کاروان عید غدیر است و شما را این خبر/همرهان عید غدیر است و شما را این خبر/ز آنکه خورشیدی نمایان کرد خورشیدی دگر/این حدیث از گفته پیغمبر خاتم نکوست/هر که من مولای اویم پس علی مولای اوست/هر که با او با من است و هر که با من با خداست/بی خدا هم بی منست آنکس که از مولا جداست/آسمان نورانی از آن نیر بی باک شد/ناظر این منظره چشم همه افلاک شد/این نشانی نیک می باشد به ره جوی حقیقت/جز قبول این ولایت ره مجوی سوی حقیقت/گر که این واجب ز خاتم بر بنی آدم نبود/در رسالت،او دگر پیغمبر خاتم نبود/ختم بنمود این رسالت دست در دست ولی/چون علی گو یا محمد،چون محمد یا علی
وبلاگ خورشید حق عید سعید ولایت را خدمت مولای معظم حضرت آقای حاج دکتر نور علی تابنده مجذوب علیشاه ارواحنا فداه و مشایخ بزرگوار ایشان و برادران و خواهران ایمانی عزیز تبریک عرض می نماید.
نمایش «دیوار چین» به كارگردانی مریم معترف هر روز به جز شنبهها در سالن اصلی...
دستاندركاران نمایش «دیوار چین» این هفته بزرگداشت احمد آقالو را در كنار یكی از اجراهای خود برگزار میكنند.
این مراسم قرار است جمعه 22 آذر در حاشیه اجرای نمایش «دیوار چین» در تالار مولوی برگزار شود. نمایش «دیوار چین» به كارگردانی مریم معترف هر روز به جز شنبهها در سالن اصلی تالار مولوی از ساعت 19:45 روی صحنه میرود. «احمد آقالو» بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون سوم آذر امسال بر اثر بیماری سرطان استخوان، چشم از جهان فرو بست.
|+| نوشته شده در 87/09/21 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
وبلاگ خورشید حق عید قربان و پیشاپیش عید سعید غدیر را خدمت مولی معظم حضرت آقای حاج دکتر نور علی تابنده مجذوب علیشاه ارواحنا فداه و مشایخ بزرگوار ایشان و برادران و خواهران ایمانی عزیز و همه مسلمین جهان تبریک عرض می نماید.
حجتالاسلام والمسلمين ناطق نوري در دوراني که تصدي وزارت کشور را بر عهده داشتند، خاطرات ناگفته بسياري دارند که يکي از آنها که درباره برخي ناهماهنگيها در گشتهاي امر به معروف است، در ادامه متن خواهد آمد.
به گزارش تابناک، رئيس اسبق مجلس در اين ناگفتهها که در جلد دوم خاطرات خود در مرکز اسناد انقلاب اسلامي به چاپ رسيده، ميگويد: گشت کميته انقلاب و گشت ثارالله سپاه در ميدان امام حسين درگير شده بودند. ساعت 12 شب تلفن زنگ زد. ديدم بچههاي کميته هستند و ميگويند، حاج آقا ما با گشت سپاه درگير شدهايم.
به محافظان گفتم: «آماده شويد برويم ببينيم چه خبر است». وقتي به محل درگيري رسيديم، ديدم ماشينهاي پاترول کميته يک طرف خيابان و لندکروزهاي سپاه هم طرف ديگر خيابان روي هم اسلحه کشيدهاند. تا من رسيدم خواستم از ماشين پياده شوم، بچهها گفتند خطرناک است، بيرون نياييد، همه مسلح هستند. گفتم: «عيبي ندارد، بگذاريد من را بزنند تا مسئولان کشور به فکر حل اين قضايا باشند. اين که کار نشد!»
از ماشين پياده شدم، بچههاي کميته گفتند: «سپاه ميخواهد پيکان کميته را خلع سلاح کند»، بعد همه با بيسيم خبر دادند و براي دعوا آمدند.
فرمانده نيروهاي سپاه را خواستم و گفتم: چه کسي به شما گفته است به گشت بياييد؟ گفت: فرماندهمان در مرکز ثارالله. با عصبانيت گفتم: «غلط کرد، همه نيروهايت را جمع کن و از اينجا برو». فرمانده گروه کميته را نيز صدا کردم و گفتم: چه کسي گفته شما اين قدر نيرو را در اين جا جمع کنيد؟ گفت: ما بايد امنيت برقرار کنيم. گفتم: غلط کرديد شما هم نيروهايتان را ببريد. اصلا گشت امنيت نميخواهم، خودم امشب تهران را اداره ميکنم.
رفتم کميته و در اتاق بيسيم تا صبح فرماندهي امور را به عهده گرفتم. صبح هم به سپاه نامه نوشتم و اعلام کردم بنده به عنوان مسئول امنيت کشور اعلام ميکنم، تهران ديگر نياز به گشت ثارالله ندارد. بعضي از بچههاي سپاه هنوز هم ناراحتند و رسوباتش هنوز در ذهن آنهاست.
به هر حال، جرياني در خيابانها راه افتاد، به نام «امر به معروف و نهي از منکر»، که من بر اين باور بودم يک جريان سياسي است. به همين دليل، به محض اينکه از وزارت کشور رفتم، اين باب هم تعطيل شد. گويا، همه مسلمان و عابد و زاهد شدند و ديگر نيازي به آن نبود. در اين باره هم با امام صحبت کرده بودم و ايشان فرمودند: امر به معروف و نهي از منکر اين نيست که بريزند و رعب ايجاد کنند؛ بنابراين امام فرمودند: «با اينها اساسا برخورد کن. اولا اين امر به معروف نيست، ثانيا اين هرج و مرج ايجاد کردن در کشور است.»
خود من هم با اين افراد برخورد ميکردم، آن موقع آقاي منتظري قائم مقام رهبري بود و با من مخالفت ميکرد که تو چرا اين بچهها ـ نيروهاي خودسر حزباللهي ـ را ميگيري؟ البته اين موضوع براي من گران تمام شد.
|+| نوشته شده در 87/09/18 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
هتک حرمت دختران دانشجو توسط معاونت فرهنگی دانشگاه پیام نو رقم
پس از جریانات پیش آمده در دانشگاه های سهند تبریز و دانشگاه زنجان که در آن دانشجویان دختر توسط کارکنان دانشگاه مورد هتک حرمت قرار گرفته بودند، اکنون با کمال تاسف این جریان به قم و دانشگاه پیام نور قم کشیده شده است.
در این واقعه شخص معاونت فرهنگی دانشگاه کاظم پور در اردویی به عنوان سرپرست به همراه پنج تن از دختران دانشگاه پیام نور قم که از مدیر مسئولان و سردبیران نشریات برتر بودند به مشهد جهت شرکت در جشنواره کشوری اعزام می شود. در حین اردو و جشنواره این فرد با اهانت رفتاری و همچنین برخوردهای شدید برای انجام اعمال منافی عفت تلاش کرده است، که این اقدامات موجب راهی بیمارستان شدن یکی از دانشجویان در شهر مشهد شده است، که علت این حادثه فشارهای عصبی بعمل آمده به وی عنوان شده است.
پس از پایان اردو شخص کاظم پور با تهدید کردن این افراد با تماس تلفنی آنها را به برخورد شدید در صورت طرح مساله و بازگو کردن جریانات به ارعاب آنان پرداخته است.
لازم بذکر است که این فرد تنها مدت کمتر از مدت ۶۰ روز بوده که به استخدام دانشگاه در آمده بوده است.
نکته دیگر اینست که این فرد دارای سوء پیشینه اخلاقی بوده و کماکان به فعالیت خود ادامه میدهد. همچنین فرد مذکور متاهل دارای فرزند و طلبه می باشد.
نکته قابل توجه اینست که شخص ریاست دانشگاه آقای محمد رضایی هیچگونه اقدامی در راستای برخورد با این فرد انجام نداده است و علا وه بر این وی بر حل شدن موضوع به مرور زمان تاکید داشته است و ظاهرا هیچ تلاش خاصی را تا کنون صورت نداده است.
همچنین دانشجویان نیز در تلاش برای اخراج این فرد از دانشگاه می باشند
|+| نوشته شده در 87/09/18 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
در ادامه ایجاد فضای سانسور و خفقان !!!!! دشمنان تصوف حقه سعی می کنند با فیلتر نمودن سایت های خبری دراویش گنابادی مانع اطلاع رسانی و انتشار اخبار دراویش گنابادی سلطانعلیشاهی شوند ولی صد افسوس و زهی خیال باطل که:
موجیم که آسودگی ما عدم ماست
و
همانند تمامی کسانی که با دست بوسی و دریافت وام های آن چنانی و دعوت به سفره های معاویه ای برای رای بیش تر در تلاش هستند !!! دراویش گنابادی :
بدین در نه پی حشمت و جاه آمده اند
|+| نوشته شده در 87/09/18 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
سایت مجذوبان نور: شاید حذف بخشی از کتب درسی، دلیلی قانع کننده داشته باشد !، به هر صورت موضوع خذف شده، بوی سیاست می دهد که دانستن آن برای فرزندان کشورمان در 3تا4سال بعد، که وارد دانشگاه می شوند خوب نیست و اصحاب سانسور را به زحمت می اندازند. آقای احمد شیرزاد خبر ندارند که این قوم سانسورچی نقشه جغرافیای کشورمان هم سانسور می کنند .در یکی از همین نقشه های اسلامی !! که از فیلتر متشرعان انجمنی! و موتلفه ای گذشته است واز فتاوی بعضی از مراجع در کشیدن نقشه استفاده گردیده است !! نام شهرستان بیدخت را خذف نموده اند ولی نام مناطق تابعه شهر بیدخت وجود دارد !!؟؟چرا ؟؟خدا می داند !! و البته غیر از سانسور چیان ،دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی نیز دلیل حذف نام بیدخت را می دانند !!!! اما به هر شکل، دشمنی با عرفان ودرویشی،دلیل خذف یک شهر در نقشه جغرافیایی نباید باشد!! ولی جلو این جماعت قشری بایدها و نبایدها معنا ندارد شاید زمانی بیاید که در قرآن هم هر جا "هو "نوشته شده باشد چون دراویش گنابادی با آن کار دارند حذف گردد !! .
احمد شیرزاد
روزنامه اعتماد
«اگر بخواهيم آسيب هاي نظام سياسي را رتبه بندي کنيم، در راس آنها بايد از عدم مشروعيت نظام سياسي ياد کرد که بخشي از آسيب هاي ديگر معلول اين آسيب هستند. بخشي ديگر نيز از آن جهت آسيب شناخته مي شوند که مشروعيت نظام را از بين مي برند.»
اينها جملاتي هستند از آخرين فراز کتاب «مطالعات اجتماعي» سال اول دبيرستان تحت عنوان «آسيب هاي نظام سياسي» که در چاپ 1387 حذف شده اند، يا بهتر بگوييم به تيغ سانسور گرفتار آمده اند.
روشن نيست چه کسي دستور حذف درس هفتم از فصل پنجم کتاب اجتماعي سال اول دبيرستان يعني فراز ذکر شده را داده است. شناسنامه کتاب که شامل نام پديدآورندگان و شوراي برنامه ريزي درس ياد شده است، با چاپ هاي قبلي تفاوت ندارد. اما اين حذف چشمگير آنچنان گوياست که از چشم دبيران آموزش و پرورش پنهان نمي ماند و خبرش به همگان مي رسد. از چند حال خارج نيست يا يک مقام عالي رتبه سياسي وزير آموزش و پرورش را ديده و به او اعتراض کرده که اين چرنديات چيست که در کتاب هاي درسي آورده ايد و وزير هم مستقيماً دستور حذف مطلب را داده است يا خود وزير به چنين نتيجه يي رسيده و چنان دستوري صادر کرده است يا اين کار توسط مديران و معاونان وزارت به انجام رسيده است يا اساساً خود مولفان و گردآورندگان کتاب به فراخور زمانه و از ترس آنکه انگي بر خود و کتاب شان بچسبد، آن را سانسور کرده اند. شايد هم هيات هايي که در گذشته هاي نه چندان دور وظيفه شبانه روزي داشتند تا زير سطور نوشته هاي روزنامه ها خط بکشند و براي ديگران پرونده هاي قطور شکايت هاي مطبوعاتي تهيه کنند، در اين روزگار از فرط بيکاري به سراغ کتاب هاي درسي رفته اند تا به زعم خود، آنها را از آلايش هاي تفکرات ليبراليستي پاکسازي کنند.به اين منظور به نحوي بر وزير و سازمان کتب درسي فشار آورده اند تا کتاب ها مطابق ميل شان شود. هر کدام از احتمال هاي فوق که درست باشد، فرق نمي کند. نتيجه نهايي آن است که تفکر انحصارطلب از بديهيات علوم روز دنيا به ويژه در عرصه علوم انساني و اجتماعي نگران است و ذکر ساده ترين نکات در باب مشروعيت نظام سياسي را برنمي تابد.
در ادامه فرازي که ياد شد، در کتاب مطالعات اجتماعي سال اول دبيرستان (در چاپ هاي قبل) چنين نوشته يي را مي شد خواند؛ «... در نظام قانوني مردم از طريق انتخاب نماينده قدرت را به افراد واگذار مي کنند. اما اين واگذاري براساس قاعده و قراري انجام مي شود. به عبارت ديگر قبل از اينکه قدرت به افراد واگذار شود، بايد قانوني باشد که مشخص کند چه کسي مي تواند قدرت را به دست گيرد، چه کسي مي تواند نماينده انتخاب کند، حقوق مردم کدام است که بايد توسط حاکم رعايت شود، حقوق فرد يا افراد حاکم بر مردم چيست و...» در ادامه آمده است؛ «... تا زماني که حاکمان به اين ميثاق وفادار باشند، حکومت آنها مشروعيت دارد اما زماني که به آن ميثاق پشت کنند، حکومت آنها مشروعيت خود را از دست مي دهد. براي نمونه در صورتي که قانون اساسي (ميثاقي که هر ملتي آن را پذيرفته است) مقرر کند که مردم از هر قوم و قبيله يي که باشند از حقوق مساوي برخوردارند، اما حکومت در عمل ميان اقوام تفاوت قائل شود، اين امر پايه يي خواهد بود براي عدم مشروعيت نظام سياسي. يا اگر در ميثاق عمومي پذيرفته شده باشد که بايد پنج مجتهد جامع الشرايط بر تصويب قوانين نظارت داشته باشند اما حکومت از تحقق آن جلوگيري کند (چنان که در مورد رژيم گذشته چنين بود) موجبات عدم مشروعيت حکومت فراهم مي شود.»اين مطالب شمه يي است از آنچه به زعم اولياي فعلي آموزش و پرورش نبايد به گوش بچه هاي ما بخورد.دقت فرماييد سياق نوشته يي که نقل کردم، نشان مي دهد مولفان کتاب درسي نهايت احتياط هاي لازم را انجام داده اند و به دنبال بيان گزاره هاي ژورناليستي يا تبليغ اين و آن يا مذمت اين و آن نبوده اند. مطالبي که آنها با کمال احتياط درباره آسيب عدم مشروعيت نظام در کتاب درسي آورده اند، شمه يي است از بديهيات آنچه در کتب علوم اجتماعي و سياسي از متخصصان اين رشته ها نقل مي شود و دانشجويان و محققان به کرات با آنها برخورد کرده اند.اشکال در کجاست؟ آيا مطالب غلط و گمراه کننده است يا شرايط به گونه يي است که در برخي اذهان به نظر مي رسد آن مطالب مصداق پيدا کرده اند؟ اگر مثلاً متخصصان محيط زيست اين قرار و قاعده بديهي، منطقي و تجربي را بيان کردند که قطع درختان جنگلي خطر سيلاب را افزايش مي دهد، روشن است که اين حرف جز بيان گزاره يي علمي و تجربه شده محتواي ديگري در بر ندارد و در فضايي معمولي هيچ کس آن را گوشه و کنايه به افراد و جريان ها نمي پندارد. اما روشن است که همين معني به تدريج از سوي کساني که منافع شان در قطع درختان جنگلي است، ناپسند تلقي مي شود و درصدد حذف آن برمي آيند.بد نيست فراز ديگري را از متن سانسورشده کتاب مطالعات اجتماعي سال اول دبيرستان يادآوري کنم؛ «...نيز اگر قانون مقرر کرده باشد که احزاب، جمعيت ها، انجمن هاي سياسي و صنفي و... آزادند؛ مشروط بر اينکه اصول استقلال، آزادي، وحدت ملي، موازين اسلامي و اساس جمهوري اسلامي را نقض نکنند، اما حکومت از تشکيل آنها با اين شرايط جلوگيري کند يا به گروه هايي که داراي چنين شرايطي نيستند اجازه فعاليت بدهد، مشروعيت خود را زير سوال برده است.» و درنهايت متن يادشده چنين نتيجه گيري مي کند؛ «... هنگامي که حکومتي مشروعيت خود را از دست بدهد، مردم ديگر خود را موظف به اطاعت از آن نمي بينند و در نتيجه حکومت براي اجراي احکام خويش بايد به زور تکيه کند. مردم حکومت را از آن خود نمي دانند و خود را از حکومت جدا و بيگانه تلقي مي کنند و...»
روشن نيست کجاي اين جملات با عقل و منطق و تجربه بشري مغاير است که بايد از حيطه آموزش هاي اجتماعي بچه هاي ما حذف شود يا کجاي اين مطالب خلاف شرع و ارزش هاي ديني و اخلاقي است که بايد به تيغ سانسور گرفتار شود؟ آيا جز اين است که روز به روز بر دامنه حساسيت و تحمل ناپذيري برخي از جريان هاي سياسي افزوده مي شود و عدم بردباري و شکيبايي آنها در برابر مطالبي که گمان مي کنند دامن آنها را مي گيرد، هر روز بيشتر به چشم مي خورد؟
منش انحصارطلبانه در قدرت و تفکر ناشي از آن به گونه يي ذاتي در کليه حوزه هاي علمي به تدريج براي خود نظريه سازي مي کند و ناخودآگاه قادر نيست گفته ها و نوشته هايي را که در خارج از قالب هاي خاص فکري خود است، تحمل کند. دامنه خطوط قرمز جريان هاي فکري قالب گرا هر چه مي گذرد، گسترده تر مي شود و حوزه قابل پذيرش آنها هر چه زمان پيش مي رود، تنگ تر مي شود. اين طور نيست که حساسيت افکار و گرايش هاي قالب گرا و انحصارطلب فقط متوجه حوزه هايي از علوم انساني و اجتماعي باشد. دير يا زود آنها در هر زمينه يي نظريه هاي متصلبي خواهند داشت که نفي هر يک از آنها کفر تلقي خواهد شد.همچنان که گاليله فيزيکدان را به چهارميخ کشيدند که خلاف باورهاي تعصب گرايانه و غيرعلمي کليساي آن زمان سخن گفته بود، بعيد ندانيم روزي را که (اگر کارها بر همين منوال غيرطبيعي پيش رود) کتاب فيزيک سال اول را هم به تيغ سانسور بسپارند چرا که در کنار برخي مزاياي انرژي هسته يي، مشکلات و گرفتاري هاي آن را هم ذکر کرده است.معمولاً زورمداراني که متاسفانه در هر زمينه يي نيز براي خود نظريه دارند، اول کار از شنيدن حرف هاي کارشناساني که خلاف نظر آنها است، مورمورشان مي شود. بعد از مدتي رو ترش مي کنند و صورت شان را از گوينده برمي گردانند.سپس آنها را از حوزه هاي تصميم سازي و مشورت (تصميم گيري که سهل است) کنار مي گذارند و سرانجام دستور مي دهند نظرات آنها از ستون رسمي حذف شود. و بالاخره کار به جايي مي رسد که آنها فقط بايد شکرگزار باشند که رافت آقايان (بفرماييد بعضي ها) به آنها حق حيات داده است
|+| نوشته شده در 87/09/18 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
کاش !! با یک تیر دو نشان زده می شد!!!!
16 آذر 1387 ساعت 22:15
سایت مجذوبان نور : اگر مشکلات و نیازهای غریزی بعضی از مدیران و خصوصا بعضی از مسئولین دانشگاهها حل و فصل می شد نوامیس مردم در امنیت و آرامش می توانستند به تحصیل ادامه دهند و هر از چندی در این شهر وآن شهر مشکل بوجود نمی آمد .مشکلاتی مثل دانشگاه تبریز، زنجان و امروز هم دانشگاه قم و... آنها که با روشهای مستقیم و غیر مستقیم توان حل مشکل دارند کاش با یک تیر دو نشان می زدند !! بلکه سه ،چهار وپنج نشان ،شاید هم بیشترچند !!؟؟؟!!.
اعتماد: عضو شوراي مرکزي و معاونت فرهنگي کميته امداد امام نحوه شوهريابي براي دختران تحت پوشش اين نهاد را تشريح کرد. حميدرضا ترقي عضو شوراي مرکزي و معاونت فرهنگي کميته امداد در نشست خبري اين کميته که ديروز برگزار شد در پاسخ به اين سوال که شما آيا در زمينه همسريابي افراد تحت پوشش خود اقدامي انجام مي دهيد، گفت؛ در رابطه با همسريابي براي افراد تحت پوشش کميته امداد دو روش مستقيم و غيرمستقيم داريم. وي افزود؛ روش مستقيم را فقط در رابطه با دختراني که در طرح جداسازي از والدين معتاد نگهداري مي کنيم و در خوابگاه ها پذيراي آنها هستيم به کار مي بريم، چون اين افراد کسي را ندارند که در امر ازدواج به آنها کمک کند. ترقي ادامه داد؛ براي اين افراد به وسيله مددکارها و خيران نيکوکار زمينه فراهم کردن شوهر انجام مي شود و افراد مناسبي را براي آنها شناسايي مي کنيم. وي بيان داشت؛ براي بقيه روش هاي متفاوتي داريم، مثلاً دخترها را همراه مادران شان به اردوهاي زيارتي مي بريم و در آنجا مادران، دخترها را براي پسرهاي خود شناسايي مي کنند و خود به خود زمينه ازدواج اينها فراهم مي شود. معاون فرهنگي کميته امداد اضافه کرد؛ برنامه ديگري که تدارک ديديم اين است که هر ساله حدود 30 هزار از خانه هاي مددجويان مراسم روضه خواني و سخنراني برگزار مي کنيم، روحاني را خودمان اعزام مي کنيم و هزينه برگزاري مجلس را نيز مي پردازيم. وي ادامه داد؛ به اين ترتيب اين مددجو همسايه هاي خود را دعوت مي کند و خانه اين مددجوي محروم پذيراي افرادي مي شود که مي توانند دختران اين خانواده را براي ازدواج شناسايي کنند و به اين صورت به طور غيرمستقيم زمينه ازدواج اين افراد را فراهم مي کنيم.
هتک حرمت دختران دانشجو توسط معاونت فرهنگی دانشگاه پیام نو رقم
کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت : پس از جریانات پیش آمده در دانشگاه های سهند تبریز و دانشگاه زنجان که در آن دانشجویان دختر توسط کارکنان دانشگاه مورد هتک حرمت قرار گرفته بودند، اکنون با کمال تاسف این جریان به قم و دانشگاه پیام نور قم کشیده شده است. در این واقعه شخص معاونت فرهنگی دانشگاه کاظم پور در اردویی به عنوان سرپرست به همراه پنج تن از دختران دانشگاه پیام نور قم که از مدیر مسئولان و سردبیران نشریات برتر بودند به مشهد جهت شرکت در جشنواره کشوری اعزام می شود. در حین اردو و جشنواره این فرد با اهانت رفتاری و همچنین برخوردهای شدید برای انجام اعمال منافی عفت تلاش کرده است، که این اقدامات موجب راهی بیمارستان شدن یکی از دانشجویان در شهر مشهد شده است، که علت این حادثه فشارهای عصبی بعمل آمده به وی عنوان شده است. پس از پایان اردو شخص کاظم پور با تهدید کردن این افراد با تماس تلفنی آنها را به برخورد شدید در صورت طرح مساله و بازگو کردن جریانات به ارعاب آنان پرداخته است. لازم بذکر است که این فرد تنها مدت کمتر از مدت ۶۰ روز بوده که به استخدام دانشگاه در آمده بوده است. نکته دیگر اینست که این فرد دارای سوء پیشینه اخلاقی بوده و کماکان به فعالیت خود ادامه میدهد. همچنین فرد مذکور متاهل دارای فرزند و طلبه می باشد. نکته قابل توجه اینست که شخص ریاست دانشگاه آقای محمد رضایی هیچگونه اقدامی در راستای برخورد با این فرد انجام نداده است و علا وه بر این وی بر حل شدن موضوع به مرور زمان تاکید داشته است و ظاهرا هیچ تلاش خاصی را تا کنون صورت نداده است. همچنین دانشجویان نیز در تلاش برای اخراج این فرد از دانشگاه می باشند.
|+| نوشته شده در 87/09/17 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
گفتوگوی اختصاصی با مسئول حراست دانشگاه علامه طباطبایی
12 آذر 1387 ساعت 18:48
محمد ضرغامی
مهدیه گلرو ، سعید فیض الله زاده ، مجید دری و صادق شجاعی دانشجویان محروم شده از تحصیل دانشگاه علامه طباطبایی تهران که ۵ آذر ماه به دنبال تحصن در برابر این دانشگاه بازداشت شدند ، هماکنون در زندان اوین و در اعتصاب غذا به سر می برند.
این ۴ دانشجو در تحصن خود که به مدت سه روز ادامه داشت، خواستار بازگشت دوباره به کلاس های درس شده بودند.
این دانشجویان پیشتر به دلیل اعتراض به تعطیلی نشریات دانشجویی دانشگاه علامه و برخوردهای امنیتی با تشکل های مستقل دانشجویی در این دانشگاه از تحصیل محروم شدند.
به گفته خانواده دانشجویان بازداشت شده به رادیو فردا، مسئولان حراست این دانشگاه به صورت غیر رسمی دلیل بازداشت آنها را ایجاد اغتشاش در دانشگاه اعلام کردند.
حمید سیدی، مسوول حراست دانشگاه علامه طباطبایی در گفت و گویی با رادیو فردا به پرسشهایی پیرامون بازداشت این دانشجویان پاسخ داده است.
این ۴ تن:
مهدیه گلرو ، سعید فیض الله زاده، مجید دری و صادق شجاعی به دلیل اعتراض به توقیف نشریات دانشجویی دانشگاه علامه طباطبایی تهران و اعتراض به جلوگیری از فعالیت تشکلهای مستقل دانشجویی آن دانشگاه از تحصیل محروم شدند.
پس از محرومیت از تحصیل، این ۴ دانشجو تصمیم گرفتند در دانشگاه تحصن کنند.
در همین زمان با انتشار نامهای خطاب به ریاست این دانشگاه خواستار بازگشت دوباره خود به دانشگاه شدند.
اما پس از ۳ روز تحصن، نیروی انتظامی تهران آنها را بازداشت کرد.
رادیو فردا: در رابطه با دانشجويان بازداشت شده، مي خواستیم ببينم موضع شما در اين باره چيست؟
چه ربطي به شما دارد؟
به خاطر اين كه گزارش تهيه میكنم و میخواهم موضع شما را را بدانم تا شنوندهها، بتوانند قضاوت كنند.
اين چه ربطي به شما دارد؟
به عنوان بخشی از رسانه جمعی، از شما سئوال مي كنم، شما مي توانيد پاسخ دهيد.
كار خلاف ضابطه اي كردند، دانشجويان خودمان هستند، مسلما آزاد میشوند و میروند سر درس خود.
خانواده آنها میگويند، شما اتهام زده ايد، كه این دانشجویان اغتشاش كرده اند.
نه، اصلا" چنين چيزی نيست.
يعني شما قبول نداريد، كه اينها در دانشگاه اغتشاش كرده اند؟ منظور آن چيزی است كه به خانواده آنها گفتهاید.
خير، من چنين چيزی نگفتم.
پس چرا اينها سر كلاسها بر نمیگردند؟
قبلا كاری خلاف ضوابط دانشگاه انجام داده بودند؛ برخوردی با آنها شده بود، موعدش كه تمام شود، مي روند مانند بقيه دانشجويان درس میخوانند.
ولی گفته شده، شما به نيروي انتظامي نامه نوشتيد كه اينها را به دليل تحصنی كه «غيرقانونی» مي دانستيد بازداشت كنند.
نه ما اصلا چنين كاری نكرديم.
آقاي سيدی، پس چگونه اينها بازداشت شدند؟
كار خلاف ضابطه و مقررات كرده بودند.
منظور شما ازكار خلاف چيست؟ چون كار خلاف مصداقهای گوناگونی دارد.
خلاف ضوابط و مقررات عمل كرده بودند. مثل همه جای دنيا. تخلف كرده بودند، تعليقی مي خورند.
آقای سيدی، همه جای دنيا، دانشجو را از دانشگاه اخراج یا پليس را وارد دانشگاه نمیكنند.
آنطوری كه تلويزيونهای شما نشان داده، پليس چنان دانشجويان را در دانشگاه میزند كه نفس نمیتوانند بكشند. حالا ما گفتيم تخلفی كرديد؛ ضوابطی وجود دارد، [شما] اشتباه كرديد.
شما میتوانيد بگوييد، كه تخلف اين دانشجوها چه بوده؟
از خود آنها سئوال كنيد.
خود آنها مي گويند ما خلافي نكرديم. اگر شما نگوييد فقط حرف آنها گفته میشود. ما میخواهیم كه فقط حرف آنها نباشد، حرف شما هم باشد كه مردم قضاوت كنند.
مردم [خودشان] قضاوت میكنند. ما شانزده هزار دانشجو داريم، چرا اين چهار نفر؟
گفته شده كه شما برای پنجاه نفر حکم تعليق صادر کردهاید.
ما دانشجويان را دوست داريم، اگر هم دانشگاه كاری میكند، بزرگتری میكند كه اينها از این به بعد ياد بگيرند كه در اجتماع چگونه عمل كنند. قواعد بازی دموكراسی را بايد ياد بگيرند، نمیتوانند خلاف ضوابط كاری كنند.
قواعد دموكراسی اين است، كه اگر شخصی مخالف شما باشد، نبايد او را به زندان بفرستيد، ولي اينطور كه مشخص است به هرحال يك نفر از این ۴ دانشجو شكايت كرده و خانوادهها میگويند كه شما [ آقاي سيدي] به آنها گفتهايد، كه از آنها شكايت كردهاید.
آنها مخالف ما نيستند، موافق ما هستند. ولي اشتباهاتی كردند و تمام كه شود میآيند، مانند بقيۀ دانشجوها، درس مي خوانند. خود شما هم گفتيد، تعدادی بودند، كه همه برگشتند سر درس و زندگی خود.
قبول داريد، كه بازداشت آنها، كار اشتباهي بوده؟
من چيزي را قبول یا رد نمی کنم ، در تمام جاهای دنيا كسي كه تخلف كند و خلاف ضوابط عمل كند، بايد تبعات كار خويش را بپذيرد. ما هم رافت اسلامی داريم، آنها را كمك میكنيم [تا] سر درس خود برگردند.
آقاي سيدی، شما از رافت اسلامی صحبت میکنید ولی اينها را به زندان فرستاديد. پيامبر اسلام گفته بود «برای ياد گرفتن دانش تا چين هم بروید»، ولي نگفته بود، كه به زندان بفرستید.
اصلا چنين چيزی نيست. وقت ديگری تماس بگيريد، بحث ديگری كنيم، من در خدمت خواهم بود.
ولي بحث تخلف اينها، دقيقا چه بوده؟
اجازه بفرماييد؛ اينها خلاف ضوابط دانشگاه عمل كردهاند.
ضوابط دانشگاه چه چيزي بوده، كه اينها خلاف آن عمل كردهاند؟ فقط اين را بگوييد ممنون میشویم.
من كه الان نمیتوانم مفصل با شما صحبت كنم. به هر حال، امروز و فردا انشاءالله آزاد میشوند و مانند ساير دانشجوها، سر درس خود میآيند.
ولي اينطور كه مشخص است، اينها در اين مدت در تلاش بودند كه به دانشگاه برگردند ولي شما آنها را به دانشگاه راه نداديد.
نه اينها میخواستند كارهای ديگري كنند. خلاف ضوابط عمل كردند، نحوه خواسته آنها هم خلاف ضوابط بود. ما مي خواستيم ياد بگيرند كه چگونه طبق ضوابط عمل كنند.
فكر مي كنيد، وقتي از زندان آزاد شوند، ضوابط را ياد گرفتهاند؟
انشاءالله، كه ديگر ياد گرفتهاند.
|+| نوشته شده در 87/09/13 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
تصمیم گرفتم که برای آشنایی بیشتر با تصوف و شناخت صحیح از صوفی مقاله زیر را در وبلاگ قرار دهم تا افرادی که اطلاعات کمی در این مورد دارند فریب اکاذیب متحجرین مسلمان نما را نخورند و به شناخت صحیح از این دو مبحث برسند انشا الله که مورد قبول حضرت حق باشد.
1 . راه صوفی
هر یك از ارباب ملل و نحل به راهی گام می نهند و می روند تا چیزی شوند یا چیزی بیابند یا به جایی رسند . صوفی راهی را می رود تا نباشد و خود را گم كند و در دوست فنا شود . خوجه عبد الله انصاری فرماید : « الهی نیستی ، همه را مصیبت است و مرا غنیمت . » پس آنكه در طریق عشق قدم می گذارد كه به مقام هایی نائل آید اولین گام را كج نهاده است . مولوی حكایتی زیبا دارد كه می فرماید : « عاشقی در خانه معشوق را بزد . معشوق پرسید كیستی ؟ گفت منم عاشق تو . معشوق گفت برو كه عاشق نه ای . سالی چند بگذشت دیگر باره عاشق آمد و در خانه معشوق بكوفت و معشوق گفت : كه ای ؟ عاشق گفت : تویی . معشوق جواب داد : اكنون در آی كه درست آمده ای .
پس صوفی می رود كه نباشد
2 . سفر صوفی عوام در پی دنیا از این سوی به آن سوی سفر كنند ، زاهد به طمع بهشت از دنیا به آخرت رخت كشاند ، صوفی ترك سفر كند و در طلب حق از خود مهاجرت گزیند .
من ترك سفر كردم با یار شدم ساكن یا رب چه سعادت ها كز این سفرم آمد
عارف در خود سفر سفر می كند و صوفی از خود . عارف می گوید خود را بشناس تا خدا را بشناسی . صوفی می گوید خود را مبین كه رستی . خلق در عالم هستی سفر دارند و صوفی در عالم نیستی . این است كه در دنیای مادی همه در فرارند و بی قرار ، در حالی كه صوفی آرامش دارد و قرار .
پس صوفی از خود به حق سفر می كند
3 . كار صوفی صوفی نیروی خود را در راه معشوق صرف می كند زیرا می داند اگر نیروی خود را نه در طریق حق بكار اندازد بی شك در راه باطل هدر خواهد رفت . بنابراین كار صوفی در جهت سازندگی و كارهای مفید اجتماعی است و بدینوسیله بر عطای حق ارج می نهد و ناسپاسی نمی كند . صوفی هر كاری را كه در اجتماع عهده دار باشد در كمال صداقت و بهتر و بیشتر از دیگران انجام می دهد ، زیرا در كارش رضایت حق را در نظر دارد نه منافع فردی را . بهمین دلیل بیشتر مشایخ طریق در زمان خود عهده دار كاری بوده اند . صوفی معتقد است كسی كه از دسترنج دیگران زندگی می كند نمی تواند حق پرست باشد ، زیرا رسول خدا ( ص ) فرموده است : " لا دین لمن لا معاش له – هر كه معاش ندارد دین ندارد "
پس انسان بیكاره صوفی نیست
|+| نوشته شده در 87/09/12 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
یکی از مراجع تقلید دولتی در قم اظهار نظر فرموده بود که چله نشینی و ذکر و فکر در اسلام نیست و نبوده و از بدعتهای صوفیان می باشد.مطلب زیر که مستند به آیات قران و نظر علامه محمد باقر مجلسی در مورد چله نشینی و ذکر و فکر و طریقه تصوف علما است پاسخی به این شبهه از سوی ایشان است:
چله از اولین مراحل ریاضت سالکان طریقت استکه به دستور مراد یا مرشد٬مدت ۴۰ روز از خلق عزلت گرفته و به ذکر و نماز و دعا و تلاوت قرآن و پرهیز از منهیات و گرفتن روزه از طعام و کلام و انجام مراسم دیگر اشتغال می یابند٬بدین نیت که بعد از ۴۰ روز گشایش و یا در اصطلاح تصوف فتوحی دست دهد و قلب سالک به نور الهی روشن گردد.
در قرآن هم به گرفتن چله برای گشایش و تزکیه نفس اشاره شده است:
یاد آور هنگامی را که {برای نزول تورات} با موسی ۴۰ شب وعده نهادیم (بقره -۵۱)
با موسی ۳۰ شب وعده نهادیم و ۱۰ شب دیگر بر آن افزودیم و بدینسان وعده پروردگار با موسی ۴۰ شب گردید.(اعراف-۱۴۲)
و علامه ملا محمد باقر مجلسی در رساله اجوبه به ملا خلیل قزوینی در مورد طریقه تصوف علما و چله نشینی و ذکر و فکر چنین اعلام نظر می کند:
((و بسیاری از علمای دین نیز طریقه مرضیه صوفیه حقه را داشتند و اطوار و اخلاق ایشان مباین طایفه صوفیه اهل سنت بوده٬ مانند شیخ بها الدین عاملی رضوان الله علیه که کتب او مشحون است به تحقیقات صوفیه و والد مرحوم فقیر رضوان الله علیه(ملا محمد تقی مجلسی) از جناب شیخ مزبور تعلیم ذکر و فکر گرفته بودند و هر ساله یک اربعین و دو اربعین و یا بیشتر بعمل می آوردو جمع کثیری از تابعان شریعت مقدسه را موافق قانون شرع به ریاضت وا می داشت.
و فقیر نیز مکرر اربعینها بسر آوردم و در احادیث معتبره وارد شده است که هر که ۴۰ صباح اعمال خود را برای خدا خالص گرداند حق تعالی چشمه های حکمت را از دل او بر زبان او جاری گرداند.))۳{رساله تشویق السالکین-ملا محمد تقی جلسی و رساله اجوبه ملا محد باقر مجلسی انتشارات نور فاطمه ۱۳۷۵ ص ۳۵)
|+| نوشته شده در 87/09/12 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
سایت مجذوبان نور بار دیگر، با نامی دیگر،زندان فیلترینگ را می شکند ومی آید تا فریاد مظلومیت آزادی، انسانیت و حقیقت باشد. ضمن تشکر و سپاس ازاظهار محبت و لطف تمامی عزیزان ایمانی ،استدعا داریم آدرس جدید را به دیگران اطلاع داده ومارا بیش از پیش یاری فرمایید.
مدیران محترم وبلاگهای با یاران ، عرفان 121 ، با یاران مجذوبان نور، منزل لیلی ، خورشید حق ، سیمرغ ، به نام عشق ، ولی ، هدایت نامه ، واما عشق ، ایلیا ونور مجذوبان و ....هر چند به صورت و ظاهر، افتخارو توفیق آشنایی با شما رانداریم اما به دل و جان دست شما را می بوسیم .
وحدت واتحاد وصدای واحد شما عزیزان،پیامی است که روزی ،به هر شکل معاندین و مخالفین درویشی، اجبارا !! به عظمت آن پی خواهند برد .
دراویش گنابادی می گویند اعضای این سلسله در ایران همچنان از سوی حکومت تحت فشار هستند . «محمد اسماعیل صلاحی» دانشجوی رشته حقوق دانشگاه آزاد واحد میبد یزد و از اعضای این سلسله است که اخیراً از سوی کمیته انضباطی از دانشگاه اخراج شده است . « محمد رضا کاظمی» خبرنگار رادیو فردا در همین راستا با «مصطفی دانشجو» کارشناس حقوقی که خود نیزعضو سلسله دراویش گنابادی است گفتگویی انجام داده و نخست از او دلیل اخراج آقای محمد اسماعیل صلاحی از دانشگاه را جویا شده است .
مصطفی دانشجو : بر اساس حکم کمیته انضباطی دانشگاه آزاد اسلامی واحد میبد آقای «محمد اسماعیل صلاحی» از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی و دانشجوی سال سوم رشته حقوق از نیمسال اول سال تحصیلی 88-87 از این واحد دانشگاهی اخراج دائم شدند. در تصمیم کمیته انضباطی ، علت اخراج این درویش گنابادی توهین به بنیانگذار جمهوری اسلامی و مقام رهبری ایران عنوان شده. براساس ماده 3 آیین نامه انضباطی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی ، جرم توهین در زمره جرایم عمومی دانشجویان است که حداکثرمجازات پیش بینی شده برای آن توبیخ کتبی و درج در پرونده دانشجویی است . بنابر این اخراج دائم از واحد دانشگاهی در مورد اتهام انتسابی به آقای ََصلاحی قابل اعمال نیست . حتی این مجازات سنگین اخراج دائم برای تخلفات سیاسی دانشجویان مانند اقدامات علیه امنیت و نظام هم در نظر گرفته نشده است.
خبرنگار رادیو فردا : آقای دانشجو بر چه اساسی گفته شده که آقای صلاحی ، به رهبر و بنیانگذار جمهوری اسلامی توهین کرده :
مصطفی دانشجو : ایشان در فروردین ماه سال جاری طی نامه ای که به چند تن از مراجع تقلید در شهر قم نوشتند . به آقایان آیت الله مکارم شیرازی، نوری همدانی و صافی گلپایگانی . آنها را فاقد صلاحیت وشرط عدالت برای مرجعیت اعلام کردند به جهت فتواهایی که تاکنون از طرف این مراجع علیه دراویش گنابادی که گروهی شیعیان هستند صادر شده .
خبرنگار رادیو فردا : الآن شما برای دفاع از آقای صلاحی قرار است چکار کنید ؟
مصطفی دانشجو : ما در مورد حکم اخراج آقای صلاحی از دانشگاه اعتراض خود را به کمیته انضباطی تجدید نظر در دانشگاه آزاد اسلامی واحد میبد ارایه کردیم و امیدواریم اعضای کمیته انضباطی تجدید نظر تصمیمی در خور شأن دانشگاه در مورد این دانشجوی مسلمان فعال اتخاذ کنند.
خبرنگار رادیوفردا : آیا این ماجرا سابقه داشته ؟ افراد دیگری هم هستند که به خاطر عضویت در سلسله دراویش گنابادی از دانشگاه اخراج شده باشند ؟
مصطفی دانشجو : در چند سال اخیر موج فشارها بر دانشجویان ، اساتید و معلمان افزایش پیداکرده . اخراج آقای صلاحی از دانشگاه آزاد میبد تنها موردی نیست که صورت گرفته . افراد دیگری مانند آقای « دکتربیژن بیدآباد » دکترای اقتصاد و استاد دانشگاه از عضویت در هیات علمی پژوهشکده پولی و بانکی بانک مرکزی اخراج شدند ، آقای مهندس «عماد مردانی» استاد دانشگاه آزاد در کرج بودند اخراج شدند . آقای « دکتر نصیر احمدی» استاد دانشگاه آزاد بودند اخراج شدند و موارد مشابهی را داریم که هر از چند گاهی اساتید ، دانشجویان و معلمان احضارمی شوند و حکمهای اخراج و یا فقدان صلاحیت از طرف مراجع گزینشی برای آنها صادر می شود.
خبرنگار رادیوفردا : پیش از مصاحبه گفتید که پروانه وکالت شما هم لغو شده :
مصطفی دانشجو : پروانه وکالت من با گزارش محرمانه وزرات اطلاعات وگزارش دادستانی کل کشوراز طرف مرکز امور مشاوران قوه قضاییه در شهریور ماه سال 86 به طور کلی باطل شد.
خبرنگار رادیوفردا : به دلیل عضویت در سلسله دراویش گنابادی ؟
مصطفی دانشجو : بله به همین جهت و به جهت دفاع از حقوق دراویش گنابادی درپرونده تخریب حسینیه شریعت در شهر قم در بهمن ماه 84 و سایر پرونده هایی که علیه دراویش در نقاط مختلف ایران تشکیل شده بود .
یادآوری می شود که محمد اسماعیل صلاحی ، دانشجوی اخراجی دانشگاه آزاد میبد که به دلیل نوشتن نامه به چند تن از مراجع تقلید در قم و فاقد صلاحیت خواندن آنها ، به یک سال حبس محکوم شده ، هم اکنون در زندان اردکان ، دوران محکومیت خود را سپری می کند.
|+| نوشته شده در 87/09/11 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
شريعت و طريقت، احکام شريعت ،حق مالکيت ، تقدم زماني شريعت بر طريقت
بسمالله الرّحمن الرّحيم. اساس و اصل اينكه متصوفه در برابر متشرعه يا تصوف در برابر تشرع به وجود آمده، در مسألهي شريعت و طريقت است. كساني انتقادي ميكنند و ميگويند: درويشها و عرفا دين را دو تکه كردهاند، يک قسمت آن را شريعت و قسمت ديگر آن را طريقت نام گذاشتهاند. اين مثل آن است كه كسي يك چشم او عينك بخواهد و چشم ديگرش نخواهد؛ بعد چشم پزشک به او بگويد که براي چشم راست اين كار و براي چشم چپ آن كار را بايد بکني و او به دکتر اعتراض کند که هر دو چشم متعلق به من است و تو آنها را از هم جدا ميكني؟! عرفا، شريعت را از طريقت جدا نميكنند، شريعت يعني صورت ظاهر دين كه قابل ديدن است و طريقت يعني معناي آن و هر دو براي اين است كه ما را در مسير سلوك به سوي خدا راهنما باشد و كساني كه بهاصطلاح قافلهسالار و راهنماي اين راه هستند و دستور دادهاند كه چه بكنيد، به مردم كمك كنيد، خدمت كنيد، همهي اين كارها براي اين است كه به خدا نزديكتر شويد و به مردم و به همنوع خود بيشتر خدمت كنيد. مثلاً در شريعت حق را از وظيفه جدا كردهاند و معمولاً حق در مقابل وظيفه است و وظيفه هم در مقابل حق است، ميگويند مهمترين اين حقها در دوران جديد حق مالكيت است كه به اندازهاي بديهي است كه تعريفي ندارد و همه ميدانند چيست، مالك هر كاري ميتواند در ملك خود بكند، اين نظر شريعت است. فرض كنيد مالك در يك سال قحطي، يك نان در دست اوست و بگويد نان خود من است، بعد آن را جلوي چشم عدهاي كه خيلي گرسنه هستند، در آب بيندازد که از بين برود، در نظرشريعت اين گناهي ندارد چون براي مالک، ملك خود اوست، ولي در طريقت يك حق و وظيفهي خاصي تعيين شده كه در دور آن حق مالکيت مثل يك هاله است، مثل هالهاي كه بعضيها ميگويند كه دور سر ما وجود دارد - و در نقاشيها هم برخي اشخاص مقدّس را با هالهي نور ميكشند - اهل شريعت ميگويند: مالك، ملك خود را هر كار بخواهد ميتواند بكند، ميتواند آن را بريزد دور، حال ميگويند شما اين نظر را از كجا در آوردهايد؟
اين موضوع مربوط به فلاسفه يا علماي اخلاق است، به مذهب كاري ندارد. ما ميگوييم: نه؛ اولاً در قرآن آياتي وجود دارد كه راجع به ارث است و ميگويد: ما مالي را به تو سپردهايم كه امرار معاش كني، برو فلان كار را بكن؛ مالكيت اصلي را از آن خدا ميداند[ii]. گاهي بر روي تاكسيها اين عبارت را مينويسند كه «در حقيقت مالك اصلي خداست» راست ميگويند، منتها از بس كه شعر عاميانه شده، ما توجهي به آن نميکنيم:
درحقيقت مالك اصلي خداست كه اين بهر روزي دست ماست
در آياتي ديگر راجع به فرزندان و بچههاي صغير كه هنوز كبير نشدهاند، ميفرمايد: دارايي آنها اگر نزد شماست خوب و با امانت اداره كنيد، بعد اگر ديديد كه زندگي آنها عادي بود به آنها برگردانيد، ولي اگر پي برديد كه سفيه هستند و نميتوانند اموال را اداره كنند، اموالشان را به آنها باز نگردانيد؛ براي سفها اينطور است. نميگويد ميتوانيد به آنها ندهيد، ميگويد: مال را به آنها برنگردانيد، اين ثروتي را كه خداوند براي قوام جامعه آفريده و به شما سپرده، به آنها ندهيد چون به هدر ميدهند و آن را از بين ميبرند، يعني اين مالي را كه ما ظاهراً مطابق قانون شريعت ميگوييم که اين شخص مالك آن است، در اينجا ميگويد که اين فرد تنها مالك او نيست، در حقيقت من مالك آن هستم و اين مال را سپردهام تا جامعه اداره شود، منتها به دست شما سپردهام[iii].
در زمان قديم زندگي عمدهي مردم از راه كشاورزي و دامداري اداره ميشد. حضرت باقر(ع) به اين مضمون فرمودند: اگر زميني كه شما در آن گندم ميکاريد، قابليت آن را داشته باشد كه صد من گندم بدهد و در اثر کوتاهي شما، نود من گندم بدهد، شما نسبت به اين ده من، نزد خدا مسؤول هستيد، خدا ميفرمايد: چرا كوتاهي كردي؟ درست است كه ملك مال توست، ولي آن گندمي که به دست ميآوري، همهاش را كه خودت مصرف نميکني، روزي مردم است، البته مردم هم پول ميدهند و ميخرند، ولي به هر جهت روزي مردم است و وقتي كمتر ازحد معمول باشد بايد عدهاي گرسنه بمانند و گناه آنها با توست، از همين جا ميبينيم «حق» را كه شريعت آن را محكم كرده، فقر و طريقت آن را نرم ميكند به اين ترتيب که يك ذيحق ديگري را در كار ميآورد، خدا كه مالك است به جامعه هم حق ميدهد و ميگويد: جامعه هم مالك است، به همين طريق آيات مختلفهي ديگري در قرآن وجود دارد که ميفرمايد: «كُلُوا وَاشرَبُوا وَ لا تُسرِفُوا اِنَّهُ لا يُحِّبُ المُسرِفينَ»[iv]بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد، زيرا خداوند آدمهاي مسرف را دوست ندارد. ممکن است کسي بگويد: من آنقدر ميخورم و ميآشامم تا بميرم، چون اين شکم و اين جان متعلق به خود من است. خدا ميگويد: نه، حق نداري، حتي بر وجود خود تا اين اندازه مالك نيستي. آنقدر بخور كه زندگي عادي و سالم داشته باشي و اسراف نكن يا اينكه ميگويد: مال، مال خود من است؛ مثلاً اين ميوه را ميبينم خوب نيست مياندازم دور، مال خود من است درخت و باغ مال خود من است، ميوه مال خود من است، هر قدر بخواهم ميخورم، باقي را دور مياندازم؛ حق نداري. نگوييد پس همهي آزاديهاي ما سلب ميشود نه؛ اينطور نيست. به قول مولوي:
چون به آزادي نبوت هادي است مؤمنان را ز انبيا آزادي است[v]
يعني طريقت اين اثر را دارد كه اگر اين دستوراتي كه گفتيم اجرا كردي، خيال نكني كه در بندي؛ آزاد هستي و احساس كني كه اينها كار خود توست. در همهي عبادات نيز همينگونه است. مثلاً درجهي خلوص افراد در نماز خواندن متفاوت است، يكي اينطور فكر ميكند و ميگويد: به خداوند بدهكار هستم و با نماز خواندن بدهي خود را ميدهم؛ اين يك درجه است. درجهي بالاتر اين است كه من وجودم را به خدا بدهكار ميدانم، حالا خدا گفته بلند شو و خم و راست شو و اين حرف را بزن، حالا من تا اين اندازه هم به دستور او عمل نكنم؟ در عين حال ممكن است ناراحت هم باشد و خيال كند که نوعي زورگويي است، ولي انجام ميدهد. درجهي بالاتر اين است كه ميگويد: درست است كه من بدهكار هستم، اما خوشحال هستم كه دارم بدهي خود را پرداخت ميکنم، من بدهكار هستم كه بايد دو ركعت نماز در صبح بخوانم؛ نماز را كه خواند ميگويد: الحمدلله كه بدهي خود را دادم، خوشحال هستم. درجهي بالاتر، آن است که ميگويد: اصلاً من چه کسي هستم كه بگويم آزادم يا نيستم، من از خودِ نماز لذت ميبرم، خداوند به من وقت داده - مثلاً از شخص بزرگي وقت ملاقات ميگيريد و شما از بابت آن ساعت ملاقات خوشحال هستيد - من خوشحال هستم كه صبح شد و بايد نماز بخوانم. درست است که هميشه ميتوانم نماز بخوانم، ولي هماني را که خداوند اجازه داده، همان مهم است؛ گفته كه به زندگي خود بپردازيم و براي آن وقت بگذاريم و فقط اين پنج نوبت را جهت بجا آوردن نماز تعيين نموده، اينها حاکي از درجات مختلف است.
در همهي احكام شريعت نيز اين درجات وجود دارد، به صعود از اين درجات سلوك و طريقت گفته ميشود. در علم حقوق مطلقترين حق، حق مالكيت است و حق مالكيت درست است كه مطلق است و هر كس هر كاري که بخواهد با ملک خود ميكند و اين مطابق با شريعت است، ولي طريقت ميگويد نه، اينطور رفتار كن. به همين دليل است كه در طريقت خيلي كسان با عمل به اين تعاليم خوشحال هستند و در قرآن و در اخبار هم آمده كه وقتي شخص خداشناسي که به دربار دقيانوس راه داشت و ميخواست آنجا را براي هميشه ترک کند - چون نميخواست بت بپرستد - در حين خروج آن چوپان را ديد كه لباسش يك كَپَنَك و نَمد بود و لباس خودش خيلي مجلل و زر بافت بود، به آن چوپان گفت: لباس خود را با من عوض ميكني؟ لباس خود را به او داد و لباس او را پوشيد. شما يقين داشته باشيد كه او از اين كار لذت بُرد. در حاليکه لباس او از آن چوپان بسيار بهتر بود، اين واقعه مربوط به دوران قبل از اسلام است. ابراهيم ادهم هم شبيه به همين شخص رفتار کرد، رفت به بيابان و لباس خود را با كسي عوض كرد و همه چيز خود را به او داد. اين رفتار در شريعت صحيح نيست، شريعت مقدار انفاق را تعيين کرده و ميگويد چهقدر از محصول يا طلايي را که در اختيار داري نفقه بده، مابقي آن براي خود توست.
از شبلي - که هم فقيه بود و هم عارف - پرسيدند: زكات بيست دينار چقدر است؟ گفت: اگر از فقيه ميپرسي يك دينار و اگر از عارف ميپرسي بيستويك دينار؛ يك دينار را بايد بدهي كه حق شريعت ادا شود و همهي آن بيست دينار را هم جريمه بدهي كه چرا اين مال را نگه داشتهاي و به مردم ندادهاي! اينها در شريعت درست نيست، ولي در طريقت كه يك قدم بالاتر از آن است، صحيح است. يعني در طريقت بايد دلبستگي به اينها را از دست بدهي. فرض كنيد كسي پرندهاي زيبا در دست دارد، پرنده ميميرد و بو ميگيرد، او اين پرنده را دور مياندازد، همان پرندهاي كه ديروز براي او عزيز بود، او را دور مياندازد، طريقت هم اينها را کنار ميزند چون به دنيا علاقهمند و دلبسته نيست، اگر علاقهمند باشد بايد همان يك دينار را بدهد؛ اگر علاقهمند نباشد، اصلاً نبايد نگه دارد، دراينجا شريعت و طريقت از هم جدا نيستند. شريعت قدم اول است و طريقت قدم دوم، قدم سوم را إنشاءالله خدا بر ميدارد. پس ما شريعت و طريقت را جدا نكردهايم و هر دو لازم و ملزوم هم هستند. اصطلاحاً شريعت مقدّم بر طريقت است، تقدم زماني دارد؛ يعني اول شريعت را بايد اجرا كني، سپس مي تواني –بهتدريج - كمكم طريقت را هم داشته باشي.
زيد فرزند خواندهي پيغمبر بود و در نمازجماعت مرتباً شرکت ميکرد، يك بار در نماز حال او به هم خورد و بيهوش شد، بعضيها خواستند او را به هوش بياورند. پيغمبر گفتند: او را رها كنيد. آنها گفتند: نمازش قضا ميشود. پيغمبر فرمود: همين نماز اوست. درشريعت نمازساقط نميشود، مگر در مواقع خاص خود، ولي طريقت بالاتر است، خيليها بودهاند که بهاصطلاح به آنها ميگويند عقلاي مجانين، ديوانههاي عقل؛ در بين عقلا هستند افرادي که ظاهراً مجنون ميشوند. در آن حالت جنون ديگر نماز از آنها ساقط ميشود. اين مسألهاي است که در بارهاش خيلي نميشود حرف زد.
|+| نوشته شده در 87/09/11 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
اگر گفته شود احدیراه به امام غایب ندارد مردم وعوام نتیجه می گیرند،مثلا در مدت 8 سال جنگ تحمیلی وآنچه در باره حضور امام (ع) در جبهه های جنگ گفته شده دروغ و سیاست بوده است! وهاله نور!!و مساجدی که امام در خواب!!به بعضی ها(و تایید بعضی دیگر) به صورتزنجیره ای 1 و2 دستور ساخت داده اند همه تزویر و خرافه است و....
ونتیجه آنکه ،ارتباط با امام(ع) رانمیتوان تایید، یا تکذیب کرد
اینان خودسرانه وارد وادی معارفالهی شده وچون نمی دانند که چه باید بگویند و صاحب اجازه نیز نیستند، عملاً مردمرا به بن بستهایی گرفتار می کنند که پدیده مدعیان دروغین یکی از آنهاست. اگر شخصیچون درس خوانده و کتاب خوانده و صرف و نحو خوانده است و... می تواند بگوید که من باامام رابطه دارم یا از سوی آن امام بر مردم حق امر ونهی دارم و کلام و نظر خود را،امر امام یا امر الهی بداند ،...یک نفر هم پیدا می شود و میگوید پیامبر اُمی بود ومن هم امی هستم، حداقل یک صفتی شبیه به پیامبر دارم که شما همان نیز ندارید و باتخفیف !!ادعای امامت خواهد نمود واگر هم ترسو باشد به ارتباط با امام(ع) رضایت میدهد و مردم را سر کیسه خواهد نمود.
از این رودر طریقت بزرگان تصوف حقهدستور داده اند که سالکین تابع شریعت و عقل باشند و احدی حق ندارد در حالت طبیعیمکنونات قلبی و شهود و حالات باطنی خود را اظهار نماید، که فرموده اند :
دلا تا باخودی زنهار زنهارنوامیس شریعت را نگه دار
مقصر آن کسانی هستند که به جای بیانحقایق ،با خود محوری وانحصار دین ، بستر سازظهور مدعیان
دروغین شده و خرافات رابهنام دین!! ترویج و با قداست بخشیدن به خود ،قداست ارزشهای انسانی
و معنوی انسانهارا شکسته ومردم را از اندیشیدن و تفکر و تحقیق در امور اعتقادی بازمیدارند
جهت پی بردن به عمق فاجعه کافیستآمار مدعیان امامت را در کل دوران حاکمیت رضا و محمد رضا پهلوی با آن همه بی بندوباری دینی، باظهور امامان قلابی در یک هفته تنها در شهر قم قیاس نماییم !!
در نهایت ادب از مراجع دینی وحکومتی که در حادثه تخریب حسینیه شریعت قم دست داشتند یک درخواست آماری داریم ،لطفاً آمار مدعیان دروغین، قبل و بعد از تخریب حسینیه شریعت قم را در کل کشور اعلامبفرمایند و یا اگر موضوع امنیتی است!! حداقل آمار مدعیان را در شهر قم اعلامنمایید
|+| نوشته شده در 87/09/11 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
هر از چندی در خبرها می شنویم که اشخاصی مدعی ارتباط با امام زمان(ع) و حتی مهدویت شده اند و متأسفانه هرروز بر تعداد این مدعیان افزوده می گردد .
سئوال : چرا؟
مدعیان دروغین چه می گویند؟ چه فرد یا افرادی می توانند شهادت بر راستی ویا دروغ آنها دهد ؟ اگردر متون مذهبی ما در این خصوص میزان و قانونی وجود دارد، باید برای همه یکسان باشد. وقتی یک صنف برای خود استثنا قائل می شود ، قاعده و قانون زیر سئوال می رود. چنانچه شخصی در مقام ریاست مذهبی!مستقیم و یا غیر مستقیم مدعی ارتباط با امام غایب شد و جماعتی پذیرفتند،ویا به خواب و خیال قداست بخشیده شد!، این مجوز را به دیگران هم خواهد داد که مدعی شده از این روش تقلید کنند،ضمن این که ضرورتاً نیازی نیست که ادعا به زبان باشد، اگر درعمل نیز این موضوع به جامعه، به هر شکل القاء وتحمیل گردد همان اثر را خواهد داشت و افرادی پیدا می شوند که در این بستر آماده ،تا ادعای مهدویت پیش روند .
از طرفی هر کس اظهار کند که امام غایب، با خلایق کاری نداشته و هیچ اثر، ظاهری و باطنی در خلقت ندارد ،اساساً امامت را منکر است و اساسی ترین اصل مذهب تشیع را زیر سئوال برده است .
ساده تر بگوییم اگر گفته شود احدی راه به امام غایب ندارد مردم وعوام نتیجه می گیرند،مثلا در مدت 8 سال جنگ تحمیلی و آنچه در باره حضور امام (ع) در جبهه های جنگ گفته شده دروغ و سیاست بوده است! و هاله نور!!و مساجدی که امام در خواب!!به بعضی ها(و تایید بعضی دیگر) به صورت زنجیره ای 1 و2 دستور ساخت داده اند همه تزویر و خرافه است و....
ونتیجه آنکه ،ارتباط با امام(ع) را نمیتوان تایید، یا تکذیب کرد!!
پس چاره چیست ؟
جواب : وقتی بعضی ازمروجان شریعت ،روح دین و طریقت را انکارمی کنند ، تا شش دانگ دین در اختیارشان باشد در عمل به مشکل برخورد نموده و گمان می کنند که علوم الهی نیز مانند سواد شرعی ، حرفی و تقلیدی است لذا توهمات خود را عرفان دانسته ووارد مقوله غیب می شوند ،غافل از اینکه اگر در علوم صوری حتی علامه دهر باشند، اُمی محسوب شده و نیازمند راهنما خواهند بود.
اینان خودسرانه وارد وادی معارف الهی شده وچون نمی دانند که چه باید بگویند و صاحب اجازه نیز نیستند، عملاً مردم را به بن بستهایی گرفتار می کنند که پدیده مدعیان دروغین یکی از آنهاست. اگر شخصی چون درس خوانده و کتاب خوانده و صرف و نحو خوانده است و... می تواند بگوید که من با امام رابطه دارم یا از سوی آن امام بر مردم حق امر ونهی دارم و کلام و نظر خود را ،امر امام یا امر الهی بداند ،...یک نفر هم پیدا می شود و میگوید پیامبر اُمی بود و من هم امی هستم، حداقل یک صفتی شبیه به پیامبر دارم که شما همان نیز ندارید و با تخفیف !!ادعای امامت خواهد نمود واگر هم ترسو باشد به ارتباط با امام(ع) رضایت می دهد و مردم را سر کیسه خواهد نمود.
از این رودر طریقت بزرگان تصوف حقه دستور داده اند که سالکین تابع شریعت و عقل باشند و احدی حق ندارد در حالت طبیعی مکنونات قلبی و شهود و حالات باطنی خود را اظهار نماید، که فرموده اند :
دلا تا باخودی زنهار زنهار نوامیس شریعت را نگه دار
و همان گونه که در مسائل شرعی، نیازمند راهنما می باشیم و میزان را امرمجازین و مربیان شریعت قرار می دهیم و ظاهر اعمال خود را به دستور آنها اصلاح می کنیم . در عالم باطن نیز محتاج راهنما واستاد و طبیبی هستیم که آنچه از عالم غیب بر ما افاضه می شود، (چون نفس انسانی رسوب پذیر و در معرض القائات شیطانی است) ،ما را راهنمایی نموده و نفس را اصلاح کرده و صحت و یا کذب، واردات قلبیه را در ظاهر و باطن به ما تذکر دهند .
مقصر کیست؟
مقصر آن کسانی هستند که به جای بیان حقایق ،با خود محوری وانحصار دین ، بستر سازظهور مدعیان دروغین شده و خرافات رابه نام دین!! ترویج و با قداست بخشیدن به خود ،قداست ارزشهای انسانی و معنوی انسانها را شکسته ومردم را از اندیشیدن و تفکر و تحقیق در امور اعتقادی بازمیدارند
و اما مدعیان دروغین چه کسانی هستند؟
بعضی از مقامات دینی و حکومتی در پاسخ به این سئوال می گویند: "این معضل دینی و فرهنگی ، صرفاً موضوعی سیاسی است و از خارج از مرزها به جامعه تحمیل شده و می شود !!".
قبل از هر چیز باید دید این گونه پاسخها ، ریشه در علم و شعور و دیانت و صداقت دارد؟و یا بر اساس سیاستی است ، که اهدافی، خاص را دنبال می کند ؟کدامیک ؟؟و آیا این پاسخ مشکل را حل می کند ؟؟ یا دردی بر دردها می افزاید؟؟
با این نظریه درعمل، نحوه مقابله با این پدیده ، برخوردها را از شکل عاقلانه و فرهنگی، مبدل به برخوردهای امنیتی و قهرآمیز خواهد نمود، که معمولاً با صدور فتاوی آنچنانی !!از سوی بعضی از مراجع نیز همراه خواهد شد.
پیروی مردم از خرافات و تبعیت از مدعیان دروغین، نشانگر سستی بنیادهای فکری و اعتقادی و ضعف ارزشهای معنوی در جامعه و نتیجه عملکرد اشتباه مراکز مدیریت فرهنگی و حکومتی است. اگر جامعه در برابرعامل خارجی ناتوان و از خود ضعف نشان می دهد مشکل اصلی در تحولات درونی و نهانی جامعه می باشد که حتی از چشم مسئولین دولتی به دلیل مشغله های شخصی و از چشم مروجان دینی به دلیل گرفتاریهای عبادی! ،پنهان مانده است!!.
جهت پی بردن به عمق فاجعه کافیست آمار مدعیان امامت را در کل دوران حاکمیت رضا و محمد رضا پهلوی با آن همه بی بند وباری دینی، باظهور امامان قلابی در یک هفته تنها در شهر قم قیاس نماییم !!
در نهایت ادب از مراجع دینی و حکومتی که در حادثه تخریب حسینیه شریعت قم دست داشتند یک درخواست آماری داریم ، لطفاً آمار مدعیان دروغین، قبل و بعد از تخریب حسینیه شریعت قم را در کل کشور اعلام بفرمایند و یا اگر موضوع امنیتی است!! حداقل آمار مدعیان را در شهر قم اعلام نمایید.
عقل سلیم قبول نمی کند که دست اندر کاران و مسئولین، از آمارها بی خبر باشند و دلایل سیر صعودی آن را ندانند !! بنابر این مشکل دو تا می شود اولاً چرا تعداد مدعیان دروغین در سه تا چهار سال گذشته رو به افزایش است ؟ !! ثانیا چرا با این معضل فرهنگی و دینی، بصورت امنیتی و سیاسی برخورد می شود !؟
سئوال :
- مسببین ایجاد شرایط پیش آمده، چه کسانی هستند ؟
-چه نقایصی در"ظاهر دین" یا "تبلیغ دین" یا "مروجان دین" وجود دارد که مردم ،ادعای مدعیان را می پذیرند؟
-آیا کسی یا نهادی یا گروهی از خطری که دین و اعتقادات مردم را تهدید و در معرض خطر قرار داده است ،هراس و نگرانی دارد ؟
- آیا نگرانی ها تنها برای از دست دادن مقلدین و تقلیل کمیت و تعداد آنهانیست؟
-آیا این گونه نیست که ظهور امامان قلابی برای بعضی ها، نعمت غیبی محسوب می شود؟ چرا که ، بدین وسیله این آقایان (و بعضی ها !!) در صحنه سیاسی و اجتماعی به نام دفاع از دین می توانند حضور فعال !!داشته باشند؟؟ و از زیر زمین حاشیه ها، خود را به قله های رفیع نان و نام وقدرت رسانده !!؟ و جناح خویش را تقویت نمایند؟!
-- وشاید!! هم،این سیاست شطرنج بازانیست که دردِ نبوده را خلق می کنند و برای آن دارو می سازند!! تا طبابت کنند و با تخصص خود مردم و نظام را به خویش محتاج نمایند.!!
ودر این صورت !!داستان ظهور مدعیان دروغین و مبارزه با آنها سناریو جدیدی است که در پایان حکایت معلوم می شود که آنچه پیش آمده با چه اهدافی صورت گرفته است. مثلاً در پایان حکایت مردم به این موضوع خواهند رسید که این قصه نیز در ادامه همان برنامه ریزی ها علیه دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادیست ؟؟
این که سناریو "مدعیان دروغین" ساختگی و کار سیاست و برای مشغول نمودن مردم و گرفتن ماهی از آب گل آلود، توسط تشنگان قدرت است موضوعی آشکارو تکراری است که مردم به آن عادت نموده اند.این آقایان به این نتیجه رسیده اند که نباید فرصت فکر کردن را به مردم داد،زیرا آرامش سیاسی و اجتماعی، زمینه ساز اندیشیدن وپرسش و نهایتا طغیان خواهد شد. بنابراین به صورت کاذب و به هر بهانه ای، ایجاد حرکت می کنند و این حرکت در کنار حجم مشکلات فراوان و دست وپا گیر وبحرانهای زنجیره ای در جامعه، شرایط تحلیل و بررسی و تفکر از مردم و حتی از روشنفکران و سیاسیون راخواهد گرفت .اما چرا جامعه در مقابل آن واکنش تقابلی و سیاسی انجام نمی دهد ،جای سئوال و بحث دارد و نشانگر عمق فاجعه می باشد . تبعیت مردم از نهادهای مذهبی دیگر ریشه در امور اعتقادی ندارد و تنها رنگ مذهبی دارد و عموما تقلید سیاسی است واین ، فاجعه !! و بالاتر از فاجعه می باشد . به بیان دیگر ایمان و اعتقاد به سیاست تبدیل شده است یعنی فرهنگ ریا و فریب در جامعه حاکم گردیده است .
مردم دروغ را می فهمند اما ترجیح می دهند با آن همراهی کنند زیرا مخالفت با آن برمشکلاتشان خواهد افزود ووو..دورنمای این روند بازی با دین، وقوع یک سونامی و زلزله فرهنگی( وسیاسی!!) خواهد بود که بحث آن در این مختصر نمی گنجد.
به هر شکل یک روز تئورسین های سیاست زده ، بازار مکاره ای ساخته و با صغری کبری چیدن و نوشتن کتاب و برگزاری مراسم مختلف ، میان عرفان و تصوف فرق گذاشته و خود را به مردم عارف معرفی نموده و صوفیه را کافر و ملحد و در توهمات خود با گرفتن عرفان از تصوف،دراویش را خلع سلاح کرده تا بتوانند به آنها حمله نمایند.
روز دیگری با بوق وکرنا شعار مبارزه با خرافات راه انداخته و در روزنامه ها، رادیو و تلویزیون، افراد به اصطلاح مطلع (که بعضاً خود مبلغ خرافه اند) همه با شور و ولع در این خصوص بحث و راهکار ارائه می نمایند. جالب است آخر کلام به اینجا می رسند که کسی در مقابل ما حق اظهار نظر ندارد وگرنه از سه تا گوشش !! یکی را خدا به دست سربازان گمنام امام زمان و مردم متدین خواهند برید . جالب تر آنکه آنهابه کرار می فرمایند کسی که مدعی ارتباط با امام شود، کذاب است. اما یادشان رفته که بعضی ها !!البته از خودیها!! در این مقوله اظهاراتی نموده اند. قابل تأمل آنجاست که حتی بعضی از ایشان!! این موارد را آشکارا بیان می کنند و غیر مستقیم به مخاطب القاء می نمایند که تنها ما مجوز ارتباط با امام (ع) را داریم.
البته عالمان علوم اجتماعی نیک واقفند که پارامترها و فاکتورهای مختلفی از جمله روابط و مناسبات اقتصادی وفرهنگی و سیاسی و... در گرایشات اعتقادی مردم دخیل است. فقر و فاصله طبقاتی ،تک صدایی، دین حکومتی، حکومت دینی، استبداد سیاسی و مذهبی، برخوردهای امنیتی و سیاسی با پدیده های فرهنگی و اجتماعی، بی قانونی و تبعیض و دهها و صدها عامل دیگر می تواند دلیل رویکرد مردم به اعتقادات جدید و یا خرافات گردد. بسیاری از این تمایلات اعتقادی و مذهبی نتیجه اعمال خلاف و اشتباه مدیران فرهنگی و سیاسی جامعه می باشد .
وقتی دو نگرش و دو جریان متحجرانه ی انحصارگر در درون و برون از ساختار نظام و دردو بعد سیاسی و مذهبی (بعضی امنیتیها و مبلغان مذهبی)هماهنگ ومتحداً با ایجاد تنگناهای امنیتی و با تبلیغات مسموم و استقرار جو رعب و وحشت ،مردم را از رویکرد عرفانی به مبانی دینی باز داشته و دچار هراس می کنند، جامعه با پیروی ازآیین ها ومدعیان دروغین و مکاتبی که هیچگونه سابقه و ریشه ای در فرهنگ و تاریخ مملکت ندارد، به واکنشی منطقی اما منفی، در برابر زور و استبداد مذهبی دست می زنند. این افراد و پیروان آنها به صورت معمول به اعتقاد جدیدی دست نیافته اند و به آن ایمانی ندارند بلکه برای مبارزه با اعتقادات تحمیلی و رسمی!! و فرار از زندان تنگ ایجاد شده توسط نهادهای دینی به این جریانات پناه می برند .
تفتیش عقاید و عدم آزادی بیان و برخورد ناروا با روشنفکران و دگر اندیشان و انحصارگری دینی ، و خفقان سیاسی در کنار مشکلات معیشتی و تبعیضها ووجود قوانین ضد بشری به نام دین و تبلیغ مذهب با چوب و فلک به روش مکتبخانه ای، بستر ساز ظهور خرافات و قبول آن از سوی مردم خواهد شد. ضمن آنکه این پیروی و قبول، ریشه در خرافاتی دارد که از قبل توسط مروجان مذهبی به خورد جامعه داده و مشروعیت داشته و مورد قبول عوام و دین سنتی می باشد.
قبول خرافات و زمینه پذیرش آن بالقوه در فرهنگ جامعه وجود داشته و دارد و قاطعانه می توان گفت فرهنگ ما بیمار است و این مرض و زخم کهنه ،هوش واستدلال منطقی وحافظه فرهنگی ملت مارا تضعیف نموده است .
بدعت گزاران در دین ، تا دیروز با نفی ضروریات دینی اظهار وجود می نمودند و جامعه اسلامی را دچار تفرقه می کردند و امروز بیش از پیش و خطرناکتر از قبل، بدون سر وصدا و در قالب انجمن ها!! و حزب و گروه و جناح سیاسی، همان عمل را انجام می دهند .
امروز کسی ظاهراً مدعی دین و مذهب جدیدی نیست اما مدعیان با بزک سیاسی همان راه گذشتگان را دنبال نموده و با توسل به این موضوع که سیاست و دین از هم جدا نیست با سیاست، اسلام را شقه نموده اند و در هر شهر و کوچه ای بدعت گزاری است و دینی نو ،اما در قالب مدرن و به نام حزب و انجمن !!!...
در این آشفته بازار به هر شکل مردم را نمی توان به زور مقلد حزبی !! خود ساخت و گناه گمراهی خلایق به گردن آن کسانی است که برای جیفه دنیا دین را وارد بازی سیاست نموده اند و چوب حراج بر مقدسات زده اند و این آقایان برفرض محال اگر به دنبال کودتای نرم ویا زبر شرعی نباشند -که هستند- برای مبارزه با مدعیان دروغین و خرافات، باید اول خود را اصلاح کنند و با ارزشهای اصیل دینی بازی سیاسی ننمایند.
یکی از دلایل فرهنگی ظهور خوارج بعد از رحلت پیامبر (ص)مقلد پروری خلفا و حاکمان حکومت اسلامی ،و مطلق نمودن ظاهر شرع و سیاسی کردن تمامی ابعاد دینی می باشد .این موضوع که حاکم سیاسی(ودینی) ،اولی الامر و اطاعت از اوواجب است بذری است که نتیجه و حاصل آن ظهور خوارج خواهد شد.
تصور این موضوع که اگر بذر پاشیده شده توسط خوارج !! باشد ،حاصل آن چه خواهد بود؟ آن چنان دشوار نیست ؟؟؟؟!!!!!
سایت مجذوبان نور
|+| نوشته شده در 87/09/10 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
وضعیت نابسامان جسمی مهندس امیر علی لباف در زندان قم
به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نور از شهرستان قم ، آقای امیر علی لباف از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی که در زندان ساحلی شهرستان قم ،دوران محکومیت 5 ساله خود را به اتهام توهین به مقدسات اسلام (روحانیت) ! می گذراند ،از بیماری رنج می برد و وضعیت جسمانی وی وخیم می باشد
در این گزارش آمده است : مسئولین زندان ضمن بد رفتاری با ایشان از تهیه دارو و تجهیزات درمانی برای وی استنکاف می کنند و علیرغم مکاتبه با رئیس زندانهای قم ،تا کنون پاسخی از این مقام مسئول دریافت نشده است.
|+| نوشته شده در 87/09/07 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
همچنانکه مستحضر هستید سایت حاضر اولین سایت reference است که برای نخستین بارتوسط "دکتر سیّد مصطفی آزمایش" پیرامون موضوع رجم (سنگسار) " قانون مجازات ضد اسلامی" به طور اخصّ دایر گردیده و از مجاری حقوقی و قرآنی به این مهمّ پرداخته شده است.
چنانکه اطلاع دارید در هفتۀ گذشته شاهد عملکردهای قابل توجهی توسط رئیس قوۀ قضائیه (آیت الله شاهرودی) در این خصوص بوده ایم.(برای اطلاع بیشتر به سایت مراجعه نمائید)
از علاقه مندان تقاضا می شود مطالب را بطور پیوسته پیگیری و به اطلاع دوستان و نزدیکان برسانند ، مطلب جدیدی در صفحۀ اول سایت (home page) با عنوان انگیزۀ مبارزه با این عمل ضدانسانی و ضد اسلامی توسط "دکتر سیّد مصطفی آزمایش" قابل ملاحظه است. همچنین مطلبی خواندنی در مورد فرد موحدی که در قرآن به آن اشاره شده و( St. Stefanus نام دارد) بر روی سایت تحت عنوان St. Stefanus در قرآن موجود است که علاقه مندانِ قرآن پژوه می توانند از این مطالب بهره جویند.
گفت و گو با دکتر محمود صدری، استاد دانشگاه تگزاس در رشته جامعهشناسی تطبیقی
رضا جمالی
در میان نهادها و پدیدههای اجتماعی، دین یکی از نهادهایی است که همواره مورد توجه جامعه شناسان و تئولوژیستها بوده است.
در تببین پدیدههای دینی با استفاده از مدل کارکردی سعی میشود تا کارکردهای دین بازشناخته شود و متناسب با آن دلایل وجودی آن پدیده عنوان شود.
در گشت و گذاری دور و بر جهان و نگاه به مراسم عزاداری مردم در کشورهای مختلف، صحنههایی از خودزنی، ریاضت و رنج دادن مذهبی میبینیم که به نوعی الگوبرداری از یکدیگر در آنها قابل مشاهده است.
در کشورهای آمریکای لاتین و آسیایی که مذهب کاتولیک رواج دارد، در روز به صلیب کشیده شدن عیسی مسیح گروهی از مردم به نشانهی عزاداری خود را شلاق میزنند.
یا در هائیتی با گذاشتن سنگهای سنگین روی سر خود، بار گناهان خود را سبک میکنند و در مکزیک، گروهی با خار کاکتوس و زنجیر این کار را انجام میدهند.
پرفسور پاتریک فاندر میرش، استاد علوم الهیات دانشگاه خرونیگن هلند در کتاب La chair de la passion درباره تاریخچه شلاقزنی که در سال ۲۰۰۲ به چاپ رسید، نگاهی عمیق به علل و انگیزههای خودزنی در مذهب کاتولیک داشته است.
وی میگوید: در سفری که به همراه تعدادی از دانشجویانش در جهت تحقیق در مورد «خودزنی» به شمال اسپانیا داشته، در روستایی به نام سان ویسنته دلا، هر ساله مردمانی جمع میشوند و در سالروز به صلیب کشیده شدن عیسی مسیح شروع به خودزنی خویش میکنند.
افرادی با لباسها و ماسکهای سفید که صورت آنها پیدا نیست با شلاقهایی به پشت کتف خود میکوبند. پرفسور فاندر میرش در ادامه میگوید:
آنها این کار را داوطلبانه و با اشتیاق انجام میدهند و میگویند پدرانمان نیز این کار را میکردند و با این کار در زجری که عیسی مسیح کشیده، ما هم شریک میشویم.
وی میگوید عمل خودزنی در اینگونه مراسمها در نگاه اول به نوعی عملی مازوخیستی میماند، اما در واقع برای آنان به معنای ترفیع روح است که به خداوند نزدیکتر میشوند.
دکتر علی شریعتی،در کتاب «تشیع علوی و تشیع صفوی» به رابطهی مستقیم مسیحیت اروپایی با تشیع صفوی اشاره میکند که در رقابت با حکومت عثمانی سنی مذهب شخصیتها و عناصر فرهنگی مذهبی مسیحیت وارد مبانی فکری مذهبی حکومت شیعه وقت ایران میشود.
او در این کتاب میگوید بعدها در تعزیهی کربلا و نمایشهای مذهبی این عناصر که مهمترین آن خودزنی است وارد مراسم سوگواری شد که به طور واضح مشهود است که نه در فرهنگ ایرانی سابقه داشته و نه در دین اسلام.
اساس مراسم عزاداری مسیحیان بر اساس احیای خاطرهی خونین عیسی مسیح و شکنجهها و ظلمهای بر او رفته به شکلی دیگر با تغییراتی چند، وارد مراسم عزاداری شیعیان شده است.
با روی کار آمدن دولت صفوی و رسمیت یافتن مذهب تشیع عزاداری محرم در ایران جدیتر و رسمی تر شد. در این دوره، روضهخوانی و مناقبخوانی دیگر یک شغل به حساب میآمدند.
سرودن شعرهای دینی برای شاعران، افتخاری بس بزرگ بود و این تاثیر فراوان بر آیندهی آیینهای سوگواری در ایران گذاشت.
در این زمان کتاب «روضةالشهدا» نوشته شد که سبک تازهای از روضهخوانی و عزاداری را به وجود آورد. استفاده از شمایلها، عکسها و بعضی تصاویر وارد عزاداریها شدند.
در طول دورهی صفوی، اشکال دیگری از نمایشهای مذهبی پدید آمدند که در ارتباط با رقابت با دولت سنی عثمانی و تعامل و همکاری با دولتهای کاتولیک در اروپا در اوایل سدهی شانزدهم در میان شیعهی صفوی به گونهای گسترده انتشار یافت.
بررسی کارکردی عناصری مانند خودزنی در مذهب و چگونگی مطرح شدن آن به عنوان ارزشهای دینی و اجتماعی در جامعه، پرسشهای پیش روست که در گفت و گو با دکتر محمود صدری، استاد دانشگاه تگزاس در رشته جامعهشناسی مقایسهای در میان گذاشتم.
آقای دکتر صدری، مسایلی چون قربانی کردن، رنج کشیدن و در نهایت خودزنیهای مذهبی از چه دورههایی وارد مبانی اعتقادی بشر شدهاند و چگونه این عناصر در فلسفه اعتقادی ادیان توجیه شدهاند؟
نشانههای ریاضت منجر به رستگاری را از ادیان ابتدایی میبینیم و تقریباً در همهی ادیان معاصر جهانی نمونههایی از آن را میبینیم. این در تشیع و تنها در اسلام نیست.
عبارتی که برای این پدیدار در جامعهشناسی دینی انتخاب شده، ریاضت منجر به رستگاری یا رنج منجر به رستگاری است. در ادیان دیگر، مثل مذهب هندو یا مذهب بودایی هم نمونههایی میبینیم.
در ادیان نزدیکتر به اسلام مانند مسیحیت و یهودیت هم این انواع رنجها و ریاضتها و حتی آنچه شما میفرمایید خودزنیها را میبینید.
در آیین کاتولیک، راهبها یک نوع شلاقهای کوچکی دارند که برای کسانی که میخواهند ریاضت بکشند از آن شلاقها استفاده میکنند.
اگر از بُعد تلفیقی نگاه کنیم، میتوان آمیزههای فکری و فقهی مشترکی در این سه دین (ادیان ابراهیمی) پیدا کرد. فکر میکنید در بُعد عملی، این نوع خودزنی مشابه را که در مسیحیت کاتولیک هست و آنجور که (با تفاوتی چند) شیعیان انجام میدهند، ریشهای مشترک دارند، یا اینکه این دو را باید جدا از هم مورد ارزیابی قرار داد؟
در واقع من این دو را به صورت پارالل با همدیگر میبینم. در همهی ادیان، مسالهی رنج و مصیبت و مسالهی اینکه چرا در دنیا رنج وجود دارد، یکی از مسایل بسیار اساسی است.
به طور پارالل هر کدام از این مذاهب به نحوهی خاص خودشان مواجه شدهاند و پاسخهایی به سوال رنج دادهاند و در واقع در بسیاری از این مذاهب، تحمل رنج را یکی از راههای رستگاری شناختهاند.
این فقط قضیهی زنجیرزنی نیست، در آیین کاتولیک چیزی داریم تحت عنوان مراحل راه مصائب. ۱۴ مرحلهی مصیبتهای مسیح از حکم اعدام تا تدفین او، یک چیزی شبیهی دستههای زنجیرزنی و سینهزنی ماست که در تمام لحظات شلاق خوردن عیسی مسیح تا به صلیب کشیده شدن او را میبینیم.
این است که شباهتهای زیادی را میبینیم، حتی قراینی داریم که چیزهایی مانند کتل و علم و اینها هم در واقع از یکگونه تظاهر مذهبی به مذاهب دیگر رفتهاند.
ولی این دلیل نمیشود که ما فرض کنیم ریشه همه از یک جا بوده و از یک مذهب به مذاهب دیگر مهاجرت کرده است. به صورت پارالل، همهی این مذاهب یک گونهای از ریاضت منجر به رستگاری را پذیرفتهاند و میتوانیم در آنها ببینیم.
حالا، سوال این است که نخبگان این مذاهب تا چه حدی اینها را تحمل میکنند؟ واقعیت این است که هیچوقت نمیبینید نخبگان، خواص چه در تشیع و چه در آیینهای دیگر، در میان مسیحیان و کاتولیکها و مراحل بالایی در حد کاردینال و پاپ، این مراسم را اجرا بکنند.
هرچند تحمل میکنند و در بعضی موارد هم هشدارهایی میدهند که باید در حد خاصی انجام شود. مثلاً در اسلام و تشیع داریم که اینگونه چیزها مثل زنجیرزنی، اگر باعث لطمهی جسمی شود، حرام است. معمولاً اینگونه اعمال، رفتارهایی است که در مذهب تودهها و عوام میبینیم.
شما به موضوع، اشارهای پارارلی داشتید، ولی آیا انگیزههای سیاسی در طول تاریخ در وارد کردن آموزههای فرهنگی که در نوع عزاداری کاتولیکها مرسوم است به مذهب شیعه تاثیر داشته یا نه؟ با توجه به نزدیکی که در دورهی صفویه، در ایران بین پادشاهان صفوی و رهبران مذهبی کاتولیک در اروپای شرقی وجود داشته است؟
بله، همانطور که به انواع علم و کتل اشاره کردم، تئوریهایی هستند که اینها را باقی ماندهها و نمونههایی از مراحل تصلیب میدانند.
به خصوص کاتولیکها در شبه جزیرهی ایبری در جاهایی مثل اسپانیا و پرتغال، عین این دستهها را داشتهاند، این علم و کتلها را داشتهاند و برخی از این نوع رنج کشیدنها را در آنجا میبینید.
طبیعتاً قابل پذیرش است که بعضی از اشکال آن وارد تشیع شده است. ولی این به این معنا نیست که کل اینگونه جهتگیری دینی، اینگونه تئوری، اینگونه نگاه به رنج کشیدن را برگرفته از مذهب کاتولیک بدانیم.
همهی مذاهب همانطور که گفتم، مسالهی رنج و ریاضت را دارند و به آن یک جای خاصی در تئولوژی خودشان میدهند و این را در همهی مذاهب میبینیم.
آقای دکتر صدری، چقدر با تئوری الگوبرداری عزاداری شیعیان از شیوهی کاتولیکهای قرون وسطایی موافقید؟ منظورم آن نوع الگوبرداری است که دکتر شریعتی در کتاب «تشیع علوی و تشیع صفوی» به آن اشارههایی هم داشته است.
ببینید، روابط وجود دارد ولی نمیتوانیم روابط را به روابط علی و معلولی و یکگونه ارتباطپذیری خطی تقلیل بدهیم. اگر بخواهید اینطور نگاه بکنید، میتوانید بگویید مسیحیت هم بسیاری از اعتقادش را از ادیان ما قبل مسیحی گرفته است.
بسیاری از اعتقادات مسیحی از ادیان مانوی میآید یا اعتقاد به مسیح موعود و در واقع مهدویت در مسیحیت و یهودیت از مذهب زرتشت ایران میآید. به این روابط میتوان اشاره کرد.
ولی بنده نمیپسندم که روابط را علی و معلولی بدانیم و کل قضیه مثلاً عاشورا یا کربلا را نتیجهی رقابت دولت صفویه بدانیم.
میدانیم تشیع هم همواره تحت فشار اکثریت بوده و تحت فشار بودن، گونهای عکسالعمل را در شیعیان پدیدار میکرده و طبیعی است برخی از این اشکال طبیعتاً از جاهای دیگر گرفته میشود و میآید.
اگر به نوع دستهها و انواع و اقسام آلات موسیقی که در دستهها به کار برده میشود نگاه کنید، تفاوتهای بین هر نسل را میبینید. این تاثیرها و تاثیرپذیریها در هر نسل و هر دورهای بوده است.
آیا انگیزههای سیاسی در این الگوپذیری مطرح است؟
انگیزه های سیاسی البته بوده، ولی به نظر من، این قضیه ریاضت منجر به رستگاری که در ریشهی همه مذاهب چه شرقی و چه غربی است، بیشتر در میان مذهب تودههاست تا در مذهب روشنفکران و خواص. این را در میان همه مذاهب میبینیم.
پس الگوهای مشابه موجود در عزاداری شیعیان که به شکلی دیگر در مذهب کاتولیک وجود دارند، چگونه تبیین میشوند.
نمیتوانیم این الگوها را تعبیر بدهیم به اینکه به طور فلهای از مذهب کاتولیک برداشت شده است، چون ما این را در همه مذاهب از جمله مذاهب ابتدایی و در مذاهب شرقی میبینیم. در همه جا انواع و اقسام اینها را ملاحظه میکنید.
ولی آقای صدری، زنجیرزنی و قمهزنی در تاریخ فرهنگی ایران اصلاً جایی نداشته و این نشاندهنده این است که این آموزهها وارداتی هستند و الگوبرداری شده است؟
نمیتوانید چیزی را پیدا کنید که شباهتی به قمهزنی داشته باشد، قمهزنی شاهد دیگری است بر این گفتار که بعضی از این اعمال، مراسمی است که در واقع بنا به دلایل متفاوت، در یک جایی ایجاد میشود. ولی لزوماً از جایی اقتباس نشده است.
بدین ترتیب سینهزنی را پیدا نمیکنید. البته در میان مصریان باستان چیزی شبیه به سینهزنی وجود داشته حالا آیا این مجدداً ابداع جدیدی بوده یا اینکه یک رابطه تاریخی و تاثیر و تاثیرپذیری بوده، بنده نمیدانم.
واقعبینانه است که ما همه این امکانات را در برابرمان قرار بدهیم. برخی از این مراسم تحت تاثیر مراسم دیگر در جاهای دیگر در رقابت و اقتباس از جاهای دیگر گرفته شده است. برخی دیگر از این مراسم در محل ابداع شده است.
یک سطح که پایینتر برویم در سطح روانشناسی جمعی و الهیات مذهبی، مسأله رنج و ریاضت و جای آن در رستگاری انسانها، مسألهای است که همه این مذاهب با آن مواجه بودند و هر کدامشان به فراخور جهانبینی مذهبی خودشان یک پاسخی به آن دادهاند.
به طور کلی اگر بخواهیم این بحث را جمعبندی کنیم آیا این نوع ریاضتکشی را باید به عنوان یک ارزش فرهنگی مذهبی بپذیریم یا به عنوان یک معضل فرهنگی انگاریم؟
به نظر من، یک بعد ارزشی در آن است و یک بعد هنجاری دارد یعنی نفس پذیرفتن ناملایمات که در ریشهی این رفتار است می تواند باعث بیدار شدن وجدان انسان شود که ارزشی جهانی دارد.
ولی هنجارهایی وجود دارند که بعضی از آنها رفتارهای افراطی و ریاضتهای افراطی است که این رفتارها را میتوانیم اینطور دستهبندی کنیم که تعدادی از آنها واقعاً ضرر مهمی به انسان نمیرساند و در واقع حالتی نمادین دارند.
به نظر من، آنها با یک دنیای مدرن دینی مناسب خواهند بود ولی باید در مورد اشکال افراطی آن به روشنگری پرداخت.
چنان که گفتم نخبگان این مذاهب مانند علما یا کاردینالها یا پاپها اینگونه اعمال را محکوم میکنند و آنها را نمیپذیرند. ولی رنج منجر به رستگاری ارزشی جهانی است و لزومی به مقابله با آن نمیبینم.
|+| نوشته شده در 87/09/04 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
«احمد آقالو» در گذشت
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
سایت مجذوبان نور و وبلاگ خورشید حق، درگذشت برادر ایمانی آقای احمد آقالو را به خانواده محترم ایشان و تمامی دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی و جامعه هنری ایران تسلیت عرض می نماید.روحش شاد و یادش گرامی باد.
خبرگزاري فارس: «احمد آقالو» بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون امروز پس از يك دوره بيماري به علت سرطان درگذشت.
به گزارش خبرگزاري فارس، اين بازيگر كه در 3 روز گذشته شرايط وخيمي را پشت سر گذاشت، امشب در منزلش به دليل سرطان استخوان در گذشت. در سالهاي اخير به دليل شدت بيماري، اين هنرمند ديگر در برنامههاي تلويزيون شركت نميكرد و بيشتر در اجراي برنامههاي راديويي فعاليت ميكرد. احمد آقالو متولد 1328 قزوين، فارغ التحصيل تئاتر از دانشكده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران است. وي فعاليت هنري را پس از گذراندن دوره شش ماهه بازيگري در هنرستان آزاد هنرپيشگي دانشكده هنرهاي دراماتيك آغاز كرد. بازي در فيلم «دادشاه» به كارگرداني حبيب كاوش نخستين تجربه سينمايي اوست. از ديگر فعاليت هاي آقالو ميتوان به دوبلاژ، راديو، بازي در تئاتر و مجموعههاي مختلف تلويزيوني اشاره كرد.
|+| نوشته شده در 87/09/04 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
این عکس هم حدیثی پیچیده و پر از معنی است که بر روی دیوار به صورت کاشی کاری در آورده اند که حتما توسط مراجع تقلید یا آیت الله های حوزه علمیه به تازگی کشف شده است:
|+| نوشته شده در 87/09/03 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
در اثر بی توجهی مسئولین؛ خانه تاریخی شیخ بهایی حراج می شود/بهتر است موزه شود تا رستوران!
سایت مجذوبان نور : آثارملی و باستانی میهن ما ، بخشی از سرمایه ی فرهنگی این مرز و بوم است که حفظ و حراست از آن، وظیفه ملی و حتی مذهبی تمامی ایرانیان و خصوصا مسئولین کشور است . آنکس که سرمایه های ملت را به باد فنا می دهد و بی تفاوت از کنار آن می گذرد ،در ایرانی بودن او، و مسلمان بودن او، تردید باید نمود!!. خیانتهای انجام گرفته به هویت ملی و مذهبی جامعه قابل گذشت نیست . صوفی بودن شیخ بهایی و نفرت وی از فقهیان قدرت طلب ، دلیل!! و مجوز سهل انگاری مسئولین نمی شود !!ا به هر شکل او از مفاخر ملی ماست و سزاوار نیست که به میراث تاریخی ملت ایران جفا و خیانت شود !!!
مالک خانه تاریخی شیخ بهایی که به ثبت ملی نیز رسیده بدلیل بی توجهی و عدم همکاری ارگانها و مسئولان سازمان میراث فرهنگی قصد فروش آن را دارد .
به گزارش خبرنگار مهر، در سال 74 خانه شیخ بهایی در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده و قدمت آن به دوره سلجوقی باز می گردد.
خانه شیخ بهایی متعلق به منزل عمه شاه عباس ( مریم سلطان بیگم ) بوده که پس از آن شاه عباس این بنا را به شیخ بهایی واگذار می کند و تاریخچه این خانه در کتاب زندگی شاه عباس تالیف دکتر نصرالله فلسفی نیز آمده است.
این خانه هم اکنون پشت گنبد نظامیه مسجد جامع، در قدیمی ترین بخش بافت تاریخی اصفهان در محدوده معروف به بافت سلجوقی قرار دارد و طبق گمانه های باستان شناسان، این خانه و مسجد جامع اصفهان بر روی بقایای روستایی متعلق به دوران پیش از اسلام جای گرفته اند.
تقسیم آب زاینده رود ، اختراع ساعت آفتابی در مسجد شاه اصفهان و... تنها بخشی از جمله اقدامات شیخ بهایی است.
مالک خانه شیخ بهایی در این باره می گوید: در سال 73 خانه را خریداری کردیم و 3 سال مرمت آن به طول انجامید، سازمان میراث فرهنگی در این مدت هیچ کمکی به ما نکرد و تمام عملیات مرمت را با هزینه شخصی خود تا جایی که در توانمان بود ، انجام دادیم.
جلالی ادامه می دهد: اگر این خانه متعلق به شیخ بهایی نبود این همه برای آن هزینه نمی کردیم. با این همه من و همسرم به عشق مرمت و بازسازی این خانه تاریخی با ارزش و تأمین هزینه های آن حتی آپارتمانمان را در آلمان فروختیم.
مالک خانه شیخ بهایی می گوید : چطور می شود که شیخ بهائی را به عنوان یکی از مشاهیر و دانشمندان تاریخ 500 ساله اخیر کشورمان معرفی می کنیم و حاضر به برداشتن قدمی برای نگهداری آن نیستیم؟ چگونه است که هر از چندگاهی مسئولان شهری و سازمان میراث فرهنگی مراسمی در یادبود شیخ بهائی برگزار می کنند اما هیچ کس نمیداند شیخ در کجا زندگی می کرده است؟ و بر سر آثار او چه می آید؟
البته درگذشته باز بودن لوله های فاضلاب شهر بخش های متعددی از دیوارهای خانه را مرطوب کرده و خانه صدماتی دیده است که با پیگیریهای انجام شده شرکت آب و فاضلاب قبول کرد که لوله ها را تعویض کند و عنوان کرد که با توجه به اینکه این بنا به ثبت ملی رسیده بنابراین برای حفاری باید کارشناس سازمان میراث فرهنگی حضور داشته باشد.
وی افزود: اما سازمان میراث فرهنگی حاضر به همکاری نشد و در نهایت " بکتاش " رئیس وقت سازمان میراث فرهنگی اصفهان دستور داد که جلسه ای دراین خصوص تشکیل شود اما این موضوع هم هرگز اجرایی نشد و با گذشت چند سال همچنان این مشکل پابرجاست.
در عین حال معاون میراث فرهنگی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری درباره فروش خانه شیخ بهایی به خبرنگار مهر می گوید: هر گونه دخل و تصرف و تغییر کابری در بناهای تاریخی از جمله خانه تاریخی شیخ بهایی باید به تائید سازمان میراث فرهنگی برسد.
فریبرز دولت آبادی ادامه می دهد: به طور کلی هر فردی که این خانه را خریداری کند برای تغییر آن باید به سازمان اطلاع دهد و سازمان نیز با توجه به شرایط و ویژگیهای بنا و محیط اطراف آن ، مجوز تغییر کاربری را صادر خواهد کرد.
معاون میراث فرهنگی سازمان میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری بدون اشاره به حقوق مالکیت خصوصی واینکه چرا چنین اثر مهمی که ثبت هم شده به تملک سازمان فوق در نیامده تاکید می کند: با توجه به این ویژگیها ممکن است یک بنایی تبدیل به هتل ، رستوران سنتی، موزه و... شود و این امر در مورد خانه تاریخی شیخ بهایی نیز صدق می کند.
دولت آبادی در مورد عدم همکاری سازمان میراث فرهنگی برای مرمت ، حفاظت و یا خریداری خانه شیخ بهایی گفت: در این مورد اطلاعی ندارم و باید از مسئولان میراث استان اصفهان سوال کنید و چنانچه خرید این خانه در اولویت استان باشد حتما اقدام خواهند کرد.
این در حالی است که مالک خانه تاریخی شیخ بهایی با انتقاد از بی توجهی مسئولان در مورد حفاظت از خانه شیخ بهایی که بیش از 400 سال قدمت دارد ، تاکید می کند: توریستها از کشورهای مختلف اطلاعاتی از این بنا دارند و در هنگام ورود به اصفهان برای بازدید از این خانه می آیند اما در کشورمان هیچ اقدامی در جهت اطلاع رسانی به مردم در مورد وجود این بنا و حفاظت و مرمت آن از سوی مسئولان صورت نگرفته است .
جلالی در ادامه به "مهر" می گوید: هیچ ارگانی در مورد مرمت و نگهداری خانه شیخ بهایی با ما همکاری نکرد به همین دلیل هم اکنون دیگر نمی توانیم این بنا را اداره کنیم و قصد داریم آن را به فروش برسانیم.
وی درباره سرنوشت این خانه می افزاید: چنانچه این بنا به مکان فرهنگی در خور شان شیخ بهایی و یا به موزه ای تبدیل شود بسیار بهتر از این است که تغییر کاربری در آن صورت گیرد و تبدیل به هتل و یا رستوران سنتی شود و باید مسئولان کاری کنند که حداقل این خانه را به اسم شیخ بهایی نگه دارند.
مالک فعلی خانه شیخ بهایی می گوید: 9 سال است که در مورد نگهداری و حفاظت و همچنین مشکلات این بنا ، به مسئولان و ارگانهای مختلف نامه نوشته ایم اما همکاری نکردند.
|+| نوشته شده در 87/09/03 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
روز «مبارزه با سانسور» در گفت و گو با دکتر ناصر زرافشان، عضو هیاتدبیران کانون نویسندگان ایران
ناصر زرافشان: از اندیشیدن جلوگیری میکنند
ایرج ادیبزاده
سیزدهم آذر در ایران روز «مبارزه با سانسور» نامگذاری شده است. کانون نویسندگان ایران با ایجاد کمیتهی ضد سانسور سیزدهم آذر، یعنی نزدیک به دو هفتهی دیگر را روز مبارزه با سانسور نامگذاری کرده است.
و از همهی نویسندگان و هنرمندان در ایران و خارج از ایران و انجمنهای قلم در سراسر جهان خواستار پشتیبانی و حمایت از این اقدام شده است.
در نخستین بیانیهی رسمی این کمیته از روند رو به رشد سانسور و محدودیت آزادی بیان در ایران به شدت ابراز نگرانی شده و آمده است:
جامعهی ایران و به ویژه نویسندگان هنرمندان آن سالهاست که با پدیدهی سانسور دست به گریبان هستند، اما ظرف دو، سه سال اخیر این پدیده چنان دامنهی گستردهای یافته است که جزء قلع و قمع فرهنگی نامی نمیتوان بر آن نهاد.
در همین رابطه با دکتر ناصر زرافشان، عضو هیاتدبیران کانون نویسندگان ایران گفت و گو کردهام.
هدف از تشکیل کمیتهی مبارزه با سانسور چه بوده است؟
همانطور که گفتید و ما به طور خلاصه در این بیانیه آوردیم، حس میکنیم این جریان رو به تشدید است و این تشدید فقط کمّی نیست.
لگدکوب کردن حق آزادی بیان یک امر است و جلوگیری از آزادی اندیشه یعنی به وجود آوردن فضایی که در آن فکر کردن ممکن نباشد و اصلاً فکری متبلور نشود تا بعداً نیازی به جلوگیری از بیان و ابراز آن شود، امر دیگری است.
ظرف سالهای اخیر، دایماً شاهد بستهتر شدن و تنگتر شدن فضا و تشدید اقداماتی که برای سلب حق بیان صورت میگیرد، بودهایم و شاهد اقداماتی بودهایم که از لحاظ کیفی افزایش یافته است.
دارد فضایی درست میشود که اساساً جلوی اندیشیدن گرفته شود. ملاحظه میفرمایید، ما صحبت از حق آزادی اندیشه و بیان میکنیم.
آزادی اندیشیدن یک چیز است، آزادی بیان یعنی بعد از اینکه فکری اندیشیده و متبلور شد ابراز، انتشار، بیان و انتقال آن برای دیگران چیز دیگری است.
البته جلوگیری از آزادی بیان، کاری سادهتر و ضمختتر است و یک کار پلیسی ساده است. اما جلوگیری از آزادی اندیشه مثلاً از طریق مکانیزم رعب و ترس است. گفتهاند کسی که میترسد، دیگر نمیتواند فکر کند.
الان بسیاری از شرکتهایی که در زمینهی مخابرات خدمات میدهند و اطلاع دارید که مختص به ایران نیست و موضوعی جهانی است، رسماً ملزم میشوند که سیستم تفتیش هم در کنار سیستمهای خدمات رسانی معمولی داشته باشند.
احتمالاً در جریان دوربینهایی که سرگرم نصب آن در معابر عمومی هستند و متعلق به هفتهی پیش است، هستید. به هر حال سرکشیدن به پستوهای ذهن مردم و ایجاد فضایی که اصولاً اندیشیدن خطرناک باشد، مرحلهای است که از نظر کیفی متفاوت با جلوگیری از بیان است.
به هر صورت ما به تبعیت از اصولی که در منشورمان داریم، خودمان را به این قضیه پایبند میدانیم. و به طور خلاصه زمینه و انگیزهی اصلی قضیه است.
چرا روز سیزدهم آذر انتخاب شده است؟
موضوع از این قرار است که کانون نویسندگان، دو نفر از اعضای برجستهی خود را در راه آزادی بیان فدا کرده است. جان باختگان، محمدمختاری و محمدجعفر پوینده هستند و ۱۳ آذر روزی است، بین آن دو روز سیاهی که در آذر ۱۳۷۷ ابتدا محمد مختاری و بعد محمدجعفر پوینده ناپدید شدند. دلیل انتخاب این روز از نظر کانون همین است.
گفته شده است نزدیک به چهار هزار کتاب از نویسندگان مختلف ایران در وزارت ارشاد در حال حاضر در انتظار مجوز مانده است و یکی از ناشران هم گفته است بیش از ۱۵۰ عنوان کتاب در انتظار مجوز دارد. آیا شما به نمونههای مشخصتری از این فشارها یا به گفتهی بیانیه کانون قلع و قمع فرهنگی در این سالها اشارهای میکنید؟
بله، با مواردی روبهرو هستیم که باید گفت تراژدی ـ کمدی است، یعنی هم غمانگیز و دردناک است و هم از جهاتی خندهآور است.
مثلاً عبارت «دست رد بر سینهی او گذاشت» به دلیل وجود کلمهی سینه و اینکه کسی تجسم فیزیکی این قضیه را بکند نه در معنای فیگورهی اصطلاح دست رد بر سینه گذاشت، موجب خودداری از لحاظ صدور انتشار برای کتاب میشود یا چیزهایی از این مضحکتر.
حتا کتابهایی که مجوز نشر میگیرند هم از دستبرد مصون نیستند و اعمال نظرهای مختلفی در متن و عنوان کتاب میشود.
اعمال سلیقههای مضحکی میشود که اگر قرار بود نویسنده، مترجم و یا ناشر کتاب، آنان را سانسور کند چه بسا که سراغ آن قسمتها نمیرفت.
این نشان میدهد که سلطهای نسبت به مطلب وجود ندارد و این وضعیت کمکم ما را به حال اغماء فرهنگی انداخته است. یعنی از لحاظ فرهنگی، جامعه نمرده است اما عملاً بیحس و بیهوش است.
خودتان میدانید جامعهای که بین ۷۰ تا ۸۰ میلیون نفر جمعیت دارد، در مواردی هم که کتاب اجازهی نشر میگیرد، تیراژ کمتر از ۲۰۰۰ جلد دارد. بیان کردن چنین چیزی انسان را دچار شرم میکند.
آقای دکتر، اگر با تیراژی که شما گفتید و با توجه به جمعیت ۷۰ میلیون نفری بخواهیم آمار بگیریم، به هر نفر ایرانی در سال چند ثانیه بیشتر کتابخوانی نمیرسد.
دقیقاً همین است و عرض کردم که ما به سمت یک وضعیت که اغماء فرهنگی است، حرکت میکنیم.
یعنی نرخ کتابخوانی در ایران حتا از کشورهای نوبنیاد حوزهی خلیجفارس هم پایینتر آمده است؟
بله، کمتر است.
آقای دکتر، پرسش پایانی من این است که چه نوع حمایت و پشتیبانی از نویسندگان و هنرمندان داخل و خارج از کشور و همچنین از انجمنهای قلم سراسر جهان دارید؟
ما فکر میکنیم خودمان باید بایستیم و ناشران، کتابخوانان و مردم را برای مقابله و مقاومت سازماندهی کنیم. ولی انتظار همبستگی و اطلاعرسانی داریم.
انتظار داریم جهان و آن کسانی که هنوز کورسویی از مسوولیت نسبت به سرنوشت آیندهی بشر در آنها مانده است و میتوانند عواقب آیندهی چنین سیاستهایی را مجسم کنند، آگاه و حمایت کنند. گمان نمیکنم چیزی بیشتر از این مقدور باشد.
|+| نوشته شده در 87/09/02 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
بسمالله الرّحمن الرّحيم. به هر كسي كه عبا و عمامه داشته باشد، روحاني ميگويند، اولّين باري كه اين اسم معمول شد، شايد معني آن صحيح بوده، ولي حالا كمي ناصحيح است. روحاني مشتّق از کلمهي روح و در حالت کلي به معناي آرامشبخش و روحبخش است. استفاده از لغت آرامش براي اين است كه به معناي روحاني آن توجه شود، در اينجا داستاني را ميگويم که مستقيماً ربطي به مطلب ندارد، امّا مثل داستان جداگانهاي آن را حساب كنيد. پيغمبر(ص) به عايشه و امّسَلمه به عنوان همسر علاقهمند بود، امّسلمه در زمان ازدواج ايشان با عايشه، زن مسني بود؛ پيغمبر از طرفي به خديجه (س) هم علاقهمند بود. علاقهي حضرت به عايشه، مقداري جبران نبودن خديجه بود، زيرا عايشه دختر جواني بود و بنابر آيهي قرآن تا آخر پاك بود؛ نه اينکه جزو معصومين باشد؛ خير، ولي پاك و محترم بود. از طرفي او در سن جواني ميخواست اولاد داشته باشد، امّا نداشت [شايد پيغمبر ميخواست جبران اين را كند، يعني خدا چنين خواست براي اينكه هر چه پيغمبر خواست، خدا خواسته است] البتّه عايشه هم اگر آن خطاها را بعد از رحلت پيغمبر نميكرد، بهتر بود. او خيلي خدمت به اسلام كرده بود، ولي قسمت اين بود که پيش آمد؛ پيغمبر به حضرت خديجه خيلي علاقهمند بود، اين محبّت هم از نوع علاقهاي كه به عايشه داشت و هم از نوع علاقهاي بود كه به امّسلمه داشت. عايشه هميشه نسبت به هوويي كه رحلت فرموده بود، يعني حضرت خديجه، حسادت ميكرد. در شرح حال ايشان ميخوانيد که هرگاه پيغمبر ناچاراً در كار دنيا غرق ميشد و گرفتاريهاي دنيا او را مشغول ميكرد، بلال را صدا ميزد؛ بلال هم در آن زمان يك غلام حبشي مسن بود؛ پيغمبر ميگفت: «اَرِحني يا بَلال اَرِحني». اَرِحني يعني آرامش بده، بلال هم اذان ميگفت و يا شعري ميخواند. او خوش آواز هم نبود، زبان او را در شکنجه بريده بودند و نميتوانست خوب حرف بزند. مثلاً نميتوانست «حَي» بگويد، ميگفت: «هي». خلاصه قرائت او درست نبود.
وقتي پيغمبر خيلي محو در عوالمي ميشد كه ما حسرت آن را ميخوريم و مزهي آن را نچشيدهايم، به عايشه ميفرمود: «كَلِّميني يا حُمَيرا» يعني با من حرف بزن تا به دنيا برگردم و از اين عوالم روحاني بيرون بيايم.
روحاني يعني كسي كه به ما روح بدهد، در ساير اديان هم معادلهاي اين کلمه به همين معناست، امّا در تاريخ اسلام گروهي بيانکنندهي احكام نماز و روزه و طهارت و غسلاند، گروه ديگري به معاني اين مسايل توجّه ميكنند، بنابراين دو لغت براي اين دو دسته پيدا شد، يکي متشرعه و ديگري متصوفه است. گروه اول بر شريعت هستند و گروه دوم در مسير تصوف هستند؛ هر دو گروه سؤالات خود را از ائمه ميپرسيدند و ايشان هم پاسخ ميدادند. حضرت صادق (ع) ميفرمود: من آيهي «اِيّاكَ نَعبُدُ وَ اِيّاكَ نَستَعين» را آنقدر ميگويم و تكرار ميكنم كه آن را از زبان گويندهي آن که خداوند است، ميشنوم؛ يعني اين گوش را ميبرم در نزديک همان زباني كه خداوند اين عبارت را به پيغمبر گفت.
در واقع حضرت صادق (ع) معتقدند: عرفان و تصوف يك مرحلهي عالي است. اهل شريعت گفتند: نه؛ معلوم ميشود شريعت به تنهايي كافي نيست، زيرا هم اين جمله و هم اين عبارت به آن اضافه شده و عبارت اهل عرفان پيدا شد؛ ولي به هر جهت نميشد، در ذهن مردم يكي تلقي شود، لذا يك لغت براي آن پيدا شد. امّا اکثريت قريب به اتفّاق مردم، آنهايي بودند كه به ظاهر چسبيدند. براي اينكه پيغمبر(ص) اگر در مكّه و در آن ايامي كه حكومت نداشت، رئيس حكومت نبود و رحلت ميكرد، مسلماً علي (ع) جانشين او ميشد، زيرا به هر جهت او جانشين پيغمبر بود؛ ولي وقتي مسلمانان به مدينه آمدند؛ پيغمبر را به عنوان رييس يك حكومت نگاه ميكردند، کمتر كسي بود كه بفهمد پيغمبر غير از اين لباس ظاهر، يك لباس معنوي ديگري دارد. در بين صحابه عدّهي خيلي كمي مانند سلمان و ابوذر و عمّار و در رأس آنها علي بودند که توجّه داشتند؛ تقريباً همهي مسلمين دنبال آن افرادي بودند كه حكومت ظاهر را به دست آورده بودند و آنها نيز حكومت خود را حكومت اسلام ميگفتند. بنابراين به آنها گفتند: اهل شريعت؛ اهل اسلام و آن کساني كه با اين گروه نبودند، به اسم ديگري خطاب ميکردند. الآن هم ميبينيد كه در تقسيمبنديها ميگويند: شيعه و صوفي. در صورتيکه شيعه همان صوفي است، صوفي همان شيعه است. اگر كسي عارف نباشد، اصولاً شيعه نيست.
در اين مورد مثلي ميگويند: «الانسانُ عدوٌ لِما جهـل» اين جمله به فارسي نيز به صورت يک ضربالمثل درآمده است که ميگويد: «انسان دشمن چيزي است كه نميداند». دشمني در اين مورد نيز به علّت ناداني است، زيرا اگر كسي موضوعي را بداند، بد بودن آن را با استدلال ميگويد؛ و بيان ميکند كه اگر اين موارد را رفع كنيد، خوب است. ولي كسي كه نميداند، ميگويد اصلاً از اين موضوع بدم ميآيد.
در اينجا يك مثال از خوراكيها ميزنم؛ ما در گناباد غذايي داريم كه به آن غذاي توگي ميگويند و از مغز ارزن درست ميشود. يکي از کساني که قوم و خويش ما شده بود، بدون اينكه توگي خورده باشد، ميگفت: من از اين غذا بدم ميآيد، ارزن كه غذاي آدم نيست، ارزن غذاي پرندگان و حيوانات است و اين مسأله از جهل او بود. همين مورد در مسايل معنوي هم هست، وقتي كسي حالتي معنوي ندارد، نبايد بگويد اصلاً نيست. البتّه بعضي از حالات غيرطبيعي که به فردي از فقرا دست ميدهد، خيلي اوقات از ضعف است، ولي گاهي كه اين حالات از روي ضعف نباشد، ديگران ميگويند: چه شده است؟ چرا اينطوري ميکند؟ چرا ما نميفهميم و آن فرد اينگونه ميشود. ممكن است اين کار او از ضعف باشد، ولي به هر جهت حالتي معنوي است، که او نميفهمد. زيد از صحابهي پيغمبر(ص) بود و در يك نمازي که پشت سر پيغمبر بود، بهاصطلاح مثل آنکه رقصيد و به دور خود چرخيد و افتاد. همه تعجّب كردند گفتند: به روي او آب بزنيم و او را به هوش آوريم، ولي حضرت فرمودند: او را رها كنيد. بعد گفتند: نماز او قضا ميشود. فرمودند: الآن، اين نماز اوست. شما نماز ميخوانيد كه به خدا نزديك شويد، اگر خدا دست شما را گرفت و بالا برد، به خدا ميگوييد: صبر كن؛ صبر كن نماز بخوانم!
در نمازم خم ابروي تو در ياد آمد
حالتي رفت كه محراب به فرياد آمد
البته تفاوت حالت عرفاني در همه وجود دارد، امّا در حالتي که زيد از خود بيخود ميشود، آن زمان که اين حال به زيد دست داد، او فکر نميکند که مثلاً ايواي امروز ظهر چه بخوريم؟ خانم من گفته برو پياز بخر! پياز در بازار نيست، چه كار كنم؟ نه اگر اينطور باشد، او دو ضرر كرده است: يكي اينکه نماز او قضا شده و ديگر آنکه خود او هم چيزي نفهميده و وقت خود را تلف كرده است. آن حالت در وقتي است كه اصلاً نفهمد، چيست؟
مثال ديگر در اسلام اينکه اهل شريعت نمازها را به جماعت همه ميخواندند؛ خليفه هر كس بود، همه ميايستادند و اقتدا ميكردند و اين رسم تا زمان علي (ع) و امام حسن (ع) نيز بود. بعد از مدتي ديگر خيلي از مسلمين اذان صبح بيدار نميشدند و يا دير بيدار ميشدند. آنها از اين موضوع ناراحت بودند و سريع به مسجد ميآمدند، ولي نماز تمام شده بود؛ يكي از خلفا - به نظرم عمر - بود كه بهزعم خود خيلي به احكام شريعت مقيد بود، او در نماز صبح سورهي بقره را ميخواند، در صورتي که ما سورهي حمد و يك سورهي كوچك مانند سورهي توحيد يا امثال آن را ميخوانيم. سورهي بقره تقريباً سه جزء قرآن است. اين مورد براي اين بود که کساني هم اگر به آخر نماز ميرسند، بيايند و به او اقتدا كنند و نماز آنها قضا نشود. چون در نماز به او اقتدا ميكنند؛ پس نماز آنها مثل همه حساب ميشود و قضا نميشود. اين يك گونه است كه نماز قضا نميشود، در مورد زيد هم يك حالت ديگر است، حالا فکر ميکنيد که کدام حالت بهتر است؟
منظور اين است كه عدهي اكثريت ميگفتند اينكه ما داريم، اسلام است و اسلام روحاني است و عقيده داشتند كسي که در اين لباس باشد و اين كار را انجام دهد، روحاني است. اين لغت روحاني از آنجا ايجاد شد. البته اين افراد غالباً حقوقدانان دانشمندي هستند، به بسياري از متأخرين از نظر حقوقداني بايد خيلي احترام گذارد، امّا وقتي يکي از آنها ميخواهد نماز بخواند، كتاب را کنار ميگذارد و آن آقا را فراموش ميكند و خود ميرود و نماز ميخواند که عقيل برادر حضرت علي (ع) يک نمونه آن است. در زمان قديم پيرمردهاي قوم مثل حالا حقوق بازنشستگي داشتند؛ در واقع همهي مسلمين بيمه بودند. عقيل نيز عيالوار بود و زندگي او سخت اداره ميشد. او که نابينا هم بود، به نزد علي (ع) آمد و گفت: كمكي كن. علي فرمود: دست خود را جلو بياور و آهن داغ به دست او داد و او آن را گرفت و سوخت. عقيل گفت: چرا اين كار را كردي؟ علي (ع) فرمود: تو اين آهني را كه يك مقدار داغ شده است، نميتواني تحمل كني، آن گاه ميخواهي كه من آتش جهنم را تحمل كنم. عقيل تا آخر عمر خود ايمان داشت، منتها زندگي ظاهري او خوب نبود. او به نزد معاويه رفت و معاويه هم خيلي او را احترام و محبت كرد و گفت: پسر عموي پيغمبر(ص) است و فرد بزرگي است. بعد از مدتي به او گفت: بايد بالاي منبر بروي و علي را لعن كني. عقيل گفت: نميتوانم، گفت: نه، بايد بروي. عقيل به بالاي منبر رفت و گفت: مردم، معاويه به من گفته است كه علي را لعن كنم، خدايا معاويه را لعن كن؛ از او پرسيدند: با اين وصف تو چطور از نزد علي به پيش معاويه آمدي؟ آنجا بهتر بود يا اينجا؟ عقيل گفت: سفرهي معاويه بهتر از همهي سفرههاست و نماز علي از همهي نمازها بهتر است؛ منظور اينکه نماز و اين حالات را روحانيون (آنهايي كه بهاصطلاح روحاني هستند) نميدانند، ولي در اصل اين موارد است كه به انسان روح ميدهد.
|+| نوشته شده در 87/09/02 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
شیرین عبادی :عدالت در خصوص پرونده قتل های زنجیره ای اجرا نشد
شیرین عبادی میهمان ادوار تحکیم وحدت : دولت جمهوری اسلامی موظف به تضمین آزادی و امنیت مدافعان حقوق بشر از جمله محمد کبودوند است/عدالت در خصوص پرونده قتل های زنجیره ای اجرا نشد
شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل با انتقاد از صدور حکم سنگین 11 سال حبس برای محمد صدیق کبودوند به دلیل تاسیس سازمان حقوق بشر کردستان گفت: بر طبق مصوبه مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال 1999 که دولت ایران نیز به آن رای مثبت داده است،دولت های عضو سازمان ملل موظف به تامین آزادی و امنیت کسانی هستند که برای دفاع از حقوق بشر می کوشند.
عبادی با اشاره به اینکه به همراه محمد سیف زاده و نسرین ستوده اعضای کانون مدافعان حقوق بشر وکالت این فعال مدنی را بر عهده داشته است گفت:کبودوند بی گناه است و حکم صادره برای او خلاف موازین بین المللی،قوانین داخلی و عدالت است.
شیرین عبادی که در مراسم"دفاع از مدافعان حقوق بشر"در دفتر سازمان دانش آموختگان(ادوارتحکیم وحدت) سخن می گفت همچنین با اشاره به دهمین سالگرد قتل های زنجیره ای و با گرامیداشت جان باختگان این قتل ها گفت:امروز در دهمین سالگرد قتل های زنجیره ای هستیم. قتل هایی که از سوی بسیاری رسیدگی به آن پرونده ملی نام گرفت و دولتمردان صراحتا خواهان اجرای عدالت و مشخص شدن حقایق این قتل ها بودند.
اما در عمل روند رسیدگی به این پرونده به سمت و سویی رفت که از دیدگاه افکار عمومی وجدان عمومی را اقناع نکرد.
وکیل خانواده شادروان داریوش فروهر دبیرکل فقید حزب ملت ایران و همسرش پروانه اسکندری ادامه داد: من به اتفاق همکارم آقای دکتر ناصر زرافشان وکیل خانواده مرحوم مختاری که به دلیل پیگیری رسیدگی به پرونده قتل های زنجیره ای به 5 سال حبس محکوم شد و دکتر بشیری وکیل خانواده مرحوم محمد جعفر پوینده بارها به صورت متفق و جداگانه به نقض آیین دادرسی در این پرونده اعتراض کردیم.
ما درخواست کردیم که این پرونده ملی باید در دادگاهی علنی رسیدگی شود تا مردم از جریان کار آگاه شوند اما روند نقض آیین دادرسی و چنان بود که تمامی وکلا با توافق خانواده های مقتولان از سمت خود استعفا دادند و دیگر در این روند شرکت نکردند.
عبادی به مواردی از ایرادات این پرونده اشاره کرد و گفت: در پرونده بسیار حجیمی که مشتمل بر چند گونی بود و برای مطالعه در اختیار وکلا قرار داده شد. در جریان مطالعه متن پرونده متوجه می شدیم که صفحات ناگهان از 130 به 280 تغییر می کند و به بیان دیگر بخش هایی از پرونده وجود نداشت.
هنگامی که به این روند اعتراض می کردیم قاضی مدعی می شد که این صفحات پرونده در جریان رسیدگی "مفقود" شده است!
عبادی ادامه داد:ما تقضاضای مطالعه اعترافات سعید اسلامی(امامی)را داشتیم اما قاضی مدعی بود که بازجویی های ایشان"غیرمرتبط" با پرونده است. و از طرف دیگر این فرد فوت کرده است.
عبادی گفت:امروز که 10 سال از آن تاریخ می گذرد،این پرونده ملی به سرانجام نرسیده است و ما باید یاد شادروانان داریوش و پروانه فروهر محمد مختاری و محمد جعفر پوینده را گرامی بداریم. آنها که مظلومانه کشته شدند و عدالت در مورد پرونده آنان اجرا نشد.
عبادی دربخش اول سخنان خود در تشریح پرونده موکلش محمد صدیق کبودوند گفت:من سال ها در این کشور قاضی بودم اما شغلم را از دست دادم اگرچه به این شغل عشق می ورزیدم به همین دلیل تعصب خاصی نسبت به دستگاه قضایی،سلامت آن و استقلال آن دارم و وقتی می بینم همکار من آقای کبودوند تنها به دلیل ایجاد سازمان حقوق بشر کردستان به 10 سال حبس محکوم شده است متاسف و حیران می شوم.
وی ادامه داد: می دانید که مصوبات سازمان ملل متحد در حقوق بین الملل جنبه الزام آور دارد اگر دولتی به میثاق ها پیوسته باشد باید آن میثاق ها را اجرا کند مثلا به دلیل اینکه ایران عضو کنوانسیون حقوق مدنی سیاسی و اجتماعی است ما ما حق داریم از دولت ایران بخواهیم که به تعهدات خود عمل کند. اما برخی مصوبات فراتر از این است و آن مصوبات مجمع عمومی است که جنبه اخلاق بین المللی پیدا می کند.
در پنجاه سومین جلسه مجمع عمومی سازمان در 8 مارس 1999 یک مصوبه ای گذرانده شده است که همه کشورها از جمله دولت ایران به آن رای مثبت داده است. در این مصوبه تضمین شده و از دول خواسته شده است آزادی و امنیت کسانی را که برای آزادی و امنیت و دفاع از حقوق بشر فعالیت می کنند
.
عبادی با قرائت مقدمه و بندهای این مصوبه مجمع عمومی سازمان ملل گفت در این مصوبه که در پنجاهمین سالگرد اعلامیه جهانی حقوق بشر تصویب شده است دولت ها موظف به تامین آزادی و امنیت مدافعان حقوق بشر و گرو های یاری رسان هستند همچنین این افراد نیز باید موارد نقض حقوق بشر را به مجامع بین المللی گزارش دهند. شیرین عبادی در پایان با ابراز خرسندی از حضور در دفتر سازمان ادوار تحکیم وحدت گفت:بسیار خوشحالم که علیرغم محدودیت های اعمال شده به این سازمان، بار دیگر موفق شدم در جمع شما سخن بگویم و خرسندم که علیرغم فشارهای وارده همچنان توانسته اید روند فعالیت های خود را ادامه دهید مراسم سالگرد فروهرها برگزار نشد
منبع :میزان نیوز
------------------------------------------------
نيروهای انتظامی و امنيتی ايران روز جمعه مانع برگزاری مراسم دهمين سالگرد قتل داريوش و پروانه فروهر در تهران شدند.
پرستو فروهر، فرزند داريوش و پروانه فروهر، روز جمعه اول آذر ماه به راديو فردا گفت: «نيروهای انتظامی از ساعات نخستين صبح امروز در دو طرف [کوچه] نرده گذاشتند و با حضور در اين کوچه و کوچههای اطراف، از آمدن افراد به خانه ما جلوگيری کردند.»
خانم فروهر اضافه کرد: «حتی از ورود نزديکترين افراد و اقوام ما به خانه جلوگيری شد.»
داريوش فروهر، رهبر حزب ملت ايران، و همسر او، پروانه اسکندری، روز اول آذر ۱۳۷۷ بر اثر ضربات متعدد کارد در منزل مسکونی خود به قتل رسيدند.
نيروهای انتظامی و امنيتی ايران طی چند سال اخير از برگزاری مراسم سالگرد قتل داريوش و پروانه فروهر جلوگيری کردهاند.
پرستو فروهر همچنين به راديو فردا گفته است که مقامهای امنيتی روز چهارشنبه ۲۹ آبان ماه او را احضار کردهاند تا به طور رسمی به او ابلاغ کنند که در صورت برگزاری مراسم، نيروی انتظامی از ورود مهمانان به خانه فروهرها جلوگيری خواهد کرد.
خانم فروهر همچنين گفت اين موضوع که در طول يک سال حتی دو ساعت هم اجازه داده نميشود مراسمی برای پدر و مادرش برگزار شود، «بسيار تلخ» است.
در آذر ماه سال ۱۳۷۷، هفده روز پس از به قتل رسيدن فروهرها، محمد مختاری و محمدجعفر پوينده، اعضای کانون نويسندگان ايران هم به قتل رسيدند.
پس از آن، ماجرای اين قتل ها به رسانههای ايران کشيده شد و با عنوان «قتل های زنجيرهای» شناخته شد.
پس از افشای اين قتلها، مقامهای جمهوری اسلامی آن را به «نيروهای خودسر» در وزارت اطلاعات ايران نسبت دادند.
شيرين عبادی، يکی از وکيلان خانواده فروهر، و برنده جايزه صلح نوبل، روز جمعه درباره سرنوشت «پرونده قتل های زنجيرهای» به راديو فردا گفت: «به رغم وعدههايی که برای روشن شدن حقايق اين قتلها داده شده بود، روند رسيدگی به پروندهها چنان بود که تمامی وکلا، با توافق خانوادههای مقتولان از پيگيری پروندهها به شکلی که جريان داشت، خودداری کردند و عدالت هرگز اجرا نشد.»
منبع : رادیو فردا
|+| نوشته شده در 87/09/02 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
خبرنگار سایت مجذوبان نور از یزد گزارش داد ، امروز ساعت30/11 دقیقه پنج شنبه 30 آبان ماه 1387 آقای محمد اسماعیل صلاحی از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی دستگیر و بازداشت شد .
بنابر این گزارش دادستانی یزد در تماس تلفنی با آقای صلاحی از ایشان می خواهد که جهت رسیدگی به اعتراض در خصوص اخراج از دانشگاه به دادستانی مراجعه نماید متأسفانه پس از حضور ، آقای صلاحی بازداشت گردیده و پس از تفهیم اتهام جدیدی تحت عنوان نشر اکاذیب ، بدلیل مصاحبه با رادیو فردا و ارسال مطالب به سایتها ؛ با قرار کفالت راهی زندان شد .
|+| نوشته شده در 87/09/01 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش