى به‏هر حال مردم به‏دلايل مختلفى كمتر به مسجد مى‏رفتند و از اين اماكن دراويش بيشتر استقبال مى‏كردند و اين داستان مربوط به قرن‏ها پيش است و مسأله جديدى نيست. البتّه همواره شدّت و ضعف داشته است. اين بود كه به‏مخالفت با اماكن درويشى برآمدند. از طرف ديگر متولّيان خيلى از مساجد اجازه نمى‏دادند كه دراويش به آنجا بروند چنان‏كه در همين اواخر وقتى ما براى مرحوم آقاى محبوب‏عليشاه در مسجدى مجلس ختم گذاشتيم و اعلام هم كرديم، درِ مسجد را بستند و ما را راه ندادند، خوب اين جمعيّت به حسينيه خودشان رفتند. در مشهد هم همين‏طور شد. حالا به ما مى‏گويند چرا به مسجد نمى‏آييد. بايد در پاسخ گفت: چرا شما در مسجد را بستيد و نگذاشتيد كه ما بياييم؟ ما مى‏خواهيم بياييم ولى شما نمى‏گذاريد. چنان‏كه در چند دهه پيش، درويش‏ها در مساجد هم مجلس ذكر خدا داشتند براى اينكه هنوز متصدّى مزاحمى نداشت. در خود بيدخت گناباد كه مزار جدّ ما آقاى سلطان‏عليشاه در آنجا واقع است ما روزهاى ماه رمضان براى قرائت دوره قرآن به مسجد مى‏رفتيم ولى همان مسجد را اكنون غصب كرده‏اند و لذا ديگر نمى‏شود در آنجا كه مكان غصبى است، نماز خواند.

در مورد قم ماجرا از آنجا آغاز شد كه آقاى سيّداحمد شريعت شيخ مجاز دستگيرى در سلسله ما حسينيه‏اى را براى اجتماع فقرا در محلّ خانه پدر و خانه عمويشان كه مجاورش بود ساختند كه يادگار خودشان و پدرشان باشد. اين حسينيه به‏صورتى مجلّل و زيبا ساخته شد كه همانندش در قم كمتر ديده مى‏شد. براى مخالفان ما ناراحت‏كننده بود كه چنين حسينيه‏هايى از آن درويش‏ها باشد، از اين‏رو به آنجا يورش بردند و هم حسينيه و هم منزل خود آقاى شريعت را كه در مجاورت آن بود خراب كردند. ما هرچه گفتيم حسينيه به‏نام مبارك امام حسين است، روى كاشى‏هاى آن اسم خدا و پيامبر(ص) و ائمّه(ع) نوشته شده، آنها گفتند نه خير، چون روى كاشى‏ها اسم شما و اسم اقطاب قبل از شما هم آمده، بايد خراب شود. خيلى خوب، اينها را خراب كنيد ولى چرا كاشى‏هايى را كه آيات قرآنى بر آنها نوشته شده بود، خراب كرديد؟ اين درحالى است كه پاكت‏هايى را در ادارات گذاشته‏اند كه وقتى بر روى كاغذ يا روزنامه‏اى مثلاً اسم جلاله خداوند، اللَّه نوشته شده، آن را جدا كنند و در آنها بريزند كه توهينى به اسماء اللَّه نشود. ولى آنها كاشى‏ها را كه بسيارى از اسامى خداوند و آيات قرآنى، بر روى آنها نوشته شده بود، در زير پا انداختند و نابود كردند.

و امّا در مورد حسينيه بروجرد، چون اين حسينيه نزديك به مسجدى در يك كوچه است، پيش‏نماز آنجا كه مى‏ديد مراجعان به مسجد تعدادشان خيلى كم است ولى به حسينيه درويش‏ها عدّه زيادى مى‏روند، حسادت وى برانگيخته شد. بعضى‏ها معتقد به قاعده‏اى به اين مضمون هستند كه: »هركه با ما نيست بر ماست«، و براساس اين قاعده عمل مى‏كنند. امّا ما با همه هستيم و با هيچ‏كس نيستيم به اين معنى كه اصل توجّهمان فقط به خداوند است و با اين توجّه، به خدمت و شفقت به خلق خدا هم اعتقاد داريم. ولى آنها مى‏گويند بايد با ما باشيد و هركه با ما نباشد، قبولش نداريم و اصولاً نبايد باشد. ما مى‏گوييم ما شريعت را قبول داريم و به آن عمل مى‏كنيم، پس تا اين حدّ با شما هستيم، ولى آنها مى‏گويند با ما بودن اين است كه غير از ما را نپسنديد. ما مى‏گوييم كه ما با خدا عهد بسته‏ايم كه غير از خدا كسى را نپرستيم. در هر صورت اين مخالفت‏ها و تخريب حسينيه‏ها حاصل يك اختلاف تاريخى است كه از قديم بوده و به‏خصوص از زمان صفويّه تشديد شده و اكنون به‏نقطه بدى رسيده است.

سؤال: اكنون در كشورهاى غربى، اسلام به‏عنوان يك دين خشونت مشهور شده است، نظر شما به‏عنوان مرشد تصوّف در اين‏باره چيست؟

جواب: آنهايى كه اين انتقاد را مى‏كنند به‏عنوان يك انسان معمولى حق دارند - البتّه حق نه به اين معنا كه راست مى‏گويند - زيرا همه افراد مجال مطالعه اين همه كتاب را درباره اسلام ندارد از اين‏رو حكم به ظاهر مى‏كنند. وقتى فى‏المثل به او مى‏گويند مردم ايران مسلمانند، به ايران نگاه مى‏كند، مى‏گويد اگر مسلمانى اين است كه من آن را نمى‏خواهم. اين تقصير مسلمان‏ها است كه اسلام بدنام شده است نه تقصير اسلام. اسلام رعايت بينابين همه احكام را كرده است. در دين قبل از اسلام، يعنى دين مسيح، عدّه‏اى از ازدواج‏كردن منع شده‏اند. خود حضرت عيسى(ع) هم ازدواج نكرد. اگر دين اسلام اين حكم را نگفته است، براى اين است كه اگر انسان‏ها اصلاً ازدواج نكنند نسل بشر از بين مى‏رود. در جاى ديگر عيسى(ع) فرموده است: اگر بر اين طرف صورت تو سيلى زدند، طرف ديگر را بياور. ما در اسلام بنا بر قرآن مى‏گوييم: و لكُم فى القصاص حياةٌ يا اُولى الالباب، (بقره، 179) منتهى در آيه قبلش هم خداوند فرموده: فَمَن عُفِىَ له مِن اَخيه شى‏ءٌ، فَاتِّباعُ بالمعروف و أداءٌ اِليه بِاحسانٍ، اگر كسى عفو كرد برادرش را، كار خيرى انجام داده و به او احسان كرده است.

در اين دو دستور رعايت هر دو طرف شده است. چون بشر طبعاً انتقام‏جو است. اين جزء طبيعت انسان است، حيوانات هم همين‏طورند. شما اگر به نوزاد حيوانى حمله كنيد، آن هم به شما حمله مى‏كند. در قصاص، دستور به مقابله به مثل داده شده است تا به همان اندازه اذيّت‏شدن، تلافى شود. با اين حال، اسلام نه‏تنها نگفته است كه حتماً قصاص بكنيد، بلكه به‏نحوى جلوى قصاص را هم گرفته است، چنان‏كه دستور به عفو و بلكه احسان هم مى‏دهد و مى‏گويد احسان‏كنندگان را دوست دارد. اين خشونت تلقّى نمى‏شود. كسانى كه آن را خشونت اسلامى مى‏گويند، توجّه ندارند كه اسلام به‏دليل جامعيّتى كه دارا مى‏باشد تفاوت مراتب حالات روحى و معنوى اشخاص را درنظر دارد بدين‏معنا كه به افرادى كه از نظر معنوى در مراحل بالايى قرار ندارند و آن حالت عفو و احسان در برابر اذيّت ديگران را دارا نمى‏باشند دستور داده كه مى‏توانيد قصاص بكنيد ولى به‏اندازه‏اى كه برابر با آزار اذيّت‏كننده باشد و به‏كسانى هم كه در مراحل بالاترى از قوّت معنوى روحى قرار دارند دستور داده كه در برابر اذيّت ديگران، عفو و احسان كنيد. اسلام حتّى براى اينكه جلوى خشونت طبيعى انسان را بگيرد، دستور داده است كه سالى يك‏بار حاجى‏ها گوسفند قربانى كنند براى اينكه به اين اندازه خون ببينند. اسلام مى‏خواهد بين طبيعت انتقام‏جوى انسان و احسان به ديگران ايجاد اعتدال كند از اين‏رو دستور داده كه حاجى‏ها اين‏كار را بكنند، ديگران هم مستحبّ اين‏كار را بكنند.

در اين‏باره بايد ببينيم خود اسلام با ساير امور چه مى‏كند. اسلام شكار را به‏قصد گردش و تفريح منع مى‏كند و جايز نمى‏داند لذا شما اگر حيوانى را بكشيد و قصدتان صرفاً تفريح باشد، اجازه نمى‏دهد. تيراندازى و اسب‏سوارى جايز است ولى نه براى كشتن حيوانات. در مورد خوردن گوشت هم اسلام مى‏گويد بايد به‏اندازه باشد. مرحوم پدرم حضرت صالح‏عليشاه مى‏فرمودند من از وضعيّت جسمانى انسان چنين استنباط مى‏كنم كه چون خداوند از 32 دندانى كه به ما داده، چهار دندان را براى گوشت‏خوردن قرار داده، پس فقط يك هشتم غذاى ما مى‏تواند گوشت باشد، نه بيشتر.

اسلام به‏طرق مختلف آن مقدار خشونتى را كه در طبع بشر هست كنترل كرده است. لذا غلط است كه بگوييم اسلام دين خشونت است. البتّه مى‏توان گفت گروه خاصّى از مسلمان‏ها خشونت دارند ولى در خود تعاليم اسلام خشونت وجود ندارد. حتّى در مورد قصاص هم خشونت وجود ندارد، چنان‏كه بسيارى از فقها مى‏گويند اگر دو نفر با هم صاحب خون بودند مثل دو برادر و كسى پدر آنها را كشت، اين دو برادر هر دو مى‏توانند قصاص بخواهند ولى اگر يكى از برادرها قصاص خواست و ديگرى ديه خواست يا اصلاً خواست قاتل را ببخشد، نمى‏شود قاتل را قصاص كرد. هميشه جنبه ترحّم بر جنبه خشونت غلبه دارد. البتّه جنبه خشونت هست ولى به همان‏قدرى است كه بايد باشد نه بيشتر، و بايد از آن به‏نحو صحيح استفاده كرد به اين معنى مى‏توان گفت كه جنبه خشونت است كه اجازه مى‏دهد كه جرّاح بر روى بدن جرّاحى كند و به بشر خدمت كند. منتها جنبه خشونت اگر به آدم‏كشى برسد قصاص دارد.

با مقدّماتى كه گفته شد اتّهام خشونت به اسلام به نظر من درست نيست. كسانى‏كه چنين مى‏گويند بهتر است به‏عرفان در اسلام بيشتر نگاه كنند، در اين‏صورت متوجّه لطف و رحمت اسلام مى‏شوند. چون عرفان و تصوّف به‏صلح و آرامش و گذشت بيشتر توجّه دارد.

سؤال: تصوّف چگونه در جامعه مدرن جاى مى‏گيرد؟

جواب: در اين‏باره من بايد قبلاً از شما سؤالى بكنم مگر انسان‏ها نيستند كه اين جامعه را تشكيل مى‏دهند؟ چه امروزه كه اين‏قدر تعداد انسان‏ها زياد شده و چه در چند هزار سال پيش كه انسان‏ها كم بودند، مجموعه انسان‏ها جامعه را تشكيل مى‏دهند. آنچه كه در جوامع بشرى مشترك است چه جامعه امروز، چه جامعه 2000 سال پيش اين است كه انسان‏ها داراى مشتركاتى و از همه مهم‏تر داراى روحى هستند كه از يك منشأ واحد الهى سرچشمه گرفته است. من با آن انسانى كه در 2000 سال پيش زندگى مى‏كرد فرقى ندارم. هر دو انسان هستيم، زن و بچّه داريم، كار مى‏كنيم و غذا مى‏خوريم. تفاوت در نحوه بروز و ظهور افكار و رفتار آدمى است. مثلاً امروزه پيرمردها از پيرزن‏ها، مريض‏ها، پرستارى مى‏كنند تا با آرامش بميرند. ولى در قديم همواره چنين نبود چنان‏كه در بعضى جوامع برخى اشخاص، پيرمردها، پيرزن‏ها و مريض‏ها را بالاى كوه مى‏بردند و به زمين پرتابشان مى‏كردند تا بميرند، البتّه نه به‏دليل اينكه با آنها دشمنى داشتند بلكه نظرشان اين بود كه از رنج دنيا راحت بشوند. پس نحوه بروز احساسات و عواطف فرق كرده ولى خود عواطف و احساسات سر جاى خودش است. عرفان هم به اين عواطف و احساسات و هم به تربيت انسان‏ها توجّه دارد. بنابراين هم امروز كارش را مى‏كند و هم 2000 سال پيش. امروز برحسب مقتضيّات امروز و 2000 سال پيش برحسب مقتضيّات آن زمان.

سؤال: نقش عرفان در گفتگوى تمدّن‏ها چيست و نظر شما درباره عرفانى كه در ديگر اديان است، چيست؟

جواب: عرفان به آن معنا كه ما گفتيم در هر شريعتى وجود دارد حتّى در قانون و قاعده ظاهرى هم عرفانى هست. عرفان اديان الهى شبيه به هم است. البتّه عرفانى كه فرض كنيد در اسلام هست به‏قول ما كامل‏تر است ولى از همان عرفانى است كه در مسيحيّت هم وجود دارد و در يهوديّت هم هست. از مجموعه عرفان شخصى انسان‏ها، تمدّن درست مى‏شود بنابراين وقتى از گفتگوى فرهنگ‏ها يا گفتگوى تمدّن‏ها سخن مى‏گوييم، اين گفتگو بستگى به انسان‏هايى دارد كه در گفتگو هستند. منتها امروز چون همه چيز سياسى شده از هر كارى در يك جهت سياسى سوءاستفاده مى‏شود و البتّه ممكن است يك جهت سياسى هم بخواهد از آن موضوع، حسن‏استفاده را بكند. به اين جهت است كه از عرفان در گفتگوى تمدّن‏ها كمتر سخن گفته شده درحالى كه عرفا در گفتگوى تمدّن‏ها سهم اصلى دارند. در عرفان بر صلح و سازش تأكيد شده است. در قرآن خطاب به پيامبر(ص) مى‏فرمايد: اگر يكى از مشركان هم پيش تو به پناه آمدند، به آنها پناه بده تا كلام خدا را بشنوند بعد هم به سلامت آنها را به مأمن خويش برسان. وَ اِنْ اَحَدٌ مِن المُشركين استجارك فَاَجِرْهُ حتّى يَسْمَعَ كلامَ اللَّه ثمّ اَبلِغْهُ مأمَنَه )سوره 9، آيه 6). اين يعنى چه؟ يعنى اسلام كه بالاترين دشمن عقيدتى شرك است، مى‏گويد اگر مشركى هم آمد به تو پناه ببرد، پناهش بده و كلام خدا را به او بگو. در اين آيه تأكيد شده كه بايد با هم تماس بگيريم، تمدّن‏ها و فرهنگ‏ها بايد با هم تماس داشته باشند. خداوند اين‏گونه به انسان‏ها مى‏گويد كه با هم تماس بگيرند حتّى مسلمان با مشرك، البتّه بعد احتياطهايى را هم مى‏گويد بايد درنظر داشت براى اينكه مسلمانان صدمه نبينند و دشمنان فريبشان ندهند. اين احتياطها است كه اگر تمدّن‏ها واقعاً بخواهند با هم نزديك بشوند بايد به عرفان، به تصوّف متوسّل بشوند و عارفان هستند كه مى‏توانند حقيقتاً اين كار را بكنند نه سياستمداران سازمان ملل.

سؤال: در اين زمانى كه بحران اقتصادى عظيمى كلّ جهان را گرفته است، معنويّت و عرفان و تصوّف چه‏كارى، چه كمكى، مى‏تواند بكند؟

جواب: اين بحران برمى‏گردد به يك اصل كلّى كه وقتى فلان بانك اين همه ثروت و قدرت داره، در مقابلش چه مى‏توانيم بكنيم و اين‏كه اساس نظم فعلى جهان پول است كه بر همه چيز حكومت مى‏كند. ما در عرفان براى آموزش كار جمعى به فرد تعليم مى‏دهيم، به همه افراد مى‏دهيم و حاصل آن، دستور جمعى مى‏شود. در ابتدا مى‏گوييم قناعت كنيد. به‏قول سعدى: »قناعت توانگر كند مرد را« ولى از آن طرف مى‏گوييم كه كار و فعّاليّت هم بكنيد و هر كار و فعّاليّت مجازى را اگر به‏قصد اينكه به خانواده و يا به هم‏نوع راحتى و آسايش بيشترى برسانى، انجام دهى، همان كار عبادت است. بنابراين افراد را اين‏گونه تربيت مى‏كنيم. اين افراد اگر مجال پيدا كنند ديگر آن‏قدر به پول و مادّيات اهميّت نمى‏دهند، زيرا پول وسيله است نه هدف. اين‏كار وظيفه جامعه‏شناسان، روان‏شناسان، اقتصاددان‏ها نيز هست كه پول را از حالت هدف‏بودن درآورند و تبديل به وسيله كنند. اين كارى است كه ما مى‏توانيم بكنيم و مى‏كنيم امّا برنامه‏ريزى و سازمان‏دهى اقتصاد در دنيا به‏دست افرادى است كه خودشان اين‏گونه فكر نمى‏كنند و چنين نمى‏گويند و اگر هم بگويند متأسّفانه غالباً همان‏كارى را كه در اقتصاد، بد مى‏دانند، اگر خودشان دست‏رسى پيدا كردند مرتكب مى‏شوند و آن را انجام مى‏دهند. آنها مصداق آيه قرآن مى‏شوند كه مى‏فرمايد چرا چيزى را مى‏گوييد كه خودتان انجام نمى‏دهيد، نزد خداوند گناه بزرگى است كه چيزى را بگوييد و به آن عمل نكنيد: لِمَ تقولونَ ما لَمْ تَفْعَلون كَبرُ مَقْتاً عِنداللَّه اَنْ تَقولوا ما لا تفعلون (سوره صف، آيات 2 و 3). اينها به آنچه مى‏گويند اعتقاد ندارند و به آن عمل نمى‏كنند. البتّه دنياى امروز اصولاً به اعتقادات چندان اهميّت نمى‏دهد ولى اساس فعّاليّت بشر اعتقادى است كه دارد، اگر آن را درست كند، خيلى‏چيزها از جمله اقتصاد را هم مى‏توان درست كرد.

از وقتى كه براى اين گفت‏وگو گذاشتيد، متشكّرم.

من هم متشكّر هستم كه شما اين‏قدر به اسلام و عرفان و تصوّف در آن اهميّت مى‏دهيد.

 

پانوشتها:

 

***اين گفتگو در آذرماه سال 1387 انجام شده است.

1) مثنوى معنوى، تصحيح توفيق سبحانى، دفتر چهارم، ابيات 2139 - 2138 و 2141.

 


|+| نوشته شده در 87/11/25 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

٢٣٢-صبح چهارشنبه 23-11-87 (زندگی حضرت موسی و قوم بنی اسرائیل-خانمها )   کیفیت بالاتر  عکس

٢٣١- صبح یکشنبه 20-11-87 ( انتظار -خیر وشر  -خانمها)   کیفیت بالاتر  عکس

٢٣٠-صبح شنبه 19-11-87  ( كالميت بين يد الغسال -تقلید-تسلیم و سرسپردگی-خانمها )  کیفیت بالاتر  عکس

٢٢٩-صبح شنبه 19-11-87   ( توبه-رحمت الهی -آقایان)   کیفیت بالاتر عکس

٢٢٨-صبح جمعه  18-11-87 ( تفسیر شعر حافظ -مقام فنا فی الله- -خانمها)     کیفیت بالاتر    عکس

٢٢٧--صبح پنجشنبه 17-11-87  ( الکاسب حبیب الله-آقایان )  کیفیت بالاتر  عکس

٢٢۶-صبح چهارشنبه 16-11-87 ( بیعت-سوال کردن -خانمها )   کیفیت بالاتر   عکس

٢٢٥- صبح یکشنبه 13-11-87 ( سلام کردن و جان مشترک مومنین- خانمها )  کیفیت بالاتر   عکس

٢٢٤-صبح شنبه 12-11-87  ( آداب نماز-خانمها )  کیفیت بالاتر  عکس

٢٢٣-صبح شنبه 12-11-87   ( به نیکی یادکردن از رفتگان -آقایان)     کیفیت بالاتر عکس

 


|+| نوشته شده در 87/11/24 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

                              پند صالح (دلايل بقاء روح و تجرّد نفس....)

 

 

                               پند صالح (دلايل بقاء روح و تجرّد نفس....)

 

دلايل بقاء روح و تجرّد نفس و عالم آخرت (4)[i]

  آثار اعمال،  غريزه‌ي مرگ،  بازگشت روح به مبدأ

 انتخاب راهنمانصّ و اثر[ii]

بسم‌الله الرّحمن الرّحيم در كتاب پند صالح، مبحث تجّرد نفس و بقاي روح، مي‌فرمايند:

«...و فكر، به خودي خود و تنها، راه به آن نمي‌برد پس بايد جستجوي راه و راهبر براي اين راه نمود و انبياء و اولياء كه اين راه را پيموده و خوب و بد آن را ديده و توشه‌ي راه را دانسته‌اند براي بيدار كردن مأمور بوده و راه و چاه را نشان داده‌اند بايد در صدد رفتار به دستور آنها برآمد. و آغاز پيدايش اين انديشه‌ي دوربين، آغاز سلوك به سوي خداست. و البته اگر اين جستجو و درد شدت نمايد و عزم بر اصلاح خود كند و متوجه گردد كه به محض ملّيت ظاهر و انتحالِ صورتِ ديانت به مقصود نرسد و تنها به نوشته و دستور راهنما نتوان راه پيمود و راهي كه خطرهاي بي‌پايان و راهزنان فراوان دارد بايد با راهنما و اسلحه رفت؛ در تفحص و تحقيق برآمده نصّ سابقين را كه بينا و محيط بوده‌اند و گفته‌ي آنها را حق دانسته كه يگانه راه شناسايي راهبر است.»

 

در جلسات قبلي بيان شد اعمالي كه ما در زندگي مادّي و دنيايي‌مان انجام مي‌دهيم، داراي آثاري است، به‌طوري که اثر هريک از اين اعمال ازبين نمي‌رود و ماندگار است؛ هر وقت بخواهيم خاطره‌اي را به ياد بياوريم از حافظه‌ي خودمان که منبع خاطرات متعدد است، آن خاطره را جدا مي‌كنيم و به هر اندازه‌اي كه قدرت داشته باشيم، آن را بررسي مي‌كنيم. آن مخزني كه اين خاطرات در آن وجود دارد، تابع زمان و مكان نيست، يعني تمام خاطراتي كه ما داريم بر حسب اهميت ممكن است يادمان بماند يا يادمان نماند، ولي به هر جهت تمام خاطرات چه از دوران كودكي، نوجواني، بزرگي، همه‌ي اين خاطرات در همان‌جا پهلوي هم هست. همين‌طور همه‌ي خاطراتي كه ما در اماكن مختلف كره‌ي زمين داريم همه در آنجاست، همه در يك جا هست. يعني در يك مأخذ، در يك منبعي كه زمان و مكان در آن تأثير ندارد. بله خودمان اگر بخواهيم مي‌توانيم آنها را جدا كنيم، خاطرات سفري كه رفتيم و شهرهايي كه ديديم، جداگانه در نظر بياوريم، ولي همه‌ي اينها در همان منبع است. همه‌ي اين خاطرات و همه‌ي اعمالي كه انجام مي‌دهيم انعكاسش در آن مخزن است و آن مخزن يكي است، يعني ما مخزن‌هاي متفاوت حافظه نداريم که يك مخزن حافظه براي زمان‌هاي مختلف و يك مخزن هم براي مكان‌ها باشد، نه، همه در يك جا جمع مي‌شود. اين وحدت نفس است، يعني وجود ما يك واحد است، اين واحد هم با ما از بين نمي‌رود. همان‌طور که گفتيم و بررسي كرديم، ديديم كه خاطرات و آثار اعمال محفوظ مي‌ماند و از بين نمي‌رود.

بنابراين در اين راهي كه مي‌خواهيم برويم، آن روح و نفخه‌ي الهي كه گفتيم هميشه كشش دارد به اينكه برگردد به مأخذ خودش و به اين كشش حتّي بعضي علمايي كه علوم مادي و طبيعي را بررسي مي‌كنند، توجه نموده‌اند، به‌طوري که در علوم جديد برخي از روانشناسان و روانكاوان در ضمن اينكه غريزه‌هاي انسان را شرح داده‌اند‌، مي‌گويند غريزه‌اي هم به نام غريزه‌ي مرگ وجود دارد، يعني همه‌ي ما بدون اينكه خودمان بخواهيم يا توجه كنيم مي‌رويم رو به سوي مرگ و خودمان هم مي‌خواهيم مرگ‌مان زودتر برسد. به عنوان مثال مي‌گويند كه شما هر لحظه آرزو داريد كه زودتر فردا شود و كاري را انجام دهيد. هميشه براي آينده برنامه تعيين مي‌كنيد، البته اين تعبيري است كه دانشمندان مذکوركرده‌اند، ولي ما اين تعبير و استدلال آنها را حمل بر اين مي‌كنيم كه آن نفخه‌ي‌الهي، آن روحي را كه در آدمع قرار داد و بعد بشر داراي آن روح بود، اين روح هميشه مايل است برگردد به مأخذ خودش، يعني برگردد به خداوند. خداوند مادي نيست، ماديت ندارد، از زمان و مكان بيرون است.

روح هم همان‌طور است؛ از زمان و مكان بيرون است، ماده هم ندارد، ماديات كه مي‌گوييم مربوط به بدن است. در اين مسير كه مي‌خواهد به مأخذ خودش برگردد، اگر اين‌طور حساب كنيم كه وقتي روح الهي در انسان دميده شد و اين بدن را خداوند به عنوان امانت در اختيار او قرار داد، مانند اتومبيلي است كه در اختيار آن روح و نفخه‌ي الهي قرار داده است، لذا بايد بداند كه با اين امانت چگونه رفتار كند آيا بايد اين بدن، اين امانت را خوب حفظ كند و در راه‌هايي به كار برد كه خالقش دستور داده است؟

آيه‌ي قرآن مي‌فرمايد: در آنجا يك يك اعضا خودشان شهادت مي‌دهند. ممكن است اين روح خطاها و يا كارهايي كه كرده يادش نباشد، ولي از تک تک اعضا خداوند شهادت مي‌گيرد كه شما چه كار كرديد؟ چشم دادم، چه كار كرديد؟ به كجا نگاه كرديد؟ زبان دادم، چه حرفي زديد؟ با كه زديد؟ دست دادم. اين اعضا همه شهادت مي‌دهند كه چه كارها كردند: «وَ قالُوا لِجُلودِهِم لِمَ شَهِدتُم عَلَينا»[iii]، به پوست‌هاي خود مي‌گويند چرا عليه ما شهادت داديد؟ آن اعضا خودشان مي‌گويند: «اَنطََقَنا اللهُ الَّذي اَنطَقَ كُلَّ شَيءٍ»[iv]آن خدايي که هر چيزي را به سخن مي‌آورد، ما را به زبان آورد، البتّه نه با اين زبان. آن خدايي كه همه چيز را به زبان مي‌آورد، يعني مي‌شود همه چيز را ديد.

بنابراين، براي اينكه بتواند بعداً حساب پس دهد و بتواند بگويد من نسبت به اين امانت درست رفتار كردم، محتاج به راهنماست. درست همان‌طور که طفل تازه به دنيا آمده، هيچ چيزي نمي‌داند و به‌تدريج از جامعه چيزهايي ياد مي‌گيرد و براي اينكه بداند چگونه در اين مسير برود، بايد كسي راهنمايش باشد، حتي وقتي هم که بزرگ شد اگر بخواهد به مقصدي يا جايي برود، مسلّماً در پيچ و خم راهي كه روح مي‌پيمايد، محتاج به راهنماست. شناخت اين راهنما چگونه است؟ به هر انسان معمولي كه نگاه مي‌كند مي‌بيند او هم مثل خودش است و دنبال راهنما مي‌رود. حال اين راهنمايي كه مي‌تواند ما را در اين راه ببرد، كيست؟ چگونه است؟ اگر بگوييم همه‌ي مردم بنشينند، راهنما براي خودشان تعيين كنند، اين صحيح نيست، براي اينكه انسان‌ها مثل هم داراي غرايزي هستند، ممكن است اين غرايز جمع بشود، از راه اصلي منحرف شود، و تصميماتي بگيرند كه صحيح نيست. پس بايد راهنما كسي باشد كه از اين راه مطلع است. آثاري كه اين راه را طي كرده، در او ديده شود. به اين معني كه وقتي شخصي راه را طي كرده و اطلاعاتي پيدا نمود، بايد يك اثر در او ايجاد شده باشد. چگونه اين راهنما را بشناسيم؟ همان‌طوركه خداوند پيغمبران را فرستاد، و خودش آنها را انتخاب كرد، اين راهنما را هم خداوند به يك وسيله‌اي انتخاب مي‌كند، نه مثل پيغمبران. پيغمبران مستقيماً با خداوند در ارتباطند و راهنما هم توسط همان كساني كه با خداوند در ارتباطند، يعني به وسيله‌ي پيغمبران و به وسيله‌ي ائمه و اولياءالله، معين مي‌شود. اينجا مسأله‌ي نصّ‌ پيش مي‌آيد كه در شيعه و در كلّ اسلام هم تاحدّي وجود دارد. ما در تاريخ مي‌بينيم شيعيان و آنهايي كه اين‌طور فكر مي‌كنند، بعد از پيغمبر، علي (ع) را راهنما شناختند و با او بيعت كردند، دنبالش بودند. چرا؟ چون علي (ع) را پيغمبر تعيين كرد. اگر پيغمبرص ديگري را تعيين مي كرد، دنبال او مي‌رفتند. بعد ازعلي (ع)، همين‌طور امام‌حسن (ع) بود تا دوازده امام. اين تواريخ تا امام دوازدهم  قابل مطالعه و پيگيري است، ولي بعد از آن به واسطه‌ي جمعيت زياد بشر در روي زمين و به واسطه‌ي شايد بعضي غرض‌ها، سوءاستفاده‌ها، رشته‌ي نصّ از دست ما بيرون رفته، حال در اينجا چه كار بايد كرد؟ در اينجا، اثر به داد ما مي‌رسد كه درباره آن إن‌شاءالله جلسه‌ي بعد سخن خواهيم گفت.

 



[i]- پند صالح ، حاج شيخ محمّد حسن صالح عليشاه ، چ ۶ ، تهران ، 13۷۱ ، صص ۲۲-2۰.

[ii]- شب جمعه تاريخ ۱۳۸۶/۱۰/۱۳ هـ . ش.

[iii]- «به پوست‌هاي خود گويند: چرا بر ضد ما شهادت داديد؟»، سوره فصلت، آيه ۲۱.

[iv]- «... گويند آن خدايي که همه چيز را به سخن مي‌آورد... ما را به سخن آورده است،» همان.

 


|+| نوشته شده در 87/11/19 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

                                                    توضیح یک خبر

 

چند روز پیش ، خبری در سایت مجذوبان نور منتشر شد مبنی براینکه نیروی انتظامی جمهوری اسلامی با صدور بخشنامه ای در صدد جمع آوری آمار اقلیتهای مذهبی برآمده است . در پایان این خبر به نقل از کارشناسان حقوقی سایت اعلام گردید که این بخشنامه خلاف قانون اساسی وغیرقابل تمکین می باشد . جهت  رفع شبهه از اذهان برخی مخاطبین عزیز و جلوگیری از سوء برداشت ، به اطلاع می رسانیم : انتشاراخبار دراویش در این سایت ، صرفاً با هدف روشنگری و تنویرافکارعمومی صورت می گیرد .

ما بارها براین نکته تأکید کرده ایم که درویشی از هرگونه فعل و انفعالات و دخالت در سیاست جاریه مبری است اما دراویش در طرح دیدگاهها و نظرات سیاسی – اجتماعی خود آزادند . براین اساس ، انتشار این مطالب در سایت مجذوبان نورو بعضاً انتقال وانعکاس نظرات وکلای محترم دادگستری و کارشناسان حقوقی هرگز    نمی تواند واجد وصف سیاسی و هدایت افکار به جهتی خاص تلقی شود و کلیه دراویش و پیروان سلسله  نعمت اللهی گنابادی در تصمیم گیریهای خود پیرامون این گونه مسایل آزادند .

صمنا درخصوص ارائه آمار به نیروهای امنیتی و انتظامی قبلا بارها وکلای سلسله به آقایان تذکر داده اند  که ما آماری از دراویش نداریم و اگر هم داشتیم قانونا دلیلی برای ارائه آن وجود ندارد. جای تامل  است که طرح مجدد این موضوع، آیا  به جهت  ایجاد تنش و خلق بحران نیست ؟!!!    

به هر حال مبنای فکری و سرلوحه رسالت مدیران سایت مجذوبان نور ، قانون و دفاع قانونی در برابر جفاهای احتمالی و تذکر به رعایت قانون و حفظ حقوق دراویش است .  

مدیریت سایت مجذوبان نور

 


|+| نوشته شده در 87/11/18 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

چاپ کتاب گلایول سفید

 

 کتاب گلایول سفید،تجلی حقیقت در فاجعه ی قم  کتابی است که توسط استاد  تصوف و مدرس جامعه شناسی دانشگاه های فرانسه نوشته شده است .برای تهیه  این کتاب  میتوانید به این آدرسinfo@iccsweden.com  پیغام خود را بفرستید.

ketab

 

 

 

 


|+| نوشته شده در 87/11/16 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

                                                     تيغ حلم و آب علم

 

                                           تيغ حلم و آب علم

 

سجاد نوروزی:
بزرگي چندي پيش مثنوي معنوي را تقرير «اصولِ اصولِ دين» خواند و به‌راستي كه اين‌چنين است كه مي‌توان حق آن را به جاي آورد.

قرب الي‌الله و مسير الي‌الحق را در مثنوي مي‌توان يافت و جان را بدان شست‌وشو داد. در نشستي كه در موسسه حكمت و فلسفه برگزار شد، همين مباحث مورد بحث و فحص قرار گرفت؛ گزيده‌اي از اين مباحث را در پي مي‌خوانيد.

دكتر اعواني نخستين كسي بود كه رشته سخن را به دست گرفت و در باب «اولياي خدا در مثنوي معنوي» سخن گفت؛ «نهايت قرب به حضرت حق تمام معنا و باطن اديان است. هرچه تقرب فزون‌تر باشد، ولايت بيشتر حاصل مي‌آيد. ولايت ظاهري، غلبه است اما ولايت باطني، تقرب به حضرت حق را مي‌جويد. از اسماي حضرت حق يكي ولي است و اشاره به اين دارد كه در عالم، ولايت با خداست. از اين حيث مثنوي «منطق اولياء» است و منطق ولايت را بازمي‌گويد. اولين شرط ولايت اما، رسيدن به مقام «فقر» است؛« ياايهاالناس انتم الفقرا...». اساس ولايت، تحقق مقام فقر است.

 ولايت مانند حكمت تولد ثاني است. ما تولدي به جسم داريم و تولدي به روح. عيسي(ع) مي‌فرمايد: كسي كه دو بار زاييده نشده باشد به ملكوت راهي ندارد. ما زنده مي‌شويم به عالم ملكوت و جبروت و زنده مي‌شويم به حق، آنگاه ولايت محقق مي‌شود.»

دكتر اعواني سپس به آراي مولانا در اين باب اشارت‌هاي گويايي را سامان داد و گفت: «نبي‌اكرم(ص) مي‌فرمايند: وقتي مردند، زنده مي‌شوند. فقير همان است كه در زندگي دنيوي به حق رسيده باشد. اينان پيش از نفخه صور به مرتبه فنا رسيده‌اند و مرده‌اند و پس از آن به اذن حق زنده مي‌شوند. ولايت حضور الهي و قدسيت است.

مولانا اما «ولي» را با «مسجد» مقايسه مي‌كند و مي‌گويد اولياء الله مقدس‌تر از مسجد هستند و حضور الهي در اوليا بيش از مسجد است. به عبارتي مسجد در درون اولياء الهي است؛ پس ولي اهل «معني» و «باطن» است و اين مردم‌اند كه اهل ظاهر به حساب مي‌آيند؛ پس هرچه انسان راه ولايت رود، اهل معنا و باطن مي‌شود و به خدا مي‌رسد. معنا، خداست. از اين حيث انسان بي‌معني مثل شمشيري چو بين در غلاف عالي است. در نظر مولانا تيغ حقيقي در زرادخانه اوليا صيقل مي‌يابد.»

اعواني ادامه داد: «ولايت، كشف معاني وجود و تحقق آنهاست. سعادت واقعي، همنشيني با اوليا و با حق است. مولانا مي‌گويد: وجود ولايت كيمياي حقيقي است و مس وجود مادي را طلاي الهي مي‌كند. البته برخي به اوليا حسد مي‌برند كه اين از القائات شيطان است. اما ولي مست خداست و اين حسدورزيدن در درياي وجود او بلااثر است؛

خلق اطفال‌اند جز مست خدا
نيست بالغ جز رهيده از هوا

فاني في‌الله، مست خداست و در اين دنيا كه محل لهوولعب است، از هواي نفس عدول مي‌كند و به بندگي و طاعت روزگار مي‌گذراند.»

اعواني سپس از اين امر سخن به ميان آورد كه انسان با اقتداي به حضرت رسول(ص) به حق بيدار مي‌شود؛ «ولايت، اقتدا و اتباع است. ائمه ما كه اولياي مطلق هستند در اتباع كامل بودند؛ بنابراين اين اتباع، انسان را الهي مي‌كند و وجود را همه الهي مي‌كند. البته صفات كماليه‌ الهي را ما نمي‌توانيم درك كنيم؛ درك آنها تنها با ولايت امكان‌پذير است. انسان براي خداست و اين‌چنين است كه خدا براي انسان مي‌شود، به اين معنا «وجود» خود سايه خداست.

سايه يزدان بود بنده خدا
مرده اين عالم و زنده خدا

در سوره كهف آمده است كه مرشد بايد «ولي» باشد. اين امر نشانگر هدايت آفاقي و انفسي است و به عبارتي اين سوره، انواع سير آفاقي و انفسي را بروز مي‌دهد و اشارت به اين امر دارد كه كسي را كه خدا هدايت كند، هدايت شده است و كسي را كه خدا گمراه كرد، گمراه‌شده محض است و هرگز براي او ولي و مرشدي يافت نخواهد شد. اين امر بدان معناست كه هدايت موقوف به ولي مرشد و ولايت ارشادي است.»

اعواني افزود: «مولانا ولايت را به گلاب و نبوت را به گل تشبيه مي‌كند و مي‌گويد بوي گل را بايد از «گلاب اوليا» شنيد. فهم آنها از فهم بشر فزون‌تر است. حكيم و ولي يكي هستند و جداشدني نيستند.»

الهيات سلبي و مسئله «نيستي»

دكتر قاسم كاكايي ديگر سخنران اين نشست بود كه در باب «مولانا، اكهارت و الهيات سلبي» خطابه خويش را سامان داد. او گفت: «به ‌زعم من «نيستي» اصل ولايت است و ولي به مقام نيستي رسيده است. نيستي عبوديت و عبدشدن است. عبد هيچ از خود ندارد و مقام عبداللهي حضرت رسول(ص) دلالت معنايي‌اش اين بود كه هيچ فاصله‌اي بين او و خدا نيست. الهيات سلبي، تبييني از اين نيستي است. برخي از عرفا در عبارات خود نيستي را پررنگ كرده‌اند و در مقام شعر و تمثيل براي آن اشاراتي داشته‌اند. مولوي در مثنوي با «ني» آغاز مي‌كند كه معني «نيست» هم از آن افاده مي‌شود؛ دعوت به «نيستان» و «ني‌ستان» مي‌كند. مولانا بر عدم، عاشق است و مست نيستي است؛ «زانكه معشوق عدم وافي‌تر است». براي نيل به آن بايد هستي را خرج كرد و از آن گسست.

دولت عشق در نيستي خيمه زده نه در هستي. همه ما به ظاهر از هستي تجربت داريم، اما تجربه عدم و نيستي هم دهشتناك است و هم طربناك كه مولانا به آن دعوت مي‌كند. او دعوت به استغراق در نيستي مي‌كند و همين تهي‌شدن از هستي است كه مولوي را وادار مي‌كند از «ني» سخن بگويد؛ «از  وجود خود تهي گشتم چو ني»
دكتر كاكايي سپس به آراي اكهارت و تشابه آن با آراي مولوي پرداخت و گفت: «اكهارت هم نيستي را گرامي مي‌شمارد و از جداسازي و انشقاق سخن مي‌راند.

اين امر حاكي از آن است كه هم مولانا و هم اكهارت تجربه واحدي را توصيه مي‌كنند. اكهارت از فردي كه از همه‌چيز برون شده سخن مي‌گويد و «ترك» كه او آن را توصيه مي‌كند در آراي مولانا هم آمده است. اكهارت مي‌گويد: من كتب بسياري را از انديشمندان و پيامبران خواندم تا والاترين و ارزشمندترين فضيلتي را بشناسم كه ممكن است و همه را در نيستي محض يافتم چراكه هر فضيلتي به سوي مخلوق مي‌رفت اما نيستي به سوي خالق است.»

دكتر كاكايي سپس به تبيين مفهوم «عدم» در انديشه اكهارت و مولانا پرداخت؛ «هم اكهارت و هم مولانا از «عدم» سخن مي‌گويند كه وصول به حق همان عدم است. چرا؟ چون به تعبير فلاسفه وجود و تشخص با هم‌اند؛ ذات كه هيچ تشخصي ندارد؛ پس عدم به تشخص شناخته مي‌شود. كلمات اكهارت و مولانا در عدم مشترك است و نيستي را اصل هستي به شمار مي‌آورند و مي‌گويند: «هست بي‌رنگي اصول رنگ‌ها.»

منبع : همشهری آنلاین

 


|+| نوشته شده در 87/11/16 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

                                               درآمد نفت به کجا میرود؟

 

در حالی که دولت نهم به ماه‌های پایانی فعالیت خود رسیده است، ‌سرنوشت درآمد نفتی که دکتر احمدی‌نژاد وعده داده بود بر سر سفره‌های مردم خواهد رفت، در ابهام به سر می‌برد.
به گزارش خبرنگار «آینده»، مجموع درآمد نفت و پتروشیمی ایران که مطابق با اعلام اخیر بانک مرکزی در سال گذشته به مرز 90 میلیارد دلار رسیده، در 6 ماهه نخست سال جاری نیز به 62 میلیارد دلار رسیده است . طبق اعلام بانک مرکزی درآمد نفتی 57 میلیارد دلار و مطابق با آمار گمرک درآمد پتروشیمی 5 میلیارد دلار بوده است که مجموع درآمدهای نفتی با این حساب طی 6 ماه، 62 میلیارد دلار می‌شود و برآورد می‌شود این درآمد تا پایان سال جاری به 100 میلیارد دلار برسد.
 


 

اما این درآمد به شیوه‌های گوناگون محاسبه می‌شود و به همین علت مشخص نیست که رقم واقعی درآمدهای نفتی چقدر بوده و دستگاه‌هایی غیر از خزانه چه سهمی از آن می‌برند.
به طور مثال شرکت ملی نفت 3 درصد از درآمد نفتی را برداشت می‌کند و مبلغ 5 درصد از آن نیز به عنوان مالیات توسط دولت کسر می‌شود، 8 درصد دیگر نیز به عنوان سهم دولت از سود علی‌الحساب برداشت می‌شود. بنابراین تا این‌جا 16 درصد از درآمد نفتی قبل از درج به عنوان درآمد نفتی کشور از محاسبات خارج می‌شود.
 از مبلغ باقی‌مانده نیز، بخش قابل توجهی از نفت که ارزش آن در سال جاری به بیش از 6 میلیارد دلار بالغ می‌شود، خارج از ردیف بودجه با فرآورده‌های نفتی معاوضه می‌گردد.
 جالب آن که با وجود درآمد 100 میلیارد دلاری، تنها رقم حدود 35 میلیارد دلار به صورت شفاف در بودجه درج شده که به نظر می رسد بخشی از درآمد مذکور علاوه بر 24 میلیارد دلار برشمرده شده، یا به صورت متمم‌ها برداشت شده و یا در چارچوب برداشت بخش خصوصی از صندوق ذخیره ارزی مصرف می‌گردد.
 به نظر می‌رسد دولت نهم با توجه به شعارهای خود درباره مبارزه با مافیای نفتی و مانور چندین ساله سردبیر روزنامه رسالت که به عنوان منتقد نمونه از دولت نهم،‌ پاداش دریافت کرد بر شفاف‌سازی واریزی درآمد نفتی به خزانه، این دولت باید در ماه‌های باقی‌مانده این موضوع را به نتیجه رسانده و وضعیت درآمد نفتی کشور را روشن کند.
 

گفتنی است طی 3 ساله نخست دولت نهم (شهریور 1384- شهریور 1387) مجموع درآمدهای نفتی و پتروشیمی، ‌از مرز 260 میلیارد دلار عبور کرده است. در حالی که مجموع درآمد نفت و پتروشیمی کشور در طول 8 سال دولت سازندگی کمتر از 130 میلیارد دلار و در طول 8 سال دولت اصلاحات کمتر از 200 میلیارد دلار بوده است، این به معنای آن است که متوسط درآمد نفتی کشور در دولت نهم بیش از 5 برابر دولت سازندگی و بیش از 3 برابر دولت اصلاحات بوده است. 
بدیهی است برای توجیه این شکاف شدید با توجه به آن که تورم جهانی به طور متوسط حدود سالانه 2 درصد بوده، منفی شدن تورم در چند ماه اخیر جبران تورم بالای سال گذشته اقتصاد جهانی را کرده است و استناد به تورم جهانی منطقی به نظر نمی‌رسد.
http://www.ayandenews.com/fa/pages/?cid=1971
 
 

|+| نوشته شده در 87/11/15 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

تعریف  تصــوف و عرفان ؟

 

عبدالرزاق كاشانی در تعریف «تصوف‏» می‏گوید: «التصوف‏هوالتخلق بالاخلاق الالهیة‏» (8).

و باز می‏گوید: «العارف من اشهد الله ذاته وصفاته و اسمائه و افعاله. فالمعرفة حال تحدث عن شهود» (2).

ذوالنون مصری درباره ی صوفیان می گوید :

                 «مردمانی که خدای را بر همه چیز بگزینند و خدای، ایشان را بر همه بگزیند»

 
سهروردی می گوید:

              «اقوال مشایخ _ قدس الله ارواحهم_در معنی تصوف، افزون آید بر هزار قول، که نوشتن آن دشوار باشد، اما این اختلاف در لفظ باشد و نه در معنی.» و سپس می افزاید که «صوفی آن باشد که دایم سعی کند در تزکیه ی نفس و تصفیه ی دل و تجله ی روح. »

 
ابن سینا  در نمط نهم اثر معروفش «الاشارات والتنبیهات» در مورد عرفان چنین می گوید: «العرفان مبتدی من تفریق،وترک،ورفض معین فی جمع،هو جمع صفات الحق للذات المریده بالصدق، منته الی الواحد،ثم وقوف».

خواجه نصیر طوسی می گوید:

«در این مرحله همه اوست و غیر او نیست.... نه واصفی نه موصوفی، نه سالکی نه مسلوکی، نه عارفی نه معروفی و این است مقام وقوف بر آستان حق. »

 

و جنید می گوید:

                 «تصوف صافی کردن دل است از مراجعت خلقت و مفارقت از اخلاق طبیعت و فرو میراندن صفات بشریت و دور بودن از دواعی نفسانی و فرود آمدن بر صفات روحانی و بلند شدن به علوم حقیقی و به کار داشتن آنچه اولی تر است الی الأبدو خیر خواهی به همه ی امت و وفا به جای آوردن بر حقیقت و متابعت پیغمبر کردن در شریعت. »

 از بایزید بسطامی پرسیدند: علامت عارف چیست؟ گفت:«الا یفتر من ذكره، ولایمل من حقه، ولایستانس بغیره‏» باز گوید:«من عرف الله فانه یزهد فی كل شی‏ء یشغله عنه‏» (5).

 


|+| نوشته شده در 87/11/15 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

مثنـــوی معنــوی(مــولـــوی):

نشاندن پادشــاهــان" صـــوفيــان عــارف "را پيش روي خويش تا چشمشــان بديشـان روشن شود

 

پادشاهان را چنان عادت بود

اين شنيده باشي ار يادت بود
 
دست چپشان پهلوانان ايستند
زانك دل پهلوي چپ باشد ببند
 
مشرف و اهل قلم بر دست راست
زانك علم خط و ثبت آن دست راست
 
صوفيان را پيش رو موضع دهند
كاينهء جانند و ز آيينه بهند
 
سينه صيقلها زده در ذكر و فكر
تا پريرد آينهء دل نقش بكر
 
هر كه او از صلب فطرت خوب زاد
آينه در پيش او بايد نهاد
 
عاشق آيينه باشد روي خوب

صيقل جان آمد و تقوي القلوب

 


|+| نوشته شده در 87/11/15 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

عـــــــرفــــان و تـــصـــــوف از نگاه

  آیــت الله مرحوم شيخ حسنعلى اصفهــانــى

                               http://www.ghadeer.org/akhlagh/neshan/nash0013.htm   

      

        در كتاب غوالى اللئالى آمده است كه از: حضرت على عليه السلام پرسيدند معنى تصوف چيست ؟ فرمود: التصوف مشتق من الصوف و هو ثلثه احرف ، ص ، واو - فاء؛فالصاد صبر و صدق و صفاء و الوار ورد و وفاء و الفاء فقر و فرد و فنا.
تصوف از كلمه صوف اشتقاق يافته و مركب از سه حرف صاد - واو - فاء است ؛حرف صاد، كنايه از صبر وصدق و صفا و حرف واو اشاره به ورد و ود و وفاء و حرف فاء نمايشگر فقر و فرد و فناء است .
از حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است كه فرمود:
لما اسرى بى الى السماء و دخلت الجنة ، راءيت فى وسطها قصرا من ياقوتة حمراء، فاستفتح لى جبرائيل بابه فدخلت القصر فراءيت فيه بيتا من درة بيضاء فدخلت البيت فراءيت فى وسطه صندوقا من نور مقفل بقفل من نور فقلت يا جبرائيل ما هذه الصندوق و ما فيه ؟ فقال جبرئيل : يا حبيب الله فيه سر لايعطيه الا لمن يحبه فقلت : افتح له بابه . فقال : انا عبد ماءمور فاساءل ربك حتى ياءذن فى فتحه فساءلت فاذا النداء من قبل الله يا جبرائيل افتح بابه ففتحه فراءيت فيه الفقر و المرقعة فقلت يا سيدى و مولاى ما هذه المرقعة و الفقر؟ فنوديت يا محمد هذان اختر تهما لك و لامتك من الوقت الذى خلقتهما و لا اعطهما الا لمن احب و ما خلقت شى ء اعز منهما. ثم قال عليه السلام : قد اختار الله لى الفقر و المرقع فانهما اعز شى ء عنده فلبسها النبى صلى الله عليه و آله و توجه الله بها فلما رجع من المعارج البسها عليا عليه السلام باذن الله و امره فكان يلبسها و يرقعها بيده و رقعة حتى قال و الله لقدر رقعت و مدرعتى هذه حتى استحييت من راقعها و البسها بعده ابنه الحسن ثم الحسين ثم لبسها اولاد الحسين فلبسها واحد بعد واحد حتى اتصلت بالمهدى فهى معه مع ساير مواريث الانبياء عليهم السلام ....

 

ادامه در ادامه ی مطلب.....

 


| ادامه مطلب |+| نوشته شده در 87/11/15 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

نظریه ی برخی علما اسلامی در خصوص تصوف

 

علامه مجلسي : اصحاب صفه كه فرقه ي اول از درويشانند اين مسلك ( مسلك فقر و درويشي ) را داشته اند مثل سلمان و اباذر و عمار و... كه آيه شريفه ي 28 از سوره مباركه كهف در شانشان نازل گرديد


خواجه نصير طوسي : اگر كسي خواهد كه از اين مقام ترقي كند بايد كه رياضات شاقه بكشد و نفس اماره را محبوس گرداند تا از تخيلات واهيه رسته و خدا در رحمت بروي او بگشايد ... اما اين قبايي است كه ندوخته اند بر قد و قامت هر صاحب قدي بلكه افاضل خدايتعالي است
ملا سيد حيدر آملي : شيعه اي كه صوفي نباشد شيعه نيست و صوفي كه شيعه نباشد صوفي نيست . تصوف طريقه ي مرتضوي است و تصوف و تشيع يك معنا دارند و اين مخالفت ها از عين ناداني و نقصان عقل ايشان است


شيخ ابن جمهور لحساوي : ايشان تاليفي به نام غوالي اللئالي دارند و در آن در تاييد صوفيه و تمجيد از اين طايفه آيات متعدد و احاديث معتبري را ذكر و ابراز ارادت به اين بزرگان اين مسلك مينمايند
امير نور الله : تصوف طريقه ي شيعه است بلكه عين تشيع است


علامه مطهري : اهل عرفان هرگاه به عنوان فرهنگي ياد شوند با عنوان عرفا و هرگاه به عنوان اجتماعي ياد شوند با عنوان صوفيه ياد مي شوند و مسئله ضديت عرفا با اسلام از طرف افرادي مطرح شده كه غرض خاص داشته اند . يا با اسلام يا با عرفان . ( آشنايي با علوم انساني ص 186 و 3

علامه مطهري : احتياج به مرشد و مربي جهت درمان بيماري هاي جان و فكر و سازندگي انسان تنها در ميان متصوفه رسميت يافته است كه در اين مورد مي توان به رساله ولايت نامه ملا سلطانعلي ( قطب 37 ام از سلسله جليله گنابادي ) و كتاب بستان السياحه ملا زين العابدين شيرواني كه به يك واسطه از مشايخ ملا سلطانعلي است رجوع كرد . ( جلوه هاي معلمي استاد ص 24

امام خميني : دو بيت زير از ديوان امام انتخاب شده اند
دست آن شيخ ببوسيد كه تكفيرم كرد
محتسب را بنوازيد كه زنجيرم كرد
دل درويش به دست آر كه از سر الست
پرده برداشته آگاه ز تقديرم كرد

امام خميني همچنين با اضافه كردن لقب سلطان الفقرا به ابتداي نام مبارك حضرت رضا عليشاه در امان نامه دادگاه انقلاب ارادت خود را نصبت به بزرگان عرفان ابراز ميدارد وآنان را نه سلاطين عالم ظاهر كه سلاطين عالم جان ميداند در وصيت خود به فرزندش صراحتا او را از هر گونه اهانت به اهل سلوك و ذكر كه همانا صوفيه باشند منع مينمايد

براي بررسي رجوع شود به كتاب جامعه شناسي نظري اسلام تاليف استاد دكتر ح . ا . تنهايي
خدايا هر كه را خواهي بر اندازي با درويشانش در انداز ......

 


|+| نوشته شده در 87/11/15 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

شريعت و ابن عربي

 

 

ابن عربي َمي نويسد:

" الشـــريعـه ابــدا لاتكــون بـمـنــزل "

 شريعت هرگز كنار گذاشته نمي شود، لذا تا آخر حيات، بايد شريعت را رعايت كنند.

 


|+| نوشته شده در 87/11/15 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

 

                 بخشنامه نیروی انتظامی برای آمار اقلیتهای مذهبی

 

   

به گزارشهای رسیده ، اخیراً نیروی انتظامی جمهوری اسلامی طی بخشنامه ای به کلانتریهای سراسر کشور ابلاغ کرده تا نسبت به جمع آوری آمار اقلیتهای مذهبی و پیروان فرق و مذاهب مختلف در حوزه انتظامی خود اقدام نمایند .

به گزارش خبرنگاران سایت مجذوبان نور از نقاط مختلف ایران ، کلانتریها و یگانهای انتظامی ، مفاد این بخشنامه را به دراویش و پیروان سلسله نعمت اللهی گنابادی نیز تعمیم داده و  در بعضی از شهرها ، تنی چند از دراویش  رابه واحدهای اطلاعات کلانتریها به صورت شفاهی احضار و از آنها خواسته شده تا زمان و مکان برگزاری مجالس درویشی و آمار دراویش و شرکت کنندگان در این مجالس را به آنها اعلام نمایند .

این در حالی است که بنابر نظر کارشناسان حقوقی سایت مجذوبان نور ،اولا: این اقدام نیروی انتظامی تفتیش عقیده و تعرض به حقوق و آزادیهای مشروع شهروندان محسوب شده و بر اساس اصل 23 قانون اساسی ایران به شدت منع گردیده و مفاد این  بخشنامه خلاف قانون اساسی بوده و صادر کنندگان آن در نیروی انتظامی جمهوری اسلامی باید مورد پیگرد قانونی قرار گیرند. ثانیا: این بخشنامه نسبت به دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی قابل تعمیم و اجرا نیست چرا که دراویش مسلمان بوده و در زمره اقلیتهای مذهبی و فرق و مذاهب غیراسلامی به شمار نمی روند.

 ثالثا: نیروی انتظامی موظف به ابلاغ کتبی مفاد بخشنامه به مراکز تجمع دراویش در کشور می باشد که پس از ابلاغ ، موضوع مورد بررسی حقوقی قرار گرفته وکتبا پاسخ قانونی داده خواهد شدو احضار شفاهی دراویش چه با اخلاق حسنه!! و چه با تهدید و ارعاب ، وجاهتی ندارد.

در نتیجه برای احترام به قانون اساسی  و به جهت عدم شمول بخشنامه مزبور به دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی و غیرقانونی بودن این بخشنامه و ممانعت از تعرضات بیشتر به حقوق حقه دراویش  باید از ارائه هرگونه آمار خودداری شود و دراویش به صورت فردی و جمعی با نامه وشکایت به رئیس قوه قضاییه و ریاست مجلس ومقامات عالیرتبه نظام مراتب اعتراض خود را اعلام  نمایند.        

 


|+| نوشته شده در 87/11/15 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

                                            خلق را تقليدشان بر باد داد...

 

                                 خلق را تقليدشان بر باد داد...

 

كاربرد گسترده  دو اصطلاح «تحقيق» و «تقليد» در متون عرفاني به ويژه در آثار شمس تبريزي براي مولوي‌شناس و عرفان پژوه آمريكايي، ويليام چيتيك انگيزه‌اي فراهم آورده تا به بررسي و تحليل آن بنشيند.

از نظر چيتيك، مسئله تحقيق به طور خاصي هدف متفكران مسلمان را در فراگيري و تدوين علوم – اعم از عقلي و نقلي- باز مي‌نماياند. از اين‌رو، او نخست نگاهي به پيشينه الهياتي اين مفهوم(تحقيق) مي‌اندازد و آنگاهدر صدد فهم و تحليل آن در آثار شمس تبريزي و مفهوم مقابل آن؛ يعني «تقليد» برمي‌آيد.

 از نظر چيتيك ژرف‌نگري در اين دو مفهوم ما را با ساحتي از تفكر و تعقل در قلمرو فرهنگ اسلامي رويارو مي‌سازد كه ماهيتا از نمونه مشابه آن در غرب مدرن متمايز است. به همين دليل بخشي از مقاله حاضر به كندوكاو در ريشه‌هاي مفهومي تحقيق (علمي) در غرب اختصاص دارد.

مي‌خواهم درباره روشي بحث كنم كه تصوير نمايان شده برخي عرفا در آن، ما را به چرايي تفاوت راه‌هاي جوامع اسلامي و اروپايي آگاه مي‌كند. سخن من اين است كه  عرفاي اسلامي ، اسطوره‌وار ‌اهميت محوري «تحقيق» در سنت عقلي اسلامي را به ما مي‌نماياند. تأكيد بر «تحقيق» در اين سنت، مانع توسعه هستي‌شناسي غالب غربي شده است.
اكنون فهم من از مسئله «تحقيق» در حال تكامل است.20 سال پيش وقتي كتابي درباره رومي نوشتم، اين مطلب را برجسته ننمودم، چرا كه مولانا به ندرت اين اصطلاح را بيان مي‌كند. در عوض وي درباره مفهوم مخالف آن يعني «تقليد» بسيار سخن مي‌گويد. سال‌ها پس از خواندن فتوحات «ابن‌عربي» فهميدم كه مفهوم «تحقيق» به‌طور ويژه‌اي در تبيين هدف متفكران مسلمان، به ما كمك مي‌كند.

براي شناخت مسئله «تحقيق»، نيازمند نگاهي سريع به پيشينه الهياتي آن هستيم. چنان كه مي‌دانيد اين واژه از ريشه «حق» منشعب مي‌شود كه يكي از نام‌هاي خداوند در قرآن و معادل جامع «الله» است. حوزه معنايي «حق»، شامل ايده‌هاي صادق، اصالت، ‌درستي، تناسب، اعتبار، شايستگي، عدالت، اطاعت و تعهد است. «حق» به‌عنوان اسم خداوند، بدان معنا است كه او تمام اين كيفيات را در وجه مطلق آن دارد و غير او در بهترين حالت مي‌توانند اين صفات را در ارتباط با او به دست آورند.

قرآن مكرراً به ما مي‌گويد كه فعل خداوند، با عملي كردن حق آشكار مي‌شود. او آسمان، زمين و همه را تنها «به حق» مي‌آفريند. به همان ميزان كه اشياء با حق، صدق، تناسب، اعتبار و مانند آن به خالق‌شان وابسته شده‌اند، آنها نيز «حق» هستند. ابن‌عربي به ما مي‌گويد: از آنجا كه هميشه اشياء به حق آفريده شده‌اند، همه چيز، حقيقي، ذي‌حق، صادق، ارزشمند و معتبر است. از منظري دقيق، تنها يك استثنا وجود دارد و آن هم انسان است. يكي از آيات بسياري كه اين استثنا را بيان مي‌كند آيه 18 سوره حج است:
«
آيا نديدي كه تمام كساني كه در آسمان‌ها و كساني كه در زمين‌اند براي خدا سجده مي‌كنند؟! و همچنين خورشيد و ماه و ستارگان و كوه‌ها و درختان و جنبندگان و بسياري از مردم! اما بسياري (ابا دارند و) فرمان عذاب درباره آنها حتمي است؛ و هر كس را خدا خوار كند، كسي او را گرامي نخواهد داشت. خداوند هر كار را بخواهد (وصلاح بداند) انجام مي‌دهد».

به بيان ديگر همه موجودات عالم خدا را به‌عنوان «حق» مي‌شناسند. همه اشياء در هر نقطه‌اي از عالم كه باشند، به صدق و واقعيت خدا آگاهند و حق او را ادا مي‌كنند؛ جز يك استثناء كه «بسياري از مردم» هستند. تنها نسبت به موقعيت خاص اين «بسيار»، قرآن از مفهوم مخالف «حق» يعني «باطل» سخن مي‌راند. «باطل» اشاره به هر چيز غلط، غيرواقعي، غيرقابل اعتماد، بي‌ارزش، نامناسب، بي‌اعتبار، تهي، عبث، جعلي، بي‌تأثير و بي‌استفاده است. اينها صفاتي هستند كه تنها مي‌توانند نسبت به فعاليت‌ها و توليدات انسان به كار روند و نه نسبت به فعل خدا و ساير آفريده‌ها، به جز شيطان.

وحي براي «بسياري از مردم»، كه بدان نياز دارند، نازل شده است. مقصود خدا از انزال وحي به پيامبران آن است كه «حق» را تحقق بخشيده، «باطل» را محو و ابطال نمايد. اين مسئله ما را به سمت كلمه «تحقيق» رهنمون مي‌كند كه شكل ثانوي مصدر «حق» است و كم و بيش معنايي شبيه «احقاق»، چهارمين شكل مصدر دارد كه در آيه «ليحقق الحق و يبطل الباطل» آمده ‌است.  واژه‌نامه‌ها به ما مي‌گويند كه «تحقيق» به معناي برپا داشتن چيزي به‌عنوان صدق و راستي، درستي، تناسب و اقتضاء، ارزش‌داري، عدالت، تصديق، ‌تأييد و محقق كردن، ثابت كردن، ايجاب كردن و وظيفه‌مندي است.  ابن‌عربي بهترين شكل اسطوره‌اي واژه «تحقيق» را در حديث پيامبر(ص) مي‌يابد، آنجا كه مي‌فرمايد: «اشياء مختلف بر ما حق دارند».

به بيان ديگر، اين اشياء، درستي، صدق، تناسب و اقتضايي دارند كه در ما موجب ايجاد وظيفه‌اي نسبت به آنان مي‌شود. در يك روايت چنين آمده است: «مطمئنا روحتان، خدايتان، مهمانتان و همسرتان در برابر شما حق دارند. پس حق هر كدام از آنان را ادا كنيد».  به تعبير ابن‌عربي «حق هر كدام را ادا كنيد»، امري جهاني است. اين امر، منحصر به مثال‌هايي كه در روايت ذكر شده نيست. قرآن مكرراً به ما مي‌‌گويد كه خدا همه چيز را به‌حق آفريد. پس چيزي در عالم نيست كه داراي تناسب و صدق نباشد. بنابراين همه چيز بر حسب شرايط و موقعيتي كه ما  در مقابل آنها قرار مي‌گيريم بر ما حق دارند.

 اين تعريف از «تحقيق» به روشني داراي دو وجه است. فلاسفه اين دو جنبه را نظري و عملي مي‌خوانند. ادا كردن حق هر چيز، نخست به معناي شناختن حق آنها توسط انسان است كه مستلزم داشتن علم صحيح درباره اشياء است و اين امر نيازمند «مشاهده» آنها در رابطه‌اي واقعي با آنهاست، بدين معني كه موقعيت‌شان نسبت به صدق و حق مطلق شناخته شود. معناي دوم هنگامي است كه ما مي‌فهميم چيزي نسبت به ما حق دارد و ما بايد فعلي در مقابل آن انجام دهيم. شناخت اشيا «آن چنان كه هستند» به معناي شناخت مسئوليت‌مان نسبت به آنان است و اگر ماهيت اشيا را «آن چنان كه هستند» نشناسيم، علم ما نسبت به آنها «باطل» است. رومي مكرراً به تفاوت ميان اين دو نوع علم واقعي و علم باطل اشاره مي‌كند. در جايي او از «تقليد» و «تحقيق» استفاده مي‌كند. علم واقعي براي موضوعش كفايت مي‌كند. علم خطا ناكافي است. ظاهر علم است يا آگاهي از نحوه ظهور اشياء در برابر ما  بدون آنكه بدانيم آنها مظهر و نمايانگر چه چيزي هستند.  در انديشه رومي «تحقيق» تنها زماني محقق مي‌شود كه آتش عشق، بت نفس پرستي را مي‌سوزاند، او مي‌گويد:

ستر چه در پشم و پنبه آذرست
تا همي پوشيش او پيدا‌تر است

نگاهي كه محقق بدان مي‌رسد، مي‌تواند از زبان حلاج بيان شود. او گفت: من حقم. به بيان ديگر من «حق» خود را شناختم كه به واقع كيستم.

«تقليد» واژه‌اي شناخته شده است. شرق‌شناسان و مسلمانان مدرن از آن به سم هلاك جوامع اسلامي تعبير كرده‌اند. اما اين «تقليد مصطلح» از نوع ديگري است، زيرا در مقابل «اجتهاد» است.

مهم آن است كه نبايد مفهوم «اجتهاد» و «تحقيق» را با هم اشتباه بگيريم. ساده‌ترين راه فرق نهادن بين آنها اين است كه به خاطر داشته باشيم علوم‌اسلامي به دو دسته طبقه‌بندي مي‌شوند؛ علوم نقلي و علوم عقلي. «اجتهاد» مربوط به علوم نقلي به ويژه فقه است، اما «تحقيق» در علوم عقلي معتبر است.  علوم نقلي مثل صرف و نحو، فقه و تاريخ به نقل سينه‌به‌سينه از نسلي به نسل ديگر منتقل شده‌اند. علوم عقلي حداقل در مباني مي‌توانند بدون «نقل» درك شوند. مثال معمول در اين رابطه رياضيات است. فلاسفه، علم خود را عقلي مي‌دانند. داستان معروف فلسفي «حي بن يقظان» اثر ابن طفيل، داستان‌وار طبيعت اين دانش را بيان مي‌كند. ابن‌طفيل، رابينسون كروزوئه‌ عقل، تنها با تبعيت از عقل خود به شناخت ماهيت اشياء «آن‌چنان كه هستند»، يعني به دانشي سازگار و هماهنگ با دانش پيامبري دست مي‌يابد.

در علوم عقلي، مسئله اين است كه چگونه اصول اعتقادي اسلام درك شود. اگر فقه رفتارها را بيان مي‌كند، علوم عقلي به‌دنبال روشن كردن فهم واقعيت خدا، جهان و خود است. مسائل اصلي‌اي كه به‌عنوان موضوعات اوليه استنباط آمده‌اند، در 3 اصل توحيد، نبوت و معاد خلاصه مي‌شوند. شيعيان به‌روشني بيان كرده‌اند كه اگرچه پيروي از مجتهد در فهم شريعت مطلوب است، اما تقليد در عرصه ايمان نه تنها نامناسب بلكه ممنوع است. اين بدان دليل است كه اگر كسي تنها به‌دليل باور شخص ديگري به امري، بدان ايمان داشته باشد، اين باورمندي تأثيرات ايمان را باطل مي‌كند. 

در فلسفه و برخي مكاتب تصوف، ضروري است كه اشخاص، خود به درك امور بپردازند، هر چند كه براي دانايان روشن است كه عامه مردم پيشرفت زيادي در آن عرصه نخواهند داشت. انتقاد رومي و متصوفه از فيلسوفان، نه بدان خاطر است كه آنان با جهان‌بيني فيلسوفان مخالف بوده‌اند؛ بلكه از آن روست كه از نظر آنان فيلسوفان در بازي‌هاي ذهني و تكيه بر جزئيات بي‌اهميت تباه مي‌شدند. صوفي فيلسوفاني را كه در اين بازي نقش مي‌آفرينند داناي مقلد مي‌داند. آنان در دام و دامن تقليد افتاده بودند؛ حال آن‌كه غايت شناخت، رسيدن به «تحقيق» بود.

رومي در عبارتي به مقايسه دانش محقق خود با دانش تقليدي مدرسه و دانشگاه مي‌نشيند:

 دانـش مـن جوهر آمد نه عرض
اين بهـايي نيست بهـر هر غرض
كـان قــندم نيسـتـان شكرم
 
هم زمن مي‌رويد و من مي‌خورم
عـلم تقـليدي و تعليمي است آن
كـز نفـور مستمـع دارد فغـان
چون پي دانه نه بهر روشني است
همچو طالب علم دنياي دني است...
علم گفتاري كه آن بي‌جان بود
 
عاشق روي خريداران بود

شعر از گذشته تا امروز، راهي براي بازتاب انديشه «تحقيق» در فرهنگ اسلامي بوده است. براي بيان اينكه چگونه و چرا شعر به «تحقيق» راه يافته است، از ابن‌عربي كه دائماً سعي در ايجاد توازن ميان دو مفهوم ادراك عقلي و شهودي داشت، كمك مي‌گيرم، او اين دو را عقل و خيال مي‌نامد.

مسئله اصلي و اوليه ابن‌عربي آن است كه جست‌وجوي عقلي ره به انديشه انتزاعي مي‌برد،  به معني جدا شدن حق از مظهر خود. درمقابل، ادراك خيالي تجسم معاني را به‌عنوان شناخت «حق» مي‌داند. عقل ذاتاً گرايش به شناخت «حق» به‌عنوان امر «متعال» و برتر دارد، در حالي كه خيال، حق را در همه جا حاضر مي‌بيند. عقل حق را متعلق خاص خود و يا خدا مي‌داند، در حالي كه خيال، حق را در خود اشياء مي‌يابد.

 با آوردن حق اشياء به حوزه انديشه انتزاعي، كندوكاو عقلي سريعا ما را به قطع ارتباط شخصي‌مان با خدا-كه در زندگي ديني نقطه اصلي است- رهنمون مي‌شود. در مقابل، ادراك خيالي متعلق شناسايي خود را در تصاويري مي‌يابد كه آن را مي‌نماياند. او «حق مطلق» را واقعاً در افراد ممكنات حاضر مي‌بيند. يا چنان كه ابن‌عربي غالباً به ما مي‌گويد: وجه خدا را در همه چيز مي‌بيند. خدا در قرآن مي‌فرمايد: «به هر سو رو كنيد وجه خدا را مي‌يابيد».  در آثار ابن‌عربي «وجه» دقيقاً همان واقعيت جاودان شيء، حق آن و  بازتابيده در حوزه امكان‌هاي ربطي است.

ارتباط تام شعر با خيال روشن است. شعر خوب دقيقاً تجسم قوه خيال است. زبان شعري با استفاده از خيال و عناصر سمبليك و زيبايي موسيقايي خود، در مقابل مفاهيم انتزاعي به ادراك خيالي جان‌ داده و قدرت مشاهده حق مجسم را در اشيا گسترش مي‌دهد. شعر بيش از نثر، حافظ جنبه رمزي و باطني قرآن است، چرا كه شعر مانند قرآن اساساً مقوله‌اي شفاهي و مشاركتي است. بدان معنا كه حفظ مي‌شود و به آواز درآمده و يا در موقعيت‌هاي روزانه آدمي كاربرد دارد. مي‌توان با مقايسه تصوير خداوند در اشعار مولانا از يك سو و رسالات كلامي از سوي ديگر، سنجش دقيقي از ترسيم عقلي و خيالي پيام قرآن به دست آورد.

ابن‌عربي در آثار و نوشته‌هايش به‌دنبال آن بود تا ميان خيال و جنبه رمزي و باطني از يك طرف و عقل و استدلال از طرف ديگر تعادلي دقيق ايجاد كند. در نظر او كلام و فلسفه داراي جنبه عقلي يك طرفه بودند. وي همچنين بخش اعظمي از تصوف را نسبت به ابعاد عقلي آگاهي انسان كم‌توجه دانست. بخش اصلي انتقاد او متوجه علما بود، چرا كه آنان را غرق در علم تقليدي و اهداف دنيايي مي‌ديد. او به خوانندگانش گفته است كه «تحقيق» غايت وجود انسان است و بنابر اعطاي حق ذي‌حق، اشياء بايد به دو چشم عقل و خيال نگريسته شوند.

در نظر ابن‌عربي جنبه خيالي ادراك، كه در شعر و وجه باطني رشديافته، به انسان اجازه مي‌دهد تا حضور حق را در زيبايي، آواز، سازگاري، تعادل و عشق بچشد. او هر ذره از اين دانش خيالي را چون دانش عقلي مهم مي‌داند كه به ما مجال‌ فاصله گرفتن از اشيا و تأمل در آنها را مي‌دهد. هر دو جنبه علم بايد كاملاً تحقق يابند تا حقوق اشيا به آنها اعطا شود.
پيام ابن‌عربي در ميان محققان نسل‌هاي بعدي به فراموشي سپرده شد و اگر كسي بر سنت اسلام ايراني تأثير فراوان نهاد، احتمالاً آن شخص مولوي بود.

نمي‌توان مسلمان تحصيلكرده‌اي را يافت كه با آثار مولوي بيگانه بوده و يا احساسي نسبت به واردات اسطوره‌اي شمس تبريزي نداشته باشد. چنان كه در اشعار مولوي يا در سيره عرفا ترسيم شده، شمس تحقيركننده رفتار متظاهرانه دانش‌وري و آداب اجتماعي بود و كاملاً حق هر موقعيت را مد نظر قرار مي‌داد. حتي اگر متفكران مسلمان بتوانند دستورات ابن‌عربي درباره تعادل جنبه عقلي و خيالي را رد كنند، به‌سختي مي‌توانند آموزه‌هاي مولوي در باب خدمت علم به عشق را كه نيروي هدايتگر به سمت «تحقيق» است، ناديده انگارند.

 همچنان كه شعر ديده  «تحقيق» را زنده نگه مي‌دارد؛ «تحقيق» هم به سنت شعري جان مي‌دهد. در مقابل، عقل منفصل از خيال، اسطوره را ناچيز شمرده و عالم حق را خالي مي‌كند. اگر عقل‌گرايي يوناني در سنت‌هاي بعدي بي‌ارزش شد، دقيقاً بدان جهت بود كه نگاهي يك طرفه داشت. مكاتب فلسفي چون سهروردي و ملاصدرا از آن جهت مقبوليت يافتند كه بر ضرورت تعادل عقل و خيال تأكيد داشتند. آنها در وصف خيال از اصطلاحاتي چون «كشف»، «مشاهده» و «عرفان» استفاده نمودند.

 از ديدگاه بزرگان سنت عقلي اسلامي، عقلگرايي صرف، نوعي نقصان روح است. وقتي استدلال با اسطوره و خيال بررسي نشود، به تأكيدي افراطي بر تفاوت، غيريت و تعالي مي‌انجامد تا آنجا كه حق سرچشمه گرفته از عالم و اشياء به‌عنوان باطل ادراك مي‌شود. در اين صورت، اشياء  صدق ذاتي و تناسب نداشته، بنابراين ما وظيفه‌اي در قبال آنها نداريم.
 «
تحقيق» ذاتا محصول خلوص در راه خدا و متابعت از پيامبر اوست. با ذكر حق و عمل به سنت نبوي، درون آدمي از اوهام خالي شده و زمينه براي مشاهدات صحيح آماده مي‌شود. شمس دائماً تأكيد مي‌كند كه جوهر عمل صحيح «متابعت» از پيامبر است. او بدين خاطر برخي از متصوفه را به‌دليل شطحيات‌شان، كه متفاوت از سنت نبوي است به انتقاد مي‌گيرد.

در تصوف بر خلاف آنچه در برخي آثار فلسفي آمده، «تحقيق» با تلاش‌هاي انساني حاصل نمي‌شد، زيرا فضل و عطاي الهي است. ابن‌عربي بر اين اعتقاد است كه تلاش‌هاي انساني ما را تا در خانه خدا مي‌رساند. اين خداست كه بايد در را بگشايد. او در «فتوحات مكيه» اظهار مي‌دارد كه نوشته‌هاي اين كتاب محصول «تحقيق» و مطالعه معمول نيست.

 نقش محوري «تحقيق» تا به امروز براي خودشناسي صوفي باقي مانده است. درباره شيخ گفته شده كه اشياء را «آن‌چنان كه هستند» مي‌بيند و حق هر ذي حقي را بدان عطا مي‌كند. كيفيت «تحقيق»، شيخ را نه تنها از فقها بلكه از مجتهدان نيز متمايز مي‌سازد (خصوصاً در تشيع).

اينكه «تحقيق» هدف بسياري از سنت‌هاي عقلي بود، ما را در يافتن فيلسوفان مخالف متصوفه كمك مي‌كند. آنان اغلب، شيخ را كه مدعي علم اعلي و مرجح بود، به سخره گرفته و شاگردان احمق وي را به جهت تقليد، نقد مي‌كنند. با وجود اين ابن‌سينا و سايرين از علم مرجح «عرفا» نوشته‌اند.

 مفهوم «تحقيق» عموماً مجوز نقد دروني آموزه‌ها و اعمال صوفي را داده است. يكي از بحث‌هاي جاري در ميان طريقت‌هاي مختلف، مسئله «استحقاق شيخ» بوده است.
رومي، شمس، ابن‌عربي و بسياري ديگر، غالباً با عبارات «تحقيق» و «تقليد» درباره كيفيت شيخ بحث كرده‌اند. براي آنها «تحقيق» به معناي تكامل قوه تميز و تشخيص بود. آنها با اينكه علم را محصول عشق و ايمان به خدا و متابعت از پيامبر(ص) مي‌دانستند، به فراگيري فقه و علوم عقلي نيز تأكيد داشتند.  شمس و رومي هر دو گفته‌اند كه بسياري از مشايخ به هدف «تحقيق» نايل نشده‌اند. بخشي از دلايل مخالفت اصحاب رومي با شمس مطمئناً به‌دليل حمله‌هاي وي به مدعيان تصوفي بود كه حياتشان مستلزم «تحقيق» و متابعت از پيامبر نبود. او برخي اوقات حتي شيوخ مورد احترام گذشته و گاه افراد مشهور زمان خودش را نام مي‌برد.

 يكي از داستان‌هاي مورد علاقه من كه قضيه تقليد را به خوبي مطرح مي‌كند داستان «خر برفت» مثنوي است. مسافري كه در راه، شبي بر خانقاه درويشان وارد شد. الاغش را به دربان سپرد. دراويش گرسنه بودند و غذايي در بساط نداشتند. به ناچار تصميم به فروش الاغ مسافر و تهيه غذا با پول آن گرفتند. پس با اين نقشه سماعي ترتيب دادند. مسافر هم در سماع و ذكر آنها هم آواز بود. آنگاه كه سماع به اوج رسيد، رئيس درويشان ترجيع بند ذكر را «خر برفت و خربرفت» نهاد. مسافر كه در شوق سماع افتاده بود به تقليد از درويشان با ولع بيشتري ذكر مي‌گفت. صبح هنگام وقتي همه درويشان قصد رفتن به مقاصد خود كردند بر او محقق شد كه خرش را از دست داده است!

 در اين داستان خر نماد حيات انسان است. سماعي كه مسافر از دراويش مي‌گيرد و آن را با ولع بيشتري مي‌خواند، به سان علم و دانشي است كه آن را بدون فهم اهميت آن فرا مي‌گيريم. صبح نماد مرگ است؛ زماني كه مردم با معرفت نسبت به حق اشيا بيدار مي‌شوند. رومي در نتيجه‌گيري اخلاقي از زبان مسافر، آواز خود را سر مي‌دهد، چونان كه به‌نظر مي‌رسد اين فرياد براي روشن كردن خطر چشم پوشي از ميراث اسطوره‌اي شمس تبريزي است.

خلق را تقليدشان بر باد داد
‌اي دو صد لعنت بر اين تقليد باد

باید دانه های خوب بکاریم!

در جهان كنوني شكل‌هاي جديد (جديد به مفهوم اينكه در دوران پيشامدرن سابقه‌اي نداشته است) علم و فناوري بر همه جا گسترده شده است. ما از كودكي تحت‌تأثير رسانه‌ها، آموزشگاه‌ها و روح حاكم بر زمانه بدين باور مي‌رسيم كه تنها علم با اشياي واقعي سروكار دارد. امروز باور جاري در جهان ما، گذشته از برخي حملات پست مدرن‌ها بر راسيوناليسم (عقلگرايي)، اعتماد و تكيه صرف بر علوم به‌عنوان «علمي شدن» است.

عقل‌گرايي دوران مدرن، ابزارگراست؛ يعني درصدد انجام كارهاست. راه اثبات اين دانش، «كاركرد» و قابل استفاده بودن آن است و مي‌تواند مورد آزمايش و تجربه قرارگيرد. با اين همه، كاركرد و قابل استفاده بودن، راهي به حقيقت اشيا در عرصه هستي- چنان كه در جهان شناسي پيشامدرن مرسوم بود- نمي‌گشايد.

دانش مدرن- بدان معنا كه من پيشتر اشاره كردم- كاملاً مخالف «خيال» و «تصور» است. بي‌شك انسان نيازمند تصوري خوب است تا دانشمند بزرگي بشود و شكي نيست كه علم گرايي خود، افسانه و وهمي بزرگ است كه وهم‌هاي كوچكتر بسياري را مي‌سازد؛ اما تصور خيالي از آن نوع كه تعريف شد، دقيقاً ابعاد روح انساني است كه به ما اجازه مي‌دهد حق را آن‌چنان كه در اشياء موجود است، مشاهده و ادراك كنيم. اين همان چيزي است كه به «تحقيق» توانايي مشاهده حوزه فيزيكي را به‌عنوان نيم نماي نور «حق» مي‌دهد.

اگر «تحقيق» به مثابه روش مرده‌اي در دانش مدرن است، پس دانش مدرن دنباله‌رو تقليد است. دانش مدرن انباشتي و تراكمي است. اين دانش هماره در فرآيند «حركت به جلو» با قبول يافته‌هاي ديگران است. دانشمندان و محققان بر شانه‌هاي فرآيندهاي خود ايستاده‌اند. در مقابل، «تحقيق» هيچ دانشي را جز آنكه در ذات داننده به تحقق و ثبوت رسيده باشد، دانش واقعي نمي‌داند. بي‌گمان ممكن است برخي دانشمندان به نوعي «تحقيق» يعني يك علم شهودي نسبت به پديده‌اي در حرفه خودشان دست يابند، اما حتي اينجا آنها مطلقاً وابسته به مباني نظري و فرآيندهاي علمي‌اند. دانش آنها به هيچ معنا بي‌واسطه نيست. حتي اگر بود،حقيقت آن است كه از زمان كانت تاكنون كسي به جد بر معرفت دروني اشيا قادر نبوده است.

نمي‌خواهم تاسيس همه جوامع مدرن براساس تقليد را رد كنم. از سوي ديگر تاكيد مي‌كنم هيچ دليلي بر اينكه دانش مدرن، ما را از دامن تقليد رها كرده وجود ندارد. در واقع چنين دانشي مانع «تحقيق» است. اينجا نقطه‌اي است كه تمدن غربي از تمام تمدن‌هاي ديگر جدا مي‌شود. دانش غالب بر جامعه ما، حتي امكان وجود «تحقيق» را رد مي‌كند. غرقه تقليد، چگونه مي‌تواند وجود دانش ديگري چون «تحقيق» را تاييد كند؟ بر حسب سنت اسلامي، تقليد در مسائل عقلي، عميقاً داراي عواقب منفي است و در مقابل، در مسائل فقهي مفيد و طبيعي است.

سنت اسلامي هرگز فراموش نكرد كه روح آدمي نيز چون بدن او طالب غذاست و تنها دانش مغذي و مقوي آن است كه بر داننده آن، نور‌مي‌افكند. محققان پيشرو هماره مي‌دانستند كه هدف فراگيري فعليت بخشيدن به‌خود است. اين بدان معني است كه انسان خود و خدايش را بدون هيچ واسطه‌اي بشناسد. براي دست يافتن به چنين معرفتي آدمي ‌بايد با دانش چنان معاملت كند كه دانايي گرانبهايي از خود به دست آورد. شمس بي‌پرده چنين مي‌گويد: «اينان به مدرسه مي‌روند، چون گمان مي‌كنند معلم و صاحب مدرسه خواهند شد. مي‌گويند: بايد دانه‌هاي خوب بكاري».

ويليام چيتيك

 


|+| نوشته شده در 87/11/15 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

                                   اقبال لاهوری ؛ مبلغ اندیشه‌های مولانا   

   

                                           اقبال لاهوری ؛ مبلغ اندیشه‌های مولانا

 

   

خبرگزاری مهر - گروه دین و اندیشه: چندی پیش طی برگزاری نشست "زیباشناسی ادب و هنر "، بقایی (ماکان) به بررسی اندیشه‌های اقبال لاهوی و مولانا پرداخت و مولوی را شمس اندیشه اقبال نامید و گفت: اقبال فواید آموزه‌‏های عرفانی و فلسفی مولانا را برگرفته و خود را مبلغ اندیشه‌‏های مولانا می‌داند.

به گزارش خبرگزاری مهر، دکتر محمد بقایی (ماکان) پژوهشگر تاریخ، ادب و هنر از "اقبال لاهوری" به عنوان "مولوی" عصر حاضر یاد کرد که پس از او کسی همتراز مولانا نیست که با فلسفه جدید و قدیم، عرفان، تفکرات شرق و غرب، نظریه‌‏های اجتماعی، سیاسی و اخلاقی و تمام پدیده‌‏های نظری و عملی و علوم جدید آشنا باشد. اقبال لاهوری 700 سال اطلاعات پس از مولانا را در چنته داشت.

دکتر محمد بقایی با اشاره به تأثیرات مضمونی مولانا بر اقبال در مورد مهمترین مضامین و مفاهیم مشترک گفت: اقبال در تمام آثارش از "اسرار خودی" تا "ارمغان مجاز" دلبستگی شدید خود را به افکار مولانا ابراز می داد تا جایی که از او با نامهای مرشد و پیر یاد می کند.

وی با بیان اینکه اقبال در جاوید نامه خود که به سبک "ارداویر افنامه"، "سیر العباد سنایی" و "کمدی الهی دانته" به نگارش درآورد، مولوی را به عنوان راهنمای سفر خیال خود بر می گزیند و این مبین احترام عظیم برای مرشد و مراد خود است و عقل و عشق را در او می‌‏جوید.

مؤلف مجموعه 24 جلدی "بازشناسی افکار و آثار اقبال"، مولوی را شمس اندیشه اقبال نامید و تصریح کرد: اقبال لاهوری در جای جای آثارش فواید آموزه‌‏های عرفانی، اجتماعی و فلسفی مولانا را برگرفته است. اقبال خود را مبلغ اندیشه‌‏های مولانا می داند و رسالت خود را این می داند که با ترویج مولانا و افکارش در شرق عالم (مسلمانان ) تحرک پدید آورد تا حرکتی را که از خود دارند ز بیگانه بجویند.

بقایی ماکان با بیان اینکه اقبال عصر خود و مولانا را از بسیاری جهات هماهنگ می‌داند، افزود: در زمان مولانا به دنبال استیلای مغولان فضائل اخلاقی در انحطاط به سر می‌برد، مغولان سبب از بین رفتن قدرت سیاسی شرق شدند، اقبال هم معتقد بود در دنیای امروز مغولان تازه‌‏ای آمدند‌‏: عقل گرایی مفرط و فناوری غرب. از این رو اقبال رسالت خود را در آن دید که مانند مولانا به مقابله با این خطر برخیزد. مولانا در زمان چیرگی مولانا و حتی زمانی که "معین الدین پروانه"، وزیر آنان بود، آشکارا از آنان بد می گفت و مردم را به ایستادگی ترغیب می کرد تا استقلال یابند. این اندیشه از مضامین محوری افکار اقبال است. به بیان دیگر او نقش مولوی را در 700 سال پیش برای خود قائل است.

مؤلف "لعل روان" افزود: اقبال از مولانا آموخت که جوامع بشری جز با عشق فعال نمی شوند، این عشقی است که اقبال در کتاب "بازسازی اندیشه دینی" آن را راه حیاتی می‌‏داند. او آموخت که انسان واقعی باید پیوسته در طلب آرمانهای انسانی باشد که پویایی و تلاش سرلوحه آن است و این اندیشه حضور خود را در همه سروده‌‏های اقبال نشان می‌‏داد.

مؤلف "در شبستان ابد" وجه دیگر تشابه مولانا و اقبال لاهوری را اینگونه بیان کرد: اقبال و مولوی هر دو متفکری پویا و تکامل طلب هستند. به نظر هر دو آدمی از اسفل به اعلی می رود و برای پیشرفت انسان محدودیتی نیست. مولانا و اقبال تلاش را زندگی و عدم تحرک را مرگ می دانند و هر دو رسیدن به جاودانگی را به میزان تلاش آدمی می دانند، هر دو با زمینه تفکرات پیش از خود آشنا بودند، هر دو در قلمرو عقل حضور دارند، ولی نمی خواهند ماوراء عقل را تجربه کنند. هر دو شاعر جهانی اند، شعرشان فلسفی، اجتماعی و عرفانی است.

بقایی ماکان تصریح کرد‌‏: اقبال بر خلاف صوفیه وحدت وجودی معتقد به مقام فنا فی الله نیست، بلکه معتقد است خود انسان پس از طی مراحل سلوک در کنار خود اعلی جای می گیرد و خدای گونه می شود. از دید اقبال خدا نیازمند انسان متعالی و کمال یافته است.

این محقق ادبیات و فلسفه با بیان اینکه "اقبال" از انا الحق "حلاج" فراتر رفت، در ادامه افزود : "اقبال" به مانند "مولانا" کسی را عارف می داند که وقتی بر چنان منزلت و مرتبتی نائل آمد، به دنیای ملموسات باز می گردد و آنچه که در سیر و سلوک تجربه کرده برای بهبود وضعیت جامعه به کار می برد و لذت خود را به جامعه می چشاند.پیرو این طریقت خلوت نشین نیست، بلکه مرد غوغاست و چنین عرفانی از اندیشه "مولوی" نشات می گیرد که مبتنی بر استغنا روحی و الفقر فخری است.

مؤلف "میکده لاهور" افزود: اقبال طی این سالها با مطالعه بر روی مولانا پی برد که او افکار "نیچه" و "برگسون" را 7 قرن پیش مطرح کرده بود. به بیان او فاصله میان "نیچه" و "مولانا" از لحاظ فکر عملی بسیار اندک است. اصل مهم "نیچه" در این جمله خلاصه می شود که "امروز دیگر مسئله آن نیست که بشر چگونه باقی می ماند، بلکه باید دید که چگونه به کمال می رسد." مولانا هم به مانند عکس العملی که "نیچه" به فساد و زوال انسان پیرامون خود داد، به بی لیاقتیهای اجتماعی، تنگناهای زندگی و نقایص و فسادهای اجتماعی و ادبیات به ظاهر زیبا، ولی فلج کننده زمان مغولان عکس العمل نشان داد و سعی داشت بیماری همه گیر جامعه خود را بازگو کند. از این رو اقبال با یافتن آراء فلاسفه قرن 20 در مولانا او را الگوی افکارش قرار داد و تا واپسین دقایق با او طی طریق کرد.

مؤلف "سونش دینار" در ادامه به تصور اقبال از مابعدالطبیعه و خدا و شطحیات حیرت آور او که به مولانا شباهت دارد، اشاره  و تصریح کرد: اقبال معتقد است خدا را نباید با ندبه و زاری طلب کرد، زیرا مبین ضعف و درماندگی است. در نظر او تقرب به خدا باید با شأن و مرتبه خدادادی انسان سازگار باشد و انسان باید با قدرت اراده به جستجوی او بر آید. مولانا معتقد است که در جهان بد مطلق وجود ندارد و بدی امری نسبی است. اقبال در خصوص فهم حقایق قرآن معتقد است باید قرآن را چنان خواند که گویی به خود خواننده نازل شده است.

بقایی ماکان در ادامه یادآور شد: مولوی 400 سال قبل از "دکارت" و 600 سال پیش از "هایز نبرگ" انسان را میزان همه چیز قرار داد. این مفهوم نهایی فلسفه اقبال است که در جای جای آثارش آن را می توان یافت. هر دو دین را برای انسان می خواهند، نه انسان را برای دین، هر دو چهره های بزرگ دین را می ستایند و مسلمانان را از تعصب و فرقه گرایی بر حذر می‌دارند.

وی در پایان سخن خود از عشق پنهانی مولانا و اقبال لاهوری به زبان فارسی یعنی نهاد فرهنگ و هویت سرزمین ایران به نکته ای که در افکار این دو کمتر مورد بررسی قرار می گیرد، اشاره کرد و گفت‌‏: عصاره آموزه‌های این دو را می توان در عشق به ایران جستجو کرد و این برترین آموزه آنها است که سبب شده ما نیز شیفته آنان شویم. این دو تجسم این خاک شدند و نامشان یاد آور نام ایران و کلامشان مبین قدرت و توانایی زبان ما به شمار می‌رود.

 


|+| نوشته شده در 87/11/15 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

اقدامات غیر قانونی مامورین اداره اطلاعات برای تعطیلی مجالس درویشی گناوه    

به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نورازشهرستان گناوه: در اول بهمن ماه 1387 احضاریه اي از طرف اداره اطلاعات شهرستان گناوه به آقاي نادر آبي از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی و مجلس دار شبهای جمعه در شهرستان گناوه، ابلاغ  و از نامبرده خواسته  مي شود كه روز چهارشنبه دوم بهمن ماه به اداره اطلاعات مراجعه نمايد، آقاي آبي با عنايت به اينكه نامه مذكور فاقد مهر و امضاي رسمي بوده،  لذا در موعد مقرر حاضر نمي شود.

راس ساعت ذکر شده دراحضاریه!! ، 3 نفر لباس شخصي بعنوان ماموران اداره اطلاعات  بدون حکم قضایی به منزل ايشان مراجعه و با سر و صدا و تهدید آقاي آبي را به يكي از ساختمان هاي اداره اطلاعات گناوه واقع در كنار دريا انتقال داده و مورد بازجویی قرار می دهند.

ماموران به اجبار از وی خواستارامضاء تعهد نامه ای در خصوص تعطیلی مجالس درویشی می شوند که آقای آبی ضمن مقاومت وامتناع از این دستور، اظهار می دارد : تعهد را معمولاً در دادگاه مي دهند و من در اينجا هيچگونه تعهدي نمي دهم و چون  دستور مقام قضايي را در اين خصوص ندارید کار شما غیر قانونی است.

در ادامه این گزارش آمده است : روز یکشنبه 6 بهمن ماه1387 ماموري به نام مستعار محمد زاده به محل کسب آقاي آبي مراجعه و بدون مجوز قانونی با تحکم به این درویش گنابادی اظهار می دارد که بايد مغازه ات را تعطيل كني!؟ این موضوع به مشاجره و درگیری  کسبه با این مامور لباس شخصی می انجامد و وی مجبور به فرار می شود که تا ساعاتی جو این منطقه در اعتراض به وضع پیش آمده بحرانی می گردد.

نهایتا اجتماع دراویش و مردم تا ساعت 3 بعد از ظهر با نوشتن استشهاديه اي مبني بر اينكه شخص مذكور باعث ايجاد مزاحمت براي آقاي آبي شده است، تنظيم و به امضاي حاضرین و مغازه داران رسیده و جمعیت متفرق می شوند.

جهت تنویر افکار عمومی و هوشیاری عزیزان ایمانی سایت مجذوبان نور، احضاریه مذکوررامنتشر می نماید:

 

 


|+| نوشته شده در 87/11/13 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

بازداشت دو تن از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی درشهرستان شهرکرد    
 

به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نوراز شهر کرد ،امروز شنبه  12 بهمن ماه 1387 دو تن از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی بازداشت شدند .

بنا به خبر های رسیده در ادامه تخریب منزل آقای رحمت الله جوادی و بازداشت تعدادی از دراویش در چر مهین اصفهان، آقایان قنبر بلالی و بابک مبینی ازسوی نیروهای امنیتی و انتظامی تحت  تعقیب قرار گرفته و پرونده ای برای آنان در مراجع قضایی تشکیل می شود . پس ازمدتی از سوی دادگاه باغ بهادران به دادگاه شهر کرد نیابت داده می شود و نامبردگان، احضار و بعد از بازجویی ازاد می شوند. اما مجددا در مورخ 10 بهمن ماه احضاریه ای از سوی دادگاه شهر کرد به نامبردگان  ابلاغ و از آنها خواسته می شود، روز شنبه خود را  معرفی نمایند .دراویش فوق الذکر امروز پس از مراجعه به دادگاه به اتهام اخلال در نظم عمومی، قرار وثیقه 50 ملیون تومانی برای آنها صادر می گردد . نامبردگان با اعلام این موضوع که هیچ جرمی مرتکب نشده اند از سپردن وثیقه خودداری نموده و به زندان شهر کرد منتقل می شوند .

در ادامه این خبر آمده است که چهار تن از نیروهای لباس شخصی پس از بازداشت افراد فوق الذکر قصد داشتند این دو درویش گنابادی را به مکان نامعلومی منتقل نمایند  اما ماموران با عدم تمکین  از آنها  این دو درویش را به زندان تحویل و اعلام می نمایند که فردا این دو را  به زندان زرین شهر انتقال خواهند داد.

لازم به ذکر است آقای قنبر بلالی از هنرمندان واساتید طراز اول خوشنویسی ایران می باشد و آقای بابک مبینی نیز از بیماری شدیدی رنج می برد و تحت درمان پزشک قرار داشته و خانواده او از وضعیت جسمانی و ی شدیدا نگران می باشند. 

 


|+| نوشته شده در 87/11/12 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

 

                     اختلاف دو فتوا و تضاد در فهم شریعت

 

   

سایت مجذوبان نور : اختلاف درفتاوی صادره از سوی مراجع محترم، می تواند عامل رشد و پویایی در شریعت و جامعه اسلامی باشد. وقتی یک جریان وتفکری خاص باورهای خود را عین شرع و دین می پندارد و "اقلیت و اکثریت" را نمی شناسد و به نام احکام الهی !!و اجرای آن !!، با "شریعت برداشتی" خود حوزه حقوق مردم رامورد تعرض قرار می دهد، بر مراجع معظم است که با توسل به "شریعت عقلانی" و حفظ حقوق مردم و قانون، به مقابله با آن بپردازند. علمای اعلام و فقهای بزرگ اسلامی، "عقل" را به عنوان اساسی ترین پایه اجتهادمی دانند و به این نکته نیزعنایت دارند که کدام عقل؟ و عقل چه کسی؟!! و به همین علت تکثر آراء و فتاوی مختلف به  اجبار، رویکرد شرع  را به سوی آزادی عقیده و ابراز آن سوق می دهد ومانع ازتحکم و اجرای احکام  توسط مقلدین می شود وقبول هر  فتوایی منوط به رای مردم وحفظ آزادی ملت است.

اگر شریعت "آقایان"، اکثریت و اقلیت را نمی شناسد پس قانون، دروغی بیش نیست و دورنمای این اندیشه سلطه حکومت کلیسا!!و قرون وسطی!! در کشور ما خواهد بود. امروز اگر چند نفر!!! بر این اعتقادنند که تمامی حق نزد آنها ست و اقلیت و اکثریت حق ندارند!!،  مراجع بزرگی هم وجود دارند که راه خدا را حفظ حقوق مردم می دانند. متاسفانه همین "اقایان "،برداشت خود را از شریعت، عین دین دانسته و خود را فراتراز قانون مملکتی تصور نموده وشان خود را هم ردیف با امام معصوم(ع) دانسته و بادستور و تکیه بر  مقلدین،حکومت در حکومت ساخته و فتوا به تخریب حسینیه ها وبرخورد با دراویش سلسله گنابادی داده و می دهند!!!!! .   

       

مخالفت مراجع تقلید سنتی با برابری دیه و ارث کامل زنان
آيت‌الله سبحاني در نامه‌اي به علی لاريجاني درباره تصويب قانون ارث بردن زن از زمين نوشته است:"اقليت و اكثريت در جايي معتبر است كه مشروعيّت آن را فقيهان امضا كرده، آن‌گاه در اجراي آن به اكثريت آرا مراجعه مي‌شود و اما مسائلي كه مربوط به خود شرع است، در آنجا اقليت و اكثريت، فاقد اعتبار است و مسئله ارث زوجه از زمين و يا تساوي ديه زن و مرد، از مسائل فقهي است كه بايد در آن به فقها مراجعه كرد و از صلاحيت مجلس كاملاً بيرون است."

آيت‌الله سبحاني در نامه‌اي به دكتر لاريجاني درباره تصويب قانون ارث بردن زن از زمين، در مجلس شوراي اسلامي تذكراتي را مطرح كرد.
بهگزارش؛ايلنا، آيت‌الله سبحاني در نامه‌اي به لاريجاني درباره تصويب قانونارث بردن زن از زمين، در مجلس شوراي اسلامي تذكراتي را مطرح كرد.
متن اين نامه به شرح زير است:
حضور انور جناب آقاي دكتر علي لاريجاني
با اهداء سلام
موفقيت روز افزون آن عزيز و همه نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي را از خداوند متعال خواهانم.

حضورهمه نمايندگان، مصدّع مي‌شود: در اخبار شنيديم كه درباره ارث زن از زمين،قانوني به تصويب نمايندگان رسيده است. اينجانب در مصوّبه و محتواي قانون،سخني نمي‌گويم، ولي نظر شريف نمايندگان را به نكته‌اي ديگر جلب مي‌كنم وآن اينكه قانونگذاري دو مرحله دارد:
تبيين حكم شرع از كتاب و سنّت، واين برعهده فقيهان اسلام است. تصويب قوانيني در مسائل اجتماعي و اقتصادي وسياسي در حدود قوانين شرع، كه اين وظيفه نمايندگان محترم است.

تحديدارث زوجه از مسائل شرعي است كه بايد در آن، فقيهان اسلام نظر دهند، آنگاهمجلس براي اجراي اين حكم، برنامه‌ريزي كند. همان طوري كه تفكيك قواي سهگانه از اصول اساسي ما است، تفكيك اين دو قلمرو نيز چنين است و آنچه كه برعهده مراجع تقليد گذارده شده، غير از وظيفه‌اي است كه بر عهده نمايندگانمحترم است.

و به عبارت ديگر: اقليت و اكثريت در جايي معتبر است كهمشروعيّت آن را فقيهان امضا كرده، آن‌گاه در اجراي آن به اكثريت آرامراجعه مي‌شود و اما مسائلي كه مربوط به خود شرع است، در آنجا اقليت واكثريت، فاقد اعتبار است و مسئله ارث زوجه از زمين و يا تساوي ديه زن ومرد، از مسائل فقهي است كه بايد در آن به فقها مراجعه كرد و از صلاحيتمجلس كاملاً بيرون است.

از آن جناب خواهشمندم، اين تذكر را به سمع نمايندگان محترم برسانيد تا بار ديگر اين نوع مسائل تكرار نشود.

 

 

واکنش لاریجانی به انتقاد از تصویب طرح سهم ارث زنان از زمین

علی لاریجانی می گوید که برای اصلاح سهم ارث زنان از رهبر ایران استفتاء شده است.

۱۳۸۷/۱۱/۱۰

تصويب طرحى مبنى بر ارث بردن زن از زمين در مجلس انتقاد برخى از روحانيون محافظه كار را برانگيخته است كه واكنش على لاريجانى را در پى داشت.

مجلس شوراى اسلامى ايران روز ششم بهمن ماه طرحى را به تصويب رساند كه بر اساس آن مقرر شد همسران متوفى در صورت فرزند دار بودن زوج، از يك هشتم عين اموال منقول و يك هشتم از قيمت اموال غير منقول اعم از عرصه و اعيان ارث ببرند.

اين طرح كه پيش از اين از سوى شوراى نگهبان رد شده بود مقرر كرد: در صورتى كه زوج هيچ فرزندى نداشته باشد سهم زوجه يك چهارم از كليه اموال خواهد بود.

اين مصوبه با انتقاد آيت الله جعفر سبحانى، از روحانيون بلندپايه ساكن قم روبرو شد كه در نامه اى به على لاريجانى، اصلاح قانون ارث را از صلاحيت مجلس بيرون دانسته است.

تغيير قوانين مدنى به نفع زنان در سه دهه گذشته از چالش هاى ميان روحانيون نوگرا و محافظه كار در ايران بوده است و از سوى ديگر فعالان حقوق زنان مى گويند، قوانين فعلى سبب شده است كه تبعيض عليه زنان نهادينه شود.

اين روحانى محافظه كار در نامه خود گفته است: «مسئله ارث زوجه از زمين و يا تساوى ديه زن و مرد، از مسائل فقهى است كه بايد در آن به فقها مراجعه كرد و از صلاحيت مجلس كاملا بيرون مى باشد.»

نامه آيت الله سبحانى با واكنش رييس مجلس ايران رو به رو شده و على لاريجانى در پاسخ گفته است كه اقدام اخير مجلس در راستاى نظر رهبر جمهورى اسلامى ايران است.

وى اظهار داشت: «شوراى محترم نگهبان در موضوع ارث از زمين از مقام رهبرى استفتاء نموده و مجلس شوراى اسلامى عين فتواى معظم له را به صورت قانون تصويب كرده است.»

طرح اصلاح موادى از قانون مدنى در خصوص سهم الارث زنان از همسران متوفى آذرماه گذشته به تصويب مجلس رسيده بود ولى به دليل ايراد شرعى شوراى نگهبان، كميسيون حقوق و قضايى با سوال از رهبر جمهورى اسلامى ماده ۹۴۶ قانون مدنی مصوب سال ۱۳۰۷را اصلاح كرد.

اين اصلاحيه با ۱۶۹راى موافق و دو راى مخالف روز ششم بهمن ماه سال جاری در صحن علنى مجلس به تصويب رسيد.

تغيير قوانين مدنى به نفع زنان در سه دهه گذشته از چالش هاى ميان روحانيون نوگرا و محافظه كار در ايران بوده است و از سوى ديگر فعالان حقوق زنان مى گويند، قوانين فعلى سبب شده است كه تبعيض عليه زنان نهادينه شود.

آيت الله یوسف صانعى از مراجع تقليد نوگرا در فتوايى اعلام كرده است كه در مسئله ارث، زوج از تمام اموال زوجه و زوجه از تمام اموال زوج ارث مى برد.
وى همچنين گفته است، مسئله ديه زنان كه در حال حاضر نصف مردان است بايد به صورت كامل در نظر گرفته شود.

كمپين يك ميليون امضاء در ايران كه از سوى فعالان حقوق زنان راه اندازى شده است خواستار تغيير قوانين مربوط به زنان بر اساس نيازهاى جديد و فتواهاى تازه اى است كه حقوق بيشترى را براى آنها در نظر مى گيرد.

ولى اعضاى اين كمپين از سوى مقام هاى امنيتى و قضايى به اتهام اقدام عليه امنيت ملى بارها مورد تعقيب قرار گرفته و براى آنها احكام زندان صادر شده است.

 


|+| نوشته شده در 87/11/12 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

   شورای فتوا راهی به حقیقت،

آزادی و عقلانیت

 

درآمد: موضوع شورای فتوا با وجود صورت علمی‌و فاقد حساسیت برانگیزی‌اش، مورد حساسیت فراوان اصحاب سیاست است و آن را تاویل سیاسی می‌کنند زیرا گمان دارند که هدف و یا نتیجه آن تضعیف برنامه گروهی برای دستیابی به قدرت بیشتر از طریق مرجعیت واحد است. همین حساسیت تا کنون مانع از جریان مباحثات علمی‌ در این زمینه شده است حال آنکه نخستین بار در سال ۱۳۴۱ یعنی ۱۶سال پیش از انقلاب اسلامی‌ایران و تشکیل جمهوری اسلامی‌این موضوع در کتاب مرجعیت وروحانیت توسط جمعی از علمای وقت مورد بحث قرار گرفته است. این امر حکایت می‌کند که مرجعیت شورایی یک دغدغه دیرین بوده و ربطی به شرایط سیاسی کنونی ندارد، حتی اگر امروز، چنین نظریه‌ای پیامدهای سیاسی داشته باشد. نگارنده پیشتر در گفتاری تحت عنوان «مرجعیت شورایی یا شورای فتوا»(۲۵شهریور۸۶) به این نکات پرداخته و نیزموافقت برخی از علما مانند شیخ عبدالکریم حایری، حاج آقا رحیم ارباب،حضرات آیات بروجردی، غروی، طالقانی،جزایری و شهید مطهری ودیگران را ذکر و پاره‌ای از سخنان خویش را در این باب تقریر کرده است*.

نخست اینکه: شالوده شورای فتوا یا مرجعیت شورایی، پذیرش اصل تقلید است. لازم به ذکر است که

اصل بر اجتهاد عمومی‌است و همه مکلفان باید خود به شناخت معارف

و احکام قیام کنند نه اینکه مقلد باشند

 


|+| نوشته شده در 87/11/10 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
اطلاعیـــه
قابل توجه عزیزان

http://iccsweden.com/ 

راه اندازی شده  و از این پس كلیه اخبار مهم ایران و اخبار سلسله دروایش گنابادی از طریق این سایت در اختیار همه ایرانیان قرار میگیرد این سایت را حمایت و به دوستان خود معرفی كنید امید است كه همكاری و همیاری كلیه دوستان چراغ راه ما باشد .

از این پس می توانید برنامه های این شبکه را از طریق آدرس :

www.smazmayesh. com

پیگیری نمائید ، چنانچه علاقه مند به مشاهدۀ برنامه های دُرّ تی وی بطور مستقیم هستید، روزهای دوشنبه و جمعه از طریق آدرس : 

www.smazmayesh. com/DORR- Online.htm

 

جهت علاقه مندی و دسترسی به آرشیو برنامه های دُرّ تی وی در سالهای گذشتۀ میلادی (٢٠٠٨-٢٠٠٧) می توانید به آدرس زیر مراجعه نمائید. 

www.dorrtv.blogspot .com

 


|+| نوشته شده در 87/11/10 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

مجموعه دوم كتابهاي چاپ سنگي

مجموعه ادعيه-غررالحكم و دررالكلم - خطبة البيان - رساله اسرارالنقطه  

         حضرت علي عليه السلام            10مگابايت

مقالات و نصايح لقماني و زينة المتقين               خواجه عبدالله انصاري            12مگابايت

طريق التحقيق                  جناب سنائي غزنوي            23مگابايت

مرصاد العباد  چاپ سنگي         جناب شيخ نجم الدين رازي             23مگابايت

زبدة الحقايق - شرح تمهيدات سيد محمد حسيني گيسودراز چشتي-چاپ سنگي                 عين القضاة همداني             33مگابايت

مفتاح الانس في شرح مفتاح غيب الجمع و الوجود              جناب صدرالدين قونوي            26مگابايت

نفخات الهيه              جناب صدرالدين قونوي            18مگابايت

الفكوك و النصوص (در يك مجلد)              جناب صدرالدين قونوي            41مگابايت

تائية ابن الفارض (العربية) عبدالرزاق الكاشاني - الحسن البوريني - عبدالغني النابلسي           22مگابايت    

كشف الوجوه الغرلمعاني نظم الدر شرح تاتية ابن الفارض لشهرة بنظم السلوك              جناب عبدالرزاق كاشاني           23مگابايت    

عوارف المعارف مجموعه منتخب از مقالات و منظومات           34مگابايت

بحر المعارف                 ملا عبدالصمد همداني         181مگابايت

 مجمع السعادات                 حضرت سلطانعليشاه           41مگابايت

ايضاح                 حضرت سلطانعليشاه            48مگابايت 

شرح الهدايه                               ملاصدرا            47مگابايت

مرغوب القلوب                                           جناب شمس تبريزي

منهاج السالكين  (عربي)                                  جناب شيخ نجم الدين كبري

كنز الحقايق                                 جناب شيخ محمود شبستري

رساله نور وحدت                          جناب خواجه عبدالله حورا مغربي 

رساله مراتب الوصول                  جناب شاه رؤف احمد مجددى نقشبندى

 

براي ديدن كتب ديگر به بخش كتابخانه سايت تصوف ايران مراجعه فرماييد

صفحه اصلي - سلسله اولياء - كتب عرفاني - پند صالح - تصاوير - بيانيه‌ها - پيوند - جستجو - يادبود - مكاتبه - نقشه سايت - اعلانات

استفاده و كپی برداری از منابع، مطالب، محتوی و شكل این سایت با رعایت امانت و درستی آزاد است.

تصوف ايران ۱۳۸۵

Home - Mystics Order - Mystical Books - Salih's Advice - Pictures - Declarations - Links - Search - Guestbook - Correspondence - Site Map - Announcements

Use of the form and content of this site is free, but subject to honesty.

Sufism.ir 2007

info@sufism.

 


|+| نوشته شده در 87/11/10 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

آيا مى‏توان براى اثبات جرم كسى،

تلفن وى را كنترل كرد

يا

به تفتيش خانه او پرداخت

 

1565. آيا مى‏توان براى اثبات جرم كسى، تلفن وى را كنترل كرد يا به تفتيش خانه او پرداخت و يا او را تعقيب نمود، و آيا قاضى مى‏تواند به چنين امورى حكم نمايد؟


نظر ایت الله بهجت :

ج. خير، در شرايط متعارف جايز نيست.
 
 
 
 
 

|+| نوشته شده در 87/11/10 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

                             اقلیت های دینی و پدیدۀ گریز از دین دولتی

 

در روزهای گذشته دستگیری و پی گرد شماری از بهاییان در قائمشهر و تهران از سرگرفته شد. بر اساس برخی اخبار رسیده نیمه شب سی ام دی ماه یک بُلدوزر و یک کامیون با همراهی افراد لباس شخصی قبرستان بهاییان در "زیکلا" قائم شهر را مسطح کردند. همزمان نیروهای امنیتی سه تن از مسیحیان ایرانی، از جمله یک زوج نوکیش مسیحی را به نام های "نادره جمالی" و "جمال قالی شورانی" در منزل شان در تهران دستگیر و به محل نامعلومی برده اند. اخبار پراکنده از تکرار همین پی گردها در قبال اهل تسنن یا دراویش گنابادی حکایت می کنند. پرسش این است که آیا می توان از خلال این اقدام های حکومت اسلامی ایران در قبال اقلیت های دینی نگرانی رهبران این کشور از گریز روزافزون مردم، نه از دین، که از آنچه به عنوان روایت رسمی یا دولتی از دین ارایه و تحمیل می شود، تشخیص داد. در پاسخ به این پرسش، حسن یوسفی اشکوری پژوهشگر علوم دینی چنین می گوید :
حسن یوسفی اشکوری : بله، واقعیت این است که من هم مثل شما و دیگران کم وبیش از این اخبار در ایران آگاه می شوم و دائماً می شنوم که کسانی به اتهام بهایی بودن به طور جمعی و خانوادگی در شهرهای مختلف ایران دستگیر می شوند. کسانی تحت عنوان دراویش گنابادی چند سالی است که به طور پیوسته تحت پی گرد قرار می گیرند و حسینیه هایشان را نیز بر سرشان خراب می کنند و کسان دیگر را به خاطر گرایش به ادیان دیگر نظیر مسیحیت تحت پیگرد قرار می دهند. اما، هر چه من در اینباره تأمل و فکر می کنم، نمی توانم بفهمم که مسئولان ایران با چه هدف و انگیزه ای چنین رفتاری می کنند و اصلاً نمی دانم که در این زمینه چه کسانی حقیقتاً تصمیم می گیرند. از نظر شرعی که به مسأله نگاه می کنم، می بینم که از این نظر هیچ کس و از جمله هیچ حکومتی، صرف نظر اینکه مذهبی باشد یا نباشد، حق ندارد افراد را تحت عنوان بهایی یا دیگراندیش یا غیرمسلمان تحت تعقیب قرار دهد. حتا اگر فرض بکنیم که بر اساس قاعدۀ فقهی مصداق ارتداد در مورد نخستین نسل از افرادی که قریب دو قرن پیش به بهاییت پیوستند حقیقت داشته باشد، قطعاً از نظر فقهی این قاعده در مورد فرزندان، نیاکان و نوادگان آنان، آنهم پس از هفت هشت نسل، درست نیست. از این ها گذشته، باز از نظر فقهی ما اصطلاحی داریم که می گوید کسانی که در جامعۀ اسلامی زندگی می کنند "مستأمن" هستند. یعنی آنان در امنیت و پناه جامعه هستند. این افراد ممکن است شیعه دوازده امامی نباشند، مسلمان نباشند یا اصلاً مذهبی نباشند؛ ممکن است حتا لامذهب و پیروان ادیان دیگر باشند. اما، اینان تا زمانی که در جامعه اسلامی، در چارچوب قوانین و مقرارت جامعۀ اسلامی زندگی می کنند، در امان هستند و به همین دلیل است که در مورد آنان کلمۀ "مستأمن" به کار گرفته می شود و به این دلیل جان شان، مال شان، هستی و آبرویشان، ایمان و اعتقادات شان، عادات دینی شان و آداب دیگرشان باید محفوظ و محترم باشد. چه در قانون اساسی که در سال ٥٨ نوشته شد و چه در متن بازبینی شدۀ آن در سال ٦٨، این پذیرفته شده است که این قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است (و روی کلمۀ ایران آن تاکید می کنم). یعنی : این قانون برای تمام شهروندان ایران نوشته شده است. در همین قانون اساسی بخشی داریم تحت عنوان "حقوق ملت". در اصول متعدد همین قانون، آزادی عقیده به رسمیت شناخته شده، تفتیش عقاید، آزار دینی، فکری و آزارهای دیگر برای دگراندیشان ممنوع اعلام شده است. اولاً، این قانون طبق اعتقاد خود مقامات ایران فقهی و منطبق با قواعد فقهی است. در ثانی فقهی یا غیرفقهی بودن این قانون هم مسألۀ مردم نیست. اگر خود مقامات با این قانون مشکل و تناقض پیدا کرده اند، این گناه و مشکل مردم نیست. قانون اساسی میثاق ملی حکومت و مردم است و وقتی هم که می گوئیم مردم ایران، این مردم فقط مسلمانان شیعه داوزده امامی معتقد به ولایت مطلقه فقیه یا ذوب شده در ولایت نیستند. این "مردم" شامل این هفتاد میلیون نفری است که در قلمروی جغرافیایی و در چارچوب نظام اجتماعی و مقرارت حکومت ایران زندگی می کنند. این هفتاد میلیون نفر شهروندان ایرانی هستند و حقوق برابر دارند. این یک اصل عقلایی و فقهی است. این رفتاری که آقایان رهبران ایران با بهایی های می کنند، با دروایش و ... می کنند نه با معیار فقهی سازگار است، نه با معیار عقلی و نه حتا با معیار حقوقی مندرج در قانون اساسی جمهوری اسلامی .

رادیو فرانسه

 


|+| نوشته شده در 87/11/10 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

                    حداقل در حکومت شاه به مرده ها ستم نمی شد

 

کار به ویران کردن قبرستان ها رسیده و می خواهند قبر کسانی را ویران کنند که به یکسال حبس محکوم شده بودند اما - در آن قتل عام سال 67- اعدامشان کردند. حتی در مورد کفار هم اهانت بر میت جایز نیست. اینها چه کسانی هستند که اینگونه عمل می کنند؟
 
شماری از ملی مذهبی ها و دیگر افراد سیاسی که با هدف یادکرد مهندس بازرگان در سالگرد در گذشت وی به قم رفته بودند پس از حضور در مزار‏ بازرگان به دیدار آیت الله منتظرى رفتند. آیت الله منتظری دراین دیدار گفت:

‏ تشکر مى‎کنم که به فکر بزرگداشت یاد و نام‏ ‏بزرگان هستید، گرچه متأسفانه متصدیان امور فراموشکار شده اند و یادشان‏ ‏رفته که در اول انقلاب شعار "استقلال ، آزادى ، جمهورى اسلامى " یک شعار‏ ‏همگانى بود و همه مردم از صمیم دل آن را فریاد مى‎کردند.

‏در آن زمان رهبر انقلاب در پاریس اعلام نمودند که حتى کمونیستها هم آزادند‏ ‏و مى‎توانند حرفشان را بزنند، ولى حالا وضع به گونه اى شده که مثلا با مجلس‏ ‏بزرگداشت مهندس بازرگان با آن همه خدمات ارزنده و یا بزرگداشت شهداى‏ ‏غزه مخالفت مى‎کنند! در رژیم سابق با مرده ها دیگر کارى نداشتند. آیا این‏ ‏قبرستانهایى که خراب مى‎کنند قبرستان کفار بوده است؟ حتى در مورد کفار‏ ‏هم اهانت بر میت جایز نیست. بعضى از کسانى که به یک سال زندان محکوم‏ ‏بودند و اعدام شدند حالا با قبرهاى آنها هم برخورد مى‎شود و براى‏ ‏خانواده هایشان مشکل درست مى‎کنند. اینها چه کسانى هستند که این گونه‏ ‏عمل مى‎کنند؟

‏در سالگرد انقلاب باید مسئولین انعطاف بیشترى نشان دهند و با مردم آشتى‏ ‏کنند و بپذیرند که مردم همه کاره اند و حاکمیت مال مردم است . امروز همه جهان با هم در ارتباط هستند و مردم مى‎بینند که در اکثر‏ ‏کشورها مردم آزادانه مى‎توانند انتخاب کنند. استقلال، آزادى یعنى مردم‏ ‏آزادند که فرضا جلسه بگیرند و حرف خودشان را بزنند و هر کسى را هم‏ ‏خواستند انتخاب کنند.

‏ ‏من از شما تشکر مى‎کنم که به وظایف خود عمل کرده و براى بزرگان مجلس‏ ‏بزرگداشت مى‎گیرید. حالا کار به جایى رسیده که جلوى برگزارى آن را‏ ‏مى‎گیرند، روسیاهى به زغال مى‎ماند.

خداوند انشاءالله مرحوم آقاى مهندس بازرگان را که درجاتشان عالى است‏ ‏متعالى بگرداند، و به ما هم توفیق دهد بتوانیم به وظایفمان عمل‏ ‏نماییم .
 

|+| نوشته شده در 87/11/10 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

بازداشت یک درویش نعمت اللهی گنابادی به جرم فروش اقلام مذهبی    

 

 

یک درویش سلسله نعمت اللهی گنابادی به اتهام فعالیت غیرمجاز درامور سمعی و بصری بازداشت شد .

به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نور از ایلام ، سجاد قائدرحمتی از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی از سوی دادگاه جزایی آبدانان با شکایت نیروی انتظامی به اتهام فعالیت غیرمجاز درامور سمعی و بصری به پرداخت 600 هزار تومان جزای نقدی محکوم شد و شعبه 4 دادگاه تجدیدنظر استان ایلام نیز این محکومیت را عیناً تأیید کرد .

این گزارش می نویسد : سجاد قائدرحمتی هم اکنون به دلیل عدم پرداخت جزای نقدی در زندان آبدانان به سر می برد . چندی پیش مأمورین نیروی انتظامی منطقه آبدانان وسیله نقلیه شخصی این درویش گنابادی را متوقف و ضمن تفتیش و بازرسی آن ، کلیه اقلام عرفانی و فرهنگی موجود نزد وی از جمله عکس ، سی دی و کتابهای بزرگان سلسله گنابادی و سی دی تفسیرسوره حمد آیت الله خمینی را ضبط و با ضد عفت و اخلاق عمومی دانستن این اقلام فرهنگی ، به استناد ماده 640 قانون مجازات اسلامی ، تعقیب وی را از مرجع قضایی درخواست نمودند .

براساس ماده 640 قانون مجازات اسلامی ، هرکس نوشته یا طرح ، گراور ، نقاشی ، تصاویر  مطبوعات ، اعلانات ، علایم ، فیلم ، نوار سینما و یا بطور کلی هرچیز که عفت و اخلاق عمومی را جریحه دار نماید برای تجارت یا توزیع به نمایش و معرض انظار عمومی گذارد یا بسازد یا برای تجارت و توزیع نگاهدارد به حبس از سه ماه تا یکسال و جزای نقدی از یک میلیون و پانصدهزار ریال تا شش میلیون ریال و تا 74 ضربه شلاق یا به یک یا دو مجازات مذکور محکوم خواهند شد .

این ماده از قانون جزایی ایران در تبصره ذیل آن تصریح می کند که مفاد این ماده شامل اشیایی نخواهد بود که با رعایت موازین شرعی و برای مقاصد علمی یا هر مصلحت حلال عقلایی دیگر تهیه یا خرید و فروش و مورد استفاده متعارف علمی قرار می گیرد.

 


|+| نوشته شده در 87/11/09 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

             افراد را به دليل مذهب و مسلك بازداشت نمی کنیم!!    

 

تهران- خبرگزاري كار ايران
سخنگوي قوه قضاييه در واكنش به برخي اظهارات در مورد گزينه‌‏هاي احتمالي رييس آينده قوه قضاييه، گفت: صحبت از رييس اين دستگاه زود است.


به گزارش خبرنگار"ايلنا" عليرضا جمشيدي در نشست خبري صبح امروز در پاسخ به سوال خبرنگاري مبني بر رييس بعدي قوه قضائيه گفت: تعيين رييس قوه قضائيه يك شيوه و مكانيزم مشخصي دارد كه از سوي رهبري مشخص مي‌‏‌‏شود و تاكنون هيچ شخصي از سوي ايشان معين نشده است.
سخنگوي قوه قضاييه با بيان اين‌‏كه صحبت در مورد رييس آينده قوه قضاييه هنوز زود است، افزود: آيت الله هاشمي شاهرودي و معاونين رييس قوه قضائيه در اين هفت ماه باقي مانده دوره دوم در صدد هستند تا اقدامات موثر و جامعي را به نفع مردم انجام دهند.
جمشيدي در مورد آخرين وضعيت خانم سلطان? منشي كانون مدافعان حقوق بشر گفت: اتهام اين خانم اقدام عليه امنيت و تبليغ عليه نظام است كه پرونده در مرحله تحقيقات مقدماتي بوده و وي در تهران در بازداشت به سر مي‌‏برد.
سخنگوي قوه قضاييه در پاسخ به سوال خبرنگاري مبني بر بازداشت يكي از شهروندان مسيحي و چندتن از افراد بهايي در كشور، اظهار كرد: ما افراد را به خاطر ملك و مذهب بازداشت نمي‌‏كنيم. فرد مسيحي به دليل توهين به مقدمات دستگير شده و اتهام افراد بهايي نيز تبليغ عليه نظام است.
وي در مورد پرونده كلاهبرداري شركت فاركس گفت: اين پرونده كه در دادسراي كاركنان دولت در حال رسيدگي در حدود 300 نفر شاكي دارد كه اتهام متهم اصلي پرونده كلاهبرداري است و شكات بيش از ده ميليارد تومان درخواست خسارت كرده‌‏اند.
جمشيدي در مورد متهمان پرونده براندازي نرم، اظهار كرد: اصطلاح در براندازي ماده 187 قانون مجازات اسلامي آمده و با اين مضمون كه اگر افرادي با استفاده از اسلحه و مواد منفجره طرح براندازي حكومت اسلامي را داشته باشند، اما اصطلاح براندازي نرم كه در ادبيات سياسي و امنيتي رايج شده،‌‏به اقدامات غيرمسلحانه اطلاق داده شده است كه مي‌‏توان براي اين موضوع به مواد 508، 501، 500 و 498 قانون مجازات اسلامي رجوع كرد.
جمشيدي در پاسخ به سوال خبرنگاري مبني بر اين‌‏كه دستگيري عاملان ترور قاضي شريفي دستگير شده‌‏اند يا خير؟، اظهار كرد: هنوز در اين رابطه فرد يا افرادي دستگير شده و تحقيقات همچنان ادامه دارد.
سخنگوي قوه قضاييه در واكنش به بيانيه رسمي وزارت امور خارجه آمريكا مبني بر توقف سنگسار در ايران، گفت: در رابطه با كشور آمريكا تكليف مشخص است به تازگي بنا است آمريكا يكي از فعاليت‌‏هاي ضد حقوق بشري خود يعني زندان گوانتانامو را حذف كند.
وي ادامه داد: به دولتمردان جديد آمريكايي توصيه مي‌‏كنم كه مشكلات حقوق بشري خود را در اولويت قرار دهند.
وي در مورد انگشت‌‏نگاري از اتباع ايراني در كشورهاي امارات و عربستان، گفت: اين كار ناپسند در عرف و مراودات بين المللي را آمريكايي آغاز كردند. اين كار صحيح نيست و طبيعي است كه اگر چنين عملي صورت گيرد،‌از سفراي كشور ايران نيز اقدام متقابلي صورت خواهد گرفت.
سخنگوي قوه قضاييه در بخش ديگري از اين نشست خبري به جلسات كميسيون حقوقي و قضايي مجلس در مورد تصويب لايحه مجازات اسلامي اشاره كرد و گفت: كميسيون حقوقي و قضايي به صورت فشرده در چهار روز كاري در سه شيفت بر روي بخش كليات، حدود و قصاص را به اتمام رساند و بخش‌‏هاي ماهوي جرائم اطفال و نوجوانان نيز كه در همين لايحه جاي گرفته بود، به تصويب رسيد.

 

 


|+| نوشته شده در 87/11/09 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

                     تفسیر بیان السعاده از نگاه ومنظر دیگران

 

                          تفسیر بیان السعاده از نگاه ومنظر دیگران

 

هو

121

به نقل از کتاب سلطان العرفاء (در شرح حال و آثار حضرت آقای سلطانعلیشاه طاب ثراه و نمایه ای از نام و آثار ایشان در کتب) فصل 12 و 13 صفحه 50 الی 66 تالیف مهرداد مصوری

 

تمجيد و تعاريفي كه از تفسير شريف بيان السعاده شده است.

 1- امام خميني در تفسير سوره حمد در بيان مراتب مفسر و تفسير از بين هزاران تفسيري كه از صدر اسلام تاكنون صورت پذيرفته است به سه اثر عارفان و صوفيان بزرگ اشاره نموده و بعنوان نمونه بهترين آثار از آنها نام مي برند از كتابهاي ابن عربي و تأويلات عبدالرزاق كاشاني و بيان السعاده جناب سلطانعليشاه در اين كتاب بعنوان كساني كه طريقه شان طريقه معارف بوده است ، ايشان ياد كرده اند (1) (براي اطلاع بيشتر رجوع شود به : برتر دانستن تفاسير صوفيان نسبت به كليه تفاسير از كتاب جامعه شناسي نظري اسلامي – دكتر حسين الف تنهائي ص/202)

2- جناب آقا محسن مجتهد عراقي در مقام تمجيد از تفسير جناب سلطانعليشاه اينگونه تعريف نموده اند (تفسير السلطان ، سلطان التفاسير ) (2)

1-   جناب آخوند ملا محمد كاشاني نيز در تمجيد تفسير همان مطلب فوق را بكار برده و تفسير ايشان را سلطان تفاسير دانسته اند. (3)

2-   حضرت علامه حسن حسن زاده آملي با توجه به اينكه در بيشتر آثار خود به تفسير ايشان اشاره داشته اند و همينطور تعدادي شاگردان ايشان كه از دوستان فقير هستند استماع نمودم كه  در كلاسها و درسها بسيار به تفسير جناب سلطانعليشاه توصيه نموده و اشاره به مطالعه و تدبر در آن مي نمايند. حضرت علامه همينطور در كتاب مستطاب گنجينه گوهر روان در استناد به مطلبي از تفسير شريف حضرت شهيد آورده اند : چنين مي فرمايد مفسر كبير سلطان محمد جنابذي رضوان الله عليه در تفسير قويم قّيم بيان السعاده في مقامات العباده …..(4) همچنین ایشان در کنگره سید حیدر آملی واقع در دانشگاه صنعت نفت دانشگاه شمال – آمل مورخه 21 آذر ماه 1381 در مورد حضرت آقای سلطانعلیشاه می فرمایند: تفسیر بیان السعاده را بنده شنیده بود که انسان بزرگواری (نوشته است) که خیلی هم میدان داره و خیلی هم استاد خدمت کرده و تفسیر بیان السعاده اش هم خیلی ارزشمنده و چاپ اول تفسیر بیان السعاده که به دستم رسید با او محشور بودم دیدم سوره بقره را 5 آیه اول وجوه قرائت که هر وجوهش یک معنای خاص می دهد، وجوه 5 آیه سوره مبارکه بقره را که هر وجهش یک معنای خاص می دهد را آنهم صحیح و قوی آن را و نه ضعاف آن را بیان کرده 11484205770240 وجه قرائت شده که هر کدام یک معنا دارد....           

3-   استاد داود صمدي آملي كه از زبده ترين شاگردان علامه حسن زاده آملي ميباشند و حقیر از نزدیک با ایشان ملاقات داشته ام تأليفات ارزشمندي همچون : 1- مآثر الآثار 2- شرح مراتب طهارت و غيره …. داشته و عرفان نظري تدريس مينمايند ایشان همچون استاد خود علامه حسن زاده آملي ، در دروس خود اشارات زيادي به تفسير جناب سلطانعليشاه نموده و به شاگردان خود تفسير و همچنين شرح كلمات قصار باباطاهر ايشان را توصيه مينمايند.

4-   فاضل و دانشمند گرامی مرحوم جناب آقای حاج محمد رضا خاني كه كتب ارزشمندي را نيز تأليف نموده اند ، از جمله به كارگرانسنگ و ارزشمند ترجمه تفسير بيان السعاده به اتفاق آقاي دكتر حشمت الله رياضي مشغول بوده و تا جلد 14 را به نشر و طبع رسانده اند به حقیر میگفتند:

در تمامي تفاسيري كه ملاحظه نموده ام خصوصاً تفاسير شيعه ، تفسيري به والامقامي ، ولائي بودن و داشتن مطالب عرفاني همانند تفسير ايشان نديده ام و به بنده خواندن تفسير و تدبر در مطالبي را كه با (اَعلَم) در تفسير آغاز مي فرمايند را توصيه نمودند و اظهار میداشتند که بسيار مطالب مهمي را حضرت آقای سلطانعلیشاه در ذيل اَعلَم مرقوم فرموده اند.

7- جناب اديب نيشابوري نيز مطالعه تفسير را به شاگردان خود توصيه نموده وآنها را به اين مسئله تشويق مي نمودند . (5)

8ـ شيخ محمد حسن بكائي گردآورنده و مؤلف كتاب ارزشمند و مرجع (كتابنامه بزرگ قرآن كريم) آورده اند: اين تفسير از نكات دقيق عرفاني ، فلسفي و ادبي بسيار برخوردار است ومطالب نو و ابتكاري در آن بسيار به چشم ميخورد كه هيچ كس پيش از او يادآور نشده است ، مؤلف ، اين همه نكات تازه و ابتكاري را از توجه كامل به اخبار و احاديث ائمه مي داند. و نيز تفسير عظيم را از مهمترين تفاسيري كه در قرن اخير به روش عرفاني در بين شيعه نوشته شده معرفي نموده و از مفسر بعنوان عالم جليل ياد كرده است . مجله وزين و ارزشمند بنياّت ( ويژه قرآن پژوهي) نيز مطالب فوق را در يكي از مجلات خود آورده است .(6)

9ـ دانشمند و محقق گرانسنگ مرحوم دكتر سيد جعفر شهيدي در مقدمه چاپ اول و جلد يكم ترجمه تفسير توسط آقايان حاج محمد رضا خاني و دكتر حشمت الله رياضي خطاب به آقاي حاج رضا خاني ميگويند :

 ترجمه فارسي تفسير ، خدمتي ارزنده است به آنانكه خواهان آگاهي از دقيقه هاي عرفاني كلام الله مجيد اند. هرچند تفسيرهايي از اين دست در فارسي هست ، اما بيان السعاده خود أرجي ديگر دارد …. يقين دارم خوانندگان آن ، از آن بهره فراوان خواهند برد.

10ـ مرحوم شيخ آقا بزرگ تهراني در كتاب  ‹‹ الذريعه  الي التصانيف الشيعه ، جلد /3 ›› مينويسد :

‹‹ آنچه در اوّل اين تفسير از بيان و وجوه اعراب و حروف مقطعه و شقوق آن حضرت آقاي سلطانعليشاه آورده است عقل را خيره مي كند .››‌  (7)

11ـ جناب آقاي سيد محمد علي ايازي در كتاب (شناخت نامه تفاسير – نگاهي اجمالي به 130 تفسير برجسته از مفسّران شيعه و اهل سنت ) در صفحه /51 كتاب مينويسند :

گرايش شيعي و بهره گيري از آبشخور وحي ، يعني اقوال اهل بيت (ع) در اين تفسير قابل توجه است .

12- حاج ميرزا محمود قزويني كه از علماء و اعيان بوده و در تهران سكونت داشت، در اوائل با جناب حاج ملا سلطانمحمد و سلسله صوفيه مخالف بود و بدگوئي ميكرد… اما مدتها بعد آقاي معاون التوليه ميگويد: چندين بار كه ايشان را ملاقات كردم مشغول مطالعه تفسير بيان السعاده تاليف حاج ملا سلطانعلي گنابادي ديدم، گفتم:شما از اين شخص بد ميگفتيد،چطور شد كه اكنون به مطالعه كتابش مشغول هستيد گفت:آن بد گفتن از روي جهالت و بي اطلاعي از حالات او بود و اكنون كه اين تفسير را ديدهام ميفهمم كه نه در عقايد اين شخص خللي و نه در علميّت او نقصي است و تاكنون تفسيري به اين خوبي نديده ام…(8)

13- آقاي محمد پروين گنابادي نقل كردند كه ،موقعي كه نزد مرحوم اديب نيشابوري تلمّذ مينمود. مرحوم اديب از مراتب فضل و كمال و عرفان مرحوم حاج ملاسلطان محمد خيلي تمجيد نموده و شاگردان خود را به مطالعه تفسير آن مرحوم تشويق ميكرد.(9)

14- آقاي صالح عضيمه از اهالي سوريه كه مدتي در ايران در دانشگاه تهران تحصيل ميكردند اظهار نموده است كه ؟« تفسير بيان السعاده نزد دانشمندان شيعه سوريه مشهور و مورد احترام و استشهاد بسياري از آنان ميباشد.(10)

15- شيخ احمد محمد حيدر از علماي شيعه در لاذقيه (سوريه) تاليفاتي نموده و در آنها از تفسير(بيان السعاده) نقل و به مطالب آن استشهاد كرده،و يكي از تاليفات ايشان

كتاب«الحيرات» است كه در چندين جا نقل كلام از آن تفسير نموده است.وي در نامه  با ارسال نسخه اي از كتاب (الحيرات) به خط خودشان براي مولانا المعظم حضرت آقاي حاج سلطانحسين تابنده گنابادي رضاعليشاه طاب ثراه راجع به تفسير اين عبارت را نوشته اند:شرحي كه جد بزرگوار شما براي قرآن بنام بيان السعاده نوشته نيست جز يك انگيزش زندگي معنوي و نوري كه راهنمايي ميكند و من بواسطه آن كتاب بر راه راست و روشن قرار گرفته و ترس انحراف از راه و كج شدن ندارم و چگونه بترسم در صورتي كه در جلوي من چراغ نبوت و راهنمايي محفوظ از خطراست كه خداوند براي من فرستاده، خداوند او را در بهترين بهشت خود جاي دهد و خشنودي عام و كامل خود را  بدو عنايت فرمايد.(11)

16- از ديگر كتابهايي كه نام ايشان در آن آمده است« الهبطه » اثر شيخ احمد محمد حيدر و شرحي بر كتاب« تنبيه» تاليف حسن بن حمزه شيرازي از شيخ احمد محمد حيدر كه در همه آنها از بيان السعاده نقل و به آن استشهاد شده است.(12)  

17 – آقاي حاج سيد محمد لطيف سجادي آل علي از روحانيين ساكن تهران ذكر كردند كه ، عموي ايشان حاج سيد محمد مهدي جزائري كه از علماء و روحانيين بسيار با تقوي و زاهد بوده و در اواخر عمر در مدينه سكونت داشته و سرپرستي شيعه آنجا مينموده و آنها خيلي باو علاقه داشتند و شيعيان از ايران و آذربيجان شوروي و افغان و هند و پاكستان كنوني و بلخ و بخارا خيلي بدو ارادت ميورزيدند بتفسير بيان السعاده علاقه كاملي داشت و يك جلد از آن تفسير با خود داشت و در ظهر آن تفسير تمجيد فراواني از مولف آن نوشته و خيلي ايشان را ستوده است.(13)

 

18- طبقات مفسران شيعه   – دكتر عقيقي بخشايشي   – جلد /4 - نويد اسلام  – چاپ دوم 1377 – ص 270 (تفسير شماره 783 تفسير بيان السعاده گنابادي  م 1327 ه . ق ):

تفسير بیان السعاده گنابادى  

(م 1327 ه ق ). مؤلف آن سلطان محمد گنابادى از شاگردان حاج ملا هادى سبزوارى يكى ازاعلام تفسيرى قرن چهاردهم هجرى مى باشد.
قـرآن كـريـم بـا شيوه ها و روش هاى گوناگون , مورد مطالعه و تفسير واقع شده است كه يكى از شـيـوه هاى با ميمنت تفسير قرآن كريم , روش معنوى و عرفانى آن مى باشد و درآن شيوه به ابعاد عـرفـانـى سـيـر و سـلوكى و درجات و مراتب آن پرداخته شده است و درمجموع مى توان گفت تـفـسيرهائى از اين قبيل با تمام اهميتى كه دارند كمتر نوشته شده انداز آن ميان : به چند اثر مهم تفسيرى مى توان اشاره نمود:.
تـفسير روح البيان تاويلات عبدالرزاق كاشانى , لطائف الاشارات , تفسير كشف الاسرار و اخيرا بيان السعادات فى مقامات العبادات يا ((التفسير المنير)). مـؤلـف آن : عـالـم جليل , عارف نبيل حاج سلطان محمد گنابادى است كه تحصيلات خود را در مـشـهد مقدس و نجف اشرف به اتمام رسانده و جهت درك علوم عقلى وفلسفى از محضر حكيم عـارف و زاهـد مـتـالـه حاج ملا هادى سبزوارى بهره مند شد و مدتهادر خدمت استاد به تحصيل پرداخت وى صاحب تاليفات متعددى است كه مهم ترين آنها همين تفسير شريف مى باشد.

اين تفسير از نكات دقيق عرفانى , فلسفى و ادبى بسيار برخوردار مى باشد ومطالب نو و ابتكارى در آن به چشم مى خورد كه سابقه نداشته است مؤلف همه ى اين نكات تازه و ابتكارى را از توجه كامل به اخبار و احاديث ائمه (ع ) مى داند و خود درمقدمه فرموده است :

((هـمـه آنـچـه در تفسير آيات ذكر شده است كلا مستند به احاديث و اخبار مى باشد كه از مصادر عـصـمـت (ع ) روايـت شده است و در بعضى از اوقات از اشارات كتاب وتلويحات اخبار لطائفى بر نويسنده ظاهر مى شد كه آنها را در هيچ كتابى نديده و ازگوينده اى نشنيده بود.

مرحوم حاج آقا بزرگ در كتاب الذريعه الى تصانيف الشيعه مى نويسد:

((آنـچـه در اول ايـن تـفسير از بيان وجوه اعراب و حروف مقطعه و شقوق آن , آورده است عقل را خيره مى كند)). ايـن تـفـسـير در تهران در يك جلد بزرگ به نفقه ى اصحاب عارف معاصر مولاسلطان محمد بن حيدر محمد گنابادى جنابذى چاپ شده است و فراغت از تاليف آن درسال 1311 ه ق بوده است.

تفسير بيان السعاده فى مقامات العباده در چهار مجلد بزرگ رحلى قرار گرفته است و چند بار به چـاپ رسـيـده است چاپ اخير آن از سوى مؤسسه اعلمى بيروت ازروى همان چاپ قبلى افست شـده است و اخيرا به زبان فارسى نيز ترجمه شده است ويك جلد از ترجمه ى آن نيز به بازار آمده است .

19- قران و قرآن پژوهي – بهاء الدین خرمشاهي:

 

تفسير و تاويل . 

تفسير در لغت يعنى شرح و بيان و توضيح و تبيين , و در قرآن يك بار هم به اين معنى به كار رفته اسـت ( فـرقـان , 32 ) و در اصطلاح علوم قرآنى , چندين تعريف براى آن به دست داده اند : 1 ) عـلم فهم قرآن ( قانون تفسير , سيد على كمالى , 27 ) ( تفهيم مراد اللّه تعالى از قرآن است در حد مستطاع بشر , مستند به قواعد لسان عرب , و اسلوب آن , و كتاب اللّه و اثر مرفوع پيغمبر اكرم (ص ) و اوصياء او , غير معارض با عقل و كتاب و سنت و اجماع . ( پيشين , 46 ـ 47 ). 3 ) عـلـمـى اسـت كه درباره قرآن كريم از حيث دلالتش بر مراد اللّه تعالى به قدر طاقت بشرى بحث مى كند. ( مـنـاهل العرفان , زرقانى , 1/471 ) 4 ) علمى است كه در آن از احوال قرآن از جهت نزول و سند و اداء و الفاظ و معانى متعلق به الفاظ و متعلق به احكام بحث مى كند. ( پيشين , 1/471 ). سيوطى مى نويسد كه براى مفسر لازم است كه در پانزده علم يا فن مهارت داشته باشد. 1 ) لـغـت 2 ) نحو 3 ) صرف 4 ) اشتقاق 5 , 6 , 7 ) معانى و بيان و بديع 8 ) علم قرائت [ و اختلاف قراآت ] 9 ) اصول دين [ و توسعا علم كلام ] 10 ) اصول فقه 11 ) شناخت اسباب نزول 12 ) شناخت ناسخ و منسوخ 13 ) فقه 14 ) احاديثى كه مجمل و مبهم را بيان [ و روشن ] مى كند. 15 ) علم موهبت ; و آن علمى است كه خداى تعالى به كسى كه به آنچه دانست عمل كند , به ارث مـى سپارد و اشاره به همين است حديث هر كس به آنجه مى داند عمل كند , خداوند علم آنچه نمى داند را به او خواهد سپرد. ( تـرجـمـه اتـقان , 2/570 ـ 572 ) و به دنبالش مى افزايد كه هر كس بدون شناختن اين علوم و فنون اقدام به تفسير قرآن كند , تفسير به راى كرده است ; كه از آن نهى شده است . مصادر تفسير : عبارت است از الف ) خود قرآن ( چنانكه گفته اند القرآن يفسر بعضه بعضا ) كه چه بسيار آيه هايى كه دربردارنده تفصيل براى اجمال آيه ديگر , يا تخصيص براى اطلاق آن است . ب ) سنت رسول اللّه (ص ) و در عرف شيعه سنت معصومين عليهم السلام . اهل سنت قول صحابى و قول تابعى را نيز جزو مصادر تفسير مى شمارند. شيعه در پذيرفتن احاديث تفسيرى از صحابه و تابعين تسامح بيشترى دارد تا ساير احاديث آنان . و احاديث تفسيرى صحابه اى چون ابن عباس و ابن مسعود و تابعانى چون مجاهد و سعيد بن جبير را به حسن قبول تلقى مى كند. تاويل , لغتا از اول به معناى رجوع است ( قاموس ). اين كلمه در قرآن مجيد به كار رفته است ( آل عمران , 7 ; نساء , 59 و چند آيه ديگر ). در قرون اوليه بين تفسير و تاويل فرقى نبوده است . چـنانكه حتى طبرى همواره در تفسير خود از كلمه تاويل استفاده مى كند و مرادش همان تفسير است . غزالى در مستصفى مى نويسد : تاويل گاه در تاويل كلام و معنى به كار مى رود. چنانكه در مورد آيات متشابه , و گاه در تاويل رؤيا و احلام , چنانكه در قصه يوسف هست , و گاه در تـاويل اعمال ,چنانكه در قصه موسى با رجل صالح ( خضر ) هست , و اصطلاحا عبارت است از اخـراج دلالـت لـفظ از دلالت حقيقى به دلالت مجازى بى آنكه از عادت و عملكرد زبان عربى در تـجـوز عدول شود و بايد بر وفق قواعد علاقه هاى مجازى باشد مانند تسميه شى ء به شبه آن يا به سبب آن يا به لاحق آن يا مقارن آن , يا نظاير آن . بـعـضـى تاويل را عبارت از توجيه متشابهات دانسته اند و كشف معناى ثانوى كلام كه آن را بطن گويند , در برابر معناى آشكار كه آن را ظهر گويند. ( الـتـمـهـيـد , 3/28 ) استاد معرفت در تعريف ديگر از تاويل مى گويد عبارت است از معنى و مفهوم نهفته و پنهان از ظاهر كلام است كه نياز به دلالت صريحى از خارج آن لفظ دارد. ( التمهيد , 3/30 ـ 31 ). راغـب در مـفـردات مـى گـويد : اكثر استعمال تفسير در الفاظ است و موارد استعمال تاويل در معانى . تفسير در مفردات الفاظ است و تاويل در جمله ها. بعضى گفته اند تفسير با وضع عبارت كار دارد و تاويل با معانى مستفاد از اشارات ( قانون تفسير , 31 ). محمد حسين ذهبى پس از بيان انواع تعريفها و فرقها بين تفسير و تاويل مى نويسد : تفسير راجع به روايت است , و تاويل راجع به درايت . ( التفسير و المفسرون , 1/22 ). در لـزوم تـاويل , هم قرآن ناطق است و هم ائمه (ع ) و صحابه و هم قرآن پژوهان اعصار بعد , ولى تاويل قرآن , كار هركسى نيست . زيرا تفسير چنانكه اشاره شد به دانستن پانزده علم و فن و اخذ از چهار مصدر احتياج دارد , و تاويل از آن فراتر و دشوارتر است . و طـبـق قـرائت شـيـعه اماميه و بعضى از بزرگان اهل سنت از آيه هفتم سوره آل عمران چنين مستفاد مى شود كه راسخان در علم داناى تاويل قرآنند. و احاديثى هست كه ائمه فرموده اند : ما راسخان در علميم و تاويل قرآن را مى دانيم . نـخستين مفسر قرآن در تاريخ اسلام , شخص پيامبر اكرم (ص ) شمرده مى شوند كه در پاسخ به سؤال صحابه , بسيارى از مفردات و تعبيرات قرآنى را تفسير فرموده اند. در كتب احاديث فريقين و نيز در اتقان سيوطى ( آخرين فصل ) نمونه هاى بسيارى از تفسير نبوى منقول است . پس از حضرت رسول (ص ) , بزرگترين قرآن شناس , حضرت اميرالمؤمنين (ع ) است . مبالغه نيست اگر گفته شود كه تاريخ تفسير قرآن به قدمت خود تاريخ قرآن است . و تـفـسير بعضى از صحابه مانند ابن عباس و بعضى از تابعان , مانند مجاهد , علاوه بر آنكه در دل تفسير طبرى به نحو پراكنده , محفوظ است , جداگانه هم به طبع رسيده است . تفسير به دو نوع عمده تقسيم مى گردد. الف ) تفسير نقلى [ بالماثور , روايى ] كه عمدتا متشكل از احاديث تفسيرى است . ب ) تـفـاسـيـر عـقـلـى [ يـا درايى ] كه متكى به احاديث نيست بلكه به بحث عقلى و علمى آزاد مى پردازد. تفاسير را طبع موضوعشان نيز شناسايى و طبقه بندى مى كنند. تـفـاسـيـر نحوى مانند تفسير فراء و ابوحيان غرناطى , تفاسير كلامى كه اشهر آنها , تفسير كشاف زمـخـشـرى و مفاتيح الغيب امام فخر رازى است ; تفاسير عرفانى , مانند تفسير سهل شوشترى و سـلـمـى و قشيرى و ميبدى و ابن عربى ; تفاسير فقهى مانند احكام القرآن ابن عربى و جصاص و كنزالعرفان سيورى و زبدة البيان اردبيلى , نخستين تفسير مهم اهل سنت جامع البيان طبرى ( م 310 ق ) است . در شـيعه , تفسير على بن ابراهيم قمى ( از اعلام قرن سوم و چهارم هجرى ) و تفسير عياشى ( از اعـلام اواخـر قرن سوم هجرى ) يا تفسير فرات كوفى ( معاصر كلينى ) كه هر سه روايى است , چه بسا قديمترين تفسيرها به شمار آيند. ولـى مهمترين تفسير در ميان تفاسير اوليه شيعه , تبيان شيخ طوسى ( م 460 ق ) كه آميزه اى از شيوه عقلى و نقلى است . در ميان اهل سنت چند تفسير هست كه اهميت علمى بسيارى دارد و خوشبختانه از آنجا كه قرآن كريم و قرآن پژوهى و علوم قرآنى مابه الاتفاق فريقين وحدت بخش مذاهب اسلامى است , شيعيان نيز از ديرباز به تفاسير اهل سنت توجه و استناد كرده اند. اهل سنت نيز ( مخصوصا در عصرهاى جديدتر ) به تفاسير شيعه نظر داشته اند. مهمترين تفاسير اهل سنت پس از تفسير روايى عظيم طبرى عبارتند از تفسير ميبدى ( م 520 ق ) ( كشف الاسرار و عدة الابرار ) كه از امهات متون عرفانى به زبان فارسى به شمار مى آيد ; تفسير كشاف زمخشرى ( م 538 ق ) كه مهمترين ميراث فكرى و مكتبى بازمانده از معتزله است . گـفـتـنى است كه تنزيه القرآن عن المطاعن , و متشابه القرآن آثار قاضى عبدالجبار همدانى ( م 415 ق ) نـيز جزو ميراث قرآن پژوهى معتزله است و هر دو به چاپ رسيده است ; تفسير كبير امام فـخـر رازى ( م 606 ق ) مـوسوم به مفاتيح الغيب كه على الاطلاق مهمترين تفسير كلامى جهان اسـلام بـر وفـق مشرب اشاعره يعنى مكتب رسمى اهل سنت است ; تفسير قرطبى ( م 671 ق ) ; تفسير نسبتا كوتاه بيضاوى ( م 685 ق ) موسوم به انوارالتنزيل و اسرار التاويل كه قرآن پژوهان اهل سـنـت و شـيـعـه دهـها حاشيه بر آن نوشته اند , تفسير روح البيان اسماعيل حقى ( 1137 ق ) كه تفسيرى است عرفانى به عربى و آكنده از شعر فارسى ; تفسير روح المعانى اثر آلوسى ( م 127 ق ) و در عـصـر جـديـد تـفـسـير قاسمى ( م 1332 ق ) موسوم به محاسن التاويل ; تفسير المنار ( اثر مشترك شيخ محمد عبده و رشيد رضا ) ; تفسير فى ظلال القرآن سيد قطب و دهها تفسير ديگر. ( براى اطلاع از تفاسير قديم و جديد ـ قرآن پژوهى , صفحات 166 ـ 285 ). تفاسير عمده شيعه پس از تفسيرهايى كه ياد شد عبارتند از مجمع البيان شيخ طبرسى ( م 548 ق ) كـه خـوش تـدويـن تـريـن و چه بسا مهمترين تفسير شيعه در طى اعصار و قرون است , تفسير ابـوالـفـتوح رازى [ روض الجنان و روح الجنان ] ( م 556 ؟
ق ) كه قديمترين تفسير فارسى شيعه اماميه است ; تفسير منهج الصادقين ملا فتح اللّه كاشانى ( م 988 ق ) ; تفسير صافى اثر ملامحسن فيض ( م 1091 ق ) ; و دو تفسير روايى ( ماثور ) معروف : يكى تفسير برهان اثر سيدهاشم بحرانى( م 1107 ؟
ق ) , و ديگرى نور الثقلين اثر حويزى ( 1112 ق ) و تفسيرهاى چندگانه شبر ( م 1242 ق ). مـهـمـتـريـن تـفـسـير عرفانى شيعه در قرن چهاردهم تفسير بيان السعادة , اثر سلطان عليشاه گنابادى ( م 1327 ق ) است , و مهمترين و جامع ترين تفسير جديد شيعه كه مجموعه متوازنى از تـفـسـيـر عقلى و نقلى است تفسير الميزان اثر علامه محمد حسين طباطبائى ( م 1360 ش ) در بيست جلد به عربى كه به فارسى هم ترجمه شده است .

 

 

20 - تفسير و تفاسير شيعه از قرن 1 تا قرن 15 :

بيان السعادة

تـفسير عرفانى شيعى به زبان عربى كه عنوان كاملش بيان السعادة فى مقامات العبادة و تاليف عـارف قـرن چـهـاردهم هجرى حاج سلطان محمد گنابادى ملقب به سلطانعلى شاه از اقطاب سلسله نعمة اللهيه است .

اين اثر دومين تاليف مؤلف است و اساس آن مانند ساير تفاسير شيعى استشهاد به اخبار ائمه اطهار (ع ) است ولى در عين حال فقط اقتصار به احاديث نشده , رموز و اشارات و لطائف عارفانه همراه با بحوث فلسفى نيز در جاى مناسب آن ذكر شده ( التفسير و المفسرون , 2/199 ) در حاليكه از نكات كلامى و احكام فقهى نيز غفلت نشده است .

از نظر فلسفى , مؤلف غالبا از روش ملاصدرا و استاد خويش حاج ملا هادى سبزوارى پيروى كرده است .

بطور كلى اين تفسير از جهات عديده امتيازات خاص خود را دارد كه اهم آنها عبارتند از: 1 ـ مؤلف بين آيات قرآنى كه بترتيب يكديگر واقع شده , از حيث معنى نيز ارتباط قرار داده است .

2 ـ هـمـه آيـاتى كه مربوط به اصول عقايد و كفر و ايمان است به مقام ولايت تفسير شده و كفر به خـدا را غالبا به كفر به مقام ولايت و همچنين ايمان را نسبت به ولايت تعبير و تفسير نموده , بلكه كلمه رب كه استعمال مى شود دو تعبير براى آن قرار داده : رب مطلق كه مقام الوهيت است و رب مضاف كه عبارت از مقام ولايت باشد.

3 ـ موضوعات مشكله و مطالبى كه از نظر كلامى و عرفانى مورد اشكال است , مانند مساله معراج و مـعـاد را كـه اخـتـلافات زيادى بين دانشمندان اسلامى در باب آن واقع شده , با بيان عرفانى و فلسفى شرح و حل شده است .

4 ـ در بـيـشـتر موارد سعى شده بين اخبار مختلفه كه در تفسير يك آيه ذكر شده جمع و تطبيق شـود, مـانند شجره منهيه كه اخبار در آن باب مختلف است و مؤلف طورى آنرا تفسير نموده و از آيات و اخبار استنباط كرده كه با همه اقوال وفق مى دهد.

تـفـسـيـر با خطبه اى شروع مى شود كه مؤلف در آن عقايد دينى خود را بطور تفصيل ذكر نموده است .

پس از خطبه يك مقدمه نوشته كه مشتمل بر چهارده فصل به عدد چهارده معصوم (ع ) است .

و حـقـيقت علم و مراتب تنزلات قرآن و ظهورات مختلفه آن را در عوالم مختلفه طولى و آخرين ظـهـور آن در لباس لفظ و صورت و همچنين معنى تفسير به راى و سپس آنچه دانستن آن براى شخص مفسر لازم است را مشروحا ذكر نموده , آنگاه تفسير قرآن مجيد را شروع كرده است .

تـالـيـف اين تفسير در سال 1311 قمرى به اتمام رسيد و چاپ اول آن در سال 1314 قمرى در دو جـلـد مـنـتشر شد اين تفسير در سال 1385 قمرى مجددا در چهار جلد بصورت منقحى به طبع رسيد.

توضيحات جديدى به صورت سه كتاب مجزا به نامهاى رهنماى سعادت , قرآن مجيد و سه داستان اسـرارآمـيـز عرفانى , و سه گوهر تابناك از درياى پرفيض كلام الهى به چاپ رسيده و در بيروت چاپ شده است .

منابع : در خود مقاله , ذكر شده [ اين مقاله به قلم شهرام پازوكى است ].

21 – يك نسخه بسيار زيبا و نفيس از تفسير شريف بيان السعاده با خط خوش خوشنويس بزرگ و سالك الي الله مرحوم استاد  مرتضي عبدالرسولي در كتابخانه شريفه و مقدسه مزار كثير الانوار سلطاني بيدخت گناباد موجود ميباشد كه حقير با زيارت اين گنجينه ارزشمند آرزو كردم كه انشاءالله در آينده نزديك به زيور طبع آراسته گردد.

 

ترجمه و شرحهايي بر تفسير بيان السعاده

تا به امروز ترجمه هايي از تفسير بيان السعاده صورت پذيرفته است كه تعدادي از آن كتابها منتخبي از قسمتهايي از آيات قرآن و تفسير بوده و يكي از ترجمه ها كل تفسير را در بر مي گيرد و همچنين شرحي بر تفسير كه در ذيل معرفي خواهد شد :

1-   رهنماي سعادت – مولانا المعظم حضرت آقاي حاج سلطانحسين تابنده گنابادي رضا عليشاه – چاپ 1342- اين كتاب ترجمه و شرحي است از مقدمه بيان السعاده و شرح تفسير سوره هاي فاتحه ، اعلي ، الضّحي ، انشراح . قدر ، نصر و اخلاص.

2-   قرآن مجيد و سه داستان اسرار آميز عرفاني – مولانا المعظم حضرت آقاي حاج سلطانحسين تابنده گنابادي رضا عليشاه – چاپ 1365- اين كتاب ترجمه و شرح تفسير سه داستان اصحاب كهف ، موسي و خضر و ذوالقرنين از سوره كهف ميباشد .

3-   سه گوهر تابناك از درياي پر فيض كلام الهي  – مولانا المعظم حضرت آقاي حاج سلطانحسين تابنده گنابادي رضا عليشاه  – چاپ 1376- اين كتاب نيز ترجمه و شرح تفسير آيه الكرسي، آيات خوايتم سوره بقره و آيه نور ميباشد.

4-   ترجمه تفسير بيان السعاده  – مترجمين : آقاي محمد رضا خاني و دكتر حشمت الله رياضي  – اين كتاب ترجمه اي كامل از تفسير شريف بيان السعاده ميباشد كه جلد اول آن در سال 1372حيله طبع يافته و تا به امروز 14 مجلد از اين ترجمه منتشر شده است .

توضيحاً : اين ترجمه تحت نظر و تصحيح و تنقيح و بررسي پاياني و راهنمائيهاي حضرت آقاي حاج دكتر نورعلي تابنده مجذوبعليشاه ارواحنافداه انجام پذيرفت.

5-   شرحي بر تفسير شريف بدستور حضرت آقاي حاج علي تابنده محبوبعليشاه اعلي الله مقامه الشريف توسط مأذون جليل القدر و دانشمند فاضل جناب آقاي حسينعلي كاشاني بيدختي از سال 1373 هفته اي يكساعت در روزهاي جمعه در منزل ايشان انجام مي‌پذيرفت ، ليكن در زمان حضرت آقاي حاج دكتر نور علي تابنده مجذوبعليشاه ارواحنافداه اين شرح به امر مبارك ايشان به صورت كلاس در حسينيه جناب آقاي حاج شيخ عبدالله حائري (رحمت عليشاه) انجام مي شود جناب آقاي كاشاني از سال 1373 تا به امروز اواخر سال 1386 طبق قول برادر ايماني آقاي همدستپور  به غير از ماه مبارك رمضان و ايام محرم و صفر و مسافرتهاي ايشان انجام پذيرفته و اين شرح تا الآن تا آيه ؟  سوره ؟ انجام شده است همچنين توسط آقاي  همدستپور وخواهر گراميشان 800 صفحه از نوارهاي اين درس پياده شده است تا انشاءالله در آينده به زيور طبع آراسته گردد.

6-   معرفي مفسر جليل القدر و تفسير شريف بيان السعاده در اكثر كتب مرجع يعني دايره المعارفها تحت ذيل سلطانعليشاه و بيان السعاده بصورت مقاله توسط برادر ارجمند آقاي دكتر شهرام پازوكي انجام پذيرفته است ، و ايشان در عين اختصار كه لازمه كار كتابهاي مرجع ميباشد به نحو احسن به معرفي ايشان پرداخته و از عهده اين كار برآمده‌اند.

7-   طبق فرمايش مأذون جليل القدر و دانشمند گرامي جناب آقاي حسينعلي كاشاني بيدختي تفسير شريف بيان السعاده در بيروت لبنان نيز در مدارس علميه تدريس مي شود.

 

1- خميني ، سيد روح الله (ايت الله) –صفحه 3 (تفسير سوره حمد)

الف : جامعه شناسي نظري اسلام – دكتر حسين ابوالحسن تنهائي – صفحه 202 (برتر دانستن تفاسير صوفيان نسبت به كليه تفاسير)

2- تابنده ، حضرت آقاي حاج سلطانحسين – نابغه علم و عرفان – ص 195-196

الف: دانشنامه جهان اسلام – جلد پنجم –ص46

3- همان ، (منبع فوق )

4- حسن زاده آملي، حسن – گنجينه گوهر روان – ص 247

5- منبع شماره 2

6- بكائي ، شيخ محمد حسن – كتابنامه بزرگ قرآن كريم – جلد سوم – ص 1068

الف : مجله بينّات –سال اوّل –شماره 4 –پاييز 1373 –ص 196

7- مجله  بينّات – سال اوّل – شماره 4 – پاييز 1373 –ص 197

8 – 9 – 10 – نابغه علم و عرفان – صفحه 196

11 – منبع فوق – صفحه 196 با مقداري تلخيص

12 – همان – صفحه 197

13- نابغه علم و عرفان – صفحه 197

 سایت مجذوبان نور

 


|+| نوشته شده در 87/11/08 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

              فعالين ايرانی دفاع از حقوق بشر در اروپا و آمريکای شمالی

 

                              فعالين ايرانی دفاع از حقوق بشر در اروپا و آمريکای شمالی

 

گزارش ماهانه( دی 1387) در مورد نقض گسترده، مستمر و برنامه ریزی شده حقوق بشر در ايران

 

نهادهای مدافع حقوق بشر !

ايرانيان مدافع حقوق بشر !

 

در اين گزارش بخش بسيار کوچکی از موارد نقض حقوق بشر در ايران را که توسط اين شبکه گرد آوری شده است به اطلاع می رسانيم:در قسمتی از بخش نقض حقوق اقلیتهای مذهبی آمده است :

 

125 ـ مامورین امنیتی لباس شخصی و نیروی انتظامی در جزیره کیش پس از پلمپ کردن حسینیه دراویش سلسله نعمت اللهی گنبادی به نماز جماعت دراویش حمله کرده ، آنها را مورد ضرب و شتم قرار داده و هشت نفر را بازداشت کردند. فرشید یداللهی وکیل مدافع دراویش بازداشت شده اعلام کرد: از قاضی پرونده تقاضای ملاقات حضوری با موکلین خود را کردیم، ولی متاسفانه قاضی دادگاه، با این دلیل که پرونده محرمانه است اصلا به تقاضای ما توجه نکرد. وی افزود: هر سال با شروع ماه محرم، دراویش را بازجوئی و زندان می کنند. امسال نیز در نقاط مختلف ایران، دراویش نعمت اللهی گنابادی مورد تهدید و بازداشت قرار گرفته اند، از جمله در کرج، سروستان، یاسوج، میبد و جزیره کیش. فرشید یداللهی گفت بدستور رئیس شعبه 102 دادگاه عمومی جزایی کیش عبدالله گودرزی، محمد جعفر انتصاری، هادی حبیبی، رویا اسدی، مراد کوچک زاده بهمراه همسر و فرزند خردسالش، علی اکبر نعمتی، بایرام زاده و یک خانم بازداشت شدند. بازداشت شدگان در بازداشتگاه اداره اطلاعات کیش زندانی می باشند. (رادیو فردا 11/10/87)

 

128 ـ عیسی برمکی از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی توسط مامورین حراست اداره آموزش و پرورش شهرستان بندر دیلم مورد تهدید قرار گرفت . از ایشان خواسته اند جلسات هفتگی این سلسله را تعطیل کند و در صورت امتناع از این دستور وی را به بندر نخل تقی تبعید خواهند کرد . همچنین فرج امیرزاده مجلس دار جلسات دراویش در بندر دیلم اخیرا در دو مرحله مورد تهاجم و ضرب و شتم نیروهای امنیتی لباس شخصی قرار گرفته است . (فعالان حقوق بشر در ایران 23/10/87)

 

129 ـ آقای اکرم باشی نژاد از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی توسط توسط فرماندار شهرستان گراش از توابع استان فارس مورد بازجویی قرار گرفت . حجت الاسلام حلاجی امام جمعه گراش نمازگزاران را ترغیب به برخورد با دارویش گنابادی نموده است . (فعالان حقوق بشر در ایران 24/10/87)

 

134 ـ محمد جعفر انتصاری ، عبدالرضا گودرزی ، احمد گودرزی ، امید حسن زاده ، مهران اسدپور و تورج یگانه از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی در جزیره کیش توسط نیروهای امنیتی مورد ضرب و شتم قرار گرفته و بازداشت شدند .(میزان نیوز 27/10/87)

 

 


|+| نوشته شده در 87/11/06 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
                

          نامه دراویش گنابادی شهرستان گرمسار به رئیس جمهور    

 

 

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

یک دو روزی پیش و پس شد ورنه از جور سپهر

بر سکندر نیز بگذشت آن چه بر دارا گذشت

جناب آقای دکتر احمدی نژاد؛ رییسِ جمهوری اسلامی ایران

ما درویشان سلسله نعمت اللهی گنابادی و همشهریان شما، برای اعتلای کلمه دین و به منظور حفظ وحدت سرزمین اسلامی ایران و اجرای دستورات مذهبی خود که همانا امر به معروف و نهی از منکر حکّام می باشد،  برای بار دوم به شما نامه می نویسیم و امّید آن داریم که موثر واقع شود.

در ابتدا و قبل از بیان اصلی هدفمان از نگارش این نامه، توجه شما را به چند واقعه تاریخی جلب می کنیم:

1- آن زمان که اسرای ایرانی وارد مدینه شدند، آنان که نان را به نرخ روز می خوردند، پایکوبان و شادمان، اسیران مجروح و زخمدار را به زیر باران سنگ گرفتند. اما در آن زمان علی (ع) بدون ملاحظه و عافیت طلبی به میان اسیران رفت و یتیمان اسیر مجوس!!!را در آغوش کشید و سپر دفاعی آنان شد و اینجا بود که برای اوّلین بار عمر علی (ع) را پدر یتیمانش خواند. تا شاید الگویی باشد برای مدعیان پیروی از وی!!

2- آنگاه که جمع ستمدیده و عصیانگر به خانه عثمان حمله کردند، علی (ع) حسنین(ع) را به محافظت خلیفه سوم برگمارد و پس از قتل وی، حسنین)ع) را مورد سرزنش قرار داد که چرا در حفاظت از جان عثمان کوتاهی نمودند. تا شاید الگویی باشد برای مدعیان پیروی از وی!!

-3آن گاه که علی (ع) به عنوان خلیفه مسلمین در حال سخنرانی بودند، از میان حضّار فردی به ایشان ناسزا گفت، و درحالی که اصحاب عزم در ساکت نمودن وی و یا آسیب رساندن به اوداشتند، حضرت از این اعمال جلوگیری کرده و حکومت خود را به عمل و نه تنها به حرف، حکومت آزادی بیان معرفی نمودند و در جایگاه رهبر سیاسی جامعه رأفت و مهربانی ایشان محدود به دایره خودی و غیر خودی نبوده، بلکه بالاتر!!! مهربانی و استعانت ایشان، تنها به گوینده شهادتین خلاصه نبوده و آنچنان رفتار نمودند که پیروان دیگر ادیان ایلیایش خواندند. تا شاید الگویی باشد برای مدعیان پیروی از وی!!

4- آن گاه که اصحابعلی (ع) خبر توطئه ی قتل ایشان را به سمع مبارک رساندند و خواهان نابودی توطئه گر شدند؛ فرمودند: قصاص قبل از جنایت نمی کنم. عرض کردند: آنها را زندانی کنید، فرمودند: در دین و باور من بر نیّت اشخاص کیفری نیست.عرض کردند: ممنوع الورودشان کنید ؛فرمودند:در مذهب و حکومت من آزادی اشخاص تضیمن شده است.در حکومت علی(ع) نه از شکنجه خبری بود و نه از تهمت و افتراء ونه..... تا شاید الگویی باشد برای مدعیان پیروی از وی!!

آقای رییس جمهور؛

حالا که جنابعالی بعد از چهارده قرن در رأس تنها دولت شیعه جهان قرار گرفته اید و چشمان تیزبین و گوش های حساس شما ناله سیاهان آفریقا و دردمندان زندان گوانتانامو و بی عدالتی و تبعیض نسبت به مسلمانان اروپا و آمریکا را می شنود،چگونه است؟که اجحاف و ستم در حق پیروان راستین علی(ع)، یعنی دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی را متوجه نمی شود.

باید پرسید وعده و شعار شما مبنی بر استقرار دولت مهرورزی چه شد و به کجا رفت؟

آیا در قانون اساسی که شما به عنوان ضامن آن می باشید، درویش بودن و درویشی جرم تلقی می شود؟

آیا در دولت شما نبود که حسینیه شریعت قم را به آتش کشیدند و سپس آنرا با خاک یکسان نمودند؟

در شهر بروجرد حسنیه سید الشهداء و محل عزاداری خامس آل عبا(ع) را ویران کردند و شما سکوت کردید. خانه جانباز انقلاب را به جرم برگزاری مجالس درویشی در چرمهین اصفهان بر سرش خراب کردند و جنابعالی واکنشی نشان ندادید؟

باید پرسید آیا زیبنده یک کشور اسلامی و شیعی است که یک جانباز جنگ تحمیلی را در شهر کرج با دست بند و پا بند، به زندان ببرند؟

وا اسفا که در کشور امام زمان(عج)، امام نماز جماعت دراویش قم به علت روحانی نبودن و اطلاع رسانی وقایع پیش آمده به مراجع تقلید، به پنج سال زندان و ده سال تبعید و خوردن شلاق محکوم می شود.در تهران و کرج و یزد و.... به جرم اعتقاد به ولایت مرتضی علی (ع) انسان های عالم و دانشمندی را از دانشگاه ها و مراکز علمی اخراج می کنند، در خرم آباد ، عسلویه، اصفهان و گناباد چه می گوییم همه ایران، بر شیعیان علی (ع) افـتراها و تهمت ها می زنند و پرونده سازی کرده و از کار اخراج می کنند. امنیت و آسایش آنان را سلب نموده اموال آن هارا به تاراج می برند و خانه شخصی آن هارا پلمپ می نمایند.وا اسفا  وااسفا....

آقای رییس جمهور

ماه محرم است عاشورا و عاشوراییان پیام بر تاریخ دارند.فرزند سعد ابی وقاص از بزرگان صدر اسلام برای دست یابی جکومت دو روزه ری بر آرزو ها و باور های پدر خط بطلان کشید.و آن جنایت عظیم بشریت را انجام داد.عاشورا می آموزد که تکیه بر اریکه حکومت ری چه قیمت  سنگینی دارد!!!

آقای رییس جمهور؛

بهتر نیست که شما به آرمان های بنیانگذار انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی (ره) نگاهی دوباره افکنید و بنگرید که شیوه ایشان در برخورد با بزرگان اهل طریقت و عرفان چگونه بود؟

دراویش با اقتدا به مولا علی (ع) نه اهل سیاست به معنای امروزی آن هستند و نه اهل دنیا و حکوت ظاهری. آنها فقط به تأسّی از معصومین (ع) می خواهند دیندار بمانند و آرزومند زندگی آرام در فضایی پر از صلح و آرامش هستند.

 

آقای رییس جمهور؛

مقارن نگارش این مرقومه به محل عبادی دراویش جزیره کیش تعرض شده و درب حسینیه آنان را پلمپ نموده و هنگام نماز، صفوف نمازگزاران را زیر باران مشت و باتوم متفرق کرده و عدّه ای را نیز به زندان برده اند. در سروستان به مجالس نماز و ذکر خدا حمله کرده و نمی گذارند این مردم صلح جو با آرامش زندگی کنند.

 

آقای رییس جمهور؛

دراویش بر اساس اعتقادات خویش عادت به بیان کار های خیر و اعتقادی خویش ندارند، امّا بد نیست بدانید آن زمانی که مسلمانی و مسلمان ماندن (در زمان رژیم گذشته) مالیات داشت، زمین مسجد جامع آرادان زادگاه شما از طرف دراویش همشهری شما هبه و وقف شد.

در پایان از خداوند مسئلت آن داریم که رییس جمهور کشور ایران در زمانی که به رییس ممالک آن سوی دنیا نامه می فرستد، نامه همشهریان خویش را نیز پاسخ گوید و البته نه از زبان اداره اطلاعات.  

امروز زمان همه ماست، فردا شاید دیر باشد.

با احترام

جمعی از دراویش سلسله علّیه رضویه اثنی عشریه نعمت اللهی سلطانعلیشاهی گنابادی آرادان و گرمسار   

 

 


|+| نوشته شده در 87/11/06 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

                از تغییر نام خلیج فارس

تا

حذف نام  شهر بیدخت

همین چندی پیش بود که "ناشنال جئوگرافی" دست به تحریفی بزرگ زد، و سودای خامی که با وسوسه ی درم و دینارهای عربی  پخته شده  بود، نام خلیج فارس را برای  به خلیج عربی تغییر داد!! هر چند که این تغییر چیزی جز بی اعتبار کردن برای یک مجموعه علمی معتبر چیزی عاید نداشت اما کسانی را که

 

      اما هنوز تجربه تلخ "ناشنال جئوگرافی" در اذهان باقی مانده بود که با تکرار تازه ای از سوی یک سازمان جغرافیایی در داخل ایران توجه ام را به سوی خود جلب کرد!!! اما اینباربه جای درم و دینار، " ریال" وطنی بود که سوابق یک سازمان علمی را زیر سوال برده بود!!!

    این سازمان جغرافیایی وطنی، ازهمکاران خود  پای خود را فراتر گذاشت و نام یک  مکان  را از صفحه ی اطلس حذف نمود!!!

 

    این مکان شهری کوچک ، در دل کویر پهناور لوت،  که از لحاظ  وسعت جغرافیایی گستردگی  خلیج فارس را نداشت اما در فرهنگ   عرفانی  گستره ا ی وسیع تر ازخلیج پارس را از آن خود نموده است. این شهر حدود یک قرن و نیم است که به  پایتخت  و مرکز عرفان اسلامی در دنیا بدل گردیده است .  شهری که با خورشیدهای  همیشه تابنده اش در عالم عرفان، روشنگر سلاک پرتو افشانی می کند.

      در طول سال جمعیت قابل ملاحظه ای  به این شهر سفر می کنند.که  تعداد بسیاری از مسافران را زائرانتشکیل داده و ما بقی گردشگران و ... تشکیل میدهد، حتی طبق آماراعلام شده شهربیدخت در جذب توریست و زائر رتبه دوم را درخراسان از آن خود ساخته است . موقعیت مزار متبرکه سلطانی  در جاده بیرجند، زاهدان، چابهار به مشهد چون نگینی در کویر هر گردشگری را به سوی خود می کشاند، واین تعداد جدای از جمعیتی چند میلیونی از گرویدگان   عرفان درسراسر جهان به شهراست که به این شهر سفر می کنند.

              اما مسئله مهم اینکه چگونه نام شهری با این موقعیت فرهنگی  به ناگاه از روی نقشه ی یک سازمان اطلس جغرافیای ایران حذف میشود؟

     با توجه به بهره گیری از  تصاویر ماهواره ای  درتهیه و تنظیم نقشه ها، حذف نام یک شهر را از اطلس جغرافیای ایران، را نمیتوان ساده لوحانه اشتباهی ساده پنداشت !!

  بی دقتی اینچنینی در تهیه و تنظیم  نقشه عایدی جز زیر سوال رفتن  سازمانی عریض و طویل ندارد!!

پس تنها یک احتمال میتوان متصور شد وآنهم  حذف نام شهر بیدخت  توسط اطلس جغرافیای ایران عمدی بوده است. و سازمان اطلس جغرافیای ایران به عنوان یک سازمان علمی مستقل عمل نکرده و تحت تاثیرو اعمال نفوذ قشریون مذهبی حاضر به دروغ تحریف در نقشه ایران شد.

 

 اکنون باید پرسید اینان چه  کسانی هستند که به خود اجازه می دهند تا در مورد حذف نام یک شهر از روی  نقشه اطلس جغرافیای ایران حق چند میلیون نفر را به راحتی نادیده بشمارند؟؟

      آیا اینها کسانی نیستند که برداشت دیگری از دین را به غیر ازاندیشه خود درنمیتابند!!! و در این راستا از هیچ  فرو گذار نیستند!! وفقط  به حذف فیزیکی طرف مقابل می اندیشند؟؟

  و آیا تهیه و تنظیم این اسناد که عمدا با اشکال تهیه شده اند  دربرنامه های محققان و برنامه ریزان وجامعه شناسان اثری سوء نخواهد داشت؟

عواقب این اثرات چه کسانی را متضرر خواهد نمود؟

 

 

با تشکر از وبلاگ با درد کشان.....

 


|+| نوشته شده در 87/11/05 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

جناب آقای خواجه گراشي شيخ دراويش گنابادي در لارستان به احضار اداره اطلاعات گراش تمكين ننمود

 

روز 29 بهمن 1387 ماموران اداره اطلاعات گراش طي تماسهايي مكرر از حاجي بابا خواجه گراشي شيخ درويشان گنابادي در گراش-لار خواستند تا به ستاد خبري اداره اطلاعات مراجعه نمايد

نامبرده ضمن رد احضار تلفني و طرح اين موضوع كه در آيين دادرسي در قوانين كشور احضار تلفني نداريم و شما مجاز به احضار افراد به طريق تلفن نيستيد از حضور در ستاد خبري اداره اطلاعات خودداري نمود
 
در همان روز نامه پيوست به درب منزل مشار اليه ارائه گرديد 
 
اولا سربرگ و آرم ندارد
معلوم نيست اين نامه را چه ارگاني صادر كرده
دوم مهر ندارد
سوم نام امضا كننده ندارد
چهارم بخشدار براي حضور در محلي ديگر غير از بخشداري دعوت نمود
شماره نامه تقلبي است
 
خواجه گراشي همچنان به اين نامه تمكين ننمود و در پاسخ به ماموران كه پياپي مزاحم ميشدند گفت
اولا نامه بايد از مراجع قضائي باشد
ثانيا بايد يك نسخه تحويل احضار شونده و يك نسخه نزد قاضي و يك نسخه تحويل نيروي انتظامي گردد
ثانيا وزارت اطلاعات با تمام طول و عرضش حتي با رعايت موارد بالا حق ندارد فردي را احضار كند
اصولا وزارت اطلاعات ضابط قضائي نيست
و احضار شما غيرقانوني و قابل پيگيري در محاكم است
 
سالها است كه وزارت اطلاعات در احضار افراد بدون رعايت موارد قانوني اقدام به احضار آنها مينمايد و با ترس از اينكه اين احضاريه ها در مراجع ملي و بين المللي مورد استفاده واقع شوند از اوراق يادداشت معمولي استفاده مينمايد.
 
 
 

|+| نوشته شده در 87/11/04 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

 

                      محاکمه وکلای دراویش در جزیره کیش

 

   
 

بر اساس گزارش خبرنگارسایت مجذوبان نور از جزیره کیش،  پس از  دستگیری و بازداشت دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی ،  در روزها و هفته های گذشته و ایجاد غائله توسط نیروهای امنیتی در این جزیره ،در روزدوشنبه  نهم دیماه 1387 آقایان فرشید یداللهی و امیر اسلامی جهت اخذ وکالت از دراویش بازداشت شده  وانجام  اقدامات قانونی، وکالتنامه خود را به دادگستری جزیره کیش ارائه کردند .

این دو وکیل دادگستری، روز یکشنبه بیست و نهم دی ماه 1387 جهت پی گیری پرونده های موکلان و طرح دفاعیات خود عازم جزیره کیش شدند ؛ اما متاسفانه به محض حضور نزد مقام قضایی، بر اساس گزارش اداره اطلاعات کیش  تحت عناوینی چون جعل عنوان و نشر اکاذیب مورد باز جویی و پیگرد قضایی قرار گرفتند.

در ادامه گزارش آمده است : بازجویی از این دو وکیل دادگستری تا روز پنجشنبه سوم بهمن ماه طی پنج مرحله و قریب به بیست ساعت به طول انجامید . محاکمه و بازجویی متوالی از دو وکیل آنهم در ساعات غیر معمول و شب هنگام، حکایت از فشار اداره اطلاعات بر دستگاه قضایی دارد .  آقای سجادی  رییس حوزه قضایی جزیره کیش با توجه به دفاعیات مستند ، قاطع و قانونی آقایان یداللهی واسلامی از یک سو و گزارش  اداره اطلاعات علیه این دو وکیل دادگستری و اعمال نفوذ آنها از سوی دیگر ،اتهامات انتسابی در این گزارش  را ظاهراغیر قانونی تشخیص داده،اما به دلیل فشار و اصرار نهادهای امنیتی مجبور به تفهیم اتهام تحت عناوین فوق به وکلای مدافع دراویش شد.

خبر نگار سایت مجذوبان نور در پایان می نویسد: پس از تفهیم اتهام از سوی آقای سجادی این دو وکیل دراویش به دلیل غیرقانونی بودن اتهامات وارده حاضر به تودیع وثیقه و معرفی کفیل نشدند و در نهایت با قید التزام به حضور، درساعت سه بعد از ظهر روز پنج شنبه سوم بهمن ماه 1387 آزاد شدند .

 


|+| نوشته شده در 87/11/04 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

            ابطال بخشنامه وزیر نفت

 

                                      ابطال بخشنامه  وزیر نفت

 

   

 

بخشنامه وزیرنفت وقت ایران در دولت سید محمد خاتمی مبنی بر تحدید جذب نخبگان در صنعت نفت با شکایت و اعتراض گسترده آقای مصطفی دانشجو ، از سوی هیأت عمومی دیوان عدالت اداری خارج از حدود صلاحيت وزير نفت در وضع مقررات دولتي تشخيص و ابطال شد .

متن رأی دیوان که در روزنامه رسمی مورخ 26 دیماه منتشر شده است :

 

رأي شماره 649 هيأت عمومي ديوان عدالت اداري درخصوص ابطال دستورالعمل و ضوابط پذيرش و استخدام نيروي انساني در صنعت نفت به شماره 8964ـ1/28 ،  مورخ 8/11/1383 وزير نفت

 

شماره هـ/84/263                                 ۱۳۸۷/۱۰/۱۵

 

            تاريخ: 8/10/1387       
         شماره دادنامه: 649           
         كلاسه پرونده: 84/263
         مرجع رسيدگي: هيأت عمومي ديوان عدالت اداري
         شاكي: آقاي مصطفي دانشجو
         موضوع شکايت و خواسته: ابطال دستورالعمل و ضوابط پذيرش و استخدام نيروي انساني در صنعت نفت به شماره 8964ـ1/28 مورخ 8/11/1383 وزير نفت
         گردشکار: شاکي به شرح دادخواست تقديمي اعلام داشته است، دستورالعمل ضوابط و پذيرش و استخدام نيروي انساني در صنعت نفت توسط وزير نفت تصويب و ابلاغ گرديده که اصل تصويب و دستورالعمل خارج از صلاحيت و اختيارات وزير نفت بوده و فاقد وجاهت قانوني است. 1ـ بر اساس ماده 7 قانون اساسنامه شرکت ملي نفت ايران و بند (ک) ماده 22 همان قانون تصويب مقررات و آيين‎نامه در خصوص استخدام، انحصاراً در صلاحيت مجمع عمومي شرکت ملي نفت ايران مي‎باشد و هرگونه مقررات و آيين‎نامه استخدامي مربوط به شرکت ملي نفت ايران و شرکتهاي تابعه بعد از تنظيم بايد به تصويب مجمع عمومي شرکت برسد. لذا تصويب آن خارج از صلاحيت و اختيارات وي بوده است. 2ـ با عنايت به اينکه تاريخ تصويب اين دستورالعمل8/11/1383 مي‎باشد عطف بماسبق کردن آن از تاريخ 1/11/1383 خلاف قواعد و اصول مسلم حقوقي بوده و در جريان اين عطف بماسبق شدن حق مکتسبه بسيار از متقاضيان استفاده از امتيارات فارغ التحصيلان ممتاز و فرهيختگان دانشگاهي در حال ضايع شدن است در حالي که آگهي استخدام شرکت پالايش و پخش فرآورده‎هاي نفتي ايران در تاريخ 11/11/1383 اعلام و فارغ‌التحصيلان ممتاز را دعوت به همکاري نموده است و درست يک روز پس از انتشار آگهي استخدام دستورالعمل موصوف امضاء و به وي ابلاغ گرديد و تاريخ شروع آثار آن نيز به 1/11/1383 عطف شده است. در آگهي استخدامي ضوابط اجرائي و تشريفات استخدام نخبگان و فارغ التحصيلان ممتاز دانشگاهي مشمول تسهيلات از جمله عدم نياز به شرکت در آزمون را نه براساس دستورالعمل          356 ـ/1/28 بلکه بر اساس مصوبه 1350 هيأت مديره شرکت ملي نفت اعلام داشته و شروع به ثبت نام نموده و در متن اطلاعيه عمومي استخدامي امور اداري، تامين نيروي انساني شرکت ملي پالايش وپخش فرآورده‎ هاي نفتي ازحائزين شرايط ويژه بدون نياز به شرکت در آزمون استخدامي دعوت بعمل آمد ولي پس از پايان ارسال مدارک و برگزاري آزمون دستورالعمل وزير نفت به شماره 8964 مورخ 8/11/1383 تحت عنوان دستورالعمل و ضوابط پذيرش و استخدام نيروي انساني در صنعت نفت صادر و ابلاغ گرديد که بر اساس آن حائزين امتياز ويژه نخبگان و فرهيختگان که بدون نياز به آزمون دعوت به همکاري شده‌بودند به‌دليل عدم شرکت در آزمون استخدامي و تغيير شرايط و مشخصات فارغ‌التحصيلان ممتاز و نخبگان تقاضاي استخدام آنها رد گرديد. لذا تقاضاي ابطال بخشنامه موصوف را دارم. دفتر امور حقوقي شرکت ملي نفت ايران در پاسخ به شکايت مذکور طي نامه شماره ح د/403ـ4017/3341 مـورخ 3/5/1384 مبـادرت به ارسال تصوير نظريه شماره ق س/1136/ت ه م/329 مورخ 9/5/1384 رئيس تدوين و هماهنگي مقررات اداري و استخدامي شرکت ملي نفت نموده است، در اين نامه آمده است ،    1ـ به موجب ماده يک لايحه قانوني تاسيس وزارت نفت در 8/7/1358 وزارت نفت تاسيس گرديد و کليه وظايف و اختيارات وزير امور اقتصادي و دارائي در امور نفت و پتروشيمي به وزير نفت واگذار شد و بر اساس بند 6 قسمت (ب) لايحه قانوني متمم لايحه قانوني تاسيس وزارت نفت يکي از وظايف اساسي وزارت نفت تبيين خط‌مشي و سياست کلي و مقررات عمومي ناظر به شرکتهاي تابعه و وابسته به آن مي‎باشد. 2ـ وزير نفت با توجه به قوانين مصوب موجود و اساسنامه مربوط در دو وظيفه نماينده حاکميت (وزير نفت) و رئيس هيأت مديره شرکتهاي نفت انجام وظيفه مي‎نمايد. بنابراين در بند (الف) ماده 36 اساسنامه شرکت ملي نفت، رئيس هيأت مديره شرکت ملي نفت ايران اختيار « عزل و نصب، ارتقاء و اعطاء پاداش و اضافه حقوق و مزايا و اخذ تصميم درباره کليه امور استخدامي کارکنان شرکت اعم از ايراني و يا خارجي را دارد و با توجه به اصل 138 قانون اساسي وزير نفت هم در مقام رئيس هيأت مديره شرکت ملي نفت و نيز در مقام وزير نفت اختيار وضع بخشنامه‎هاي اداري و استخدامي در داخل صنعت نفت را دارا مي‎باشد. 3ـ به منظور انتخاب نيروي انساني مستعد و کارآمد، بر اساس ضوابط و معيارهاي شغلي و ساير شرايط، دستورالعمل مربوطه توسط وزير نفت طي بخشنامه 1617ـ1/28 مورخ 15/4/1379 صادر گرديد و براي اولين بار موضوع جذب فارغ التحصيلان ممتاز و نخبگان دانشگاهها در آن گنجانيده شده است، مفاد اين بخشنامه براساس تغييرات شرايط اجتماعي، اقتصادي و قوانين مقررات مربوطه و در راستاي برنامه‎هاي توسعه‎اي کشور طي دو مرحله اصلاح  و تکميل گرديد مرحله اول بخشنامه 356ـ1/28 مورخ 9/2/1381 صادر گرديد که جايگزين دستورالعمل قبلي گرديد و سپس بخشنامه شماره 8964 ـ1/28 مورخ 8/11/1384 ابلاغ که جانشين بخشنامه ماضي شده است. بنابراين با توجه به ماهيت بخشنامه‎هايي که ناظر به شرايط استخدام و جذب نيروي انساني مي‎باشد، علي الاصول يکي از وجوه جذب که بکارگيري ممتازين مي‎باشد، مي‎بايست در آن درج و تعريف گردد. مضاف بر آن تاريخ اجراء ناظر در زمان اجراي بخشنامه به منظور جلوگيري از عطف به ماسبق نمودن و شفاف‌سازي از اجراي بخشنامه جديدي الورود مي‎باشد و قيد زمان اجرا هيچ منافاتي با روح حاکم با بخشنامه‎ها نخواهد داشت. 4ـ مصوبه 1350 مورخ 7/8/1381 هيأت مديره شرکت ملي نفت ايران در راستاي بخشنامه سال 1381 وزير نفت و هدف آن تدوين امتيازات ويژه براي ممتازان جذب شده براساس مفاد بخشنامه وزير نفت بوده است لذا هيچ گونه مغايرتي با آنچه که شاکي مدعي است با ضوابط مجري در استخدام ممتازين در صنعت نفت ندارد. هيأت عمومي ديوان عدالـت اداري در تاريخ فوق با حضور رؤسا

و مستشاران و دادرسان  علي‎البدل شعب ديوان تشكيل و پس از بحث و بررسي و انجام مشاوره با اکثريت آراء بـه شرح آتي مبادرت به صدور رأي مي‎نمايد.

 

رأي هيأت عمومي

 

به صراحت ماده 7 و بند (ک) ماده 22 قانون اساسنامه شرکت ملي نفت ايران مصوب 1356 تهيه آيين‎نامه‎هاي مربوط به امور استخدامي و بازنشستگي و پس انداز و ساير امور کارگزيني کارمندان و آموزش و پرورش کارکنان به عهده آن شرکت و تصويب آيين‎نامه‎هاي مذکور به عهده مجمع عمومي شرکت مزبور محول شده است. بنابراين مفاد دستورالعمل و ضوابط پذيرش و استخدام نيروي انساني در صنعت نفت به شماره 8964 ـ1/28 مورخ 8/11/1383 که متضمن وضع قواعد مربوط به امور استخدامي کارکنان شرکت است، خارج از حدود صلاحيت وزير نفت در وضع مقررات دولتي تشخيص داده مي‎شود و دستورالعمل مذکور مستنداً به قسمت دوم اصل 170 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران و ماده يک و بند يک ماده 19 و ماده42 قانون ديوان عدالت اداري مصوب 1385 ابطال مي‎شود.

 

هيأت عمومي ديوان عدالت اداري

معاون قضائي ديوان عدالت اداري ـ رهبرپور

 

 


|+| نوشته شده در 87/11/04 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
                                                

 

                   اجرای حکم شلاق یک درویش نعمت اللهی گنابادی

 

حکم محکومیت جمشید لک از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی در شهرستان دورود  به تحمل 74 ضربه شلاق ، صبح امروز از سوی دادگستری این شهرستان اجرا شد .

به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نور از خرم آباد :  روز پنجشنبه 3 بهمن ماه  ، جمشید لک از سوی دادگستری دورود احضار که پس از حضور در دادسرا ، حکم 74 ضربه شلاق این درویش گنابادی به اتهام افتراء به دلیل  شکایت اداره اطلاعات دورود ، به اجرا درآمد .

بر اساس این گزارش ، جمشید لک به واسطه احضارهای خلاف قانون اداره اطلاعات شهرستان دورود و ایجاد مزاحمت برای وی و خانواده اش و ایراد ضرب و شتم از سوی مأمورین اطلاعات دورود بر روی دهان و لثه وی در بهمن ماه 1384 ، شکایتی را از مأمورین خاطی در اداره اطلاعات ، به مقامات ذیصلاح نوشت .  به دلیل نگارش این نامه با شکایت اداره اطلاعات از سوی دادستانی دورود به اتهام نشر اکاذیب ،  افتراء  و توهین به مأمورین دولت تحت پیگرد قرار گرفت و با دستور دادستان 11 روز  زندانی شد .

در ادامه این گزارش آمده است: جمشید لک از سوی شعبه 102 دادگاه جزایی دورود به شش ماه حبس ، 74 ضربه شلاق و یک میلیون ریال جزای نقدی محکوم شد که نهایتاً شعبه هفتم دادگاه تجدیدنظر لرستان وی را ازاتهامات نشراکاذیب و توهین به مأمورین تبرئه و نسبت به  افتراء ، محکومیت 74 ضربه شلاق را تأیید نمود و حال دادگستری دورود حکم شلاق این درویش گنابادی را اجرا کرد .

 

 


|+| نوشته شده در 87/11/03 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
                                                 

            

             اتهامات واهی واقدامات خلاف قانون قاضی در پرونده کیش

 

به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نور از جزیره کیش : در تاریخ یکم بهمن ماه 1387 آقایان رضا انتصاری ،عبدالرضا گودرزی و مهران اسد پور از دراویش گنابادی که در بازداشتگاه اداره اطلاعات بسر می بردند تحت الحفظ، در ساعت 11 شب به شعبه 102 دادگاه جزایی جزیره کیش اعزام شده وبه جرم شرکت در مجالس درویشی از سوی آقای سجادی رئیس حوزه قضایی به آنان تفهیم اتهام می گردد و نهایتا پس از یک هفته بازداشت با قید کفالت آزاد می شوند.

در این گزارش آمده است : این سه درویش سلسله نعمت اللهی گنابادی به دلیل غیر قانونی بودن  اتهامات انتسابی بااینکه قاضی سجادی قرار نامبردگان را  ازوثیقه سنگین به کفالت تبدیل می کند اما آنها  حاضر به تودیع وثیقه و کفالت  نمی شوند .

آقای سجادی به زور و در حرکتی غیر معمول و خلاف قانون و شان قضاوت، با اخذ  یک گواهینامه و فیش حقوقی متعلق  به برخی از مراجعین دادگاه، به عنوان کفیل، این سه درویش گنابادی را آزاد می نماید .این عمل قاضی سجادی  با مخالفت شدید نامبردگان روبر شده ،اما آقای سجادی اظهار میدارد من دستور دارم و مجبورم .!!!! 

 


|+| نوشته شده در 87/11/03 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

شیرین عبادی : ما را به قانون ۸۰ سال قبل برگردانید


شیرین عبادی، حقوق دان و برنده جایزه صلح نوبل در بیست و نهمین نشست كانون مدافعان حقوق بشر در تهران، روز سه شنبه ۲۵ نوامبربا اشاره به اعدام نوجوانان زیر ۱۸ سال در ایران خواستار اصلاح سن مسوولیت كیفری شد . خانم عبادی با شرح قانونی که بیش از ۸۰ سال پیش به تایید آیت الله مدرس رسیده گفت: ما را به قانون ۸۰ سال قبل برگردانید. وی گفت در سال ۱۳۰۴ مجلس شورای ملی، قانون مجازات عمومی را تصویب ‌كرد كه بالاترین و شدیدترین مجازات برای فردی كه زیر ۱۸ سال سن داشته و مرتكب جرم شده پنج سال حبس بوده است.


 


|+| نوشته شده در 87/11/02 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

ملاقات مهدی کروبی با شیرین عبادی

Iranian Nobel Peace Prize winner Shirin Ebadi, after police shut down her Center for Protecting Human Rights, 21 Dec 08روزنامه قدس خبر از دیدار«شیرین عبادی»، برنده جایزه صلح نوبل و «مهدی کروبی» دبیر کل حزب اعتماد ملی را منتشر کرده است. به نوشته روزنامه قدس، محمد محمدرضايی، «يك نماينده مجلس ششم» این خبر را اعلام کرده است.

به گفته این نماینده پیشین مجلس،« كروبی در حالی شيرين عبادی را به حضور پذيرفت كه برخی با انجام اين ديدار مخالفت كرده بودند.»

نماينده بيجار در مجلس ششم گفته است « كروبی در اين ديدار درباره پلمب دفتر كانون حقوق بشر، قول پيگيريهايی را به شيرين عبادی داده است.»


|+| نوشته شده در 87/11/02 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
                                          قواعد طبيعت و مقدّر خدا، مراجعه به طبيب

 

قواعد طبيعت و مقدّر خدا، چون و چرا در كار خدا

 

 مراجعه به طبيب و مسؤوليت با طبيب[1]

بسم‌الله الرّحمن الرّحيم. امروز زن و مرد جواني آمدند؛ ديروز قرار گذاشته بودند كه بيايند. شوهر او مريض بود و «ام‌اس» داشت امروز كه آمد، پرسيدم: دكتر تو كيست؟ گفت: امروز از خارج مي‌آيد. گفتم: فرزند داريد؟ گفتند: نه. گفتم: چرا؟ گفتند: اول خود ما جلوگيري کرديم، بعد هم كسالت «ام‌اس» پيدا شده. مدتي در ذهن داشتم كه بگويم از دكتر بپرسد كه فرزند داشتن، مانعي دارد؟ اين موضوع در ذهن من بود تا خود او در دنباله‌ي صحبت گفت: دكتر من گفته اگر بچه‌دارشوي خوب مي‌شوي. اين است كه من جرأت نمي‌كردم اين مطلب را به آنها بگويم؛ جرأت يعني از اين كه مسؤوليت سنگيني را گردن بگيرم و بگويم اين كار را بكن و بعد خداي ناکرده مفيد نباشد، ولي وقتي يك متخصصي هم گفته بود، اين را مي‌توانم منتسب به قولِ كارشناسي كنم و بگويم خبره‌ها اين‌طور مي‌گويند. از اول هم من اين