تبليغاتX
خورشید حق

rightsun1

خاک پای دراویش

rightsun1

http://rightsun1.blogfa.com

خورشید حق

خورشید حق

خورشید حق

خورشید حق

 

 

 

خورشید حق


لوگو خورشید حق


درباره خورشید حق



لينک فقرا


امکانات



آمار

 

آقای محمد اسماعیل صلاحی( درویش سلسله نعمت اللهی گنابادی )از دانشگاه اخراج شد

 

   

خبرنگار سایت مجذوبان نور گزارش داد :  امروزسه شنبه 28 آبان ماه 1387حکم اخراج  آقای محمد اسماعیل صلاحی از دانشگاه آزاد میبد ،پس ازگذشت15 روز ازتاریخ صدور رای به وی ابلاغ شده  وامروز اجرا گردید. حکم صادره بدین قرار است :

دانشگاه آزاد اسلامی واحد میبد

آقای محمد اسماعیل صلاحی فیروز آبادی دانشجوی رشته حقوق ،بنا به تصمیم کمیته انضباطی دانشگاه و نظر به انهام توهین به ساحت مقدس بنیانگذار جمهوری اسلامی و رهبرمعظم انقلاب توسط مراجع قضایی دستگیر طبق ماده 4 بند 18 از نیم سال اول 87-88 اخراج دائم از واحد دانشگاهی میبد میگردد

کمیته انضباطی دانشگاه

رونوشت حراست جهت استحضار

والدین نامبرده جهت اطلاع 

 

در این گزارش آمده است : آقای صلاحی دانشجوی رشته حقوق  و  دارای چندین اجازه روایت واجتهاد از سوی علما و اساتید بوده و دارای تحصیلات حوزوی می باشد. وی چندی پیش در اعتراض به تخریب حسینیه های قم وبروجرد و ضرب و شتم  دراویش نامه ای به مراجع شیعه و خصوصا آیت الله مکارم شیرازی ارسال نمود که متعاقب آن  ماموران امنیتی شهرستان یزد به منزل وی یورش برده ،او را مجروح  ، بازداشت و زندانی مینمایند و نهایتا درشعبه 101جزایی دادگاه انقلاب  میبد ، محکوم به تحمل یک سال حبس تعزیری می گردد . 

                   


|+| نوشته شده در 87/08/28 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

ماشاءالله شمس الواعظین: دولت عقب افتاده همینی است که ما الان داریم مدیریت اش را می بینیم    

 


 

خبرگزاری فارس به نقل از محمود احمدی نژاد گزارش داده که دویست مصوبه پایان بخش دومین سفر هیات دولت به استان مازنداران بوده و، با توجه به تعداد مصوبات و زمان جلسه، کابینه دولت به طور متوسط برای بررسی  و تصویب هر تصمیم، نود ثانیه وقت در اختیار داشته است.
ماشاء الله شمس الواعظین روزنامه نگار و تحلیلگر سیاسی در تهران در گفتگویی با خبرنگار صدای آمریکا، به برخی پرسشها در مورد سفرهای استانی رییس کابینه دولت نهم پاسخ داده است.
صدای آمریکا: به نظر شما اینگونه تصمیم گیریها تا چه حد عملی و کارشناسی است؟
شمس الواعظین: این بحث را باید در قالب مدل تمرکز زدایی یا تمرکز گرایی مورد تفسیر قرار داد. اگر که دولت می خواهد از مدل تمرکز زدایی استفاده کند معنایش این است که باید اختیارات وسیعی به استان ها بدهد و استان ها بتوانند به صورت شبه فدرالی اداره شوند، و بودجه های تخصیصیِ دولت را در حوزه های مورد نیاز، استان ها هزینه کنند، و توسعه و آبادانی را به استان های خودشان منتقل کنند. اما باید دید که این سیستمی که دولت احمدی نژاد دنبالش را می گیرد، از مدل توسعه مبتنی بر تمرکز زدایی دارد حرکت می کند یا تمرکز گرایی؟
آن چیزی که ما  هم اکنون می بینیم، رییس دولت از پایتخت می رود در استان ها تصمیماتی می گیرد که عمدتا بوسیله کارشناسان عجولانه و شتابزده ارزیابی می شود، چنانچه گفته اند، برای انجام هر تصمیمی، مدت زمانی محدود، منحصر شده، و این می تواند بسیار بسیار نگران کننده باشد و بیشتر شبیه یک حرکت پیش از انتخابات است، اگر چه دولت احمدی نژاد از زمان روی کار آمدن از سال ۱۳۸۴ تاکنون، اقدام به سفرهای گوناگون و دهها سفر استانی کرده، ولی باید دید که این حرکت، آیا حرکتی است که سرریز می کند به نفع منافع ملی و توسعه و آبادانی کشور، یا اینکه به صورت پراکنده یک توسعه های تورمی در یک جایی صورت می گیرد، در مقابل در جایی دیگر بسیار عقب افتاده می مانند، مثل استان سیستان و بلوچستان، کردستان، و بخش های زیادی از جنوب کشور، به رغم داشتن به اصطلاح چاه های نفت، ما شاهد عقب افتادگی این استان ها در مقایسه با استان هایی هستیم که رییس جمهور اقدام به سفر می کند و آنجا را با تصمیمات عجولانه، سعی در توسعه شتابزده می کند.


صدای آمریکا: اما آقای شمس الواعظین، آقای احمدی نژاد در شانزدهمین سفر از دور دوم سفرهای استانی خودش به خبرنگاران گفته که "تمامی حرکات ملت ایران در سفرهای استانی زیر ذره بین رهبران دنیا قرار می گیرد... و این روش مدیریتی جدید در دنیاست." آیا این روش مدیریتی جدید در دنیا را شما قبول دارید؟


شمس الواعظین: این مدل، مدل عقب افتاده ای است. ببینید، دنیا به ما می خندد که آیا دولت مرکزی ایران به استان هایش و کارگزارانش اعتمادی ندارد که در استان ها نیاز به سفر رییس جمهوری است؟ این نشان میدهد که سیستم هیاتی و سیستم حجره ایی ِ بازاری به اصطلاح برقرار است بر کل سیستم دولت، و چنین اعتمادی به سیستم و بدنه مدیریتی و کارشناسی کشور وجود ندارد تا بتواند آن مدل های ملیِ تصویب شده دولت و حکومت را به مورد اجرا بگذارد.


رییس دولت باید از لحاظ حیات سیاسی، و دوره زمامداری خودش، به اصطلاح در جهت تصمیم گیری، استفاده کند، نه اینکه اقدام به سفر اینطرف و آنطرف کند. من یکبار در مصاحبه ای اسمش را گذاشتم «تورهای مسافرتی هیات دولت.» این شبیه تور است،  بیشتر تور مسافرتی ِ جهانگردی و ایرانگردی است. تا اینکه یک اقدام به اصطلاح جدیِ زیربنایی صورت بگیرد. نیازی به حضور رییس دولت در استان ها نیست؛ شما مدل را عرضه کن، به صورت مینیاتوری مدیریت کن و این را به صورت بخشنامه به واحدهایی ابلاغ کن که مسئول اجرای آن هستند بر روی زمین و واقعیت های عینیِ آن استان ها.


ریس دولت وقتی مسافرت می کند، دو فرضیه را از پیش، پیش روی خود گذاشته است. یک فرضیه، عدم اعتماد به سیستم مدیریتی کشور است؛ دوم، نبود به اصطلاح پتانسیل های لازم برای اجرا کردن نظریات رییس جمهور و عمل به آنها در استان هاست. چنین فرضیه هایی اگر وجود داشته باشد، مخاطره آمیز است، و خود این سیستم، سیستمِ فلج شده و معلولی است .


باید این سیستم پاراکلینیکی شود، سیستمی که به اصطلاح مدیریت نکند به بدنه مدیریتی خودش، به استان ها با استاندارها به فرماندارها، این سیستم معلول است، و دچار یک اشکال است و باید آن را درمان کرد. آقای احمدی نژاد بخش مثبت این ماجرا را دیده ، ولی بخش های منفی و تبعات و پیامدهای منفی چنین عملی را ندیده و توجه نکرده.


ما نیازی نداریم که چنین الگوهایی عرضه کنیم به دنیا؛ مدل های توسعه این روزها در دنیا شناخته شده است، با اجرا کردن آنها می شود کشور را توسعه داد. سئوال بعدی است که آیا مدیران ارشد شهرستانها، فاقد پتانسیل ها و صلاحیت ها و اختیارات لازم برای توسعه و آبادانیِ استان های خودشان هستند؟ آیا عشق و علاقه و دلبستگی و تعلق خاطر ِ سرزمینی، در مدیران شهرستانها کمتر از آقای احمدی نژاد است؟ این چه نگاه عقب افتاده ای است که تا راس هرم سیستم سیاسی و اجرایی کشور را، متاسفانه فرا گرفته است؟ این نگاه بی اعتمادی، نگاه تحقیرآمیز است به مدیران استانیِ کشور، و این نگاه، نگاهی است که فقط منم که ناجی ِ این کشورم.


این همان نقش پیامبرگونه ای است که آقای احمدی نژاد، چه در سیاست خارجی و در پیامی که به اوباما می فرستد، و توصیه های اخلاقی می کند، و چه در پیام های داخلی و چه در حرکات داخلی، از خودش بروز می دهد. رییس دولت نباید چنین نقشی برای خودش قائل باشد. رییس دولت یک خدمتگزار است، یک نهاد خدماتی را مدیریت می کند و باید در همین چارچوب خودش را محدود کند.


صدای آمریکا: در همین شرایط برخی نمایندگان مجلس هشتم، طرح تحقیق و تفحص از سفرهای استانی محمود احمدی نژاد را تهیه کرده اند و این نمایندگان خاطرنشان کرده اند که این سفرها، هزینه های هنگفت داشته، و از عدم تحقق وعده های رییس جمهوری و استفاده تبلیغاتیِ ایشان صحبت کردند، به نظر شما تا چه حد رییس جمهوری و بودجه ای که در اختیار او قرار داده شده، می تواند به این حجم انبوه وعده و وعیدها بپردازد؟

 

شمس الواعظین: به نکته خوبی اشاره کردید. من نمی دانم نمایندگان مجلس تا چه حد در این مساله تحقیق و تفحص جدی هستند. ولی در صورت رسیدگی ابتدایی به چنین سفرهایی، باید گفت که سفرهای رییس دولت، به هر استانی، قبل و بعد از آن یک لشگر امنیتی باید راه بیفتد آنجا را از حیث به اصطلاح مخاطرات احتمالی برای جان رییس جمهور و اعضای دولت پاکسازی کند. و به لحاظ این پوشش امنیتی، این شهرها تا زمانی که رییس جمهور بیاید و برود، دستخوش بحران می شوند.


البته این در همه جای دنیا معمول است، ولی در ایران مضاعف اش کنید، به این دلیل که به هر حال رییس جمهور به صورت توده وار عمل می کند، یعنی به ناگهان، وارد خیابان می شود، و این مستلزم پوشش امنیتی و هزینه های هنگفت است.


بعد، از این کارهای ِ عقب افتاده شاه سلطان حسینی و حسین قلی خانی، که به اصطلاح شما درِ جیب، و کیف ات را باز کنی و چک پول بدهی به مردم، و اگر چک پولها تمام شود، قبض های تلفن، گاز، آب، و برق آنها را بخواهی پشت اش را امضا کنید، در کنار آقای احمدی نژاد، آقای الهام، اقدام به امضا کردن به اصطلاح قبوض مردم می کند و هدایایی که دولت به مردم می دهد. این تیپ مدل، و این مدل مدیریتی کشور به نظر می رسد مال قرن شانزدهم و هفدهم میلادی است. مال قرن مدرن نیست.


قرن مدرن رییس دولت باید در جایی بنشیند، طراحی مینیاتوری کند، و در مقیاس ملی، پیمانکاران بروند، طرح ها را اجرا کنند. این رییس دولت مدرن است. دولت عقب افتاده، همینی است که ما الان داریم مدیریت اش را می بینیم. آیا رییس جمهور باید سفر کند تا یک استادیوم ساخته شود؟ آخر این چه بحثی است؟


من معتقدم که نمایندگان مجلس محق بودند در تشکیل کمیته تحقیق و تفحص. امیدوارم مجلس به کارش بتواند به صورت موفق، بدون موانع و محدودیتها، و بدون دخالت های مراکزِ دیگرِ قدرت، این گزارش را تهیه کند و در صحن علنی مجلس به صورت آشکارا برای اطلاع عمومی و روزنامه نگاران و رسانه های گروهی قرائت شود تا معلوم شود که این سفرهای رییس جمهور، چقدر هزینه بر بوده، و آنچه تاکنون اتفاق افتاده، هدفهای اعلام شده رییس دولت را در جهت توسعه ملی تحقق داده یا خیر؟ من معتقدم پاسخ منفی خواهیم شنید.


|+| نوشته شده در 87/08/28 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

اختلاف معناي لغات واحد در اقوام گوناگون عدالت و معناي آن ، توکّل    

  اختلاف معناي لغات واحد در اقوام گوناگون 

عدالت و معناي آن ،  توکّل

بسم‌الله الرّحمن الرّحيم. در همه‌ي جوامع نماد و سمبل‌هايي وجود دارد که در جامعه‌ي ديگر، طور متفاوتي معني مي‌شود مثلاً فرنگي‌ها و فرنگي‌مآب‌ها مثلاً غربي‌ها دو انگشت خود را به نشانه‌ي «V» باز مي‌کنند که در انگليسي يا فرانسه به معني «ويکتوري» يعني پيروزي است، ولي ما در فارسي چنين چيزي نمي‌گوييم. فقط در روايات داريم که حضرت صادق در سفر مکّه در جواب شخصي که گفت: حاجي‌ها چقدر زياد هستند، دست خود را به علامت «V» نشان داد که ببيند بين دو انگشت تعداد حاجي‌ها چقدر کم بودند. يا اين علامت نشان دادن انگشت شست كه در فارسي زشت مي‌دانيم، ولي در فيلم‌ها ديده‌ايد كه كسي يك عمل افتخارآميزي مي‌كند و خيلي خوشحال است كه پيروز شده، وقتي ديگران به او تبريك مي‌گويند اين علامت را به او نشان مي‌دهند.

همچنين همه‌ي انسان‌ها لغات را بر حسب فكر و سليقه‌ي خود تفسير مي‌كنند مثلاً درباره‌ي عدالت و عادل، به ياد دارم در دبستان که بوديم گفته مي‌شد: انوشيروان عادل، حتّي از پيغمبر هم روايتي است –گذشته از صحّت و سقم آن - كه فرمود: من در زمان سلطنت سلطان عادلي به دنيا آمده‌ام، يعني انوشيروان دادگر. البتّه مورخين امروز و مخصوصاً مورخين خارجي که احتمالاً اين ادعاي آنها خالي از غرض هم نيست، معتقدند که او عادل نبوده، چون او مزدک و پيروانش را به جلسه‌اي دعوت کرد و سپس براي صرف ناهار از آنها خواست که تک‌تک از اتاق خارج شوند و هر کدام که خارج مي‌شدند، چند نفر مأمور که منتظر آنها بودند به آنها حمله کرده و به همين ترتيب همه‌ي آنها که شايد نزديک به چند هزار نفر مي‌شدند، به دستور انوشيروان کشته شدند. اين مورخين مي‌پرسند که او چه‌طور عادل بوده که اين جنايت را مرتکب شده و اگر او الآن زنده بود، بايد همراه با جنايتکاران امروز دنيا که مثلاً با بمب‌هاي اتمي خود دو شهر بزرگ ژاپن را ويران کردند و چند صد هزار نفر را کشتند، محاکمه شود. البتّه اگر دادگاه او امروزه تشکيل شود، او خواهد گفت که صبر کنيد تا آنهايي که چند صد هزار نفر را کشته‌اند اول محاکمه شوند و بعد از آنها من، چون آنها از عمل خود دفاع مي‌کنند، ولي من فقط ده هزار نفر را کشته‌ام. البتّه افرادي که او آنها را کشت، مزدک و پيروانش بودند و با بقيه کاري نداشت – هر چند کاري با اين نداريم که مزدکيان آدم‌هاي خوبي بودند يا نه، آن بحث ديگري است – در آن ايام اشخاصي چون بوذرجمهر که ما به او بزرگمهر حکيم مي‌گوييم، اين وقايع را توصيه و تأييد مي‌کردند و با آن مخالفتي نداشتند و به انوشيروان نمي‌گفتند که اشتباه کردي، چون اين اعمال مطابق با عدالت ِ آن دوران بود و همه‌ي مردم نيز معتقد بودند که كسي كه از دين شاه خارج شود، بايد كشته شود و همه آن را عين عدالت مي‌دانستند، پس در نظر مردم آن كار عدالت بود. خود ما هم اگر آن روز زنده بوديم شايد مي‌گفتيم او به عدالت رفتار کرده است. اگر انوشيروان هم امروز زنده بود و آن دستگاه حکومتي را داشت و اين كار را مي‌كرد، مي‌گفتيم ظلم كرده است. پس منظور لغت عدالت است که در ذهن بشر در هر جا معني‌اش متفاوت است. عده‌اي مي‌گويند عدالت نيازي به معنا كردن ندارد و همه مي‌دانند عدالت چيست، امّا در هر جا به صورت خاصي جلوه مي‌كند، يك عمل را ممكن است در جايي عين عدالت بدانند و در جاي ديگر اين‌طور نباشد و البتّه همان معناي خاص هم هميشه اِعمال نمي‌شده است. چنانکه پيش از اسلام هميشه دخترها را زنده به گور نمي‌كردند، براي اينكه اگر اين‌کار را مي‌کردند، ديگر نسل آنها از بين مي‌رفت. پس بعضي اوقات دختران را زنده به گور مي‌كردند و در آن دوران هيچ‌كس نمي‌گفت که چرا اين كار را مي‌کنيد؟ سپس خداوند به وسيله‌ي پيغمبرش گفت: اين کار را نكنيد و از آن تاريخ اين كار خيلي زشت و شبيه آدم‌كشي شد.

داستان‌هاي كتاب مقدّس را در تورات و انجيل بخوانيد، خيلي از آنها به همين شکل است؛ عدالت چيزي است كه همه مدّعي آن هستند و همه خود را عادل مي‌دانند. پس براي يک لغت واحد اين همه اختلاف مصداق پيدا مي‌شود، يكي کسي را عادل مي‌داند و ديگري ظالم و ستمكار، پس لغاتي كه بشر به کار مي‌برد، داراي اختلاف معني است. حالا ما مي‌خواهيم صفات خدا را با چنين لغاتي معني کنيم، مثلاً مي‌گوييم خدا قهّار است، ولي آيا اين يعني اينکه با قهر شمشير مي‌زند؟ قهار را اين‌چنين تفسيرمي‌کنيم و اين معنايي است كه ما به لغت داده‌ايم، قهار اين معني را نمي‌دهد، يا آنکه خداوند مي‌گويد جبّار است. ما و شما همه خيال مي‌كنيم که چطور مي‌شود كه خدا جبّار باشد؟ همان خدايي كه هم رحيم و غفور و ودود است جبّار و قهّار و منتقم و ذوانتقام هم باشد. اين لغات را ما بنا بر فهم خود معني مي‌كنيم؛ ولي اين معاني كه ما مي‌كنيم فقط براي دنياي خود ما خوب است، خدا را با اين فهم و معني از لغات نمي‌شود تعبير و تفسير كرد. ‌

سؤال مي‌كنند كه اگر خداوند عادل است، پس اين همه تفاوت در انسان‌ها چيست؟ قبلاً داستان شيطان و معاويه را شرح داده‌ام و ان‌شاءاللّه باز هم درباره‌ي آن صحبت خواهم کرد. حرف‌هاي شيطان براي گول زدن انسان‌هاست، ولي مع‌ذلك اگر دقت كنيم با بعضي حرفهايش بي‌خودي گول نمي‌زند. حرف‌هاي خوبي مي‌زند كه مردم گول مي‌خورند؛ مثلاً شيطان مي‌گويد: شما انسان‌ها عجب موجودات خودخواهي هستيد. من هفتصد هزار سال عبادت خداوند كرده‌ام، خداوند هم كه مي‌گويد: من هيچ‌چيزي را فراموش نمي‌كنم، شما را الآن آفريد و به قولي يک تکّه گِل را برداشت و به آن دميد و اين‌طوري شماها آفريده شده‌ايد. حال خيال مي‌كنيد كه شما بر من مسلّط هستيد؟ نه، خداوند من را رها نمي‌كند، شما اشتباه مي‌كنيد و خيال مي‌كنيد كه خداوند دنيا و آخرت و همه چيز را براي شما انسان‌ها آفريده است، تا حدي اين گول زدن شيطان كه غرور ما را قبول ندارد، درست است؛ خداوند به همين خاطر شيطان را بيرون كرد و گفت: اين جا، جاي اين حرف‌ها نيست كه من بهترم يا او [انسان]. همچنين بعضي از ما خيال مي‌كنيم که هدف خداوند فقط اين بوده كه ما انسان‌ها را بيافريند، حالا هم خداوند ديگر هيچ كاري ندارد جز اينكه بنشيند و ببيند که ما چه كاري با او داريم و يا وقتي دعا مي‌كنيم، فوري اجابت کند و وقتي عبادت كنيم، فوري بگويد: تبارك‌الله، هر وقت باران مي خواهيم باران بيايد، آفتاب مي‌خواهيم آفتاب بيايد. نه خداوند كه بيكار نيست. ما ذرّه‌اي هستيم از اين جهان با عظمت و اگر ثابت شود که در سيّارات ديگر هم موجودات جاندار وجود دارد، شايد ذرّه‌اي از تكبّر ما پايين بيايد؛ به قول شاعر که مي‌گويد: زمين يعني ما؛ اين همه کشورها مثل امريكا، انگليس، فرانسه، روسيه، چين، ژاپن و ساير کشور‌ها؛ مجموعاً در اين جهان عظيم و در اين خلقت مثل يك ارزني هستند در درياي قلزم، در قديم مي‌گفتند درياي قلزم تمام جهان را گرفته و كره‌ي زمين مثل ارزني است روي اين دريا، حالا تو خود حساب كن در روي اين ارزن چه هستي؟ خداوند همه چيز را از روي حساب و کتاب آفريده، حسابي كه بعضي وقت‌ها آن را درک مي‌کنيم و بعضي وقت‌ها نمي‌توانيم درک کنيم، خداوند در قرآن فرموده: «يَرزُقُ مَن يَشاءُ بِغَيرِ حِساب»يا خطاب مي‌كند و مي‌فرمايد: «تَرزُقُ مَن تَشاءُ بغَير حِساب» يعني خداوند از روي حساب و کتابي که ما انسان‌ها نمي‌توانيم آن را درک کنيم، به بعضي روزي مي‌رساند، روزي تنها شامل آب و خوراک نمي‌شود، بلکه تمام حالات ما را هم شامل مي‌شود، بنابراين عدالت الهي ما را هم مثل تمامي مخلوقات به شکل يک مهره قرارداده است. مثلاً در بازي شطرنج مهره‌ي پياده نبايد اعتراض کند و بخواهد مثل مهره‌ي فيل باشد، مهره‌ي فيل هم نبايد معترض باشد و بخواهد مثل مهره‌ي رُخ حرکت کند و ساير مهره‌ها را بزند.

جهان چون خال و خطّ و چشم و ابروست كه هر چيزي به جاي خويش نيكوست

خداوند اين تفاوت را هم در بين انسان‌ها قرارداده، بعد گفته است: تويي كه مثلاً زندگي مرفّه داري؛ به ديگري كمك كن، پس خداوند بعضي را بر بعضي ديگر مسلّط كرده، براياين كه زندگي‌ها بگردد و اگر همه بگويند، ما وزير هستيم، اين همه وزير مي‌خواهيم چه كنيم، هفتاد ميليون نفر وزير! حتي اگر آنها بيايند به هم محبت كنند و بگويند نصف ما وزير و نصف ما معاون وزير، باز هم زندگي ما خراب مي‌شود؛ پس در جامعه بايد يك نفر وزير باشد و يك نفر معاون؛ البتّه اين که چه کسي وزير باشد و چه کسي معاونِ او و چه کساني کارگر و... به خود افراد جامعه واگذار شده است.

وقتي خداوند در قرآن فرموده است: «وَ نَفَختُ فيهِ مِن رُوحِي» يعني از روح خودش در ما دميده، اين به آن معنا نيست که ما نبايد کار و فعاليت کنيم و هر چه خدا بخواهد همان خواهد شد. خدا اين استقلال را به ما داده و دستور داده که فعاليّت و کار و تلاش هم كنيم.

سؤال ديگري هم كه به اين مطلب مربوط مي‌شود، راجع به توکّل و اعتماد به خداست، توکل و اعتماد به خدا اين‌طور نيست که کار خود را رها کنيم، خداوند يک استقلالي به ما داده است. اينکه مي‌گوييم: يكي بود و يكي نبود، غير از خدا هيچ‌كس نبود، بعد از آن خداوند ما را آفريد و هر وقت هم بخواهد هيچ‌کدام از ما نخواهيم بود امّا بعد از آنكه ما را آفريد، فرمود: «وَ نَفَختُ فيهِ مِن رُوحِي» يعني از روح خودم در شما دميدم. روح خداوند يعني چه؟ يعني «فَعال ما يَشاء» هر چه اراده کند، انجام مي‌دهد، اين روح خداوند است. از اين روح ذرّه‌اي به ما داده، مي‌فرمايد: «از روح خودم» در شما دميدم و نمي‌فرمايد: «روح خودم را به شما دادم»، پس به احترام اين روح كه وارد بدن مي‌شود، انسان استقلال مي‌يابد و خدا خواست كه اين روح در اين بدن مستقلاً كار كند. فرمود: اين روح را به شما دادم و شما هم مستقل كار كنيد و من «فَعال ما يَشاء» هستم. شما انسان‌ها هم فرض كنيد که «فَعال‌مايَشاء» هستيد، من دارم از آن بالا تماشايتان مي‌كنم. مثل بچه‌اي كه تازه مي‌خواهد راه رفتن را ياد بگيرد و شما بالاي سرش مراقب او هستيد و بچه هر كاري مي‌خواهد، انجام مي‌دهد. راه مي‌رود، مي‌افتد، بلند مي‌شود و دومرتبه راه مي‌رود، يك آب‌نبات برمي‌دارد، بچه زبان ندارد، ولي چرا گاهي مي‌گويد: خودم مي‌کنم. بله خود او مي‌كند، ولي شما مواظبش هستيد و از آن بالا نگاه مي‌كنيد. اگر رفت و يک ميخ برداشت و خواست آن را در پريز برق بكند و يا آنکه يك سيگار برداشت و خواست بخورد، كف دست او مي‌زنيد؛ ما هم اين گونه استقلال داريم، در حالي‌که خداوند نگاه مي‌كند، منتها اگر بفهميم كه خداوند ناظر اعمال است، از او مي‌خواهيم که خدايا من مي‌دانم كه تو ما را مي‌بيني و مراقبمان هستي و مي‌دانم كه هيچ‌كاري نمي‌توانم بكنم، جز آن چه تو بخواهي، ظاهراً همه‌ي كارها را من مي‌كنم، ولي فقط آن چه كه تو اراده كني انجام مي‌دهم، بنابر اين توكّل به تو مي‌كنم، تو خود كاري كن كه من درست راه بروم. اين منافاتي با توکّل ندارد؛ در مثنوي آمده است كه پيغمبر در مسجد نشسته بود (صحن حيات منزل ايشان مسجد بود و دور و بر آن اتاق بود كه هر اتاق مال يكي از همسران پيغمبر بود و پذيرايي و همه چيز در همان مسجد بود) عربي از راه دور با پيغمبرصحبت مي‌كرد. پيغمبر پرسيد: شتر خود را چه كار كردي؟ گفت: شتر را بيرون مسجد با توكّل بر خدا رها كردم. پيغمبر گفت: با توكّل زانوي اشتر ببند. يعني زانوي اشتر را ببند و بعد توكّل بر خدا كن، تازه گاهي زانوي اشتر را هم که ببندي يك موش مي‌آيد و بند آن را مي‌جود و يا سارقي مي‌آيد و آن را باز مي‌كند و مي‌برد، با اين حال آن كار را بايد بكني. توكّل در درون توست و توكّل صفت عمل است و خود عمل نيست. اِن‌شاءالله خداوند به ما توفيق بدهد كه اين نكات دقيق را هم درك كنيم و هم به آنها عمل كنيم.


|+| نوشته شده در 87/08/25 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

حضور محترم حضرت آیت الله حسینعلی نوری همدانی مرجع محترم تقلید گروهی از شیعیان

با عرض سلام و ارادت

ابتدا باستحضار آن عالیجناب میرساند که اینجانب مدتیست که افتخار تقلید از آن مرجع محترم را در احکام شرع مطهر اسلام دارم.

متاسفانه اخیرا دچار تردیدهائی شده ام که امید دارم حضرتعالی با رهنمودهای عالمانه مرتفع فرمائید. اینجانب طلبه‌اي هستم که با ایقان به اینکه مرجعیت شیعه بايد امری الهی بوده باشد و بايد حكم الله را ترويج دهد با صدق نیت فتاوی و نظرات حضرت عالی را دنبال نموده و هماره به نیت قربت الی الله در اجرای آنها کوشیده‌ام. سپس در مطالبی دچار شبهه شدم و با مطالعه نظرات حضرت عالی نسبت به مولوي که بگفته حضرتعالی صوفی قهاری بوده و دشمن اهل بيت است  تحقیقاتی کردم. ديدم خود جنابعالي هم از اشعار او در وعظ و خطابه هاي خود استفاده ميفرماييد. پس از خواندن مثنوی و مطالعه نظر مراجع و مخصوصا نظر حضرت آیت الله العظمی خامنه ای مقام معظم رهبری که مثنوی را اصول اصول اصول دین خوانده بودند و مرحوم استاد مطهری نیز تائید نموده بودند شبهاتم بيشتر شد. از آنجا که جنابعالی در مورد تقریبا تمامی مسائل فرهنگی و سیاسی و اجتماعی و حتی در عرصه بانکداری و سیاست خارجی اظهار نظرهای دینی ایراد میفرمائید سوالاتی برایم پیش آمد:

1)      چطور ممکن است علمائی در حد جنابعالی نظری فقهی کاملا مخالف با نظرات بزرگانی همچون حضرت آیت الله خامنه ای و یا مرحوم مطهری داشته باشید و هر دو حکم الله باشند؟ تشخیص حكم صحیح چگونه باید انجام شود؟

بطور مثال اخیرا جنابعالی فتواپی در مورد حرمت جرائم تاخیر بازپرداخت وام بانکها صادر نمودید. منابع بانکهاي دولتی متعلق به بیت المال است آیا این فتوا در تعارض با منافع بیت المال و امت اسلام و بنفع عده ای خاص، مثلا کسانیکه استفتاء کردند و شاید وامهای سنگین از بانکها گرفته باشند و میل به بازپرداخت ندارند، نمی باشد؟

2)      در یکی از آخرین مصاحبه های جنابعالی در روزنامه دنیای اقتصاد خواندم که حضرتعالی در مورد ربا اظهار نظر فرموده بودید و حدیثی را که مربوط به ریا بود به ربا نسبت داده‌اید. اگر در فتاوی ديگر حضرتعالي نیز چنین خلطی شده باشد تکلیف من و امثال من که از جنابعالی تقليد کردیم چیست؟ آيا ما بهشتي خواهيم شد يا جهنمي؟

از آنجا که جایگاه مرجعیت بر اساس حفظ کردن احادیث و روایات، دخالت در اموری فرعيه شرعيه است و این کیفیت بر اساس حفظ احادیث و روايات است، اگر احیانا مرجعي دچار فراموشی شود و اشتباهی مانند مورد اخيرالذكر بروز نمايد که ناش از ضعف و کسالت و کهولت سن باشد که طبیعی نیز هست، تكليف مقلد چیست؟

در خاتمه ضمن آرزوی سلامتی و طول عمر برای حضرتعالی خواهشمندم موارد فوق را پاسخ بفرمائید.

و من الله التوفيق


|+| نوشته شده در 87/08/25 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

درآشفته بازار فتوا!! با محمد (ص) و دین او چه می شود؟؟    

فتاوی عجیب وهابیت؛
پوچ‌گرایی یک اندیشه

با مروری سریع و گذرا به فتواهای صادر شده طی شش ماه گذشته توسط مفتیان و علمای وهابیت، می‌توان به راحتی به تو خالی و پوچ بودن این مکتب فکری منحرف که توسط ایادی صهیونیستی بنیانگذاری شده، پی برد.       

به گزارش شیعه آنلاین، واژه وهابیت و القاعده که مدافع اندیشه وهابیت است، ياد آور مفاهيم بيشماري بوده که اصلي‌ترين آن افراط گرايي است. در بیشتر حالات مخاطبان اوليه آن زنان هستند. زنان در طول دهه‌ها حاکميت افراط گرايانه در کشورهاي اسلامي انواع محدوديت‌ها را تجربه کرده اند. چندی پیش نيز نوبت زنان عراقی بود تا با اينگونه احکام وهابی و القاعده‌اي مواجه شوند. در یکی از جديدترين احکام القاعده‌اي که بيشتر به يک شوخي مي‌ماند حکم ممنوع بودن خريد خیار براي زنان صادر شده است.

 

روزنامه "ديلي تلگراف" در یکی از شماره های خود در این‌باره نوشت: خريد خيار براي زنان عراقي ممنوع شده است. اين حکم توسط يک مفتي وابسته به القاعده صادر شده و زنان را از خريدن خيار منع کرده و استدلال وي نيز مردانه بودن آن است!

 

صدور چنين فتواهايي از جانب برخي مفتي هاي افراطي پيش از اين نيز ديده شده است. در يکي از مواردي که خبرگزاري رويترز به آن پرداخته نيروهاي شبکه القاعده بزهاي ماده را به دليل مؤنث بودن به قتل مي رسانده‌اند. براي جلوگيري از اين اقدام حکم مفتي بر اين قرار گرفته که براي اين حيوانات نوعي پوشش تهيه شود تا از پيش آمدن چنين حالتي جلوگيري بنمايد.

 

در آوريل سال 2007 خبرنگار آسوشيتد پرس گزارش داد شبکه القاعده در شهر بعقوبه عراق قرار گرفتن جعبه ها و ظروف حاوي گوجه فرنگي را در کنار ظروف خيار ممنوع کرده و ميوه فروشان ملزم شده اند چنين دستوري را اجرا نمايند.

 

اين گزارشها نشانگر اوج افراط گرايي و اجبار براي نشان دادن آن در شئونات زندگي از سوي وابستگان به اندیشه وهابیت و شبکه القاعده است.                                                    

 

در فتوای دیگر از یک مفتی عربستانی برگزاری جشن‌ تولد و سالگرد ازدواج باطل‌ و حرام اعلام شده است.

 

در همین راستا شيخ عبدالعزيز آل شيخ، افزود جشن تولد خلاف حق است. اگر فرزند انسان سالم به دنیا آمد و یا زندگی زناشویی سالها ادامه پیدا کرد مسلمان بايد تنها خدا را شكر كند.

 

وي كه در پاسخ به سوال يك روزنامه درباره جواز برگزاري جشن تولد و سالگرد ازدواج سخن مي گفت ادامه داد: مسلمانان تنها دو عيد دارند عيد فطر و عيد قربان، كه از پايه هاي اسلام هستند و همچنين روز جمعه كه عيد هفته محسوب مي شود. اما به جز اينها عيد ديگري در اسلام نيست.

 

عبدالعزیز آل شیخ البته اشاره اي به عيد غدير در بين شيعيان و سيره مسلمانان در برگزاري و بزرگداشت ايام مبارك سال نكرد.

 

وی در ادامه گفت: این مسيحيان هستند که اعياد زيادي دارند. عيد مادر، عيد شجره، عيد براي هر چيز ديگر، هرسال هم عيدي به مناسبت سالروز تولد فلان شخص دارند و در اين روزها شمع روشن مي‌كنند و غذا پخش مي‌كنند.

 

این در حالی است که اندكي پيش يكي از علماي عربستان در تلویزيون اين كشور گفته بود اگر جشنهاي تولد بدون اطلاق اسم عيد بر آنها باشد جايز است.

 

در فتوای دیگری مفتیان وهابی عربستان سعودی خرید و فروش سگ و گربه در این کشور را حرام اعلام کردند. بر همین اساس مسئولان شورای امر به معروف و نهی از منکر ریاض در عربستان اعلام کردند که فتوای دینی شورای علمای بزرگ مسلمان به عنوان عالی‌ترین مرجع دینی این کشور را در خصوص ممنوعیت فروش سگ و گربه و حمل کردن آنها در خیابان و اماکن عمومی را اجرا می‌کنند.

 

افراط و تفریط اندیشه وهابیت را می‌توان به راحتی در این فتوا مشاهده کرد. برخی مفتیان وهابی اعلام کرده‌اند: ممكن است بر اثر كرامت يكى از اولياء با آنكه مسافت بين زن و شوهر زياد است آن دو به ديدار يكديگر رسيده باشند و از اين راه فرزندى به وجود آمده باشد.

 

آنان می‌افزایند: اگر مردى دخترش را كه در شرق جهان با وى زندگى مى‌كند به همسرى پسرى در آورد كه او در غرب جهان با پدرش زندگى مى‌كند و هيچگاه آن دو يكديگر را نبينند و از محل زندگى بيرون نروند، سپس شش ماه از ازدواج آنان بگذرد و آن دختر صاحب فرزند شود پدر او همان كسى خواهد بود كه در غرب دنيا زندگى مى كند، اگر چه هيچگاه همسرش را ملاقات نكرده و حتى نديده باشد. همچنين اگر كسى را از لحظه عقد ازدواج به مدّت پنج سال زير نظر نگهبانان زندانى كنند، سپس آزاد شود و به منزلش برود و تعدادى فرزند در كنار همسرش ببيند همه آنان فرزندان وى خواهند بود اگر چه فرصت يك لحظه ديدار و ملاقات با همسرش را پس از عقد نداشته است. اين امر امكانش دور از واقعيّت نيست، زيرا ممكن است بر اثر كرامت يكى از اولياء با آنكه مسافت بين زن و شوهر زياد است آن دو به ديدار يكديگر رسيده باشند و از اين راه فرزندى به وجود آمده باشد.

 

در فتوای دیگر از مفتیان وهابی اهداي گل به بيماران حرام اعلام شده است. این فتوا در پي افزايش گل فروشي‌هاي اطراف بيمارستان‌ها و اهداي گل از سوي عيادت كنندگان به بيماران، توسط مركز پژوهش‌هاي علمي و دفتر افتاء عربستان سعودي صادر شده است.

 

اين مركز همچنين با اشاره به دلايل صدور اين فتوا تصريح كرد: با توجه به اينكه آيين اهداي گل به بيماران سنتي است كه مسلمانان جهان از كشورهاي غربي اتخاذ كرده اند، لذا عمل كردن به آن غير مجاز است.

 

مركز مذكور همچنين در اين بيانيه آورده است: اهداي گل به بيمار علاوه بر اينكه از سنت هاي بلاد كفار است، هيچ منفعتي براي بيمار نخواهد داشت، لذا اهداي آن امري بيهوده است.

 

علماي مذكور در ادامه عنوان كردند: مصرف كردن اموال مسلمانان در راه هاي بيهوده اي همچون اهداي گل به بيماران، امري غير مجاز بوده و به جاي اين امر دعا كردن براي بيمار و آموزش راه هاي درمان الهي به آن امري پسنيده تر است.

 

علماي عربستان سعودي همچنین اهداي گل سرخ در روز والنتاين را حرام اعلام كردند كه فروش گل سرخ در آن روز به طور كلي ممنوع شد.

 

در یکی دیگر از فتاوی علمای وهابیت که در الجزایر صادر شد، پرداخت نقدي زكات فطريه را حرام اعلام کردند.

 

اما فتوای بسیار تأسف برانگیز وهابیت در مورد ازدواج مجاهدین با دختران کوچک بوده که در عراق و برای جنگجویان القاعده صادر شده است.

 

طی چند ماه اخیر چندین خبر در مورد ازدواج اجباری دختران کوچک و کم سن و سال با مردان بزرگ و پیر در برخی کشورهای عربی مانند عراق، عربستان، یمن، اردن، مصر و مراکش شنیده شده است. در بیشتر اینگونه ازدواج ها نیاز مادی پدر دختر و فقر شدید خانواده وی موجب شده که او را به ازدواج مردی ثروتمند در آورند که دهها سال از او بزرگ تر و حتی گاهی بسیار پیر است.

 

طی سال‌های اخیر که آمریکا عراق را به اشغال خود درآورده، گروه‌های مسلحی که خود را مجاهد می نامند، خانواده های عراقی را وادار و قانع می کردند که دختران کم سن و سال خود را به ازدواج آنان در آورند. این افراد به اصطلاح مجاهد، این خانواده های عراقی را با استفاده از فتواهایی که توسط شیوخ صادر شده بود، فریب می دادند. بیشتر جنگجویان این گروه‌های مسلح از کشورهای اردن، افغانستان، یمن، عربستان، الجزایر، مراکش و غیره بودند که برای مبارزه علیه اشغالگران به عراق آمده اند. اینگونه ازدواجها توسط مجاهدین بیشتر در شهرهایی مانند فلوجه و دیالی صورت می گیرد.

 

در همین راستا شیخ "کامل الجبوری" از شیوخ عشایر عراقی سرشناس در شهر فلوجه در این باره می گوید: خانواده های عراقی از سوی این افراد که خود را مجاهد می نامیدند تهدید می شدند و به اجبار با دخترانشان ازدواج می کردند.

 

وی در ادامه می افزاید: آنان حتی ائمه مساجد فلوجه، بعقوبه و برخی دیگر مناطق را فریب داده بودند که فتواهایی صادر کنند و بر اساس آن اهالی این مناطق را به این کار دعوت و آنرا فریضه ای دینی معرفی کنند که ثواب زیادی هم در پی خواهد داشت.

 

در پایان گفتنی است خبرهاي چنين فتواهایی که امروز با نام مفتیان وهابی و یا شبکه القاعده در رسانه هاي غربي منتشر شده و به اسلام منتسب مي‌شود به روايت‌هايي مضحک در مورد القاعده تبديل شده است، با اين حال نوک پيکان تمام چنين تبليغاتي مسلمانان هستند که در بيشتر کشورهاي غربي با نام تروريست و خشونت طلب از آنان ياد مي‌شود.

 

مجذوبان نور : در کشور خودمان هم  گه گاه متحجرین فتواهای پنهان و اداری!! صادر می فرمایند ،مثلا مدتی به مرغ فروشان گیر داده بودند که مرغ پرکنده را پشت ویترین مغازه ها نگذارند چون ران سفید و سینه لخت مرغ باعث تحریک !!می شود .

یا بعضی وقتها به لباس ،مو ،کفش ،رنگ و.....عروسیها ،دست زدن و شادی در اعیاد ونواختن آلات موسیقی و موارد بسیاری ایراد گرفته می شود      

 

پاورقی ها ازسایت مجذوبان نوراست

حكم بازگرداندن بكارت دختران از نگاه آيت‌الله

متأسفانه پديده بازگرداندن بكارت دختران از طريق عمل جراحي امروزه به عملي نه چندان كم در برخي كشورهاي اسلامي تبديل شده و اين مسأله موجب مورد مطالعه قرار گرفتن آن توسط علماي ديني و صدور برخي فتواها شده است.(پاورقی اول )                                                                                                  

به گزارش شيعه آنلاين، در همين راستا اخيرا آيت الله شيخ اسحاق فياض از مراجع تقليد افغاني تبار نجف اشرف با صدور فتوايي انجام چنين عمل جراحي براي زنان روسپي تنها با هدف بازگرداندن شرافت و نجابت وي را حلال اعلام كرده است.

 

 

صدور چنين فتوايي موجب به وجود آمدن جنجال و اختلاف نظر ميان برخي مراجع و علما شده و برخي شكوك در مورد صحت صدور چنين فتوايي را به وجود آورد.

 

در همين راستا شيخ علي ربيعي سخنگوي دفتر مرجعيت آيت الله فياض طي گفتگويي صحت صدور اين فتوا را صادر كرد و گفت: اين حكم در صورتي جايز است كه زندگي و آينده اين فرد به انجام چنين عمل جراحي بستگي داشته باشد و انجام آن موجب دوري وي از فساد و گناه شود.

 

گفتني است پيش از اين شيخ علي جمعه، مفتي اعظم مصر طي فتوايي مشابه، انجام چنين عمل جراحي با هر دليلي را جايز و حلال دانسته بود كه به شدت مورد انتقاد علماي ديني عربستان سعودي قرار گرفت و آنرا عامل نشر، گسترش و افزايش فحشا دانستند.(پاورقی دوم)

 

وي در دفاع از فتواي خود كه در سال 2007 ميلادي صادر شد گفت: دين اسلام به استرار و پوشاندن فحشا دعوت كرده است.

 

از سوي ديگر شيخ حسام الدين بن موسي عفانه، استاد فقه و اصول در دانشگاه بيت المقدس فلسطين طي اظهاراتي گفت: چنين مسأله‌اي به دليل جديد بودن، حديثي يا روايتي ديني در مورد آن در كتب ديني يافت نمي‌شود و فقهاي گذشته نيز به آن نپرداخته‌اند اما بررسي هايي كه شخصا بر روي نظر برخي از علماي معاصر در اين مورد انجام دادم نشان مي‌دهد كه اين كار غيرجايز و حرام به شمار مي‌رود، به هر دليل هم كه باشد.(پاورقی سوم)

 

حسن السفر، استاد حقوق در دانشگاه ملك عبدالعزيز عربستان نيز گفت:‌ اين كار حتي براي دختران مورد تجاوز قرار گرفته و آنانيكه بر اثر يك حادثه قرباني شده اند نيز غيرجايز است.

 

در پايان گفتني است آخرين نظرسنجي انجام شده ميان 500 تن از مسلماناني كه در اروپا زندگي مي‌كنند نشان ميدهد كه بيش از 70% آنان نيز مخالف چنين كاري هستند و تنها 20% آن را تأييد مي‌كنند.

 

مجذوبان نور:

پاورقی اول :

پرسش در مورد بازگشت بکارت  و پاسخ به آن ، چون اصل داستان با شئونات فرهنگی و اعتقادی مسلمانان هم خوانی ندارد وخود نشان از وقوع عملی خلاف شرع  است ، با طرح علنی آن، تبدیل گناه به فحشا بوده و شرعا ایراد دارد.

به نظر می رسد جواب  قبول و  رد بازگشت بکارت ، از سوی یک مجتهد و مقام  مذهبی به عنوان فتوا معنا ندارد و شان علما نیست که در هر موضوعی دخالت کنند و از سوی صاحب دین اظهار نظر نمایند  . از طرفی  درمنابع فقهی در این خصوص  هیچ روایتی وجود ندارد و  چون گوینده جواب آیت الله یا ظاهرا عالم دینی است نظر وی را نمی توان حکم شرعی  و از طرف خدا و رسول او دانست .

 

پاورقی دوم :

از مفتیان عربستان  و علمایی که با این نظر مخالفند باید پرسید اگر این اتفاق خدای نکرده !!! برای نوامیس خودتان پیش بیاید آن زمان هم اینگونه فتوا می دهید !!. 

 

پاورقی سوم :

 بعضی ها!! که میگویند  دین دکان بعضی ها!! است همین فتاوی  را می شنوند !! چگونه مسئله ای در قرآن و سنت پیامبر وجود ندارد و شخصی آن را حرام  یا حلال  اعلام می کند . البته موارد بسیار دیگری هم از این دست  وجود دارد که به علت اجماع مفتیان !! کمتر مورد بررسی قرار می گیرد!!؟  . مفتیان دینی به علت اینکه کسی از آنها نمی پرسد!! که فتوای شما بر اساس کدام ادله فقهی و شرعی است ؟ و حق هم ندارد که بپرسد!! پاسخگوی احدی نمی باشند و هر چه دلشان خواست می گویند چون مثلا متخصص امور دینی هستند !! و علوم ساختگی خود را علوم الهی نامیده اند.

آقایان تنها به دنبال منافع مادی و حزبی هستند و بوی پول و قدرت را از راه دور به خوبی استشمام می کنندو برای وصول به آن هر چیزی به ذهنشان می آید به نام فرمان خدا و رسول به خورد عوام الناس می دهند و به اصطلاح !!فتوی صادر می نمایند . و تنها چیزی که برایشان ارج و قربی ندارد  خدا و پیامبر و دین و مقدسات است .

و خلاصه

 بدعت گزاران دین سوز، با توسل به رأی وظن و قیاس و استحسان که در کتاب و سنت نبوی در ضم آن به وضوح ذکری نشده، دست به فتوا زده و ندانسته اند که بدعت، بدعت است اگر چه مطابق  شرع باشد و از این جهت است که فرموده اند "فسر القران برأیه و اصاب الحق فقد اخطاء " ( آنکس که قران را به عقل  و رأی خود تفسیر کند هر چند تفسیر او مطابق واقع باشد باز هم خطاء کرده است) هر کس در مقام فتوی یا قضاوت و محاکمه بدون نص و اجازه از سوی خدا یا رسول یا امام ، اجتهاد نماید اگر در علم عقلی و نقلی استاد زمانه باشد صلاحیت ندارد و آنچه امر و نهی نماید در مقام بدعت باشد مقلد و مقلد بر راه گمراهیند  که در خبر است "من اتی ذا بداعه فعظمه فکانما سعی فی هدم الاسلام " هر کس صاحب بدعتی در دین را ملاقات کرده و تکریم و تعظیمش کند همانا در محو اسلام کوشش کرده است. بنام دفاع از دین و دیانت در گذر زمان علومی ساخته وپرداخته و آنرا علوم الهی نامیدند تا به آنجا که چون کتاب الله به زبان تازی بود صرف و نحو این زبان را قداست داده و به دانستن آن بر عوام تشخص ورزیدند.و عمر خویش را بر آموختن علومی ضایع نمودند که سرور انبیاء محمد مصطفی(ص) حتی حرفی از کتاب اینها را نمی دانستند و بزرگ اولیاء علی مرتضی(ع) با موسسین اولیه این علوم در سه جنگ نهروان ، صفین و جمل با سه اسلام مارقین ، ناکثین و قاسطین به مقابله برخواست و فرزندان او همه، شهیدان این فقهیان در قدرت و امیران مومن مآب بودند.و امروز کار این جماعت خودسر بجایی رسیده است که هر کدام از این مفتیان خود، دینی بالعاب اسلام اختراع نموده و پیامبری آن را به عهده گرفته و خویش را نایب محمد (ص) شمرده اند

 


|+| نوشته شده در 87/08/24 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

شيخ مخفي!؟ حفظ ايمان و ترس از شياطين جنّ و انس    

 

بسم‌الله الرّحمن الرّحيم. مطالبي هست که از شدت اينکه بديهي است، ما در فهم آن دچار اشتباه مي‌شويم؛ مثلاً در اين روزهاي برفي و باراني با اينکه در روز هم مثل شب، هوا تاريک است، ولي براي ما بديهي است که الآن روز است. حالا بعضي مسايل هم، همين‌طور است.

مثلاً فقرا در فاتحة‌الاولياء براي ترويح ارواح مشايخ ائمه‌ي اثني‌عشر فاتحه مي‌خوانند. چون مي‌گوييم ائمه‌ي‌اثني‌عشر، پس ديگران اين را بايد بفهمند که ما معتقد به دوازده امام هستيم و امام سيزدهمي نداريم و بدانند که در زمان غيبت امام، هر يک از اقطاب به‌عنوان يکي از مشايخ اثني‌عشر محسوب مي‌شوند. اولين شيخ در دوران غيبت، جُنيد بغدادي بود و بعد از او مشايخ ديگر بودند که اينها مشايخ ائمه‌ي اثني‌عشر هستند. يعني همه‌ي اينها، ازآن بزرگواري که يا چشم ما طاقت ديدنش را ندارد، يا خدايي نکرده لياقت ديدنش را نداريم، نيابت دارند.

همچنين در زمان غيبت امام در بيشتر ايام و خصوصاً اين دوران، فرامين صادره براي مشايخ فقر و تصوف علني بوده، خصوصاً از فقرا اين موضوع مخفي نيست. مشايخي که هستند همه‌ي فقرا مي‌شناسند و براي اينکه بعداً هم دچار اشتباه نشوند، غالباً فرمان‌هاي کتبي صادر مي‌شود و حال آنکه قديم‌ترها صِرف فرمان شفاهي، همان اعتبار کتبي بودن و نوشتن را داشت، چون فرمان مکتوب صرفاً نشان مي‌دهد که چنين سمتي هست، والّا اصل سمت با آن فرمان و بياني بود که بزرگ وقت – قطب - صادر مي‌کرد. بنابراين ما مشايخ مخفي نداريم، اگر کسي چنين حرفي بزند چه اينکه خودش بگويد يا درباره‌اش بگويند، ان‌شاءالله فقط اشتباه است و چون اشتباه است، همان اول بايد اين خطا را به او تذکر بدهيد که ديگران نيز اين اشتباه را نکنند. اگر به خطا ادامه داد، بايد به دهانش زد، ولي نه اينکه فقير ديگري به دهان فقيري بزند. بايد اطلاع بدهيد دهانش زده خواهد شد. حالا به چه نحوي؟ آن را خدا مي‌داند! مشايخ که تعيين مي‌شوند، ظاهراً با يک تشريفاتي است که همه ببينند و همه بدانند و به هيچ‌کس هم اجازه‌ي خاصي داده نمي‌شود که ديگران ندانند و هيچ‌کس هم نمي‌تواند بگويد که من شيخ مخفي هستم.

اگر شيخ مخفي باشد خودش خلافش را رفتار کرده که اين موضوع را آشکار مي‌کند، پس خيلي بترسيد؛ از شياطين جنّ و انس بايد ترسيد: «الَّذي يوَسوِسُ في صُدورِ النّاسِ مِنَ الجِنَّةِ وَالنّاس» به‌طورکلي به هر چيزي که نسبت به حواس ظاهري ما پوشيده باشد «جن» گفته مي‌شود مراقب ايمانتان و صحت آن باشيد. در روايات فرموده‌اند: نگه‌داشتن ايمان مشکل‌تر از آن است که کسي در شب تاريک و طوفاني شمعي را روشن کند و آن را از مشرق به مغرب ببرد و بخواهد که اين شمع خاموش نشود. مشکل است! مواظب ايمانتان باشيد و نگوييد که ما نمي‌توانيم. نه خير! آن قدرتي که چنين طوفاني را ايجاد کرده - حالا در جوامع بشري آن طوفان وجود دارد - آن قدرت به شما اين توان را داده که جلوي چنين طوفاني بايستيد، به هرجهت از اين طوفان‌ها شکست نخوريد. شياطين جن و انس را دفع کنيد و اين دفع نبايد موجبات اختلاف و تفرقه بين فقرا را ايجاد کند. هيچ‌يک از فقرا حق ندارند که ديگري را طرد کنند، اين رسم شده که برخي مي‌گويند فلان‌کس چنين يا چنان است نه! ولي خودتان مراقب باشيد و ايمان خودتان را حفظ کنيد و بدانيد که خدا هر کسي را که آفريده، به او علاقه‌مند است. حتي در روايات آمده است که خداوند از موسي (ع) پرسيد: تو که هزاران نفر را کُشتي! دلت نسوخت؟ موسي گفت: خدايا به فرمان تو کردم. اينها آنهايي بودند که بت پرستيده بودند، خودت فرمودي، پس کشتم! خداوند گفت: بله من گفتم، ولي فکر نکردي که من به همان‌ها هم علاقه‌مندم! دلت تکان نخورد؟ جدّ حضرت موسي (ع)؛ يعني حضرت ابراهيم (ع) فرشتگاني را که مي‌خواستند قوم لوط را مجازات کنند، جلوي آنها را گرفت و نزد خدا وساطت کرد؛ يعني دلش سوخت. حالا همه‌ي ما به هر فقيري که نگاه مي‌کنيم بايد فکر کنيم که او مصنوع خداوند است.

عاشق صنع خدا با فر بود (به عنوان اينکه صنع خداست)                  عاشق مصنوع حق کافر بود

مطالب زيادي وجود دارد که محتاج به بيان نيست، بايد خودتان با فکر کردن به آنها پي ببريد.

 


|+| نوشته شده در 87/08/24 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

       لطف حق با تو مداراها کند    چونکه از حد بگذرد رسوا کند

 
 
   رییس مجمع تشخیص مصلحت حجت الاسلام علی اکبر هاشمی رفسنجانی اگر چه به درجه اجتهاد نرسيده و....بماند اکنون  به خود اجازه داد تا درباره افقه فقها و اعلم علما ملامحسن فیض کاشانی صاحب تفسير صافي و اصفا سخن گويد.
 
او كه تريبون كنگره ملا محسن فيض كاشاني از بزرگان صوفيه را غصب كرده بود مزخرفاتي درباره صوفيه از خود طرح كرد كه موجب تمسخر همگان گرديد.
 
 
      سطوري از سخنان او دراينجا ذكر شده: صوفيان تصور مي‌كنند از بشريت بالاتر رفته و مقام فوق بشر دارند. آن‌ها خيال مي‌كنند هر كاري مي‌توانند انجام دهند و در زندگي بشر دخالت تكويني داشته باشند. صوفيان ادعاي علم غيب دارند و با رياضت مدعي تسخير اجنه و حل مشكلات به كمك آن‌ها هستند. مي‌گويند كه به مقام معرفت و كرامت رسيده‌اند، ادعاي آن‌ها در ملكوت شنيده مي‌شود و در جبروت به آن‌ها پاسخ داده مي‌شود. هم‌چنين مريدان به پاي آن‌ها مي‌افتند و از آن‌ها مي‌خواهند به دليل اين‌كه واصل شده‌اند در انجام هر عملي آزاد باشند و اين اجازه به آن‌ها داده مي‌شد. ديگر زهدفروشي آن‌ها و ترساندن مردم از دنيا بود؛ به طوري كه جامعه را در حال عقب‌ماندگي نگه مي‌داشتند...
 

|+| نوشته شده در 87/08/24 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

 


|+| نوشته شده در 87/08/24 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

ویدئــــو رجم (آدمکشی به سبک عصر حجر)

 

را می توانید ملاحظه فرمائید

 

دوستان عزیز و همراهان گرامی ؛

به منظور جلوگیری از بروز وقایعی که می تواند به کرامت آدمیزاد لطمه وارد سازد ، خواهشمند است مطالب موجود در خصوص رجم (سنگسار) را بطور پیوسته پیگیری نمائید و به اطلاع همگان برسانید. بیائید دست در دست هم مانع تداوم خطراتی شویم که نسلها با آن دست به گریبان بوده اند. دوست عزیز تفاوتی ندارد نحوۀ اطلاق هر یک از ما پیرامون مسائل چگونه باشد ، مهمّ آنست که همۀ ما در یک نقطه مشترکیم ، همۀ ما انسانیم و تاج کرامت الهی بر سر داریم ، نگذاریم با اعمال مقارن عهد دقیانوس و عصر حجربه کرامت انسانیمان خدشه وارد شود.

 

بنی آدم اعضــــــــاء یکدیگرنـــد                               که در آفرینش ز یک گوهــــرند

چو عضوی به درد آورد روزگار                             دگر عضوها را نمانـــــــــد قرار

تو کز محنت دیــــگران بی غمی                               نشـــــاید که نامت نهنـــــــد آدمی

www.rajm.org
www.rajm.blogfa.com

Adresse e-mail :
infos@rajm.org

 


|+| نوشته شده در 87/08/24 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

سالروز  هجـــوم وحشیـــانه به حـسـیـنـیه دراویـــش گنـابـادی در شهـر بروجـرد

 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

سر در ورودی حسینیه سید الشهداء بروجرد

 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

کتیبه ها و سرستون های حسینه سید الشهداء بروجرد که بر روی آن نام ۷۲ تن از شهدای کربلا و سلسه اولیاء نوشته شده بود.

 

 

خواجه عبدالله انصاری در کاب مناجات نامه خود میفرماید:

 

(( الهی آن را که خواهی براندازی     با درویشانت در اندازی ))

 

با تشکر از وبلاگ سیمرغ


|+| نوشته شده در 87/08/21 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

بیستم آبان ماه، سالروز تخریب حسینیه بروجرد

 

   

بامداد یکشنبه بیستم آبان ماه 1386 نیروهای متحجر و متعصب ،به دستور کسانی که نامشان مخفی و اثر انگشتانشان در هر جنایتی علیه دراویش آشکار است ،با هجوم به حسینیه بروجرد ،خانه امام حسین (ع) را به آتش کشیده وبا بولدزر، تخریب نمودند .در این حادثه تلخ بیش از 180 تن از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی دستگیر ،بازداشت و مورد ضرب و شتم قرار گرفتند  و دهها تن دیگر راهی بیمارستانهای این شهر شدند.

این جنایت در ادامه  واقعه تخریب حسینیه شریعت در بهمن ماه 1384 در شهر قم، نشان داد که وقایع پیش آمده اتفاقی نبوده وبا برنامه ریزی انجام شده وعاملان این وقایع از پشتوانه قدرت برخوردار و از هیچ جنایتی رو گردان نبوده و نیستند .

بعد از تخریب حسینیه بروجرد ، همچون واقعه قم ، سیاست قدرت و قدرت سیاست صورت قضایا را دگرگون نمود و جای ظالم و مظلوم تغییر کرده ،دراویش راهی زندان شدند و مهاجمین ،طلبکار و شاکی دراویش گردیده و قانون ومجریان آن نیز به حمایت از آنها برخواستند و هنوز بعد از گذشت یکسال متهمان (دراویش) !!!احضارو بازجویی و تهدید می شوند و هر روز مشکلی برای  آنان بوجود می آورند .

یکی از روشهایی که در کشور ما مجرمین با نفوذ!! و جنایتکاران در این گونه حوادث ، از آن سود می برند آن است که وقتی جنایت مشمول مرور زمان می شود مردم حساسیت خود را از دست می دهند ودر غفلت وبیخبری جامعه، هر عملی ممکن می شود و دیگر نیازی نیست  که جانیان و حامیان آنها جوابگوی افکارعمومی باشد.

 

 


|+| نوشته شده در 87/08/21 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

صوفیان ایران ، صوفیان مصر (اختصاصی مجذوبان نور)

 

   

ایران مرکز عرفان جهان و سرزمین عارفان و صوفیان است و این یک واقعیت تاریخی و فرهنگی و غیر قابل انکاراست  و شواهد و قرائن نشان می دهد مکتب تصوف و بزرگان طریقت  صوفیه، قرنها مروجان و مبلغان راستین تشیع بوده و در سخت ترین شرایط سیاسی ودر میان بحرانها واز لابلای دسیسه های مغرضان ،دشمنان ، متحجران و متعصبان، مذهب تشیع را و حقیقت آنرا، به بهترین نحو ممکن حفاظت ودر سرتاسرجهان  نشرو انتشار داده اند  .اما عده ای انحصار طلب و غاصب و مدعیان دروغین دیانت ،این واقعیت را نپذیرفته اندو با دراویش همچون خارجیها و کفار برخورد  کرده  وصوفیان ایران را ازحد اقل حقوق قانونی و شرعی خود محروم ، و در زجر و مشقت و ناامنی قرار داده اند؟!!

 در خبرها آمده بود "صوفیان مصر خواستار برکناری قرضاوی شدند". مصر کشوری سنی نشین است واز دید و نگاه بسیاری!!، نظام سیاسی این کشوروابسته به امپریالیسم آمریکا، و ظاهرا !! حقوق انسانها و مسلمانان  رعایت نمی شود .

اما درهمین  کشور مصر،اقلیت صوفی  آنقدر آزادی دارد  که در دفاع از حقوق دینی و مذهبی خود ، بزرگترین مرجع تقلید و مفتی  اهل سنت را مورد انتقاد واعتراض قرار داده و حتی از وی می خواهند که از مقام خود استعفا دهد یا رسما از شیعیان و صوفیان به دلیل فتوای اشتباه خویش عذر خواهی نماید !!!

در برابر این حرکت شجاعانه صوفیان، نه دولت مصر و نه برادران اهل سنت و نه مراجع دینی  واکنش منفی نشان نداد ه اند و حسینیه ای خراب نمی شود و درویشی هم به بند و زندان گرفتار نمی گردد و نه ...

 

شرایط صوفیان مصررا با دراویش ایران مقایسه کنید. در حکومتی شیعی ، دراویش شیعه چرا از حقوق اجتماعی خود  محروم  ودر دفاع از خود  نمی توانند از مراجع تقلید که هیچ ،ازیک روضه خوان هم، انتقاد نمایند .

فتاوی غیر مسئولانه آقای قرضاوی، علمای شیعه ایران را به واکنش وادار نمود و کرارا از وی خواسته شد که وحدت جامعه اسلامی را در نظر بگیرد ،و مفصلا در مورد بدعت  وظاله بودن برای وی توضیح می دهند . اما مراجع محترم تشیع چرا خود به این مهم ،توجه و عنایت ندارند ؟؟!! اگر فتوا علیه وحدت مسلمین کار ناشایسته ای است ،این عمل از سوی مراجع اهل سنت به همان اندازه غیر قابل قبولست که از سوی مراجع شیعه !! و از طرفی فتاوی مفتیان اهل سنت علیه شیعه به لحاظ اختلافات فقهی وتاریخی منطقی تر به نظر می رسد تا فتوای یک مرجع تشیع علیه  صوفیان شیعه .!!!!؟؟؟؟؟؟؟ و چگونه است که از سویی شعار وحدت با اهل سنت داده می شود واز طرفی صوفیان ایران به اتهام  سنی بودن!!! مورد آزار قرار می گیرند!!!؟؟؟.

 

مخالفین تصوف اهل سیاست هستید!!، از این رو معلوم نیست  در این بازار مکاره ای  که بوجود آورده اند ،دقیقا چه اهدافی را دنبال کرده و غایت هدف آنها چیست ؟ اما هر چه باشد ، به مصلحت اسلام ،تشیع ، ملت و تاریخ و تمدن ایران نیست .

 

صوفی مصری درنظامی وابسته ودر میان اهل سنت ودرهجوم تبلیغات منفی وهابیون ،آزادی دارد و شیعه صوفی ایرانی در کشوری که قانون آن براساس قوانین مذهب تشیع است  از آزادی محروم است ، چرا؟؟!!  

 

جهت آگاهی عزیزان خبر" صوفیان مصر خواستار برکناری قرضاوی شدند" مجددا در ذیل این مقاله می آوریم تا تذکری برای وحدت برادران و حقیقت جویان  باشد

  در پی سخنان ضد شیعی رئیس اتحادیه جهانی علمای مسلمان، صوفیان مصر طی برگزاری نشستی ویژه در پاسخ به تصریحات قرضاوی خواستار برکناری او از ریاست و یا عذرخواهی او از شیعیان و صوفیان شدند.

 

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از التوافق، در پی برگزاری نشست ویژه پاسخ به سخنان شیخ یوسف القرضاوی در مصر، گروهی از علما و اعضای شورای عالی صوفیه مصر به طرز بی سابقه ای به رئیس اتحادیه جهانی علمای مسلمان حمله کردند.

 

شرکت کنندگان طی این نشست با اشاره به اینکه قرضاوی طی سخنان خود نسبت به خطر تبلیغ شیعه در جامعه سنی مصر با حمایت ایران هشدار داده بود، وی را به برانگیختن فتنه میان سنیها و شیعیان متهم کرده، خواستار بازگشت از سخنان خود یا از ریاست اتحادیه جهانی علمای مسلمان شدند.

 

محمد ماضی ابوالعزائم عضو شورای عالی تصوف مصر تصریح کرد: کشورهایی هستند که به واسطه علما به اشاعه اختلاف میان امت اسلام می پردازند و تفرقه و فتنه ایجاد می کنند. شیخ یوسف القرضاوی که از تبلیغ شیعه سخن می گوید از تبلیغ صهیونیستها غافل مانده و خطرات گروهی دیگر را احساس نمی کند.

 

احمد شوقی دبیرکل کمیته جهانی ملی لیبی طی این نشست یادآور شد: غرب از وحدت مسلمانان می هراسد از این رو سعی در ایجاد تفرقه میان مسلمانان از طریق کارگزاران خود دارد و بازی سیاسی راه می اندازد.

 

احمد عبده کارشناس استراتژی دادگاههای بین المللی خواستار کناره گیری قرضاوی از ریاست اتحادیه جهانی علمای مسلمان شد یا آنکه از شیعیان و صوفیها در قبال سخنانش عذرخواهی کند.

 

وی افزود: اگر چه قرضاوی عالمی گرانقدر است که نمی توان به او تهمت زد که کارگزار است اما از شیوه و روش صحیح در دعوت منحرف شده و ما باید او را راهنمایی کنیم.

 

احمد سائح استاد عقیده دانشگاه الازهر تصریح ک رد: قرضاوی تلاش شیوخ الازهر، علمای دین وصوفیها و دارالتقریب را طی یک قرن از بین برده است.


|+| نوشته شده در 87/08/21 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

گزارش کانون مدافعان حقوق بشر از وضعیت حقوق بشر در ایران در تابستان ۱۳۸۷

 

   

حقوق بشر در تابستانی که گذشت

مقدمه:

حمایت بین‌المللی از حقوق بشر فصل نوظهوری در تاریخ بشریت است‌. خلاف قرن‌های متمادی پیشین‌، حقوق بشر اکنون به‌مثابه موضوعی در صلاحیت داخلی دولت‌ها دانسته نمی‌شود و باور به صلاحیت انحصاری و مطلق دولت‌ها بر اتباعشان بدون توجه به کارکرد اساسی آن‌ها در حفظ و دفاع از کرامت انسانی اعضای جامعه به سختی به چالش کشیده شده است.

تحقق آرزوی خلق جهانی فارغ از ترس و نیاز برای انسان‌ها در هر نقطه زمین‌، مستلزم این است که انسان‌ها در هر جای جهان از حیاتی توأم با کرامت انسانی برخوردار باشند و از این رو است که سرنوشت فرد انسانی به دغدغه‌ای بین‌المللی تبدیل شده است.

کانون مدافعان حقوق بشر بر اساس چنین نگرشی به انتشار گزارش وضعیت رعایت حقوق بشر در ایران در تابستان ۱۳۸۷ می‌پردازد.

بخش اول - حقوق مدنی و سیاسی‌:

ضرورت تضمین حقوق مدنی و سیاسی افراد‌، مبتنی بر شناسایی حقوقی حق مسلم هر شخص انسانی در تعیین آزادانه‌ی سرنوشت فردی و اجتماعی خود در ابعاد داخلی و بین‌المللی است‌.

دولت ایران گذشته از تضمین‌های حقوق داخلی از این لحاظ‌، به مفاد الزام‌آور میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی (۱۹۶۶) که طبق ماده ۹ قانون مدنی در حکم قانون داخلی است نیز‌، متعهد و ملتزم است‌.

آنچه واقعیت و وضع موجود میزان التزام حاکمیت به رعایت تام‌، بلکه نسبی این حقوق بنیادین نشان می‌دهد‌، حاکی از افق‌های چندان روشنی نیست‌.

گستره آزادی‌های شخصی روز به روز محدودتر و فضاهای ممکن و مطلوب عمل سیاسی و اجتــماعی هرچه بیشتر گرفتار تنــگنا می‌شوند و در این میان‌، پاسخ‌گویی و مسوولیت مقام‌ها و نهادهای ناقض حقوق مردم‌، مقوله و وظیفه‌ای اساساً ناشناخته در نظم سیاسی جاری است‌.

گزارش وضعیت برخی از قربانیان نقض گسترده‌ی این حقوق در تابستان گذشته به قرار زیر است‌:

۱. وضعیت فعالان سیاسی - اجتماعی دگر‌اندیش

دست کم ۹ مورد احضار‌، ۷۵ مورد بازداشت و ۲۲ مورد محکومیت قضایی راجع به وضعیت این فعالان به کانون گزارش شده است.

الف- احضار به محاکم‌:

۱. خلیل بهرامیان، وکیل دادگستری، یاشار حکاک‌پور، داوود عظیم‌زاده‌، حامد یگانه‌پور‌، مجید پژوفام‌، علیرضا حقی و کسری علاسوند به دادگاه احضار شدند‌.

۲. حسن کامران و محمد دهقان، دو نماینده‌ی مجلس شورای اسلامی در خصوص پرونده پالیزدار به دادگاه احضار شدند.

ب- بازداشت‌ها‌:

۱. امجد غلامی و سلیمان شریفی در بوکان بازداشت شدند.

۲. سامان رسول‌پور‌، عضو هیأت اجرایی سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان در مهاباد از سوی نیروهای امنیتی دستگیر و بازداشت شد.

۳. مهدی فراهانی شاندیز‌، مهدی واحدی‌، هما و نسرین نیکبخت‌، احمد حسین‌پور‌، حبیب بهمنی و حسن میرزایی بازداشت شدند.

۴. جعفر اقدامی‌، امیر امیر‌قلی و سولماز ایگدر که برای شرکت در مراسمی در گورستان خاوران حاضر شده بودند‌، از سوی نیروهای امنیتی بازداشت شدند.

۵. کوروش احمدی‌، انور ساعد موچشمی‌، یعقوب ساعد موچشمی و علیرضا ثقفی خراسانی بازداشت شدند.

۶. احمد زیدآبادی‌، دبیرکل سازمان ادوارتحکیم وحدت دستگیر و برای ساعاتی در بازداشت به سر برد.

۷. رقیه علیزاده، همسر عباس لسانی به هــمراه سه فرزندش‌، عباس نعیمی‌، اکرم بخاری، دبیر سابق تشکل خانه‌ی فرزندان آذربایجان، مهدی نعیمی، شاعر و مدرس زبان ترکی در دانشــگاه‌ها، اکبر آزاد و حــسن راشدی از نویسنــدگان مجله وارلیق، محمد عباس‌پور‌، شهناز ابراهیم‌نژاد‌، علیرضا صرافی، مدیر مسوول ماهنامه توقیف شده «دیلماج»، سعید موغانلی، روزنامه‌نگار، حسین حیدری، مدیر مسوول نشریه دانشجویی «اولومن»، یوسف هوشیار‌، فرهاد رضایی‌، رباب عظیمی و صیاد محمدیان‌، همگی در مراسم افطاری فعالان آذربایجان دستگیر و بازداشت شدند‌.

۸. حدود ۱۲ نفر در تجمع روز اول شهریور‌ماه پارک لاله تهران دستگیر شدند‌.

۹. ۹ نفر دیگر ، در ارتباط با پرونده پالیزدار بازداشت شدند.

۱۰. دکتر آرش و کامیار علایی‌، دو پزشک کُرد‌، همچنان در بند ۲۰۹ زندان اوین در سلول‌های انفرادی‌، روزهای بازداشت خود را طی می‌کنند.

۱۱. مولوی احمد، معاون اداری دارالعلم زاهدان‌، استاد حدیث این حوزه و مدیر پایگاه اطلاع‌رسانی اهل سنــت‌ «سنی آنلاین»، ملاحسین دارابی، امام جمعه‌ی ریـزاب سرپل ذهــاب، ملا ایوب گنجی، امام جماعت مسجدقبا شهرک بهاران سنندج، مولوی احمد نارویی، امام جمعه‌ی موقت اهل سنت زاهدان، مولوی خیرشاهی، امام جمعه‌ی اهل سنت مشهد، مولوی سلیم آزاد، رییس مدرسه‌ی تخریب شده‌ی امام ابوحنیفه‌ی زابل، یوسف شه‌بخش،مدیر اجرایی سایت «سنی آنلاین»، محمد حسین خلیلی، مدیر موسسه فرهنـگی خلیـلــی‌، عمر خمر، شاعر، محمد کریم گمــشادزهی، طلبه، عبدالله براهــویی، روحانی، ذبیح‌الله براهویی، طلبه، عـبدالقادر نارویی، کاسب، عــلی نارویی، روحانی، نورمحمد شـه‌بخش، کارمند داروخانه، عــبدالرحــمان شه‌بخش، راننده اتوبوس بازداشت شدند.

۱۲. علی کریمی‌، امیرعلی لباف مؤذن نماز سلسله نعمت‌اللهی دراویش گنابادی در قم بازداشت شدند‌.

۱۳. فرشید یداللهی و امید بهروزی ، دو نفر از وکلای مدافع دراویش گنابادی که پروانه‌ی وکالتشان به سبب دفاع از محکومان حادثه قم باطل شده بود‌، روانه‌ی زندان عادل‌آباد شیراز شدند.

۱۴. مجید الستی ، مهرداد سوری و محمد‌رضا صادقی از هواداران آیت‌الله کاظمینی بروجردی (‌روحان زندانی‌) برای اجرای حکم محکومیت خود به زندان منتقل شدند‌.

حبیب قوتی نیز برای تحمل چهار سال حبس توأم با تبعید‌، به زندان همدان انتقال یافت‌. علیرضا منتظرصاحب‌، به منظور اجرای حکم چهار سال زندان و تبعید به زندان دیزل‌آباد کرمانشاه‌، موقتاً روانه زندان اوین شد.

۱۵. فاطمه گفتاری برای اجرای حکم سه ماه حبس خود بازداشت و به زندان منتقل شد.

ج- صدور احکام قضایی

۱. محمد عبداللهی که حدود سه سال است که در زندان به سر می‌برد‌، از سوی دادگاه انقلاب مهاباد به پنج سال حبس در شاهرود محکوم شد.

۲. حمید اطهاری‌، فعال در اشنویه به هشت ماه زندان که به مدت دو سال به حالت تعلیق در‌‌می‌آید، محکوم شد.

۳. محمد‌صدیق کبودوند به ۱۱ سال حبس و سعید متین‌پور به هشت سال زندان محکوم شدند.

۴. علیرضا جهانشاهی (‌طلبه سیرجانی‌) به ۲۳ ماه و ۱۵ روز حبس‌، ۳۰۰ هزار تومان جریمه نقدی و سه سال ممنوع‌الورود شدن به سیرجان محکوم شد.

۵. ابراهیم مهرنهاد، برادر یعقوب مهرنهاد که چندی پیش به اتهام محاربه اعدام شد به پنج سال زندان (‌سه سال حبس تعزیری و دو سال تعلیقی‌)، خضر رسول‌ مروت به شش ماه حبس و سالار یاره به شش ماه حبس محکوم شدند.

۶. دکتر جلال جلالی‌زاده، نماینده سابق سنندج در مجلس ششم شورای اسلامی به یک سال حبس محکوم شد.

۷. سیاوش خندانی‌، هیمن فرهادی‌، ریبین رموزی و مطلب شکوهی، هر چهار نفر از اهالی بانه‌ی کردستان به یک سال حبس محکوم شدند‌.

۸. علی اشتری به حکم شعبه‌ی ۱۵ دادگاه انقلاب تهران‌، به اتهام جاسوسی برای سرویس اطلاعاتی موساد به اعدام محکوم شد‌.

۹. فرزاد کمانگر‌، علی حیدریان‌، فرهاد وکیلی‌، حبیب‌الله لطیفی‌، انور حسین‌پناهی و ارسلان اولیایی به اعدام محکوم شدند.

۱۰. محکومیت محمد هاشمی به پرداخت جزای نقدی تأیید شد.

د- سایر موارد

۱. علی‌اکبر موسوی خوئینی‌ها، نماینده سابق مجلس ششم شورای اسلامی و دبیر سازمان ادوار تحکیم وحدت و عبدالله مؤمنی، سخنگوی سازمان ادوار تحکیم ممنوع‌الخروج شدند.

۲. عدنان حسن‌پور، عبدالوحید بوتیمار، محمد‌صدیق کبودوند، روناک صفارزاده‌، مسعود کردپور، یاسر گلی، زینب بایزیدی، فرزاد کمانگر، علی حیدریان، متین ارجان، فرهاد وکیلی، صباح نصری و هدایت غزالی در اعتراض به حبس و شرایط نامساعدی که در آن به سر می‌برند، دست به اعتصاب غذا زدند.

 ادامه در ادامه مطلب.......... 

 

 


| ادامه مطلب |+| نوشته شده در 87/08/21 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

                مثنوي مولانا؛ پرفروش‌ترين كتاب سال در آمريكا

 

                                    

   

                                                       

همايشي با موضوع مولانا جلال‌الدين محمد بلخي، در نمازخانه ي جامعه‌المصطفي- واحد گرگان، با حضور طلاب و دانشجويان خواهر و برادر اين نمایندگی، برگزار شد.
در ابتداي اين جلسه، «آقاي ضياءالدين جوادي» جلسه را اين گونه آغاز كرد: «سپاس خدا را كه بنا بر وعده¬ي خويش، هرگز، زمين را از مردان خويش خالي نمي¬گذارد و هميشه انسان‌هاي باتقوا، عالم و انديشمندان را استوانه¬هاي محكم جامعه‌ی بشري قرار مي¬دهد. سپاس مضاعف آن كه تاريخ ميهن اسلامي ما ايران به نام بسياري از اين نقيبان و عارفان مزين است».
در ادامه، «دكتر جباري»، استاد گروه زبان و ادبیات فارسی این نمایندگی، به توضيح و تشريح ابعاد گوناگون زندگي مولانا جلال‌الدين محمد بلخي پرداخت و ضمن برشمردن اهميت انديشه¬هاي اين فقيه، متكلم، عارف و شاعر اسلامي ايراني، اظهار داشت: «سال گذشته، مثنوي معنوي مولانا، پرفروش‌ترين كتاب آمریکا بوده است. اين امر نفوذ معنوي انديشه‌هاي اين شاعر و عارف مسلمان را نشان مي‌دهد».
ايشان، در ادامه، با برشمردن نكات مهم زندگي او، درباره‌ی هنر ارزشمند این شاعر بزرگ و استفاده از شيوه‌هاي بديع ارتباط فكري با اجتماع و مردم سخن گفت و خاطرنشان كرد: «مولوي، از مردم بود و از زبان مردم به ارشاد آنان مي¬پرداخت. دست‌مايه‌ی هنر ارتباطي او، تمثيل بود و موضوع تمثيلات او چيزي جز اتفاقات روزمره‌ی آدميان نمي¬باشد».
ايشان، در ادامه، اظهار داشت: «در جست‌وجوي داروهاي درمان‌بخش، به مثنوي معنوي او روی مي‌آورند تا به نوش‌داروي معنويت نهفته در زبان انديشه‌هاي مولانا، دردهاي مزمن روحي و اجتماعي خويش را درمان بخشند. از اين رو، هرساله، در گرامي‌داشت مولانا جلال‌الدين محمد بلخي، همايش‌ها و كنگره‌های بسیاری برپا مي‌شود و يونسكو سالي را سال مولانا مي¬نامد. چه شرين است كه با وجود فرامرزي بودن و فراكهكشاني بودن انديشه‌هاي مولانا، افتخار هم‌كيشي و همزباني با او، به زبان و ادبيات فارسي و فارسی‌زبانان هديه شده است. اين امر وظيفه¬ي ما را در درك و نشر افكار او سنگین‌تر مي‌سازد».

 


|+| نوشته شده در 87/08/20 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

اخبار دینی !!؟؟

 

   

مجذوبان نور: بر دنیا بجای قدرت باید عقل ، علم ، آزادی و انسانیت احاطه داشته باشد و اگرروزی اینچنین شد : دیگر شیعیان را رافضی نمی گویند و مکتب تصوف را ظاله نمی نامند ،دیگر کسی رنگ ظلم را نخواهد دید .قرون وسطی ، بازگشتی نخواهد داشت . کسی ازجهالت عوام ،به نان و آب نمی رسد و فتوایی علیه حق پرستان نخواهد بود  ووو .......اما واقیعت امروز آن است که زر و زور و تزویردنیا  را پیچانده اند و به هر وسیله انسانها را به بردگی کشانده اند ......

 

صافی ‌گلپایگانی: روحانیت باید بر تمام دنیا احاطه داشته باشد

 تهران- خبرگزاری ایسکانیوز: آیت‌الله صافی‌گلپایگانی با اشاره به اینکه روحانیت باید بر تمام دنیا احاطه داشته باشد، گفت: دنیای امروز، دنیای بسیار پیچیده‌ای است و هر روز بر پیچیدگی آن افزوده می شود.

به گزارش روز یکشنبه باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران "ایسکانیوز" آیت‌الله صافی‌گلپایگانی در دیدار اعضای شورای عالی حوزه علمیه قم، اظهار داشت: انتظارات دنیا از حوزه‌های علمیه بویژه پس از انقلاب بسیار زیاد شده است و در چنین شرایطی روحانیت باید بر تمام دنیا احاطه داشته باشد.
وی افزود: روحانیت نمی‌تواند نسبت به مسایل جهانی بی‌اطلاع باشد، به ویژه آن که امروز وقایع جهانی خیلی زود در کشور ما هم تاثیر می‌گذارد.
این مرجع تقلید گفت: حوزویان باید از اوضاع عالم بویژه مسلمانان اطلاع کافی داشته باشند تا بتوانند در همه جا نقش خود را به خوبی ایفا کنند.
آیت‌الله صافی‌گلپایگانی با بیان اینکه دیدگاه‌های شورای عالی را فی‌الجمله قبول دارند، خاطرنشان کرد: برنامه‌های شما باید در راستای حفظ سنت‌های اصیل حوزه باشد و لزومی ندارد برای سازماندهی امور، آزادی عمل و استقلال علما و اساتید محدود شود.
وی افزود: لازم نیست حوزه‌های بلاد صد در صد در حوزه علمیه قم ادغام شوند.
به گزارش ایسکانیوز به نقل از مرکز خبر حوزه ،این مرجع تقلید در ادامه با اشاره به اینکه امور حوزه نباید صد در صد اداری و شکلی سازمانی پیدا کند، خاطرنشان کرد: این امر موجب از بین رفتن قداست روحانیت و تضعیف رابطه مردم با آنان است.
این مرجع تقلید بر لزوم مطالعه و کارشناسی قبل ازایجاد تغییر و تحولات در حوزه تاکید کرد و گفت: دست‌ به تغییراتی نزنیم که محسنات فعلی را از دست بدهیم و دیگر راه بازگشت نداشته باشیم.
آیت‌الله صافی‌گلپایگانی در پایان این دیدار از زحمات اعضای شورای عالی حوزه قدردانی نمود و افزود: امیدوارم با حسن‌نیتی که دارید، موفق باشید

توزیع کتابی در اهانت به مذهب تشیع در کویت


 

به گزارش خبرگزاری ابنا، الصلابی در این کتاب ـ که با عنوان منحرف‏کننده "أسمی المطالب فی سیرة أمیرالمؤمنین علی بن ابیطالب" یعنی "درخشان‏ترین مطالب درباره حیات امیرالمومنین" چاپ شده است ـ شیعیان را گمراه و رافضی خوانده و با مطرح کردن دوباره اتهامات قدیمی، می‏نویسد: اولین کسی که اصول عقاید تشیع را تبلیغ کرد، شخصی به نام «عبدالله بن سبأ» از یهودیان یمن بوده که تاکنون نیز آن اعتقادات در جان و دل اهل گمراه جای دارد و دل‏ها و عقل‏هایشان را تسخیر کرده است و امامان و مراجع شیعه، آنچه را خود بخواهند، حلال یا حرام می‏کنند.

وی در این کتاب مسلمانان اهل‏سنت را از شیعیان برحذر می‏دارد و می‏نویسد: امروزه هر کس بخواهد برای اسلام و مسلمین توطئه‏ای بیافریند پشت پرده تشیع پنهان می‏شود.

الصلابی با هدف ایجاد شک و تردید درباره دوستی شیعیان نسبت به امام علی(ع)، اقدام به تحریف آشکار تاریخ نموده و می‏نویسد: بسیاری از کتب در تعریف شیعه امامیه می‏گویند که آنها پیروان علی(ع) هستند؛ درحالیکه این اشتباه است. علی بن ابیطالب و دو فرزندشان از افکار و اعتقادات شیعه به دور هستند.

وی ادامه می‏دهد: "رافضی" لقبی است که به هر کس که علی را در خلافت مقدم می‏داند اطلاق می‎شود و به همین دلیل شیعیان به این نام مشهور شده‏اند. در زمان علی(ع) لقب شیعه به معنای یاری و دوستی بکار می‏رفته؛ نه آنچنان‏که امروزه شیعیان آن را حالتی از ایمان می‏دانند.

این نویسنده همچنین تشیع را آمیخته‏ای از مذاهب ایرانی، رومی، یونانی، مسیحی و یهودی دانسته و می‏نویسد: شیعیان شهادتین را که از ارکان اسلام است به ولایت مبدل کرده و کتاب‏هایشان پر از لعن و تکفیر اصحاب و مهاجرین و انصار و کسانی است که خداوند از آنها راضی و خشنود است.

قابل ذکر است که این کتاب در سال 2004 منتشر شده است و شیعیان کویت این اقدام را از جمله اقداماتی می‏دانند که خواه‏ناخواه باعث ایجاد فتنه و آشوب در کشور می‏شود و می‏گویند: کم‏توجهی و بی‏توجهی وزارت تبلیغات جهت کنترل و نظارت بر این کتاب که هم‏اکنون در قفسه‏های کتابخانه‏ها بصورت علنی به چشم می‏خورد، باعث اتهام و افترا و هتک حرمت بخش عظیمی از شهروندان کویت شده که جزء اصلی بافت این کشور را تشکیل می‏دهند و در دفاع از وطن و حمایت از خاندان حاکم ، ارزشمندترین و گرانبهاترین سرمایه‏های خود را نثار کرده‏اند.

 

توهین مدیر وهابی به دانش‏آموزان شیعه

 

به گزارش ابنا به نقل از "الراصد"، مدیر یک مدرسه دخترانه در شهرک "القدیح" در استان "قطیف" عربستان در اقدامی عجیب با متهم ساختن شیعیان این کشور به عدم ارتباط با کشورشان و خیانت به آن از دانش‏آموزان شیعه این مدرسه دخترانه خواست تا سرود ملی عربستان را هر روز با صدای بلند چندین بار تکرار کنند.

این مدیر متعصب به این اقدام بسنده نکرد و با حمله به این دانش‏آموزان آنها را حیوان و خائن خطاب کرد.

این در حالی است که اکثریت قریب به اتفاق دانش‏آموزان این مدرسه که در منطقه شیعه‏نشین القدیح قرار دارد را شیعیان تشکیل می‏دهند.

گفتنی است این گونه اظهارات بی‎ادبانه و اقدامات تبعیض‏آمیز و متعصبانه مذهبی بر ضد دانش‏آموزان و دانشجویان شیعه در مدارس و دانشگاههای عربستان سعودی بارها و به اشکال مختلف تکرار شده و می‏شود.

 

هشدار نسبت به خطرات تبلیغ تشیع در جهان اسلام

 

به گزارش ابنا، در بیانیه‏ای جدید که از سوی 190 نفر از علمای وهابی در سایتهای اینترنتی منتشر شده است، با حمله شدید به شیعیان، از تبلیغات منفی (به زعم این عالم‏نماها) "رافضیان"، بر ضد قرضاوی انتقاد شده است.

در این بیانیه که روز گذشته 17 آبان ماه بر تعدادی از سایتهای عربی قرار گرفته است با تاکید بر اینکه اختلاف مذهب شیعه اثنی‏عشری با اهل‏سنت نه تنها در فروع بلکه بیشتر در اصول کلی دین است، نسبت به تبلیغات شیعه‏گرایی دیگر مذاهب که از سوی شیعیان انجام می‏شود، هشدار داده شده است.

امضاءکنندگان این بیانیه از علمای دینی خواسته‏اند نسبت به خطر گسترش تشیع که با سرمایه‏گذاری‏های میلیاردی از سوی شیعیان برای شیعه کردن دیگر مذاهب اسلامی صورت می‏گیرد، هوشیار باشند و راه‏حلی برای برون‏رفت از این مشکل بیابند!

ایشان همچنین از دولت ایران خواسته‏اند که وضعیت پیروان اهل‏سنت در ایران را سامان ببخشند.

در بخش دیگری از این بیانیه با انتقاد از درخواست شیعیان برای رفع تبعیض و فشار بر آنها در برخی کشورهای حاشیه خلیج فارس و عربستان، آن را عاملی برای خطر گسترش شیعه در منطقه برشمردند!

همچنین از عقاید شیعه در تمسک به آموزه‏های ائمه معصومین(ع) و پیروی از اقوال اهل‏بیت(ع) در کنار آموزه‏های پیامبراکرم(ص) انتقاد شده است.

گفتنی است این بیانیه را علمای سرشناس وهابی عربستان سعودی و تعدادی از کشورهای آفریقایی و آسیایی از جمله «شيخ سعود الفنيسان»، «شيخ عوض القرنی» و «خالد العجيمی» به امضاء رسانده‏اند.

گفتنی است چندی پیش نیز 29 عالم وهابی در بیانیه‏ای با هشدار نسبت به اشغال شیعی منطقه، از مواضع ضد شیعی قرضاوی حمایت کردند.

 

 


|+| نوشته شده در 87/08/20 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

"تصوف" از زبان بزرگان تصوف 

 

 

 

الحمدلله‌الذی‌فضل‌انبیائه ‌و اولیائه‌علی‌جمیع‌ ‌الخلایق‌و الامم ‌و خصص‌سرائرهم‌ ‌بخصایص الحقایق و الحکم، و الصّلوﺓ و‌‌‌‌‌ السلام علی‌ ‌محمّد مفخرالعرب و‌ العجم و علی سید الولیاء علی الکریم الاکرم، و علی‌آله و اتباعه الهادین الی طریق الاقوم.

این آیات و روایات و احادیث از قرآن،کتاب الله(جل جلاله) و سخنان انبیاء و اولیاء و اوصیای الهی (علیهما جمیعا السلام والصلوات)و کسانی نقل شده که مورد قبول واعتقاد قاطبۀ علمای شیعه میباشند.با خواندن این آیات واحادیث مردی آزاده همچو حربن ریاحی از قلب کفر به آغوش ولی ِ مرشد  شتافت. 

و اما بعد:

پیامبر(ص):الفقر فخریو انا افتخر به علی سائر الانبیا

درویشی افتخار من است و من به آن بر دیگر پیامبران افتخار می کنم

(سفینة البحار_ج2_ص378)من یهدی الله فهوالمهتد ومن یضلل فلن تجد له ولیا مرشدا

آنکه خدا هدایتش کند پس هدایت شد وآنکه گمراه شد پس هرگز ولی مرشد را نیافت(کهف17)

 واذکر ربک فی نفسک تضرعا و خفیة و دون الجهر من القول بالغدو والاصال و لا تکن من الغافلین

وپروردگار خود را ذکر کن در درون خود به زاری و ترس و پست تر از گفتار بلند صبحگاهان و شبانگاهان و از غافلین نباش.(اعراف205)

 لکل قوم هاد

برای هر قومی(در هر زمان)یک هادی هست.(رعد7)

و در ادامه : 

تشویق السالكین نوشته ملا محمد تقی مجلسی

(انتشارات نور فاطمه، ۱۳۷۵)

 

اما بعد چنین گوید محتاج غفران رب و فی و پرودگار علی محمد تقی مجلسی بر ضمایر صافیه ارباب دانش و بینش پوشیده نماناد که علت غائیه ایجاد جن و انس شناخت حضرت باریست عزو جل، چنانچه آیه وافی هدایه وما خلقت الجن و الانس الّا لیعبدون. ای لیعرفون  بر آن ناطق است.

و اقرب طرق بمعرفت الهی، طریقه حقه رضویه ذهبیه معروفه مرتضوی است که طریق تصوف و حقیقتش نیز خوانند و آن عبارت است از تحصیل قرب معرفت رب العامین بطریق زهد و ریاضت انقطاع از خلق و مواظبت بر طاعت و عبادت.

و بالجمله فضیلت اصحاب صفه محتاج به بیان نیست و هر یک از ایشان را صفی میگفتند یعنی منسوب بصفه، تا بکثرت استعمال صاد را اشباع وفاء را مخفّف ساخته اند صوفی شد. چنانکه شیخ ابو سعید سهروردی و غیره در وجه تسمیه این جماعت بصوفی گفته اند: ایشان بیشتری پشمینه پوش بودند، ایشان را صوفی میگفتند.

و مؤید این قول است کلام حضرت امیر علیه السلام که در میان این طایفه مشهور است. شیخ ابن جمهور لحساوی که از اکابر علمای شیعه است در کتاب غَوالی روایت کرده که آن حضرت فرموده اند: تصوف را از صوف گرفته اند و این سه حرف است، صاد از صبر و واو را از وفا و فاء را از فقر و فنا.

و همچنین اکابر علمای شیعه از متقدمین و متأخرین جمعی که واقف بوده اند بر طریقه اهل بیت و تتبع ایشان بیشتر بوده از علمای این زمان، همه این مسلک را داشته اند و درین فن تصنیفات نموده اند، چنانچه استاد البشروقدوﺓ المحققین، نصیر المله والدین که در میان علمای شیعه بلکه در بنی آدم بعد از انبیاء و اوصیاء مثل او بحر محیط بر جمیع علوم بهم نرسید و در این علم چند تصنیف دارد و در فصول عربی که در علم کلام نوشته، بعد از انبات ذات و صفات الهی میفرماید که: از دلایل عقلی  و برهانی آنچه من درین رساله در بیان ذات و صفات الهی نقل نمودم، کافی است. زیرا که بیش از این نمیتوان دانست و در علم کلام زیاده از این کسی را میسر نه.

پس اگر کسی ترقی کند از این مقام، باید ریاضیات شاقّه بکشد و نفس اماره را محبوس گرداند تا از تخیلات واهیه رسته، خدا در رحمت بروی او بگشاید و دل او را بنور هدایت منوّر گرداند تا از مجاهده نفس مشاهده نماید آثار ملکوتیه و اسرار جبروتیه را، ومكشوف گردد بر دل او حقیق غیبیه و دقیق فیضیه، اما این قبائی است، ندوخته اند بر قد و قامت هر صاحب قدی بلکه افضال خدایتعالی است، میدهد بهرکس که میخواهد. بعد از آن میگوید بگرداند خدای تعالی ما را و شما را از سالکین طریق و طالبان وجه مطلق کند. و ازین باب، گفتگوهای بسیار دارد و همچنین ورام کندی از اکابر علمای شیعه است، کتابی تالیف نموده تمام در بیان مجاهده نفس و زهد امت و ریاضت و بیان خصال حمیده و صفات رذیله و در علاج آن اوصاف احادیثی که در هر باب وارد است و تحریص و ترغیب او بزهد و ریاضت، محتاج بیان نیست.

و همچنین نقیب نقبای آل ابی طالب سید رضی علی بن طاووس قدس سره که از اکابر علماست و فضایل و مناقب او در کتاب رجال مذکور است، مسلک زهد و ریاضت داشته چنانکه شیخ شهید مکّی رحمه الله در کتاب اربعین حدیث، اوصاف او را می‌شمارد و می‌گوید ازهد زمان خود بود و صاحب‌کرامات و کمالات بود و اقوال و افعال او از ریاضات و خارق عادات و توجهاتی که حضرت صاحب الامر علیه السلام درباره او کرده اند از کثرت شهرت محتاج به بیان نیست.

و همچنین سید محمود آملی صاحب نفایس الفنون که معاصر علامه حلّی قدس سره و از افاضل علمای شیعه بود، در کتاب مذکور استقصای تمام کرده در بیان اصطلاحات صوفیه و آداب سلوک و اقسام مکاشفات و اطوار و مقامات.

و همچنین سید حیدر آملی صاحب تفسیر بحرالابحار کتابی بقرب هفتاد هزار بیت از دلایل و احادیث اهل بیت علیهم السلام تصنیف نموده در بیان آنکه شیعه ای که صوفی نباشد، شیعه نیست و صوفی که شیعه نباشد، صوفی نیست، و در سبب تصنیف کتاب گفته که چون دیدم منازعه در میان جهال طالبان علم شیعه و ناقصان صوفیه هست این کتاب را نوشتم تا بدانند که تصوف طریقه مرتضوی است و تصوف و تشیع یک معنی دارد و این مخالفت از عین نادانی و نقصان عقل طرفین است. و همچنین از قدوه المحدثین و جمال السالکین، شیخ ابن قهد الحلی علیه الرحمه در ریاضت و عزلت و انقطاع از خلق مثل تحصین و عدّﺓ الداعی  و غیر هما مشهور است.

و شیخ ابن جمهور لحساوی که از افاضل علمای شیعه است، بیان حقیقت تصوف و علو شأن این طبقه عظمی را و تحقیقات و تدقیقات آنرا بقدر آنکه در حیز بیان درآید در کتاب مجلی المراه که در علم کلام نوشته، نموده و در آنجا بیان نسبت فرقه و سلسله خود را با باقی مشایخ صوفیه بحضرات ائمه هدی علیهم السلام نموده و همچنین در غوالی اللئالی و غیره از تصنیفات خود سخنان و احادیث معتبره و تعریف تصوف را نقل کرده و همچنین شیح شهید مکی از رؤسا سلوک و مشهور است.

سید المحدثین و افضل المجتهدین زین المله والدین العاملی که سند حدیث علمای عصر اکثر، بلکه همه باو میرسد و همه به فتوای او عمل میکنند و درکتاب منڍﺔ المریدین میفرماید:  عالم را بعد از آنکه فرا گرفت، ظواهر شریعت و استعمال کرد آنچه علمای قدما درکتابهای خود تدوین کرده‌اند از نماز و روزه و دعا و تلاوت قرآن و غیرآن در عبادت، چیزهای دیگر هست که معرفت آن واجب و لازم است زیرا اعمالی که لازم است بر مکلف از افعال غیر واجبه، منحصر نیست در آن چه تدوین کرده‌اند بلکه خارج  از آن چیزهایی است که معرفت آن واجب‌تر و مطالب‌آن عظیم‌تر است وآن تطهیر نفس است از رذایل خلقیه از کبر و ریا و حسد و کینه و غیر آن از صفاتی که مبین شده است در علومی که مخصوص است بآن و این تکلیفاتی است که یافت نمی‌شود درکتب شرع و اخبارات و غیرآن از فقه، بلکه ناچار است مکلف را از رجوع کردن در آن بخدمت علمای حقیقت  وکتب ایشان که درین باب نوشته شده. و میفرماید که عجیب است، عالم فریفته شود بعلوم رسمی و راضی‌شود بآن‌ و غافل شود از اصلاح نفس‌خود و راضی‌کردن پروردگار. و نیز در كتاب مذكور می فرمید كه طالب علم بید اول باطن خود را پاک‌ کند از کدورات و هواجس نفسانی و صفات و مهلکات شیطانی تا از روی نیت خالص و اخلاصی تمام مشغول بطلب علم تواند شد و این بی مجاهده نفس صورت نمی‌بندد.

و در طریق مجاهده بر تو باد که رجوع کنی بخدمت صاحبان دل. و اگر ایشان را نیابی گوشه‌گیری و عزلت اختیار کنی. و نیز در کتاب مذکور می‌فرماید که عالم بعد از علوم رسمیه می باید که مشغول شود به تحصیل علوم حقیقت که نتیجه جمیع علوم است و مقصد اصلی از هر چه معلوم گردد. و تحریص و ترغیب شیخ علیه الرﺤﻤﺔ بر تصوف زیاده بر آن است که درین مختصر تواند گنجید.

و همچنین امیر نورالله که از افاضل علمای شیعه است و در اثبات مذهب شیعه تصنیفات او مشهور است، صوفی و از سلسله علیه نوربخشیه است و درکتاب مجالس المؤمنین بدلایل قویه اثبات میکند که جمیع مشایخ مشهور، شیعه بوده اند و طریقه ایشان طریقه اهل بیت علیهم السلام است.

و در کتاب مصائب النواصب که رد بر کتاب فواضح الروافض میر مخدوم شریفی نوشته و در جواب آن که طعن میزند بر شیعیان و می‌گوید دلیل بطلان شیعه همین بس است که اولیا را منکرند و هیچ کس از علمای ایشان صوفی و صاحب دل نبوده اند و از معارف کشفی و حالی خبر نداشته.

امیر نورالله علیه الرﺤﻤﺔ میفرمید که آنچه تو میگوئی عین کذب است و افتراست زیرا تصوف طریقه شیعه است، بلکه عین تشیع است. و استدلال میکند و به تفصیل بیان میکند که از علمای شیعه هیچ کس منکر این طریقه نبوده اند، بلكه همه صوفی بوده اند یا معتقد بصوفیان. و اکثر درین فن، تصنیفات معتبره دارند و شیخ بهاء اﻟﻤﻟﺔ والدین محمد عاملی علیه الرﺤﻤﺔ که سخنان او را در تصوف کسی ندارد و کسی نیست که نشنیده باشد و بخاطر نداشته باشد، و مبالغه او در تصوف بحدی است که در رساله نان و حلوا که در بحر مثنوی منظوم ساخته می گوید:

علم رسمی سر بسر قیل است و قال                نه ازو کیفیتی حاصل نه حال     

طبع را افسردگی بخشد مدام                         مولوی باور ندارد این کلام

در رساله شیر و شکری که برای پیش‌خوانی نظم کرده میگوید:

علم رسمی، همه خسران است                   در عشق آویز،که علم آن است

آن علم، زتفرقه برهاند                                آن علم، تو را ز تو بستاند

آن علم تو را برد برهی                          کز شرک خفی و جلی برهی

آن علم زچون و چرا خالی است                سرچشمه آن علی عالی است

و غزلیات و تصنیفات او در نزد اهل‌تصوف مشهور است. و در اکثر تصنیفات که در باقی علوم کرده مثل حاشیه تفسیر قاضی و اربعین و غیرهما بتقریب در تصوف گفتگوهای عالی دارد و این طایفه علیه همگی نسبت خرقه خود را بحضرت امیرالمؤمنین علیه السلام میرسانند و لهذا این طریقه را طریقه مرتضوی می‌گویند.

چنانکه قدوﺓ المجتهدین جمال اﻟﻤﻟﺔ والدین علامه حلّی علیه الرﺤﻤﺔ  در کتاب شرح تجرید در مبحث امامت می‌فرمید، كه از آن حضرت علیه السلام بتواتر منقول است كه آن حضرتعلیه السلام سید و سرور ابدال بوده‌اند، از همه اطراف عالم بخدمت آن حضرت علیه السلام می آمدند بجهت آموختن آداب سلوك و ریاضات و طریق زهد و ترتیب احوال و ذكر مقامات عارفین.

و در كتاب مذکور مسطور است در بیان فضیلت ائمه علیهم السلام که منتشر و فراوان کرده اند ائمه از علم و زهد و فضل و انقطاع و ترک دنیا را تا غایتی‌که فضلای مشایخ فخر می‌کرده اند به خدمت و بندگی ایشان، چنانچه شیخ ابویزید بسطامی فخر میکرد به آنکه سقا بود در خانه حضرت صادق علیه السلام و شیخ معروف کرخی قدس سره العزیز شیعه خالص و دربان حضرت رضا علیه السلام بود تا از دنیا رحلت کرد.

و هم علامه حلی علیه الرﺤﻤﺔ در کتاب منهج الکراﻤﺔ درجائی که مفاخرت حضرت امیر را می شمارد، میگوید که علم طریقت منسوب است بحضرت امیر المؤمنین علیه السلام و صوفیه کلهم نسبت فرقه خود را بآن حضرت علیه السلام میدهند.

تفصیل این سخن آنست که شیخ ابن جمهور لحساوی علیه الرﺤﻤﺔ، که از اکابر علمای شیعه است در کتاب مجلی المرآت روایت میکند از حضرت رسالت پناه صلی الله علیه و آله که آن حضرت فرمود مرا بمعراج بردند، داخل شدم به بهشت، دیدم در وسط بهشت قصری از یکدانه یاقوت سرخ، بگشود جبرئیل آنرا و داخل شدم در آن قصر. دیدم خانه ای از یکدانه مروارید سفید، پس داخل شدم در خانه. دیدم درمیان آن خانه، صندوقی از نور مقفل بقفلی از نور.

گفتم یا جبرئیل چه‌چیز است این صندوق و چه در آنست؟ پس گفت جبرئیل: یا حبیب الله در آن سرخداست، عطا نمیکند آنرا مگر بکسی که دوست میدارد. پس گفتم باز کن از برای من. پس گفت جبرئیل: من عبدی مأمورم، از خدا بخواه تا آنکه اذن دهد مرا در گشودن. پس سئوال کردم ازحق. ندا آمد از جانب خدایتعالی که ای جبرئیل بگشا در آنرا، پس در را گشود، پس دیدم در آن فقر و خرقه را، پس گفتم ای سید و مولای من چیست این مرقع و فقر؟ ندا آمد از جانب عرش که ای محمد صلی الله علیه و آله این دو چیز را اختیار کرده ام از برای تو و امت تو وقتیکه خلق کرده ام آنرا. و نمیدهم این دو چیز را الا بکسی که دوست میدارم او را و خلق نکرده ام چیزی را که دوست تر دارم ازین دو چیز.

پس حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود که برگزید خدای تعالی فقر و خرقه را از برای من، و اینها دوست‌ترین چیزها است نزد او. پس پوشید این خرقه را آن حضرت صلی الله علیه و آله، و متوجه مقام او ادنی شد. پس چون از معراج بازگشت پوشانید این فقر و خرقه را بامر الهی در حضرت امیرالمومنین علیه السلام وآن حضرت صلی الله علیه و آله و صله بر آن خرقه می دوخت تا گفت وصله برآن دوخته ام چندانکه از دوزنده آن شرم دارم.

و حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام پوشانید بحسن علیه السلام پسرخود، پس پوشانید آنرا به امام حسین علیه السلام پس هر یک از ائمه در یکدیگر میپوشانیدند تا بحضرت صاحب الامر علیه السلام الحال آنخرقه با میراث های انبیاء در نزد حضرت صاحب الامر علیه السلام است و دراعه نبی و سیفه و عصابته و دلدله و الجامعه و خاتم سلیمان و عصاء موسی و آدم و الطشت و التابوت و الجفر و الجامعه و مصحف فاطمه که طولش هفتاد زراع است و در آن است هر چیزی که جاری میشود تا روز قیامت بخط علی علیه السلام و املاء نبی صلی الله علیه و آله فهو الیوم قطب زمانه و ﺨﻟڍﻔﺔ عصره.

بعد از آن مصنف میگوید که بدانکه مراد از این خرقه که در میان مشایخ صوفیه است بعینه همان خرقه نیست بلکه مراد شرایط پوشیدن خرقه است بر وجهی که آن حضرت سلام الله علیه پوشید و پوشانیدن یعنی فرا گرفتن معانی و اسرار بقدر استعداد از صاحب مقام خرقه و پیر کامل، و متصف شدن به صفات و اخلاق او. پس خرقه نشان خرقه معنویه و انتساب است.

و شیخ مذکور در کتاب مسطور بیان نسبت این طایفه را بعضی به کمیل بن زیاد و بعضی به اویس قرنی و غیرهما از اصحاب امیرالمؤمنین علیه‌السلام و ایشان بآن حضرت میرسانند. و بعضی به ابراهیم ادهم و بعضی به بشرحافی وبعضی به سلطان بایزید بسطامی میرسانند و ایشان بحضرت صادق علیه السلام و بیشتری از سلسله هایی كه الحال موجود و مشهورند، به شیخ معروف كرخی میرسانند، مثل شیخ الاعظم المقام المعظم شیخ صفی الدین اردبیلی و مولانای رومی و غیرهما. و ایشان به حضرت رضا علیه السلام و نیست سلسله ای در میان این طایفه که بغیر از ائمه هدی سلام الله علیهم بدیگری منتهی شود. پس این طریقه نیست الا طریقه خاصه ایشان که خود در آن سلوک می نموده اند و بخاصان خود آموخته اند، چنانچه در میان خاصه و عامه شهرت دارد.

و شیخ مذکور در کتاب غوالی اللئالی روایت کرده از حضرت رسول صلی الله علیه و آله که: الشّرڍﻌﺔ اقوالی و الطرڍﻘﺔ افعالی و اﻟﺤﻘڍﻘﺔ احوالی و المعرﻔﺔ رأس ما لی والعقل اصل دینی و الحبّ اساسی و الشّوق موکبی و الخوف رفیقی و العلم سلاحی و الحکم صاحبی والتّوکل زادی و القناﻋﺔ کنزی و الصّدق منزلی و الیقین ماءوائی و الفقر فخری و به افتخرعلی سایر الانبیاء و المرسلین.

و همچنین شارح شرح کبیر در باب حادی عشر در مبحث امامت در بیان فضیلت ائمه علیهم السلام می‌فرماید که اکابر و مشایخ علما مشرف شده به خدمت ائمه، حتی آنکه سلطان بایزید سقائی خانه آن حضرت که امام صادق علیه السلام باشد میکرده، و شیخ معروف کرخی دربان حضرت امام رضا علیه السلام و همچنین شارح نهج المسترشدین در آن جا می فرماید که  علم تصفیه باطن که از اسرار و پنهانی های علوم است، بدرستی که مشایخ طریقت فرا گرفته اند این علم را از آن حضرت یا از اولاد و یا از شاگردان اولاد او.

و همچنین ابن طاووس قدس سره در کتاب طریق ذکر کرده انتساب خرقه مشایخ صوفیه را بائمه هدی علیهم السلام میرساند. سقائی سلطان بایزید را در خانه حضرت صادق علیه السلام و اسلام شیخ معروف کرخی را بتربیت حضرت رضا علیه السلام و دربانی آن حضرت را تا وقت وفات.

 

 


|+| نوشته شده در 87/08/19 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

عزاداري،شهادت،حيات واقعي، عقيده و جهاد    

عزاداري صحيح،فرق شهادت و خودکشي ،حيات واقعي، عقيده و جهاد

 

 

بسم‌الله الرّحمن الرّحيم.

امروزه، مسأله‌ي عزاداري هم عرف مذهب شيعه و هم عرف ايراني‌ها شده است. به هرجهت از هر دو طريق الزام‌آور است، حالا اين چه نوع الزامي است؟ خودتان فکر کنيد! در ايام عزاداري دل‌ها به کار ديگري نمي‌رود، يعني فرد واقعاً احساس عزا مي‌کند و البته ده روز عمده‌ي اين عزاداري‌ها ده روز اول محرم است. مثل اينکه مورخين و محققين خواسته‌اند همه‌ي عزاها را در اين دو ماه جمع کنند، از هر روايتي که وجود داشته است، آن روايتي را مد نظر داشته‌اند که منطبق با اين مسأله باشد. مثلاً رحلت حضرت پيغمبر(ص) را در 28 صفر در نظر گرفته‌اند. به هرحال عزا به اين معني است که ما يک نعمتي که داشته‌ايم، از دستمان رفته است، اين عرفاً عزا مي‌شود.

در اين روزها، بشريت و نه تنها تشيع و اسلام يک استاد مسلّم و عارف بزرگي مانند امام حسين (ع) را داشت که از دستش رفت. البته از لحاظ ما، آن کسي که به جاي ايشان آمد، عين خودش است: «کُلُّهُم نورٌ واحِدً» ولي براي مردمِ آن زمان و همين‌طور مردمان زمان‌هاي بعدي که تنها به ظاهر نگاه مي‌کنند، براي از دست دادن او ناراحت مي‌شوند. بنابراين در اينکه ما چيزي از دست داديم، حرفي نيست، البته «ما» که مي‌گوييم، منظورمان از زمان قبل تاکنون است که داريم صحبت مي‌کنيم، همگي نعمتي را از دست داده‌ايم. همه بايد بکوشند جبران اين نعمت را بکنند، عزاداري صحيح اين است. امابايد ديد آيا کسي دلش مي‌خواهد کسي را که برايش عزيز است، از دست بدهد؟ مسلّماً خير. حتي مي‌خواهد يک روز يا حتي يك ساعت هم اگر بشود، آن از دست دادن را عقب بيندازد و به بعد موکول کند. در اين نکته هم حرفي نيست؛ همه‌ي افراد اين را مي‌دانند. از طرف ديگر تا اين زندگي ظاهري را داريم، عزيزترين چيزي که در اختيار ماست، جانمان است. ما حاضريم همه چيز را از دست بدهيم، ولي جانمان را حفظ کنيم و حتي در بسياري موارد از لحاظ اخلاقي و شرعي موظفيم که جان خود را حفظ کنيم. نبايد بي‌جهت جلوي تير و تفنگ و شمشير برويم و بگوييم مي‌خواهيم شهيد بشويم، اين شهادت نيست، اين خودکشي است؛ و البته گناه هم دارد. شهيد آن کسي است که مانند شهداي کربلا شمشير در دست بگيرد و به قصد اينکه همه‌ي دشمنان را از بين ببرد، جنگ کند و تا آنجا که توانست مبارزه نمايد، تا اينکه ديگر زورش نرسد و کشته شود. اين فرد را شهيد مي‌گويند؛ نه اينکه هر کس بخواهد خودکشي کند، اسمش را بگذاريم شهيد، خير! به همين لحاظ شهدا خيلي محترمند و شاهد يا شهيد، يعني کسي که مي‌بيند و در آيه‌اي هم هست که مي‌فرمايد: «فَمَن شَهَد مِنكُمُ الشَهرَ فَليَصَمهُ» کسي که ماه - يعني ماه رمضان - برايش آشکار شد و آن را ديد، بايد روزه بگيرد.

آن کسي شهيد است که حق را مي‌بيند نه اينکه در کتاب بخواند و يا رجز بگويد. او براي انجام حق مي‌رود. براي اين است که صبح عاشورا، اصحاب براي جنگ عجله داشتند، يکي مي‌آمد و مي‌گفت من بايد اول بروم، آن ديگري مي‌گفت من بايد اول بروم. صحابه مي‌گفتند ما نمي‌گذاريم که اهل‌بيت بروند و نمي‌توانيم ببينيم که اهل‌بيت شهيد شوند، آنها عجله داشتند به ميدان جنگ بروند و يقين هم داشتند، کشته مي‌شوند. براي اينکه اينها عده‌ي کمي بودند و طرف مقابل عده‌ي زيادي بودند. در مقابل هر نفر، تعداد آنها به صد نفر مي‌رسيد. بايد پرسيد، چرا آنها عجله داشتند که بروند و جانشان که عزيزترين چيزشان است، از دست بدهند؟ چرا؟ لابد يک چيز عزيزتري از اين حيات و اين زندگي ظاهري را مي‌ديدند. اين حال روحي آنها در واقع، مصداق اين فرمايشِ امام‌حسين (ع) است که فرمود: «انَّ الحياة عقيدةٌ و جهاد» زندگي اين است که يک اعتقاد و يک ايماني داشته باشيد و در راه آن ايمان کوشش کنيد. اين معناي حيات است که به حسين بن منصور حلاج منسوب است يا آن ديگري که مي‌گفت: «اُقتُلوني اُقتُلوني يا ثقاتي انَّ في قَتلي حياتي» بکُشيد مرا براي اينکه زندگي من در قتل من است. يعني اين حيات ظاهري ارزش ندارد، آن حياتي اصل است که شامل عقيده و جهاد است. پس شهدا يک هدفي داشتند که از جان آنها عزيزتر بود، حاضر بودند جانشان را براي آن هدف از دست بدهند. امام روحيه‌ي اينها را براي اينکه ما نسل‌هاي بعدي متوجه شويم، اين‌گونه توضيح داد و خطاب به شمشيرها فرمود: اي شمشيرها اگر عظمت اسلام جز با خون من آبياري نمي‌شود، زودتر مرا در برگيريد و کارتان را انجام دهيد. البته ما اين تحليل‌ها را که مي‌کنيم براي اين است که روحيه‌ي آن بزرگواران را بفهميم، والاّ آن شهدا محتاج به اين تحليل‌ها نبودند. اين تحليل‌ها جزء وجودشان بود. ما اين بررسي را انجام مي‌دهيم تا بفهميم که چطور شد. امام حسين در عبارت «اِنَّ الحياَة عقيدةٌ و جهادً» دو رکن را براي حيات واقعي معرفي فرمودند: يکي عقيده که به‌اصطلاح جنبه‌ي ايستايي و سکون است و اين به معناي محکم بودن در سر جاي خود است. جهاد به اين معناست که فرد در عين آرام بودن و مسلط بودن، تحرّک هم داشته باشد. اين دستورالعمل براي همه هست. «اِنَّ الحياَة عقيدةٌ و جهادً». عقيده يعني ايمان‌مان محکم باشد، ايمان ميخي است كه ما را به‌اصطلاح به اين اعتقاد مي‌کوبد. جهاد هم يعني کوشش. ساكن بودن و ايمان داشتن که کوشش ندارد. کسي که خود ايمان را در قلبش دارد، کوشش او دروني است، ولي وقتي مي‌گويند عقيده و جهاد يعني همين عقيده را با ريسمان محکمي که داريد، نگه داريد و حرکت کنيد. مثلاً فرض نماييد يک راهي است که با قدرت و سرعت مي‌دويد ولي اگر يک باري روي دوشتان باشد، سنگين‌تر مي‌شود؛ اينجا مي‌گويد نه! اين بار ايمان که بر دوش داريد هر چه مي‌توانيد قوي‌تر باشيد و هر چه مي‌توانيد سرعت‌تان هم بيشتر باشد، يعني قدرت تحمل آن را در عين جهاد داشته باشيد. حالا اين نکات براي ما است که اين گونه باشيم و خسته نشويم.

اَلحَمدُلله خدا توفيق داده و اين فرمايش را مقداري انجام داده‌ايم و اِن‌شاءَالله مقداري رضايت الهي را فراهم کرده باشيم، ولي بايد سعي کنيم هر چه بيشتر بتوانيم اين رضايت را فراهم کنيم.

ما عزاداري را فقط به عَلَم و کُتَل نمي‌دانيم، عزاداري را به اين مي‌دانيم که اي شمشيرها اگر اِعتلاي کلمه‌ي حق جز با خون ما درست نمي‌شود، جلو بياييد. البته نه اينکه بياييد جلو و ما هم گردنمان را بياوريم که بزنيد، خير جلو بيايند، ما هم با شمشير مي‌آييم تا وقتي کشته شويم. امام حسين (ع) نفرمود شمشيرها بياييد مرا بکشيد. فرمود شمشيرها بياييد مرا در بر بگيريد تا با شما جنگ کنم و کشته شوم.

 

 


|+| نوشته شده در 87/08/19 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

به آقاي خسرو پناه پيشنهاد مي شود قبل از زير سوال بردن صوفيه حقه كتب جناب سيد حيدر آملي راملاحظه و نظر ايشان در مورد تصوف مطالعه فرمايند آنجا كه مينويسدهيچ صوفي به غير از شيعه نيست و هيچ شيعه اي غير از صوفي نيست
 
 
 
گزارش خبر گزاری قرآنی ايران

«عبدالحسين خسروپناه»، استاديار پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامی، در گفت‌وگو با سرويس انديشه، در مورد تفاوت ميان عرفان‌های اصيل و كاذب، با اشاره به مطلب فوق گفت: بحث در مورد فرقه‌های صوفيه از دو جهت دارای حساسيت و اهميت ويژه‌ است: نخست آن‌كه، اين فرقه‌ها در جوامع اسلامی، بسيار متنوع و تأثيرگذارند و به همين دليل، داوری يكسانی هم نمی‌توان در مورد ‌آن‌ها داشت و لازم است با دقت و بدون پيش‌داوری آن‌ها را گزارش و توصيف كرد و سپس به تجزيه و تحليل آن‌ها پرداخت.
وی افزود: جهت ديگر اهميت و حساسيت فرقه‌های صوفيه اين است كه فرقه‌های صوفيه موجود در جامعه معاصر ايران با پاره‌ای از مبانی فكری جمهوری اسلامی يعنی؛ عقلانيت اسلامی كه از اسلام ناب به دست می‌آيد، در تعارض هستند.؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مؤلف «جريان‌های فكری معاصر» در مورد جريان‌های فكری فعال در ايران گفت: به طور كلی، در كشور ما در حال حاضر 10 جريان فكری فعاليت می‌كنند كه هر 10 مورد از جريان‌های معاصر ـ با تنوع فراوان ميان آن‌ها ـ با عقل‌گرائی اسلامی و مبنای فكری جمهوری اسلامی چالش دارند. جريان عقل‌گرايی اسلامی با مؤلفه‌های معرفت‌شناسی رئاليستی (موجه دانستن چهار منبع شناخت؛ يعنی حس و تجربه، عقل، شهود و وحی‌ و اعتقاد به امكان و معيار معرفت و تأكيد بر رئاليسم)؛ انسان‌شناسی خدامحورانه (نفی اومانيسم و اعتقاد به كرامت انسان و رساندن او به مبدأ المبادی و غايةالغايات؛ يعنی خداوند سبحان، به وسيله دين الهی و پيامبران آسمانی)؛ هستی‌شناسی جامع‌نگرانه (اعتقاد به جهان مادی و مجرد و دنيا و آخرت و نظام علی و معلولی يا نظام تجليات) و ارزش‌شناسی سعادت‌مدارانه (حاكميت فقه و اخلاق اسلامی و حداكثری دانستن آن‌ها) استقرار يافته است.
وی با اشاره به قرار داشتن اين 10 جريان چالش‌برانگيز در مقابل جريان عقل‌گرايی اسلامی كه در چگونگی و گستره چالش‌های آن‌ها تفاوت فراوانی وجود دارد، اظهار كرد: برخی از اين جريان‌ها در انديشه و تفكر و دسته‌ای در بعد فرهنگ اسلامی با جريان مذكور چالش خود را آشكار می‌‌كنند. اين جريان‌های ده‌گانه عبارتند از: جريان خرده فرهنگ‌های موسيقی مدرن، شيطان‌پرستی، فمينيسم، هايدگری‌ها، روشنفكری تجددگرا، سنت‌گرايی، تجددستيزی افراطی، مكتب تفكيك، بهائيت و تصوف‌گرايی و عرفان‌های سكولار كه اين جريان اخير به دلايل پيشگفته، اهميت ويژه‌ای دارد.
خسروپناه در ادامه تصريح كرد: تصوف، يك نوع ايدئولوژى مخصوصى است كه از نظر تا عمل و از بينش تا كنش را در بر مى‌گيرد. تفسير خاص زندگى و نحوه تعامل با حيات دنيوى است. اين تفسير به ادعاى صوفيه با روش كشف و شهود تحصيل می‌شود. البته فرقه‌هاى صوفيه آن‌قدر متنوع و متلون‌اند كه به راحتى نمى‌توان پيرامون آن‌ها سخن گفت و بر همه آن‌ها حكم واحدى راند. ليكن با تأمل در ريشه‌هاى اوليه و بررسى وضعيت موجود آن‌ها مى‌توان به نتايج عالمانه‌اى دست يازيد. شايان ذكر است كه تصوف و عرفان در آغاز راه يكسان بودند و به عنوان يك جريان تلقى مى‌شدند تا اين‌كه جريان تصوف از توده مردم جدا شد و عالمان وارسته با استفاده از روش شهود و قرآن و سنت به تدوين عرفان اسلامى پرداختند. بنابراين، عارفانى چون سيدحيدر آملى، سيدعلى شوشترى، سيداحمد كربلایى، ملا‌حسينقلى همدانى، سيدعلى قاضى طباطبایى، علامه طباطبایى و حضرت امام خمينى(ره) را نبايد با فرقه‌هاى صوفيه
يكى پنداشت، بلكه از عرفان اين سلسله از عرفا می‌توان به عرفان اصيل بومی ياد كرد.
مؤلف«كلام جديد»، در بيان چيستی تصوف يادآور شد: تصوف دوگونه تصور می‌شود:
الف) تصوف در مقام تعريف كه عبارت است از: اعراض از خلق، به خدا پيوستن، احكام شريعت را عمل كردن و … ب) تصوف در مقام تحقق؛ يعنی فرقه‌های صوفيه‌ای كه تحقق يافته‌اند. توصيف‌ها و تحليل‌ها بايد به اين مقام؛ يعنی صوفيه تحقق‌يافته اختصاص يابد و نبايد اين دو مقام خلط شوند
و لذا گاهی كه با مدعيان صوفيه و به اصطلاح اقطاب فرقه‌های تصوف بحث می‌كنيم آن‌ها به ‌اين تعاريف تمسك می‌كنند، اما همه اين تعاريف، تصوف در مقام تعريف را معرفی می‌كنند كه ما هم بسياری از اين تعاريف را تقريبا قبول داريم. اين تعاريف، همان عرفانی است كه بخشی از اسلام به شمار می‌آيد.
پيشينه تصوف و صوفى‌گرى به قرن دوم هجری بازمی‌گردد و اكثر فرق صوفيه قطب‌الاقطاب خود را حسن بصری می‌دانند، ولی واژه تصوف را حسن بصری به كار نبرده است، بلكه شاگرد وی، ابوهاشم كوفی متوفی 150 هجری اولين با از اين اصطلاح استفاده كرده و به اعتراف جامى در نفحات‌الانس از قرن دوم هجرى در ميان مسلمين ظاهر شد.
بزرگ‌ترين مظهر روح تصوف در اين دوره، تحقير دنيا، فرار از تمتعات و تمام شؤون مربوط به زندگى مادى و دنيوى و رياضت‌كشى و تحمل شكنجه‌هاست. به همين جهت، صوفيان در برابر ائمه اطهار(ع) ايستادند و به بينش و سيره زندگى آن‌ها متعرض شدند. براى نمونه، سفيان ثورى بر امام صادق(ع) در مدينه وارد شد، در حالی‌كه امام(ع) جامه‌اى سپيد و لطيف بر تن داشت.
خسروپناه افزود: سفيان بر امام(ع) اعتراض كرد كه چرا زهد نمی‌ورزى؟ امام فرمود: خوب گوش فرا ده تا براى دنيا و آخرت تو مفيد باشد، مگر اين‌كه بخواهى بدعتى در اسلام ايجاد كنى. وضع ساده و فقيرانه پيامبر و صحابه، تكليفى براى همه مسلمين تا روز قيامت نيست. رسول خدا(ص) در زمانى زندگى مى‌كرد كه عموم مردم از لوازم اوليه زندگى محروم بودند، اما اگر در عصر و روزگارى، وسايل زندگى فراهم شد؛ سزاوارترين مردم براى بهره بردن از نعمت‌ها صالحانند، نه فاسقان؛ مسلمانانند نه كافران. سفيان در برابر پاسخ امام(ع) عاجزانه بيرون رفت و سپس به همراه يارانش بر امام(ع) وارد شد تا دسته‌جمعى با امام(ع) مباحثه كنند.
وی ادامه داد: آن‌ها به آيه 9 سوره حشر و آيه 8 سوره دهر تمسك كردند تا بر دين‌شناسى امام خرده گيرند و روش او را با آيه «و يطعمون‌الطعام على حبه مسكينا و يتيماً و اسيراً» نقد كنند. در اين وضعيت، يك نفر بلند شد و به صوفيان اعتراض كرد كه چرا مردم را فريب مى‌دهيد؟ غذاهاى خوب مى‌خوريد و مردم را از آن نعمت‌ها پرهيز مى‌دهيد؟ امام(ع) فرمود: اين حرف‌ها را كنار بگذاريد و سپس توضيح داد كه اين آيات بر حرمت استفاده از نعمت‌هاى الهى دلالت ندارد، بلكه بخشش و ايثار را توصيه مى‌كند و آيه «ولا تجعل يدك مغلولة الى عنقك ولا تبسطها كل البسط فتقعد ملوماً محسوراً» (اسراء/29) را كه دلالت بر اعتدال دارد، را به آن‌ها فهماند. البته اين بيان گزارش به معنای اين نيست كه وی ناصبی بوده است، بلكه فقط از اهل بيت(ع) اعراض كرده است.
خسروپناه در ادامه برخی ديگر از احتجاج‌های صوفيه با ائمه معصومين(ع) را بيان كرد و گفت: صوفيه بر امام رضا(ع) هم تاختند كه چرا لباس درشت بر تن ندارى و غذاى خشن نمى‌خورى و امام(ع) فرمود: يوسف، پيامبر خدا، قباهاى ديباجى و لباس‌هاى زربافت بر تن داشت. اولين منتقدان صوفيه، امامان معصوم(ع) بودند كه در كتاب‌های روايی می‌توان آن‌ها را يافت. روايات صحيحه ائمه اطهار(ع) پيرامون تصوف در سفينة‌البحار وجود دارد كه به نقد اين فرقه‌های باطل پرداخته‌اند.
 
 
 
 

|+| نوشته شده در 87/08/19 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

جلال خرمروز: پلمپ محل برگزاری مجلس دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی درعسلویه غیرقانونی است

 

   

در خبرها آمده بود که در تاریخ 7 آبان ماه 87 یکی از اطاقهای منزل جلال خرمروز که محل برگزاری مجالس دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی در عسلویه می باشد با فشار اداره اطلاعات به دستور دادستانی این شهر پلمپ شد و علیرغم اعتراضات گسترده ، کماکان دادستان از فک پلمپ خودداری می کند .

خرمروز که منزل وی توسط دادستان عسلویه به اتهام برگزاری مجالس دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی در این محل ، پلمپ شده در گفتگوبا خبرنگار مجذوبان نور در بندرعباس می گوید : ساعت 10 صبح روز 7 آبان ماه سه نفر به نمایندگی از اداره اطلاعات ، دادستانی و نیروی انتظامی به منزل اینجانب مراجعه نمودند . مأمورین بدون ابلاغ کتبی ، حکمی را  نشان دادند که در بخشی از آن چنین آمده بود :" طی نامه اداره اطلاعات شهرستان پارسیان (عسلویه )... و بنا به دستور شورای تامین این شهرستان نسبت به پلمپ نمودن خانقاه مجالس دراویش گنابادی در کوشک کنار اقدام گردد." که با حضور این سه نفر اطاق منزل من پلمپ شد و شفاهی  مرا به دادستانی احضار نمودند .

خرمروز در ادامه می افزاید : صبح روز بعد به دادستانی مراجعه کردم اما هیچ پاسخ قانع کننده و دلیل موجهی برای این اقدام ، از سوی دادستان ارائه نشد و به نظر می رسد دادستان عسلویه با فشارهای اداره اطلاعات ، مجبور به صدور چنین دستورقضایی غیرقانونی شده است .

این درویش نعمت اللهی گنابادی با غیرقانونی دانستن این اقدام دادستان می گوید : تاکنون چندبار به دادستانی مراجعه کرده ام اما بدون هیچ دلیلی ، حاضر به فک پلمپ این محل نیستند و ما مجالس را در حیاط منزل برگزار می کنیم . اعتراضاتی را نیز به مقام رهبری ، ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام و ریاست جمهوری تقدیم نموده ام که هنوز نتیجه بخش نبوده است .

به گفته حقوقدانان ، براساس ماده 2 قانون مجازات اسلامی ایران ، درویشی جرم نیست و دستور شورای تأمین و دادستانی عسلویه برای پلمپ منزل این درویش گنابادی ، خروج از حدود اختیارات و خلاف قانون است .   


|+| نوشته شده در 87/08/17 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

پرسش ومطالعه‌، عرفان ،شريعت، بيعت، تعهد وراهنما و شاگرد

 

   

بسم‌الله الرّحمن الرّحيم. پاسخگويي سؤالاتي كه به بنده مي‌رسد يا از وقت يا از طاقت من بيشتر است و نمي‌توانم همه را جواب بدهم. ولي در هر حال نمي‌شود صورت مسأله را پاك كرد و پرسش‌هاي ارسالي را بايد جواب داد. خود مقوله‌ي سؤال‌كردن از جنبه‌ي عملي به مرحله‌ي حيرت يا مرحله‌ي طلب مرتبط مي‌شود. مطالعه‌ي كتاب‌هاي عرفاني و جنبه‌ي نظري عرفان براي يافتن سؤال خوب است، به شرط اينكه كسي آن را كافي نداند. فرض كنيد يك سفرنامه‌ي خيلي دقيقي در مورد مشهد به شما مي‌دهند و شما آن را مي‌خوانيد، سپس به مشهد كه وارد مي‌شويد از دور جايي ديده مي‌شود، بعد نزديك‌تر كه مي‌شويد، گنبدي ديده مي‌شود و وقتي جلوتر مي‌رويد دست راست جاروجنجال بازاري‌هاست؛ خلاصه همه‌ي جزئيات نوشته شده، آن را که مي‌خوانيد، آيا شوق شما براي رفتن به مشهد تمام مي‌شود؟ اگر شوق شما براي ديدن آنجا مثل سابق باقي بماند، مطالعه‌ي آن کتاب براي شما عملاً مفيد نبوده است؛ ولي اگر رفتيد و ديديد آن‌گونه نيست که خوانده بوديد معلوم مي‌شود، آن محله را خراب كرده‌اند و شما از راه ديگري آمده‌ايد.

يك وقت هم مطالعه شوق ديدن را زيادتر مي‌كند، اين نوع مطالعه مفيد است؛ يك نوع مطالعه هم مضر است و آن اينکه، کتاب را مي‌خوانيد و مي‌گوييد براي چه به مشهد بروم؟ خواندني‌ها را خواندم و همه را هم مي‌دانم و بعد سر جاي خود مي‌نشينيد! يك نوع ديگر كه مضر نيست، ولي چندان مفيد هم نخواهد بود، کتاب را زماني مي‌خوانيد که اگر سفري پيش آمد و به مشهد رفتيد از آن استفاده کنيد. نوع مفيد مطالعه، آن است كه شما را به حركت وادارد و اشتياق شما را زيادتر كند؛ در كتاب‌هاي عرفاني مي‌نويسند: مرحله‌ي اول سير و سلوک حيرت است و مرحله‌ي دوم طلب يا برعكس مرحله‌ي اول طلب و مرحله‌ي دوم حيرت است؛ البته فرق هم نمي‌كند که کدام اوّل است، چون تابلو نگذاشته‌اند كه از اينجا به آن طرف، تابع شهرستان فلان و از آن جا به بعد تابع شهر ديگر است؛ به هر جهت اگر در مرحله‌ي حيرت هم هستيد، خود همان حيرت ارزش داشته و اجر دارد، كما اينكه در پندصالح نيز نوشته‌اند که خود انتظار فرج هم ثواب دارد. بنابراين حالت سرخوردگي پيدا نكنيد كه من موفق نشدم. بايد باز هم برويد و تلاش کنيد تا اينکه حيرت و طلب، شما را به هدف برساند. بعضي از افراد كه كم‌اطلاع‌تر هستند و فقط ازكتاب‌هايي که مطالعه كرده‌اند، به ظاهر کتاب اکتفا نموده‌اند؛ پس بايد به آن مسيري توجه كنند كه نويسنده‌ي كتاب طي كرده است.

در مسير عرفاني و مطالعه‌ي کتاب‌ها، اگر افراد بعضي كلمات را هم ندانند و متوجه نشوند، دچار ابهامات و اشتباه مي‌شوند. عرفان در همه‌ي اديان الهي وجود داشته و دارد، بلکه من آن را توسعه داده و حتي مي‌گويم، در غير اديان هم چيزي هست، ولي اسم آن ديگر عرفان نيست. مثل اينکه در قانون مي‌گوييم روح قانون در اينجا اين است، مثلاً بارها در موارد مختلفي مي‌گوييم: روح قانون اين است كه اين طور مسايل علني نشود، منتها صريحاً نمي‌گوييم علني نشود براي اينكه آن وقت بعضي خيال مي‌كنند غيرعلني آن مجاز است، نه، درست نيست، منتها وقتي گفته مي‌شود علني نشود، هدف اين است كه علني نشود، اين است كه تمام وسايل در اين مسير نگفته است، ولي خود شما اين را استنباط مي‌كنيد. اين است كه عرفان در همه‌ي اديان هست، بله، ولي اين كافي نيست كه براي هر ديني عرفان خاص خود آن باشد. فرض كنيد يك نفر در کشور خودمان خيلي به قانون مقيد است و تمام اعمال او منطبق با قانون است و هيچ خطايي نمي‌كند و كاملاً تمام رفتارهاي او درست است، حالا او به كشور ديگري چه متمدن و چه غيرمتمدن برود، در آنجا ديگر نمي‌تواند بگويد من يك حقوق‌دانم و در همه‌ي مسايل وارد هستم؛ بلکه بايد مطيع قوانين آنجا باشد. حالا در اديان هم به همين نحو است؛ و به صورت يك مجموعه است، ولي اين‌طور كه الآن گفته مي‌شود و اديان را فقط منحصر به شريعت - همان مقرراتي كه مثل قانون است و بايد اطاعت شود - کرده‌اند، در اين صورت در هر مملكتي نيز قوانين خود آن بايد اجرا شود، فرض كنيد در دين مسيح (ع) مقررات خود او اجرا شود و در قلمرو يهود احكام آن دين بايد عملي گردد و در دين اسلام نيز همين‌گونه است. منتها عرفان همه‌ي اين اديان به هم نزديك است، عرفان يعني شناختِ حكمت و به‌اصطلاح هدف و روح قوانيني كه نوشته‌اند در هر حال اين شناخت از لحاظ شخصي بايد موجب شود كه فرد به خداوند نزديك شود. البته اگر يک فرد مسيحي هم كه دعا مي‌خواند و مسيحيت او نيز صحيح باشد و دستورات گفته شده را انجام دهد در صورتي که امكان تحقيق براي او فراهم نبوده باشد، مانند اينکه كاسبي دارد و نمي‌رسد، خدا از او قبول نمي‌کند، ولي اگر امكان تحقيق براي او بود، بايد تحقيق كند و بفهمد كه اسلام بعد از دين مسيح (ع) آمده است. بنابراين قدم اول در عرفان حرکت در يك قلمرو شريعتي است. به همين جهت است كه مي‌گوييم عرفان يهودي و يا عرفان مسيحيت و البته مترقي‌تر از هر دو آنها عرفان اسلامي است، نه اينكه همه‌ي اين عرفان‌ها يكي است بلکه از يک دسته‌اند. در مملكت معنوي و در هر ديني فرد بايد عارف شود و ترقي كند. در وضع امروز اجتماع هر مقوله‌اي، چيزي را يك «ايسمي» به آن مي‌چسبانند، در حالي که عرفان صرفاً يک مكتب نيست، بلکه مي‌توان گفت: عرفان حالت يا روحيه‌اي است؛ مثل اينكه بگوييم مكتبي كه شما را به نفس كشيدن وادار مي‌كند چيست؟ اين وجود شماست. كما اينكه اگر شما در آب مدتي بمانيد، سعي مي‌كنيد بالا بياييد و باز هم نفس بكشيد. اين مسأله ديگر مكتب نمي‌خواهد، حالا بايد پرسيد چرا مكتب نمي‌خواهد؟ اين بدين معني نيست که عرفان چارچوب ندارد، خير، مكتب بودن آن را ابتدا بايد قبول كنيم. يعني وقتي مي‌گوييم عرفان اسلامي، منظورمان مكتب اسلام است، بنابر اين شرط اول در راه تصوّف و عرفان اسلامي تقّيد به آداب شريعت اسلام است، البته خطا بر همه جايز است؛ در اين مورد حتي بعضي عقيده‌هاي مختلفي دارند و مي‌گويند: پيغمبر علاوه بر اينکه گناه نمي‌كند، اشتباه هم انجام نمي‌دهد؛ مي‌گويند خير، اشتباه ممكن است بكند، همان‌طور كه يك بار نماز چهار ركعتي را دو ركعت خواند، سپس فهميد که اشتباه کرده است و سجده سهو كرد؛ حالا هر فرد بايد آن اندازه‌اي كه مي‌تواند اين احكام را رعايت كند، اين شرط اوّل راه است، اگر كسي پرسيد كه مكتب شما چيست؟ بگوييد: ما مكتب و مكتب‌خانه نداريم. هر درويشي خود يك مكتب است. به همين جهت است كه اگر يک درويش كار خوبي بكند، همه از او ياد مي‌گيرند و اگر كار بد هم كند به او ايراد مي‌گيرند و اين براي آن است كه توقع ندارند که يک درويش كار بد بكند؛ اين مكتب درويشي است. حالا بايد ديد که ديگران به چه نحوي جذب اين مكتب مي‌شوند؟ چون مكتب درويشي و عرفان در اصل براي تكامل اشخاص است و فرد را تربيت مي‌كند. بنابراين بايد هر فرد خودش به اين راهي که پيدا كرده است، علاقه‌مند باشد. يك نفر ديگر نمي‌تواند به او بگويد كه تو بايد به دنبال تكامل روحي بروي، خير، وقتي که خود او در اين راه رفت، طاقت هم پيدا مي‌کند. ولي گاهي اوقات خود فرد هم نمي‌تواند تشخيص بدهد كه آيا مي‌تواند در اين راه برود يا نه؟ كمااينكه در زندگي ظاهري هم ما مي‌بينيم كه برخي دانش آموزان نمي‌دانند در چه رشته‌اي مي‌توانند درس بخوانند و ادامه تحصيل بدهند، البته يك تسهيلات و كارهايي فراهم كرده‌اند و فرد اگر تحقيق كند آيا او در رشته رياضيات كه علاقه نشان مي‌دهد و استعداد دارد، مي‌تواند ادامه بدهد يا خير؟ اين موضوع را چه كسي تشخيص مي‌دهد؟ استاد او يعني استادي كه مربوط به اين کارهاست. درويشي هم همين‌طور است. در مواردي خود فرد به دنبال چيزي مي‌آيد، ولي در مواقعي که البته هم استثناست، آن معلّم و استاد مي‌بيند که او در دبستان خيلي با هوش است و خيلي به درد مي‌خورد، نمي‌گذارد او ترك تحصيل كند، او را انتخاب کرده و ترغيب به ادامه راه مي‌کند؛ در درويشي هم بعضي از افراد را پير و استاد تشخيص مي‌دهد که مي‌تواند به تکامل برسد، سپس موجباتي را فراهم مي‌كند كه آن فرد تكامل پيدا كند؛ برخي ديگر بايد خود آنها به دنبال راه بيايند، البته اين مطلب دلبخواه فرد نيست، همان‌طور که در مدرسه - دبستان يا دبيرستان - دفتر حاضر غايبي هست كه بايد حضور افراد را بررسي كنند، اول سال اسم فرد را مي‌نويسند و به كلاس وارد مي‌شود، كلاس در عالم معنويت هم يك اسم‌نويسي دارد كه اسم آن بيعت است؛ بيعت يعني تعهد. همان‌طوري كه وظيفه‌اي به گردن پير و راهنماست، وظيفه‌اي هم به گردن شاگرد است. استاد تعهد مي‌کند که تعليم دهد و شاگرد بايد تعهد كند كه بيايد و تمام تعليمات استاد را پيروي كند.


|+| نوشته شده در 87/08/17 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

  نظريه برخي علماي اسلام در خصوص تصـوف

 

 
علامه مجلسي : اصحاب صفه كه فرقه ي اول از درويشانند اين مسلك ( مسلك فقر و درويشي ) را داشته اند مثل سلمان و اباذر و عمار و... كه آيه شريفه ي 28 از سوره مباركه كهف در شانشان نازل گرديد
 
خواجه نصير طوسي : اگر كسي خواهد كه از اين مقام ترقي كند بايد كه رياضات شاقه بكشد و نفس اماره را محبوس گرداند تا از تخيلات واهيه رسته و خدا در رحمت بروي او بگشايد ... اما اين قبايي است كه ندوخته اند بر قد و قامت هر صاحب قدي بلكه افاضل خدايتعالي است
 
ملا سيد حيدر آملي : شيعه اي كه صوفي نباشد شيعه نيست و صوفي كه شيعه نباشد صوفي نيست . تصوف طريقه ي مرتضوي است و تصوف و تشيع يك معنا دارند و اين مخالفت ها از عين ناداني و نقصان عقل ايشان است
 
شيخ ابن جمهور لحساوي : ايشان تاليفي به نام غوالي اللئالي دارند و در آن در تاييد صوفيه و تمجيد از اين طايفه آيات متعدد و احاديث معتبري را ذكر و ابراز ارادت به اين بزرگان اين مسلك مينمايند

امير نور الله : تصوف طريقه ي شيعه است بلكه عين تشيع است
 
علامه مطهري : اهل عرفان هرگاه به عنوان فرهنگي ياد شوند با عنوان عرفا و هرگاه به عنوان اجتماعي ياد شوند با عنوان صوفيه ياد مي شوند و مسئله ضديت عرفا با اسلام از طرف افرادي مطرح شده كه غرض خاص داشته اند . يا با اسلام يا با عرفان . ( آشنايي با علوم انساني ص 186 و 3
 
علامه مطهري : احتياج به مرشد و مربي جهت درمان بيماري هاي جان و فكر و سازندگي انسان تنها در ميان متصوفه رسميت يافته است كه در اين مورد مي توان به رساله ولايت نامه ملا سلطانعلي ( قطب 37 ام از سلسله جليله گنابادي ) و كتاب بستان السياحه ملا زين العابدين شيرواني كه به يك واسطه از مشايخ ملا سلطانعلي است رجوع كرد . ( جلوه هاي معلمي استاد ص 24
امام خميني : دو بيت زير از ديوان امام انتخاب شده اند
دست آن شيخ ببوسيد كه تكفيرم كرد
محتسب را بنوازيد كه زنجيرم كرد
دل درويش به دست آر كه از سر الست
پرده برداشته آگاه ز تقديرم كرد
 

|+| نوشته شده در 87/08/16 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

تعریف تصوف از دیدگاه شیخ بهایی

 

«ابولفضائل» شیخ بهایی در کتاب کشکول می‌نویسد: تصوف علمی است که در آن از ذات احدیّه و أسماء و صفاتش از آن حیث که رساننده مظاهر منسوباتش به ذات اویند، بحث می‌کند.

مسائل تصوف، نحوه صدور کثرت از ذات احدی و نحوه رجوع کثرت به ذات و بیان مظاهر اسمای الهی و نعوت رباّنی و کیفیّت رجوع اهل الله و نحوه سلوک و مجاهدات و ریاضاتشان و بیان نتیجه هر یک از اعمال و اذکار در دنیا و آخرت بر وجه ثابت در نفس الامر است. مبادی تصوف شناخت حدّ و تعریف و غایت آن و اصطلاحات قوم را در این علم دانستن است.

 


|+| نوشته شده در 87/08/16 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

كنگره بين‌المللی بزرگداشت ملامحسن فيض كاشانی و دو کلام از .....!!!

 

   

مجذوبان نور :  ملا محسن فیض کاشانی پس ازان تکفیرها ی فقیهان و گذشت سالها از وفاتش ، اقبال و شانس !! به او رو نمود که از او یاد شود !! و ای کاش رو نمی نمود !!

چهارشنبه 15 آبان 1387   كنگره بين‌المللی بزرگداشت ملامحسن فيض كاشانی
آيت‌الله هاشمی رفسنجانی در كنگره بزرگداشت فيض كاشانی:

فيض كاشانی را قرآن و عترت نجات داد

گروه انديشه: ملامحسن فيض كاشانی پس از سير در علوم مختلف به قرآن و عترت رسيد و آنچنان كه خود می‌گويد، نجات يافت؛ اين آخرين مرحله‌ای است كه فيض به آن نائل شد و اگر اين محور را حفظ كنيم و دچار افراط و تفريط نشويم، بهترين جا، همين‌جاست.

به گزارش خبرگز اری قرآنی ايران (ايكنا)، كنگره بين‌المللی «بزرگداشت ملامحسن فيض كاشانی»، امروز 15 آبان‌ماه، با سخنرانی آيت‌الله هاشمی رفسنجانی آغاز به كار كرد.

رئيس مجلس خبرگان رهبری سخنان خود را متوجه جنبه تاريخی و شرايط زمانی و مكانی مرحوم ملامحسن فيض كاشانی كرد و گفت: مرحوم فيض كاشانی در زمانی حضور يافت كه برای نخستين بار در ايران حكومتی شيعی بر سركار آمد.

رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام اذعان كرد: مرحوم فيض به علت جامعيت در علوم در ديدگاه هر نحله‌ای مورد توجه است. ايشان فقيه، فيلسوف، متكلم و جامع علوم در زمان خود بود، ولی سرانجام خود اين‌گونه بيان می‌كند كه پس از رسيدن به درجه اجتهاد در علوم شرعی برای تكميل معرفت به ساير علوم و نحله‌ها وارد شدم، چندی به مجاورت متكلمين پرداختم و راه متفلسفين را پيمودم و مدتی بلندپروازی‌های متصوفه را ديده و چند صباحی وارد فضای من عنديين شدم تا آن‌جا كه برای مطالب هر چهار گروه كتاب نوشتم كه به همه مطالب آن‌ها اعتقاد نداشتم.

آيت‌الله هاشمی رفسنجانی در ادامه سخنان خود اظهار كرد: مرحوم فيض كاشانی در ادامه می‌افزايد كه همه اين‌ها (علوم) عطش مرا فرو ننشاند و دردم را دوا نكرد، بر خدا متوسل شدم و خدا مرا به معارف قرآن و عترت مطمئن كرد و نجات يافتم.

رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام با بيان اين مطلب كه اين آخرين نحله‌ای است كه مرحوم فيض به آن نائل شد، تصريح كرد: حقيقتا مرحوم فيض به جای خوبی رسيد. من نمی‌خواهم بگويم كه ديگر علوم خوب نيست. ما هم فلسفه، عرفان و ... را قبول داريم، ولی محور ما قرآن و عترت است و اگر اين محور را حفظ كنيم و دچار افراط و تفريط نشويم، بهترين جا، همين‌جاست.

وی در بخش ديگری از سخنان خود به برخورد مرحوم فيض كاشانی با تصوف اشاره و خاطرنشان كرد: فيض 4 محور را در انحراف تصوف در كتاب «الكلمات الطريفه» بيان می‌كند و به نقد آن‌ها می‌نشيند؛ اول آن‌كه از بشريت بالا رفته‌اند و برای خود مقام فوق بشر دارند، دوم اين‌كه هر كاری می‌توانند، انجام می‌دهند. ديگر آن‌كه ادعا دارند دعای آن‌ها در ملكوت شنيده شده و در جبروت پاسخ داده می‌شود و آخر آن‌كه مريدان دست آن‌ها را بوسيده و می‌خواهند اجازه بگيرند تا هر كاری را انجام دهند

چهارشنبه 15 آبان 1387 كنگره بين‌المللی بزرگداشت ملامحسن فيض كاشانی
آيت‌الله امامی كاشانی:

زدودن ابهامات از چهره ملامحسن فيض كاشانی هدف كنگره بزرگداشت اوست

گروه انديشه: چهره مبارك ملامحسن فيض كاشانی در هاله‌ای از شبهه و ابهام مانده و برخی از بزرگان ايشان را با تعبيرهايی چون اهل تأويل يا اهل تصوف و ... خوانده‌اند كه يكی از اهداف ما زدودن اين ابهامات از چهره ايشان است.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، آيت‌الله محمد امامی كاشانی، رئيس مدرسه عالی شهيد مطهری و امام جمعه موقت تهران در كنگره بين‌المللی «بزرگداشت ملامحسن فيض كاشانی»، ضمن تشكر از حضور علما، اساتيد و ميهمانان در اين كنگره گفت: روز چهارشنبه گذشته به همراه ستاد علمی اين كنگره خدمت مقام معظم رهبری (مدظله‌العالی) رسيديم. عرض كردم كه اين كنگره تشكيل دادن و جمع شدن دور هم بهانه است و بنده اين كار را انجام می‌دهم تا به سه هدف نائل شوم.

رئيس مدرسه عالی شهيد مطهری در تبيين اين اهداف تصريح كرد: هدف اول اين كنگره، آن است كه آثار مرحوم فيض درست شناخته نشده است؛ در هيچ زمينه‌ای نه فقهی، نه فلسفی، نه عرفانی، حتی نزد حوزه‌های علميه و دانشگاه‌ها نيز شناخته شده نيست و لذا بنيادی به نام «بنياد علمی فيض» تشكيل داديم تا تمام آثار ايشان را چاپ و تصحيح كنيم و حتی آن آثاری كه چاپش خوب نيست را مجددا تصحيح و آن‌ها را چاپ كرده و حتی آن آثاری كه چاپ خوبی دارد، ولی در دسترس نيست، مثلا «الوافی» را چاپ مجدد كنيم.

امام جمعه موقت تهران هدف دوم از برگزاری اين كنگره را زدودن ابهامات از چهره مرحوم فيض كاشانی دانست و اذعان كرد: چهره مبارك فيض در هاله‌ای از شبهه و ابهام مانده و برخی از بزرگان ايشان را با تعبيرهايی چون اهل تأويل يا اهل تصوف و ... خوانده‌اند كه اين تعبيرها نادرست است. البته در برابر بزرگانی كه اين تعابير را كرده‌اند، صدها بزرگ ديگر از مقام بزرگ فيض تجليل و بسيار او را از نظر علمی و اخلاقی ستوده‌اند، ولی آن‌ها هم كه تعابيری ترديدآميز كردند، گرفتار آن فضا بوده‌اند، چون گاهی انسان گرفتار فضا می‌شود.

آيت‌الله امامی كاشانی با بيان اين مطلب كه اين فضاها گاهی برای امام خمينی(ره) هم ايجاد شده است، افزود: برای امام بزرگوار(ره) چنين فضاهايی ايجاد شد كه گاهی فرمودند كه من در مدرسه فيضيه بودم و ظرف آبی كه خوردم، برخی‌ها چنين كردند. اين محدودبينی‌ها در طول تاريخ متأسفانه بوده است. در علم رجال هم بوده است كه آن بحث ديگری است. اميد دارم كه بعد از چاپ آثار مرحوم فيض چهره شفاف فيض كاملا نمايان شود.

وی هدف آخر از برگزاری اين كنگره را احيای مزار فيض دانست و گفت: قصد داريم كه مزار فيض كه در كاشان واقع شده است را احيا كرده و تلاش می‌كنيم تا اين بنا ساخته شود.

آيت‌الله امامی كاشانی در پايان سخنان خود به سخنان گران‌سنگ مقام معظم رهبری (مدظله‌العالی) در اين نشست اشاره‌ای كرد و گفت: مقام معظم رهبری (مدظله‌العالی) در اين‌باره فرمود: «از اين كار آقايان خيلی تشكر و تقدير می‌كنم. از چند سال قبل كه كنگره مرحوم ملاصدرا راه افتاد، بنده به دوستان گفتم كه خيلی جا دارد برای فيض چنين كاری انجام بدهيد. بحمدالله حالا موفق شديد و ان‌شاءالله به كمال برسانيد.»

لازم به ذكر است كه روز دوم اين كنگره در تاريخ 16 آبان‌ماه سال جاری‌ در مدرسه دارالشفای قم و در روز جمعه 17 آبان‌ماه سال جاری در دانشگاه كاشان از ساعت 8 تا 12 برگزار می‌شود. 

 


|+| نوشته شده در 87/08/16 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

اخبار تکمیلی بازداشت جناب آقای فراهان پور (کرمعلی ) درفرودگاه بندر عباس

 

   

به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نور،ساعت یک بامداد 14 آبان ماه  1387 جناب آقای فرهان پور (کرمعلی )از مشایخ سلسله نعمت اللهی گنابادی  و چند تن از همراهان ایشان در فرودگاه بندر عباس، بازداشت شدند.

آقای فرهان پور که از سوی دراویش بندر عباس به  این شهر دعوت شده بودند، در ساعت یک بامداد سه شنبه به فرودگاه  بندرعباس وارد می شوند. چند تن از نیروهای امنیتی با یک دستگاه خودرو "ون"  از ورود ایشان به سالن انتظار فرودگاه جلوگیری کرده ،خود را از مامورین ستاد خبری اطلاعات معرفی می نمایندو ازایشان خواسته می شود که به همراه آنان به اداره اطلاعات رفته، اما آقای فرهان پور قبول ننموده ودر یکی از اتاقهای فرودگاه  بیش از یک ساعت مورد بازجویی فرار گرفته  و نهایتا  باپرواز ساعت3  بامداد مجبور به ترک  شهرو مراجعت به تهران می شوند. آقای قلندری مجاز نماز بندرعباس  نیز بازداشت شده  و پس از بازجویی آزاد می گردد.

در این گزارش آمده است نیروهای انتظامی و یگان های ویژه ، فرودگاه بندر عباس را از شب گذشته محاصره ،درب های ورود و خروج را کنترل  و از ورود دراویش که برای استقبال از آقای فرهان پور به  فرودگاه آمده بودند شدیدا ممانعت وحتی از ورود همراهان مسافران به سالن انتظار، جلوگیری می شود .  

این گزارش می افزاید : پرواز ساعت 8 شب ، دوشنبه از تهران به بندرعباس با سه ساعت تاخیر در ساعت 11 شب  انجام می گیرد و هواپیمای  حامل ایشان در ساعت یک بامداد وارد فرودگاه بندرعباس می شود !!

 


|+| نوشته شده در 87/08/14 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

افشای طرح آمریکایی مقابله با مذهب تشیع

 

   

سایت مجذوبان نور : این خبر را مطالعه نمایید ، باید دید توسط چه کسانی در صفوف مسلمین و شیعیان تفرقه بوجود می آید . قرنها تصوف و درویشی توسط بزرگ مردان موحدی چون مولوی ،ابن عربی ،سعدی ،سنایی و بزرگان تصوف ،مرکز اتحاد مسلمین بوده اند وامروز چه کسانی نمی خواهند این مرکز اتحاد نباشد ؟؟ آیا  مخالفت با تصوف ریشه در سیاست اجانب ندارد ؟ تصوف حقیقی همیشه گرفتار جاهلان نادان بوده است و امروز اسیر سیاست اجنبی!!!!؟؟؟

افشای طرح آمریکایی مقابله با مذهب تشیع

 

یک نویسنده آمریکایی در کتابی که اخیرا از سوی وی به چاپ رسیده است از طرح زمان‏بندی شده آمریکا برای مقابله با مذهب تشیع و نمادهای آن پرده برداشت.


 

به گزارش ابنا ، دکتر «مايكل برانت»، که ظاهرا از اعضای بلندپایه سازمان جاسوسی آمریکا می‏باشد در کتاب اخیر خود با عنوان "توطئه تفرقه میان ادیان آسمانی"، از طرح‏های بلندمدت سازمان جاسوسی آمریکا "سیا"، برای مقابله با مذهب تشیع خبر داد.

دراین کتاب آمده است:

"کشورهای اسلامی در قرون متمادی تحت سیطره کشورهای غربی قرار داشتند و علی‏رغم اینکه بسیاری از این کشورها در ظاهر استقلال خود را بدست آوردند اما همچنان از نظر فرهنگ اجتماعی در سلطه غرب بوده‏اند.

تا زمانی که سال 1978 و پیروزی انقلاب اسلامی در ایران فرا رسید و آمریکا از این اتفاق، ضررهای زیادی را متحمل شد و فرهنگ این انقلاب به کشورهای منطقه سرایت کرد.

تا اینکه در یکی از جلسات اطلاعاتی "سیا"، به همراه نمایندگان اطلاعاتی بریتانیا به این تنیجه رسیدیم که قدرت رهبران مذهبی شیعه در ایران در کنار فرهنگ (شهادت) که برگرفته شده از دلاوریهای فرزند پیامبر اسلام(امام حسن(ع)) است،دلیل اصلی قدرت تشیع در منطقه است.

در این جلسه همچنین به این نتیجه رسیدیم که: مذهب شیعه تلاش و فعالیت سیاسی بیشتری را در قیاس با سایر مذاهب اسلامی از خود بروز می‏دهد لذا تصمیم گرفته شد تحقیقات بیشتری در مورد مذهب شیعه انجام شود. 

پس از انجام این تحقیقات و برای مقابله با افزایش روزافزون قدرت شیعیان طرح مقابله با تشیع گرفته شد.

در طرح مذکور، در برنامه‏ای کوتاه مدت ساخت برنامه‏ها و شبکه‏های تلویزیونی و سایتهای اینترنتی برای پخش برنامه‏های ضد شیعی و برانگیزنده اختلافات بین مداهب شیعه و سنی در دسنور کار قرار گرفت.

و در برنامه‏ای بلند مدت که انتهای آن سال2010 میلادی می‏باشد، کم‏رنگ کردن نقش علما در بین شیعیان، خنثی کردن نفوذ شیعیان در جهان، برانگیختن اختلافات داخلی بین شیعیان در این طرح برنامه‏ریزی شد."

این نویسنده آمریکایی در پایان این کتاب به نقل از نمایندگان سازمانهای جاسوسی و اطلاعاتی آمریکا و انگلیس متذکر می‏شود:

"هیچ راهی برای مقابله و رویارویی مستقیم با شیعیان وجود ندارد و شکست آنها فوق‏العاده مشکل خواهد بود لذا ناچار خواهیم بود در پشت پرده و با استفاده از حربه "اختلاف بینداز و حکومت کن"، اهداف خود را به پیش ببریم و در نهایت و طبق برنامه کاری تا پایان سال 2010 باید مراجع شیعه را مورد هدف قرار داده و تیر خلاص را بر پیکره مذهب تشیع وارد کنیم."

 

 


|+| نوشته شده در 87/08/13 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

شرح وقايع عاشورا    

 

سخنرانی حضرت آقای دکتر نور علی تابنده به صورت متن

بسم‌الله الرّحمن الرّحيم

يك قصه بيش نيست غم عشق و ين عجب 

کز هر زبان که مي شنوم نامكرر است

هزار و سيصد و چند سال است كه ما وقايع و خاطرات يك روز را درتاريخ خودمان مكرر مي‌گوييم، ظاهرش مكرر است، ولي عجيب است هر بار كه مي‌گوييم بار تازه‌اي دارد. زخمي است كه هر وقت رويش را بردارند، زخم تازه مي‌شود.

گفته شده است كه اسلام عزا ندارد و همين حرف هم بهانه‌اي شده، الآن براي دشمنان تشيّع كه مي‌گويند با وجود اينكه در اسلام عزا نيست، چرا شما عزاداري مي‌کنيد، چه كنيم؟! آن کسي که ما به او علاقه داشتيم، دشمنان ما او را شهيد کردند، حال مي‌گويند عزا نگيريم؟ نمي‌شود! به علاوه براي بررسي اينكه ببينيم عزا چيست و چگونه است بايد در نظر بگيريم كه خداوند مجموعه‌ي بشريت را به منزله‌ي يك موجود مستقلي که داراي زيروبم است، آفريده است؛ مجموعه‌ي بشري مثل يك انسان ساعات خوشي و غم دارد. يعني آنچه برحضرت آدم (ع) رفت، بر جامعه‌ي بشريت خواهد رفت. عزا يعني بر چيزي كه از دست داديم، تأسف بخوريم. عيد يعني به نعمتي كه خدا داده است، شاد باشيم و شكرگزاري كنيم. خداوند گفته است در عيد فطر ما براي شما عبادتي مقرر کرديم و حال که توفيق پيدا كرديد و انجام داديد و يك چيزي به دست آورديد، شادي کنيد. همين‌طور در عيد قربان: «هُوَ سَمّكُمُ المُسلِمينَ مِن قبل»[i] جد شما موفقيت پيدا كرد. امروز شما هم، آنهايي كه توفيق پيدا كرديد و مراسم حج را انجام داديد، اين توفيق برايتان پيدا شد؛ اين جشن دارد. عزا يعني اينکه بر اثر بي‌توجهي به امر الهي يك چيزي را از دست داديد، خداوند نعمتي كه داد، پس نمي‌گيرد. «انَّ الله لا يُغَيِّرُ ما بِقومٍ حتي يُغَيِّروا ما بِاَنفُسِهِم»[ii] جاي ديگر مي‌فرمايد: «وَ ما كانَ اللهُ لِيُضيعَ ايمانِكَم»[iii] خدا ايمان شما را كه نعمتي است و به شما داده ضايع نمي‌كند، پس اين خود ما هستيم كه ضايع مي‌كنيم. بنابراين تأسف خوردن بر هر عزايي، چه عزاي ظاهريِ معمولي و چه غير آن، تا حدي طبيعي است، چنان‌که پيغمبرص وقتي فرزندش را از دست داد، متأسف بود و گريه كرد، اين موضوع تا حدي طبيعي است، ولي بايدكوشش كنيم که بتوانيم جبران نعمت از دست داده را كنيم؛ آيا عزاداري‌هايي كه ما براي امام حسين (ع) و ساير ائمه داريم، اين خاصيّت را دارد يا نه؟ اگر اين خاصيّت را داشته باشد، مصداق همان شعر است كه درست است كه غم است ولي:

يك قصه بيش نيست غم عشق و اين عجب

از هر زبان که مي شنوم نامكرر است

يعني اگر عزاداري ما آن خصوصيت را داشته باشد، اگر هر روز سال هم عزاداري کنيم، مكرر نيست، يعني اگر كوششي باشد براي اينكه آنچه از دست داده‌ايم، جبران كنيم، مکرر باشد ايرادي ندارد، البته در اين قضيه هم خداوند رحمتش را از ما نگرفت. جانشينان حضرت بودند، هر كسي از يك جهت. امام سجّادع از لحاظ كلّي جامع و سايرين هم از جهات ديگر؛ ولي ما به عنوان يك فرد جامعه‌ي بشري بايد بكوشيم جبران اين خطايي كه از ما، يعني ملّت اسلامي، در آن روز سر زده، جبران كنيم. متأسفانه جامعه‌ي بشريت و جامعه‌ي اسلامي نتوانسته است كاملاً اين را جبران كند، امّا تكامل افكار و اينكه خداوند مسير تفكر و تعالي جامعه را به سمت نجات و فلاح قرار داده، يك مقداري در راه جبران آن ضايعه کوشش شده است. بايد بكوشيم از اين جريانات اين بهره‌وري را ببريم. امّا در همان داستان رحلت فرزند خردسال پيغمبر، خود حضرت آمدند و در مراسم تدفينش شرکت کردند و گريه هم مي‌كردند، در همين زمان خورشيد گرفت، كسوف شد و براي اينكه مسلمين اشتباه نكنند كه اين كسوف به‌واسطه‌ي اندوه پيغمبر و گريه‌ي پيغمبر است، پيغمبر اشك‌ها را پاك كردند و گفتند خورشيد و ماه و زمين و همه‌ي اينها بندگان خدا هستند، طبق قاعده‌اي كه خداوند براي همه‌ي مخلوقات مقرر كرده، كارشان را انجام مي‌دهند، ربطي به اين موضوع ندارد؛ ما همين احساس را بايد داشته باشيم. تأثر ما به جاي خود، نه اينكه گريه نكنيم. نه! گريه و تأثر به جاي خودش است. تأثر از اينكه امامي كه مثل پدر مهرباني بود، حياتش را حاضر است براي بشريت، براي اسلام فدا كند، ما اين‌قدر كوتاهي كرديم كه آن حضرت را شهيد کردند، اين تأثر دارد و گريه دارد. اما جهت ديگر اين تأثر آن است كه ما نتوانستيم كاملاً عبرت بگيريم. بنابراين گريه و تأثر هم بر اين وقايع بجاست، ولي بايد عبرت هم بگيريم و اگر هم فقط عبرت بگيريم کافي نيست، بلکه چون تأثر هم لازمه‌ي بشريت است بايد از اين واقعه متأثر هم بشويم، چنان‌که پيغمبر فرمود: من متأثر شدم از مرگ فرزندم. منتها در اين مسير خيلي افراط‌ها و تفريط‌ها شد، بعضي محققين يا پژوهشگران يادشان رفت كه خود پيغمبر گفته است: «انا بشرٌ مِثلُكُم»[iv] گروهي از اين مرحله خواستند يك تعبيراتي بكنند كه اصلاً به جنبه‌ي بشريت آن حضرت مربوط نيست، که داستان‌هايش را شنيده‌ايد، بعضي‌ها به عكس آن‌قدر مادي و به اصطلاح دو دو تا چهار تا فكر كردند كه بر اين قيام هم ايراد گرفتند، اعتراض كردند، نه آن عمل و نه اين عمل درست است. بايد توجه كنيم كه حضرت‌امام‌حسين (ع) که نوه‌ي رسول خداست، آيه‌ي مذکور درباره‌ي ايشان هم صدق مي‌كند. البته در مسير زندگي بشري، آنچه خداوند مصلحت بداند برقلب او الهام مي‌كند و به او نشان مي‌دهد. حضرت امام حسين (ع) هم موقع زيارت قبر پيغمبر بر دلش به قولي برات شده بود و به قلب او الهام شده بود، چه در خواب، چه در عالم بيداري - براي آنها خواب و بيداري يكي است - كه كشته خواهد شد؛ دانست كه شهيد مي‌شود. براي اينكه اين شهادت را فقط به منزله‌ي كشته شدن يك نفر در تاريخ حساب نكنند و بگويند يك نفر با خليفه سر حكومت دعوا داشت و با هم جنگ كرد و كشته شد، حضرت تمام نكاتي را كه موجب رسوايي يزيد و بني‌اميه مي‌شد؛ فراهم كرد. ما نمي‌دانيم، در آن وقت به اين قصد بود يا نبود؛ ولي امر الهي بود، چون هر كاري مي كرد به امر الهي بود. امر الهي بر اين قرار گرفت كه وقايع به نحوي باشد كه آبروي دشمنان خدا ريخته شود. خداوند در قرآن به پيغمبر دستور مي فرمايد: «يا ايُّها الرسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيك»[v] آنچه به تو گفتيم برسان. همين دستور را پيغمبر به ما و به امام‌ها هم داده است. امام حسين (ع) هم براي اينكه اين پيام را برساند و وظيفه‌اش را انجام دهد، بايد اين گونه عمل مي‌کرد، خداوند براي امام معصوم به عنوان وظيفه‌ي الهي مقرر فرموده است که اگر امکان فراهم بود، حکومت بکند، فرض بفرماييد كه مثلاً بعد از رحلت پيغمبر اگر مردم به علي (ع) خليفه و حاکم مراجعه مي‌کردند، حضرت امتناع نمي‌كرد؛ وظيفه‌اش بود انجام مي‌داد. اين بزرگواران در امر باطن وظيفه‌ي امامت بر مؤمنين را داشتند و در امر ظاهر نيز اگر امکان داشت وظيفه‌ي رياست و حکومت داشتند، در قضيه‌ي کربلا هم، اهل کوفه نامه‌هايي متعدد به حضرت اباعبدالله‌الحسين نوشتند و به قولي، دوازده هزار نفر به حضرت نامه نوشتند و عرض کردند که ما پيرو تو هستيم و وظيفه‌ات اين است که بيايي حکومت را به دست بگيري. شايد اين جملاتي که آنها بيان کردند يک تهديد الهي بود که تو بايد وظيفه‌ات را انجام دهي، لذا حضرت نه براي اينکه حکومت را به دست بگيرد، زيرا مي‌دانست که شهيد مي‌شود، ولي مع‌ذلک به ما بفهمانند كه جان هم در راه خداوند ارزشي ندارد، قيام کرد و از طرف ديگر براي جامعه‌ي اسلامي در روز قيامت دليلي نباشد بگويند که چرا حکومت بر ما را نپذيرفتي، حضرت اين كار را كردند و آن بي‌وفايي مردم را ديدند. البتّه بسياري از وقايع تاريخي با هم ارتباط دارند و مي‌توان گفت: قضيه‌ي سقيفه‌ي بني‌ساعده نقطه‌ي عطفي بود كه معلوم مي‌کند بعد ازآن چگونه خواهد شد؟ منقول است مي‌گويند عمر خليفه‌ي دوم، اول كسي بود كه با ابوبكر بيعت كرد يعني دستش را آورد جلو و گفت دستت را بده با تو بيعت كنم كه سر و صداها بخوابد. او گفت اين بيعت يك واقعه‌ي اضطراري و لغزش بود که خداوند مسلمين را از شروري كه ممكن است بياورد، حفظ كند و مي‌بينيم كه تمام شرور بعدي از اين بود. نمي‌دانم اين عبارت در کتب اهل سنّت آمده است يا نه؟ اگر آمده است، خيلي کوتاهي مي‌کنند که در معنايش دقّت نمي‌کنند.

همه مي‌دانيم که عمرخليفه‌ي خيلي سخت‌گير و خشن در ظواهر احكام بود، البتّه به‌نحوي‌كه خودش آن حكم را استنباط مي‌كرد، ولي با اين حال حسين (ع) وقتي به‌اصطلاح کودک بود به مسجد آمد و ديد كه عمر بالاي منبر است و براي جمعيت زيادي که حاضر بودند، صحبت مي‌کرد و خطبه مي‌خواند، به يادش آمد كه بر همين منبر، جدّش(پيامبر) مي‌نشست و صحبت مي‌كرد. به يادش آمد كه وقتي پيغمبر ازمنبر مي‌آمد پايين او را بغل مي‌گرفت و نوازش مي‌كرد. شايد اينها در خاطرش آمد كه فرياد زد - جمعيت زيادي هم از مسلمين بودند - صدا زد از منبر جد من بيا پايين، از منبر جد و پدر خودت بالا برو. عمر، آن خليفه‌ي سختگير و آن خليفه‌ي خشن - كه مي‌گويند به يكي از صحابه، بر سر جمع‌آوري سنّت و روايات لگد زد - خطبه را ناتمام گذاشت و آمد پايين، آمد جلو؛ به حضرت حسين كه در آن تاريخ كودكي بودند مثلاً طفل ده‌ساله‌اي بودند عرض کرد: چَشم، آمدم پايين؛ ولي پدر من منبري نداشت. حسين را بغل كرد و بوسيد. همان مردم ديده بودند که پيامبر روزي در نماز سجده‌اش طول کشيد تصور کردند که وحي نازل شده يا يک مسأله‌اي اتفاق افتاده است، بعد از مدتي كه نماز تمام شد، از پيغمبر پرسيدند كه چرا سجده را طول دادي؟ حضرت فرمودند: الآن يادم نيست حسن بود يا حسين، ولي فرقي ندارد هر دو يک حقيقت واحدي هستند، روي شانه‌ي من بازي مي‌كرد، نخواستم بازيش را قطع كنم؛ ناراحتش كنم. پيغمبر كسي نبود كه حتي براي مسايل خيلي مهم، امر الهي را متوقف کند، امّا براي بازي كردن حسين نماز را طول داد. اين حسين را ديدند. مردم اين حسين را ديدند، ولي چه شد که وقتي حضرت را به شهادت رساندند، مردم گفتند که چون او خارجي بود، يزيد او را کشت. بله حسين به عقيده‌ي آنها خارجي بود، امّا در اصل آنها خارجي بودند که از دين حسين خارج شدند. به قول ابن‌خلدون در مقدمه‌ي كتابش «حسين به شمشير جدش كشته شد». البتّه نه اينكه از دين جدش خارج شد، بلکه همان شمشير و همان مكتبي كه جدش داشت، براي كشتن حسين بهانه شد. از ما مردم عجيب است. مردمي كه ديدند ابوسفيان چگونه اسلام آورد؟ معاويه كه بود؟ چگونه بود؟ هند مادرش كه بود؟ يزيد که بود؟ همان يزيد آمده و مي‌گويد كه حسين از دين جدش خارج شده. چرا جامعه‌ي اسلامي چرا اين‌طوري شد؟

پيامبر تا زماني که در مکّه بودند طبق همان فرمايش اوليه‌شان: «انّي بُعِثتُ لِاُتَمِّمَ مَكارِمَ الاخلاق»؛ بِعثت من براي اين است كه مكارم اخلاقي را به كمال برسانم، به اين جنبه از رسالت خود مي‌پرداختند، بعداً که پيغمبر به مدينه تشريف آوردند و در آنجا حضرت بايستي حكومت ايجاد مي‌کردند، يعني يك سري احكام ديگري وارد شد. آنهايي كه اهل دنيا بودند فقط به آن احكام چسبيدند، ولي اساس اسلام همان کمال مکارم اخلاقي بود. اساس اسلام آن اسلامي بود كه ابوذر و سلمان را مسلمان كرد، آن ابوذري را که بي‌سواد بود و چوپان بود، مسلمان كرد و به مرتبه‌اي رساند كه ما خاك پايش را طوطياي چشم مي‌كنيم و سلماني را هم که در حد اعلاي علم آن روز بود و مرد دانشمندي بود مسلمان كرد، اين دو تا را برادروار پهلوي هم نشاند، اين اسلام بود. اسلامي كه عمر با آن روحيه‌ي تندي که داشت تسليم آن شد، اين اسلام است. البتّه تشکيل حکومت توسط پيغمبرص هم جزو اسلام بود، ولي اساس اسلام همان اکمال مکارم اخلاقي بود و همه‌ي مسايلي هم که بعداً اتفّاق افتاد، در مشيت الهي قرار داشت:

اگر تيغ عالم بجنبد زجاي

نبرّد رگي تا نخواهد خداي

يا

برد كشتي آنجا كه خواهد خدا                

وگر جامه بر تن درَد ناخدا

علي (ع) مدت ۲۵ سال در سياست آن روز دخالت نمي‌كرد و خودش را كنار كشيد. علي و پيروان علي، به عنوان شيعه دخالتي نداشتند، هر چند كه مورد مشورت سه خليفه‌ي اوّل قرار مي‌گرفتند، خداوند نشان داد كه اسلام فقط منحصر در حكومت نيست. اسلام اين است كه علي دارد و الآن در گوشه‌ي خانه نشسته است. بعد گردش روزگار طوري شد كه خلافت به علي واگذار شد.

حضرت امام حسين (ع) يك برگ جديدي در تاريخ اسلام و در اعتقادات مردم بود. يعني حضرت نشان داد كه اگر احتمال آن را مي‌دهيد که حكومت‌تان علي‌وار باشد، هر چه مي‌توانيد كوشش كنيد، ولي بدانيد که مصلحت خداوند اين است كه اسلام در همان «بُعِثتُ لِاُتَمِّمَ مَكارِمَ الاخلاق» زنده شود. چون در اينجا در واقع يك برگ جديدي در تعليمات اسلامي آورده شده بود، شايد خداوند خواست - البتّه ما اين استنباط را مي‌كنيم و مي‌گوييم خدا خواست - تا تمام مكارم اخلاقي را كه پيغمبر براي آنها مبعوث شد به آنها نشان بدهد و در وقايع كربلا جمع شود، زيرا هر كدام از اين بزرگان که هفتاد و چند نفر بودند، يک اسوه‌ي اسلامي بودند. تمام وقايع زندگي حضرت رسول و در واقع تمام وقايع اسلام تا زمان وقوع عاشورا در روز عاشورا مجدداً به نمايش درآمد.

داستان زهير بن قين و رفتار ابا عبدلله و اصحابش در وقايع کربلا به صورت يک الگوي رفتار براي مسلمين درآمد مثلاً امام حسين (ع) دنبالش(زهير) فرستادند که به جنگ بيايد. زن زهير که شاهد ماجرا بود، ديد که زهير در رفتن به جنگ کاهلي مي‌کند، به او گفت كه خجالت نمي‌كشي؟ فرزند رسول خدا تو را دعوت كرده، صدايت زده؛ پاشو و بدو برو و حتّي پابرهنه برو. به زنش گفت كه بيا من تو را طلاق بدهم كه بعد از شهادت من، عدّه‌ي وفات نگيري. زن گفت كه ما در تمام زندگي در سختي‌ها با هم بوديم، حالا كه يك نعمتي به تو رو كرده، مي‌خواهي تنها بروي؟ من هم مي‌آيم، خود اين موضوع يک الگو و دستورالعمل براي ماست. يا مثلاً حرّ به بهانه‌ي اينکه من مأمورم و معذور، جلوي حسين را گرفت –که امروز هم خيلي رسم شده که مي‌گويند مأموريم و معذور و توجّه نمي‌کنند که عملشان درست است يا نه - و چون خلوص نيت داشت، متوّجه شد که مرتکب چه عمل خطايي شده است و آمد و توبه کرد. بالاترين گناه را كرده بود، بالاترين خطا را كرده بود. به قولي با چهار دست و پا آمد كفشش را به گردنش انداخت با حال تضرّع، از پشت خيمه گفت توبه‌ي من قبول است؟ حضرت فرمود بيا!

بازآ بازآ هر آنچه هستي بازآ                 

گر کافر و گبر و بت پرستي بازآ

اين درگه ما درگه نوميدي نيست             

صد بار اگر توبه شکستي بازآ

ولي بر عکس حرّ، عمر بن سعد وقّاص است که با اينکه پدرش سعد وقّاص از صحابه بود؛ خودش فرمانده لشكر يزيد شد. حضرت فرمودند: بيا حقوقت را مي‌دهم، باغ مي‌دهم؛ منزل مي‌دهم. گفت: نخير من حكومت ري مي‌خواهم، قرار است به من حکومت ري را بدهند. حضرت بعد از آنكه عصباني شدند، گفتند به حكومت ري نمي‌رسي؛ گندم ري در روزي تو نيست. او به جاي اينكه عبرت بگيرد، يك مَتلَكي گفت. گفت: از گندمش نمي‌خورم، جو مي‌خورم. بايد به او گفت همان جو را هم لايق نيستي.

يا آن يكي صحابه‌ي حضرت در حين مرگ كه حضرت بالا سرش بودند، برادر ديگرش گفت كه وصيّتي داري بكن، هر چند که من هم نيم ساعت ديگر به تو مي‌پيوندم؛ او گفت دست از حسين برندار و او را ياري کن.

امام حسين و اصحابش مي‌خواستند راه صحيح حکومت را نشان دهند، حضرت مي‌خواست بفرمايد كه حكومت براي چيست؟ براي اينكه مردم را در زندگي اجتماعي هدايت كند. اهل‌بيت هم همه همين‌طور بودند. کردار و رفتار اهل‌بيت حسين هم براي ما الگوي هدايت است؛ مثلاً قاسم که بايد به حجله‌ي دامادي مي‌رفت به جنگ آمده يا حضرت عباس که با شمر از قبيله‌ي بني‌كلاب بودند که اين دو نفر هم‌خانواده بودند. حضرت فرمودند: شمر صدايت مي‌زند، ولي عبّاس خطاب به شمر يک ناسزايي گفت. حضرت فرمودند: نه، صدايت مي‌زند برو ببين چه مي‌گويد؟ كه عباس رفت و شمر به او گفت: دست از حسين بردار، من برايت امان‌نامه گرفته‌ام، فرماندهي لشکر را به تو مي‌دهند، ولي حضرت عباس نرفت و در جواب امام حسين که فرمود: اگر مي‌خواهي بروي، برو. گفت:

گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر     

اين مهر بر که افکنم اين دل کجا برم

فردا، روز قيامت، جواب مادرت را چه بدهم؟ و يا در روز عاشورا، که به قولي در ماه مهر بود، در آن هواي گرم عربستان؛ که تشنگي غالب بود، حضرت عبّاس با اين حالت رفت كه براي بچه‌ها آب بياورد. آب را آورد بالا كه بخورد، ولي آب را ريخت و گفت من آب بخورم و مولاي من حسين - هرگز نمي‌گفت برادر، هميشه مي‌گفت مولا– و فرزندانش تشنه باشند، بايد از اينها درس بگيريم.

همه‌ي اصحاب، مثل امشبي، مجلسي داشتند؛ به درگاه خداوند مجلس نيازي داشتند، تا سحر نمازشان را خواندند. ما هم اين نماز را به اين نيّت مي‌خوانيم كه يا امام حسين! ما كه نبوديم؛ اين نماز ما را همان‌جا حساب كن. بعد مقاماتشان را ديدند. يعني ايمانشان تبديل به يقين شد و فضاي روح‌پرور بهشت كه انتظارش را مي‌كشيدند، ديدند و عجله داشتند كه بروند. هر کدام از اصحاب مي‌خواستند که از ديگري سبقت بگيرند؛ مثلاً آن‌كسي كه با غلامش آمده بود، ارباب مي‌گفت من مقدمم بر تو؛ من بايد اجازه بدهم و غلام مي‌گفت من مقدمم. مقدم در چي؟ در كشته‌شدن! ولي بعد كه اصحاب همه به شهادت رسيدند، نوبت اهل‌بيت شد. چون اصحاب اجازه نمي‌دادند که اهل بيت، مقدم بر آنها به جنگ بروند، سپس حضرت، طفل خردسال خود را آوردند و از سپاه دشمن براي اين طفل تقاضاي آب کردند  - البتّه اين درسي است که حضرت دادند و آن اين است که مسأله‌ي آب آشاميدني و آذوقه‌ي غذا براي آنهايي که در جنگ نيستند، بايد رعايت شود - همه ديدند كيسه‌ي حضرت در برابر محبوبش خالي شده، فقط يك سكه‌ي كوچك در آن هست و آن اين كودك بود، اين را هم آوردند، فدا كردند. آوردند گفتند اين كودك را ببريد آب بدهيد بياوريد؛ نگفتند براي من آب بياوريد. بله حضرت تشنه بودند، ولي هيچ اظهاري نكردند به اينها. يكي يكي رفتند، ولي آن شقي‌ها به اين طفل هم رحم نکردند.

زينب هم در گوشه‌اي از خيمه ناظر اين ناگواري‌ها بود، ولي يك بار براي امام حسين (ع) فقط گريه كرد، يعني متوجّه شد كه حضرت رفتني هستند. چون مي‌دانست كه تا تعيين جانشين نفرمايند، رحلت مقدّر نيست. زينب آنقدر به برادر و آسايش او علاقه‌مند بود که وقتي جنازه‌ي فرزندانش را جلوي خيمه‌ي حضرت زينب گذاشتند، حضرت نيامد بيرون ببيند. گفتند: چرا نيامدي؟ فرمود كه من فكر كردم اگر بيايم آنجا، وقتي جنازه‌ي فرزندانم را ببينم متأثر مي‌شوم و اين تأثر من موجب ناراحتي برادرم حسين مي‌شود، به اين دليل نيامدم و چون مي‌دانست که تا حضرت تعيين جانشين نفرمايند، رحلت مقدّر نيست، لذا دلخوش بود که حضرت حيات خواهند داشت؛ ولي در دفعه‌ي آخر که حضرت از ميدان جنگ آمدند و رفتند به خيمه‌ي حضرت سجّاد و خلوت كردند، مدّتي طول كشيد، زينب متوّجه شدکه حضرت تعيين جانشين کردند و فهميد که حضرت از دنيا خواهند رفت، لذا بسيار گريه کرد، فهميد كه ودايع امامت را به حضرت سجاد دادند - البته ودايع امامت به قول عوامانه، تسبيح و مهر و عصا و اينها نيست - ودايع امامت آن حقيقتي است كه حضرت حسين (ع) با يك نگاه، آن نصراني را كه به جنگ آمده بود، مسلمان كردند و از قعر جهنم به اوج بهشت بردند، اين از قدرت همان وديعه‌ي امامت است و حضرت حسين (ع) پس از اينکه حضرت سجاد را به جانشيني تعيين فرمودند، مجدداً به ميدان آمدند. بايد از قشون يزيد پرسيد که شماها كي هستيد كه جرأت مي‌كنيد به روي حضرت تير بزنيد؟ شمشير بزنيد؟ آخر مگر نمي‌دانيد اين كيست؟ به قول آن صحابي كه در مجلس يزيد بود، ديد يزيد با عصايش مي‌زند به دندان‌هاي حسين؛ ناراحت شد، گفت اين كار را نكن. من خودم ديدم بر اين دندان‌هايي كه تو عصا مي‌زني، پيغمبر بوسه زد، ولي شقاوت اشقيا به حد اعلي رسيد. از چند طرف به حضرت حمله كردند و با هم رقابت داشتند كه هر كدام به درگاه بت بزرگشان بگويندكه من اول تير را زدم، من يك شمشير زدم؛ من يك تير زدم، با كمال بي‌شرمي - البته مختار ثقفي هم بعداً آنها را به گوشه‌اي از مجازاتشان رساند، ولي مجازات اصلي آنها با خداست - حضرت تا توانستند دفاع كردند، ولي وقتي ديدند آنها رو به خيام و حرم مي‌روند؛ حضرت بلند شدند، درس دادند به بشريت«إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دِينٌ فَكُونُوا أَحْرَاراً فِي دُنْيَاكُم» اگر هم دين نداريد مرد باشيد، در دنيايتان جوانمرد باشيد.

هيچ‌كس جرأت نمي‌كرد برود سر حضرت را جدا كند، لذا آن نصراني را که به عنوان توريست يا خبرنگار آمده بود گفتند که چون او حسين را نمي‌شناسد، او برود و اين عمل شنيع را بکند. آن نصراني كه به‌عنوان توريست يا خبرنگار آمده بود، گفتند اين نمي‌شناسد، او را فرستادند. او رفت، ولي كافر رفت به آنجا و مسلمان برگشت. وقتي او به حضرت نزديک شد، نگاه حضرت در وجود او آتش و ولوله‌اي انداخت که او مسلمان شد و به حضرت ايمان آورد و قدرت اين نگاه به واسطه‌ي آن وديعه‌ي امامتي بود که در وجود حضرت و ائمه‌ي قبلي و بعدي حضرت وجود داشت و اين نشان مي‌دهد که ائمه و راهنمايان الهي تا آخرين لحظه‌ي زندگي از انجام وظايفشان که همانا هدايت خلق است کوتاهي نمي‌کنند.

پس از اينکه سپاه يزيد ديدند که آن نصراني هم مسلمان شد، لذا شمر شقي‌ترين اشقيا رفت و کرد، آنچه کرد. لعنة‌الله‌عليه.»

 


|+| نوشته شده در 87/08/13 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش

 

سنی نیوز:در روزهاي گذشته، خبر انتشار فيلمي مبتذل در اينترنت متعلق به حجة السلام والمسلمین حسن گلستانی رئیس ستاد اقامه نماز شهرستان تویسرکان و از اعضای هیات امنای ستاد ائمه جمعه و جماعات استان همدان ، موجب شد فضاحتی ديگر برای روحانیت  شیعه به بار آورد، در این راستا سایت های خبری شیعی جهت سرپوش گذاشتن به این عمل شنیع زشت زناتبلیغات گسترده ای به راه انداختند.
 به گزارش” سنی نیوز “  سایت خبر تحلیلی تابناک وابسته به فرمانده اسبق سپاه پاسداران در تحليلي با عنوان «برخورد قضايي با متهم پديده بلوتوثيِ روزهاي اخير» - سعی نموده آبروی از دست رفته روحانیت شیعه را با درج این مطلب كه” حجة السلام والمسلمین حسن گلستانی” یک روحانی نما بوده کم رنگ جلوه دهد.
از آن جا که طبق ِ قوانین ِ کیفری ِ ایران، مجازات ِ زنا کنندگان، سنگسار و اعدام است مسولین قضایی در یک اقدام عجیب  ۱۰۰ ‏ضربه شلاق و نيز تبعيد از استان همدان به يكي از مناطق بد آب و هواي كشور كه نام آن عنوان نشده، بسنده کردند.


|+| نوشته شده در 87/08/12 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

آخرین خبرها از وضعیت مرتضی سپندار

 

   

خبرنگار سایت مجذوبان نور از کرج در گزارش امروز خود می نویسد : صبح امروزشنبه11آبان ماه 1387 ،جلسه بازپرسی اخذ آخرین دفاع مرتضی سپندار از دراویش  سلسله نعمت اللهی گنابادی به اتهام توهین به رهبری در شعبه 4 بازپرسی دادسرای انقلاب
این شهرستان برگزار شد و بازپرس پرونده کماکان از پذیرش وثیقه بیست میلیون تومانی برای آزادی این درویش خودداری نمود . این گزارش در ادامه می افزاید : مرتضی سپندار با دستبند و پابند و تحت الحفظ مأمورین زندان در محل دادسرا حاضر شد .
وی هم اکنون در قرنظینه زندان رجایی شهر نگهداری می شود و حال جسمانی وی نامناسب گزارش شده و این موضوع  باعث نگرانی شدید خانواده وی گردیده است.
گفتنی است مرتضی سپندار جانباز نیروی دریایی ارتش ایران است و روز 11 مهرماه نیز به دستور اداره اطلاعات کرج ، دستگیر و مدت 4 روز در بند 6 زندان رجایی  بازداشت گردید.

 

 


|+| نوشته شده در 87/08/12 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

سناریو نویسان تخریب و دور تازه تحرکات علیه دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی در اصفهان

 

   

خبرنگار سایت مجذوبان نور گزارش داد : روز جمعه 10 آبان ماه 1387 ،در نماز جمعه اصفهان  عده ای با پخش اعلامیه علیه دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی خواستارتخریب مقبره جناب آقای  اسدالله ایزد گشسب (درویش ناصرعلی )در تخت فولاد اصفهان به روش تخریب حسینیه شریعت قم در بهمن ماه 1384 شدند .

در این گزارش آمده است در یکی از روزنامه های محلی اصفهان باتحریک و تشویق امت حزب الله !!به حمله و هجوم به دراویش گنابادی، مقاله ای درج و منتشر گردیده که این مقاله به صورت اعلامیه در سطح وسیعی از جمله در نماز جمعه ،توزیع و پخش شده است .

خبرنگار سایت مجذوبان نور در مصاحبه با اقای کریمی از دراویش گنابادی اصفهان ، با طرح این سئوال که آیا مطرح نمودن  تخریب مقبره ، زمینه وسابقه ای از قبل داشته و دراویش اصفهان چه اقداماتی را  انجام  خواهند داد ؟ پاسخ داد :  در پاییز سال 1379 عده ای از مخالفین تصوف در ارگان های اجرایی و امنیتی  تحت عنوان حزب الله قصد داشتند که مقبره آقای درویش ناصر علی در تخت فولاد اصفهان  را تخریب نمایند که با اجتماع دراویش در مقبره ،از این عمل ممانعت به عمل آمد . اما در ادامه برخوردها، حسینیه دراویش گنابادی اصفهان پلمپ و شیخ بزرگوار سلسله جناب آقای مهندس جذبی (ثابتعلی )را مجبور به خروج از موطن خود نمودند . دراویش در مقابله با این برخوردهای غیر قانونی و ظیفه خود می دانند که  به صورت فردی و جمعی با نوشتن نامه و شکایت به مقامات عالی رتبه کشور آنان را در جریان امور گذاشته و اقدامات جماعتی که به صورت سیار،هر روز در گوشه ای از  کشوربرخلاف قانون و شرع ، مو جبات ستم و تعدی به حقوق دراویش را فراهم می نمایند به گوش مسئولین برسانند.

 


|+| نوشته شده در 87/08/12 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

در نماز جمعه اصفهان پخش شد.    ۱۰/۸/۸۷

معاندین تصوف در شهر اصفهان به دنبال اهداف شوم خود در صددند

حسینیه دراویش این شهر را همانند حسینه شهر قم و بروجرد کنند. 

عکس از متن پخش شده را در زیر مشاهده کنید:

چون سایز عکس بزرگ است ابتدا عکس را دانلود و بعد مطالعه کنید

     

 


|+| نوشته شده در 87/08/11 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

خواب و رؤيا، روح و جسم ، محدوده حواس ، ادراک خداوند

 

   

بسم‌الله الرّحمن الرّحيم. رؤيا و خواب ديدن، از اين حيث مورد دقت قرار گرفته كه ما در خواب مي‌بينيم خودمان در حال انجام کاري هستيم و در بيداري هم بعضي خواب‌ها تا مدت‌‌ها در ياد ما مي‌ماند. يعني همان‌‌طوري كه شما به ياد مي‌‌آوريد كه سه روز پيش كجا رفتيد، آن خواب را هم در ياد داريد. از طرفي آن احساس هويت كه الآن داريد، يعني الآن مي‌‌دانيد كه من خودم هستم و اين «هوهو» به قول فلاسفه نيست، من خودم هستم، همين احساس را هم در خواب داريد، البته گاهي استثنا هم عارض بر خواب مي‌‌شود، ولي معمولاً اين‌‌طور نيست، يعني خواب، متعلق به من‌‌و جزئي از زندگي من است؛ از طرفي در خواب مي‌‌بينيم به مکان‌هايي رفته‌ايم که اصلاً وجود خارجي ندارد، پس ما کجا بوديم؟ ظاهراً در رختخواب بوديم، اگر کمي دقت کنيم، متوجه مي‌‌شويم که با اين بدن به آنجا نرفته‌‌ايم، بلکه با چيز ديگري رفته‌‌ايم يا مثلاً کسي که در خواب براي برنزه شدن به دريا مي‌‌رود تا پوستش برنزه شود، وقتي بيدار مي‌‌شود از آن برنزه شدن هيچ اثري نيست. آن برنزه شدن کجا رفت؟ حال ممکن است به يک دوئيتي برسد؛ يعني «من» در خوابِ من، غير از اين من است؟ در صورتي‌که اين همان من است و فقط يک من وجود دارد، حال اين وحدت چيست؟ و آن دوئيت چيست؟ بعضي مي‌‌گويند آن بدن فرضي، بدن هورقليا بوده، ولي وجه مشترك اين دو بدن يک روح است؛ يعني آن روحي كه به قولي مي‌گويد: ما يكي روحيم، اندر دو بدن. كارهاي خوبي كه در خواب با آن بدن فرضي كرديم و كارهاي بد كه در خواب انجام داديم، هيچ‌كدام در اين بدن اثر ندارد؛ مثلاً خواب ديده‌‌ايم با كسي دعوا كرده‌‌ايم، دست ما درد گرفته، وقتي بيدار مي‌‌شويم، هيچ اثري نيست؛ يا خواب ديده‌‌ايم كه از عده‌‌ي زيادي از مستمندان دستگيري كرده‌‌ايم، بيدار مي‌‌شويم هيچ خبري نيست، پس آن اثرها مربوط به روح است؛ يا اسم آن را هر چه مي‌‌خواهيد بگذاريد مربوط به يك موجوديتي است كه غير از اين بدن و وضعيت فعلي ماست. البته بعضي‌‌ها معتقد هستند و اصرار هم دارند بر اينكه نه خير، جداگانه از اين بدن نيست. همين بدن ترشحاتي مي‌‌كند و يك احساساتي مثل خشم و غضب و مهر و... در اثر آن ايجاد مي‌شود. ما مي‌گوييم موجود جداگانه‌اي است، به هر جهت يك چيزي است غير از اين بدن، آن موجود چيست؟

آنهايي كه معتقد به روح جداگانه‌اي نيستند، مي‌گويند آن مجموعه‌ي ترشحاتي است كه بدن انجام مي‌دهد و ما مي‌گوييم اگر اين طوري بود، بايستي هر حالتي كه مي‌خواهيم، بتوانيم در بدن ايجاد كنيم؛ يعني اگر بخواهيم كسي با همه مهربان باشد، بتوانيم آن حالت را ايجاد كنيم يا بخواهيم با همه غضبناك باشد، دوايي به او بدهيم تا بتوانيم آن را ايجاد كنيم. آنها مي‌گويند خيلي‌ها مي‌توانند کارهايي انجام دهند که آدم‌هاي عاقل را ديوانه کنند و بعضي از ديوانه‌ها را خوب كنند، ولي همه‌ي كارها را نمي‌توانند انجام دهند، اگر مي‌توانستند، اين همه بيمارستان‌هاي رواني براي چيست؟ در كشورهاي فقير و به اصطلاح جهان سوم تا كشورهاي مهم، بيمارستان‌هاي رواني فراوان است و همه هم پر است. آنها مي‌گويند يك روز بشر به آنجا مي‌رسد که بتواند همه را درمان کند. ما مي‌گوييم خيلي خوب، آن روز كه شد مباحثات را از نو شروع مي‌كنيم، ولي امروز كه ما مي‌بينيم بشر نمي‌تواند از راه بدن روحيه را ايجاد كند، پس روحيه يك چيز جداگانه‌اي است.

اين نظر ما همان نظر به اصطلاح روحيون است كه به روح معتقد هستند و شروع به خلقت را هم حل كرده‌اند، مي‌گويند: خداوند فرموده است: «فَاِذا سَوَّيتُهُ وَ نَفَختُ فيهِ مِن رُوحي فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ»[i] وقتي كه او را درست كردم و آماده كردم و اين جسم لياقت پيدا كرد، از روح خود در او دميدم، آن وقت سجده كنيد، از روح خود دميد، خداوند نگفت همه‌ي روح خود را در او دميدم، بلکه مي‌فرمايد از روح خود در او دميدم. اين است كه انسان مي‌تواند بعضي از قدرت‌هاي الهي را به دست آورد. چون از روح خدا در او دميده شده است.

ماديون هنوز مسأله‌ي اول خلقت بشر را كشف نكرده‌اند، نظريات مختلف در اين مورد وجود دارد؛ بعضي مي‌گويند از سياره‌اي آمد، بعضي نظرات ديگري دارند. به هر جهت كشف نكرده‌اند.

 اما يك سؤال ديگر در اين زمينه اين است كه مي‌گويند: اين روح از خداوند جدا شده است، پس آيا اين روح خداوند است؟ نه، مثل نفخه‌اي است. نَفَختُ يعني فوت كرد. اين‌طور مجسم كردند كه خداوند در بشر فوت كرد و از روح خود در او دميد، از خود او که چيزي كم نمي‌شود، آيا ما وقتي نفس مي‌كشيم يا فوت مي‌كنيم، از بدن ما چيزي كم مي‌شود؟ نه، حالا خداوند هم به طريق اولي نه چيزي از او كم مي‌شود، و نه چيزي به او زياد مي‌شود. خداوند بدن را مثل يک ماشين سواري در اختيار روح گذاشته كه بر او سوار شود و هر وقت هم كه خواست آن را پس مي‌گيرد. اگر ما دقت كرده باشيم، هر احساسي و هر فكري را نمي‌توانيم درك و فهم كنيم، مگر در دو بعد مكان و زمان، مثلاً اگر با كسي مهربان هستيد، مهرباني حالتي است كه به چيزي تعلق مي‌گيرد؛ مثلاً كسي که مهربان باشد به دنيا، به اشيا، اين مهرباني به يك جسمي و به يك مكاني تعلق مي‌گيرد يا به زمان تعلق مي‌گيرد، هيچ‌چيز را خارج از زمان و مكان ما نمي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانيم بفهميم چرا كه قابليت درك نداريم.

 ما به قول قدما، پنج حس به نام حواس خمسه داريم، آنچه با اين پنج حس درك مي‌شود، ما مي‌توانيم درك كنيم و استدلال كنيم، ولي خيلي چيزهاست که ما نمي‌توانيم درك كنيم. پرندگان از كجا مي‌فهمند كه طوفان خواهد شد؟ حالا تازه هواشناسي مقداري پيشرفت كرده و تا حدي حدس مي‌زنند، اما گاهي اشتباه مي‌شود، اما پرندگان نه؛ پرندگان از كجا مي‌دانند كه طوفان كي مي‌شود؟ يا در شب، سگ چه مي‌بيند كه پارس مي‌كند؟ لابد يك حس خاصي دارد كه ما نداريم، چيزهايي را مي‌تواند ببيند كه ما نمي‌توانيم، هر حيواني و هر جانداري در محدوده‌ي اين حواسي كه خدا به او داده - به قول امروزي‌ها شش حس دارد - مي‌تواند درک کند. فرقي ندارد که بگوييد پنج حس يا صد حس، بلکه مهم اين است که تنها در محدوده‌ي اين حواس مي‌توانيد فکر کنيد و مطالب را درک کنيد در مورد حيوانات هم اين‌طور است و آنها هم فقط در محدوده‌ي حواس مي‌توانند درک کنند يا مثلاً در هندسه مي‌گويند دو خط موازي در بي‌نهايت به هم مي‌رسند، شما هر نقطه‌اي را بگوييد بي‌نهايت است، باز بي‌نهايت نيست و چون بي‌نهايت در ظرف زمان و مکان نمي‌گنجد، ما نمي‌توانيم آن را درک کنيم و چون خداوند هم محدود به زمان و مکان نيست، از درک او عاجز هستيم، او نه مكان دارد و نه زمان و به طور طبيعي وقتي شما به بچه‌ي كوچكي كه هنوز دارد حواس او رشد پيدا مي‌كند بگوييد خدا، مي‌گويد: از كجا آمده؟ و چه زماني آفريده شده است؟ بدون اينكه خود او بفهمد و استدلال كند، زمان و مكان را حس مي‌كند، بدون زمان و مكان هيچ چيزي را نمي‌تواند بفهمد. يك جهت اين هم كه گفته‌اند در مورد ذات خداوند خيلي فكر نكنيد و حرف نزنيد، براي اين است كه فايده ندارد و گيج مي‌شويم و اگر خيلي هم دقيق در اين مورد فکر کنيم، ديوانه مي‌شويم و به نتايج بي‌ربطي خواهيم رسيد. به هر جهت خدا داراي اين خصوصياتِ وجود است و ما جرقه‌اي از روح خدا هستيم، البته اين مسايل بيشتر حس‌كردني است نه بحث‌كردني، براي اينكه همان‌طوركه به زمان و مكان در نمي‌آيد، به حرف و لغت و كلام هم در نمي‌آيد.»


|+| نوشته شده در 87/08/11 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

 

                  تفسیر و تجربه‌ی ستم

 

   

عبدالکریم سروش، که از متفکران نامدار و تأثیرگذار اصلاح‌طلبی دینی است، در دوره‌ی اخیر فکری خویش روی مسأله‌ی «تجربه‌ی نبوی» (یعنی آن «تجربه»‌ای که محمد بن عبدالله را «نبی» کرد) متمرکز شده و به دلیل اهمیت صدر اسلام برای کل تاریخ اسلام گویا این تصور را دارد که با تفسیر تازه‌ای از تجربه‌ی صدر می‌تواند آن تاریخ را بازنویسی کند. این تلاش به عنوان یک تلاش ذوقی فردی ارزشمند است، اما بعید است که به سرانجام مؤثر راهگشایی برسد.


در تفسیر دین، چه درون - دینی و چه برون - دینی، اولویت با چه موضوعی است؟ اگر اولویت، با بصیرت اخلاقی و نظر منصفانه به الزامات عصر تعیین شود، بایستی موضوع ستم و خشونت را در کانون توجه قرار داد.

نوشته‌ی زیر این الزام را توضیح می‌دهد. انگیزه‌ی نگارش آن نکته‌‌ای درباره‌ی ظلم است در بحث‌هایی که نظر دکتر عبدالکریم سروش درباره‌ی «تجربه‌ی نبوی» برپا کرد.

نوشته با ذکر نکاتی درباره‌ی هرمنوتیک و تاریخ آن می‌آغازد، در ادامه‌ به تفسیرهای اصلاح‌گرانه در اسلام می‌پردازد، رویکرد آنها را به جامعه قدر می‌نهد و استدلال می‌کند چرا در نگاه انتقادی به دین بایستی عزیمتگاه را ستم حکومت دینی گذاشت و در ادامه موضوع ظلم را در کل تاریخ پی گرفت. نوشته در پایان برمی‌نهد که شرط بازخوانی متن کانونی دینی به عنوان متن، گرفتن قدرت استراتژیک آن است.

انسان مدام در کار فهم جهان است، جهان را تفسیر می‌کند تا در آن جهت‌یابی کند. تفسیر جهان به بیان درآمده و زمانی فرو نوشته می‌شود و در کنش نوشتن تسلیم منطق نوشتن نیز می‌شود که فراتر از یادداشت نظر است. نوشتن، شاخ و برگ دادن است؛ این یک تجربه‌ی همگانی است.

متن، به عنوان تفسیر جهان...........

 

 ادامه درادامه مطلب

 

 


| ادامه مطلب |+| نوشته شده در 87/08/11 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

مرتضی سپندار به سلول انفرادی بند 6 زندان رجایی شهر انتقال یافت    

Imageخبرنگار سایت مجذوبان نور گزارش داد: مرتضی سپندار از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی درشهرستان کرج، صبح روز سه شنبه به صورت تلفنی از سوی  بازپرس شعبه دوم دادسرای این شهرستان احضارکه پس از حضور، اتهام توهین به رهبری نظام به وی تفهیم و قرار وثیقه  20 میلیون تومانی صادر شد . علیرغم امکان تودیع وثیقه از سوی خانواده آقای سپندار ، بازپرس صمدی از قبول آن خودداری کرد و مرتضی سپندار بار دیگر تحویل زندان رجایی شهر شد .

خبرنگار سایت مجذوبان نور گزارش داد: مرتضی سپندار از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی درشهرستان کرج، صبح روز سه شنبه به صورت تلفنی از سوی  بازپرس شعبه دوم دادسرای این شهرستان احضارکه پس از حضور، اتهام توهین به رهبری نظام به وی تفهیم و قرار وثیقه  20 میلیون تومانی صادر شد . علیرغم امکان تودیع وثیقه از سوی خانواده آقای سپندار ، بازپرس صمدی از قبول آن خودداری کرد و مرتضی سپندار بار دیگر تحویل زندان رجایی شهر شد .

این گزارش در ادامه به نقل از یک مقام آگاه در دادسرای کرج که خواست نامش فاش نشود ،  می افزاید : صبح روز سه شنبه 3 تن از مقامات ارشد نظامی کرج !! با حضور در شعبه دوم بازپرسی خواستار رسیدگی فوری و صدور دستور بازداشت این درویش گنابادی شده اند .

بازپرس صمدی پس از صدور قرار وثیقه بیست میلیون تومانی برای این درویش ،‌ پرونده را با قرار عدم صلاحیت به دادسرای انقلاب این شهرستان ارجاع داد که پرونده وی هم اکنون در شعبه 4 بازپرسی دادگاه انقلاب تحت رسیدگی قرار دارد . 

گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نور حکایت از آن دارد که دستور بازداشت موقت مرتضی سپندار از سوی بازپرس شعبه 4 دادسرای انقلاب کرج به اتهام توهین به رهبری صادر و وی هم اکنون در سلول انفرادی بند 6 زندان رجایی شهر نگهداری می شود .

گفتنی است مرتضی سپندار جانباز نیروی دریایی ارتش ایران است که روز 11 مهرماه نیز به دستور اداره اطلاعات کرج ، دستگیر و مدت 4 روز درسلول انفرادی بند 6 زندان رجایی شهرکه تحت نظارت اداره کل اطلاعات غرب استان تهران می باشد ، نگهداری شد .

این درویش نعمت اللهی گنابادی پس از آزادی از زندان ، در نامه ای به آیت الله خامنه ای ، ضمن اعتراض به اقدامات غیرانسانی و شکنجه های مأمورین زندان و اطلاعات ، این برخوردها را ناشی از نفوذ عده ای نااهل و نامحرم در نظام اطلاعاتی ایران دانست و خواستار رسیدگی فوری به نامه اعتراضیه خود شد .

 


|+| نوشته شده در 87/08/10 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

متن حکم دادگاه تجدید نظر جناب آقای امیر علی محمدی لباف

 

   

 


|+| نوشته شده در 87/08/10 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

به دنبال دستور شورای عالي امنیت ملی ایران برای بایکوت خبری دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی ، موج جدیدی از فیلترینگ سایتها و وبلاگها و پایگاههای اطلاع رسانی مربوط به این طریقت درویشی در ایران ، صبح روز سه شنبه 7 آبان ماه 87 آغاز شد.

مصطفی دانشجو ، کارشناس حقوقی در گفتگو با خبرنگار حقوقی وبلاگ بولتن ضمن اعتراض به این اقدام غیر فرهنگی نهادهای امنیتی ایران گفت : قانون گذار در اصل  24  قانون اساسی آزادی نشر را به رسمیت شناخته است بنابراین نمی توان با استناد به مصوبه داخلی یک نهاد ، حقوق ملت را تضییع کرد. حق دسترسی آزاد به اطلاعات یکی از حقوق اساسی است که در قانون اساسی ایران به رسمیت شناخته شده امّا معلوم نیست چطور یک نهاد غیر قانون گذار که صرفاً مسئله سیاست فرهنگی و امنيتي نظام را تبیین می کند حق این کار را دارد ؟

اشاره مستقیم آقای دانشجو به مصوبه چند سال قبل شورای عالی انقلاب فرهنگی مبنی بر تعیین خطوط قرمز شبکه های اطلاع رسانی رایانه ای و تشکیل کمیته تعیین مصادیق پایگاههای اطلاع رسانی اینترنتی غیر مجاز و مصوبه شورای عالی امنیت ملّی برای بایکوت خبری دراویش نعمت اللهی گنابادی در ایران است که نهادهای قضایی و اطّلاعاتی با استناد به آن نسبت به فیلترینگ و منع ادامه فعالیت سایتها و وبلاگها تصمیم گیری می کنند .

مصطفي دانشجو در ادامه با اعلام اینکه جهان كنوني دهكده ايست كه اقوام و ملل در كوتاهترين زمان ممكن از حال هم باخبرند ، مسدودسازي سایتهای خبری دراویش را كاري عبث برشمرد و افزود : امروزه مرزهای فرهنگي کشورها بسيار به هم نزديك شده است و دسترسی به فضای مجازی اینترنت زمينه را فراهم کرده تا تمام مردم جهان با فرهنگها و مذاهب متفاوت ، بتوانند با هم در تعامل بوده و از حال یکدیگر با خبر باشند و این موضوع ، امروزه یک شاخص قابل توجه توسعه یافتگی کشورها  تلقی می شود.

اين كارشناس حقوقي با غیر قانونی دانستن فیلترینگ سایتهای اینترنتی دراویش ، آن را محاكمه اينترنت به عنوان مظلومي بي دفاع  در روزگار کنونی و زاده اندیشه های متحجرانه و صاحب نفوذ دانست و افزود : متأسفانه هرچه از تخلفات قانوني و صراحت قانون اساسي صحبت مي شود از سرعت آنچه كه در سيستم مخابراتي ايران با هماهنگي برخي نهادها پيش مي رود كم  نمي شود .

دانشجو در پايان با ابراز تأسف مجدد ، گفت : مسدود شدن سایتهای خبری دراویش تأثیری بر روند انعکاس و انتشار اخبار این طریقت درویشی در جهان ندارد و با این برخورد سلیقه ای نهاد های امنیتی و دخالت غیر کارشناسانه در حوزه فرهنگی ، شکسته شدن بایکوت خبری دراویش سرعت فزاینده تری به خود می گیرد و باعث رشد وشکوفائی و بالندگی شبکه ها و پایگاهای اطلاع رسانی این طریقت مذهبی خواهد بود چراکه تجربه مسدود سازی سایر پایگاه های اطلاع رسانی و برخوردهای سلیقه ای با دراویش و پیروان سلسله نعمت اللهی گنابادی و افزایش فشار برآنها چنین موضوعی رابه اثبات رسانده است

 


|+| نوشته شده در 87/08/09 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

           بایکوت خبری ،سیاستی پوشالی    

 

حضرت زینب (س) خطاب به یزید بن معاویه خلیفه وقت حکومت اسلامی گفت :

یا یَزید!! کِد کَیدَک وَاسعِ سَعیَک، ناصِب جَهدَک، فَوَاللهِ لا تَمحَو ذِکرَنا وَ لا تَمیتُ وَحیَنا...

ای یزید!! هر نیرنگى خواهى بزن، و هر اقدامى كه توانى بكن، و از هر كوششى دریغ منما، كه سوگند به خدا نه مى‌توانى نام ما را محو كنى، و نه مى‌توانى وحى ما را خاموش كنى… (بحار الانوار، جلد 45، صفحه 135 و اللهوف، صفحه 77)

خبرهای رسیده  حاکی از آن است که در بعضی از نقاط کشور سایت مجذوبان نور فیلتر شده است ودر روزهای آینده این اقدام که زاده اندیشه و سیاستی پوشالی و متحجر است سراسری خواهد شد ودر ادامه این سیاست  احتمال دارد سایتها و وبلاگهای بیشتری از دراویش رامسدود نمایند. یک سال  پیش برای اولین بار سایت مجذوبان نور را فیلتر نمودند  و امروز برای دومین بار است که شاهد  هنر نمایی!!. آقایان!! هستیم ،اگر در این مدت به نتیجه ای رسیده اند !! از این به بعد هم خواهند رسید !!

برنامه ریزان بایکوت خبری دراویش و سیاست مدارانی که دستور به این گونه اقدامات غیر انسانی  می دهند وبا آزادی های مشروع و قانونی شهروندان مملکت ،مخالفت می کنند چه اهدافی را دنبال می نمایند ؟

آیا با فیلترینگ مراکز خبری دراویش ،  معاندین تصوف و عرفان، به کدام یک از اهداف خود نزدیک می شوند ؟ آیا در این زمانه تصور این موضوع که می توان مردم را در بیخبری به بند خرافات کشید ،خیالی عبث نیست ؟ ؟ آیا هر کس نظری غیر از حزب موتلفه و انجمن حجتیه داشت ، دشمن اسلام، دشمن تشیع، دشمن نظام ، دشمن انقلاب و متهم به بر اندازی خواهد بود؟ ؟ آیا کسی نیست که تاریخ ظلم و جور را به یاد آقایان آورده تا تذکری باشد که این روزها در گذر است و روزگاری خواهد آمد که اینچنین نخواهد بود ؟!! کسی برایشان نگفته است که قیامتی در پیش است که پرده ها کنار میرود ، نقابها خواهد افتاد ،حقیقت آشکار می شود ، بی عدالتی  به زنجیر کشیده می شود و خدا خدایی خواهد کرد !!

 

وقتی قانون و نظارت قانونی بر مراکز دولتی و خصوصاً امنیتی حاکم نباشد و بعضی از مجریان امور در اتخاذ روشها و موضع گیری ها دست خود را باز ببینند و اجتهاد شخصی افراد میزان و ملاک  قرار بگیرد و هر حزب!! و انجمنی!! به راحتی بتواند در آن نفوذ کند، شرایط بهتر از این نخواهد بود!! .

اساس سیاست را بر حذف و برخورد فیزیکی گذاشته اند و با قوانین خود ساخته و برداشتهای عجیب و غریب از قانون اساسی و تفسیرعجیبتر از متون دینی، هر کاری را انجام می دهند و به احدی نیز پاسخگو نمی باشند  با افزودن پسوند اسلامی به افعال و افکار خویش خط قرمزهایی ترسیم می کنند که گذشتن از آن به معنی نابودی و ارتکاب بزرگترین جرایم است .

کمتر کسی هم جرأت دارد که بگوید این اعمال، زدن چوب حراج به مقدسات و خیانت به ارزشهای اعتقادی و بدعت در دین و زیر پا گذاشتن آزادی و عدالت و حقوق انسانها آن هم به نام دفاع از اسلام و دیانت است . .اما تا کی !! تیغ تزویر برش خواهد داشت !!؟؟

آقایان !! اطمینان داشته باشید ،با اتخاذ این روشها به جایی نخواهید رسید .زمستان خواهد گذشت و ......؟؟!!!!!!!

 


|+| نوشته شده در 87/08/08 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

پلمپ مجلس دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی در شهرستان پارسیان(عسلویه)

 

   

 به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نور  ساعت 10 صبح امروز سه شنبه 7 آبان ماه 1387 ،نماینده سه ارگان  دادستانی ، اداره اطلاعات و نیروی انتظامی وارد منزل شخصی آقای جلال خرمروز از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی شده و اتاق پذیرایی محل سکونت وی را پلمپ نمودند.

 درادامه این گزارش آمده است،چون آقای خرمروز  در بدو مراجعه مامورین و ورود آنان به منزل ، حضور نداشته به اعتراض از مامورین  تقاضای مجوز قضایی  می  نماید .مامورین بدون ابلاغ کتبی ، حکمی را  نشان داده اند که در بخشی از آن چنین آمده است :" طی نامه اداره اطلاعات شهرستان پارسیان (عسلویه )... و بنا به دستور شورای تامین این شهرستان نسبت به پلمپ نمودن خانقاه مجالس دراویش گنابادی در کوشک کنار اقدام گردد."

به آقای خرمروزنیز  اعلام  گردیده است که فردا ساعت 8 صبح باید  به دایره اطلاعات نیروی انتظامی جهت معرفی به دادستانی شهرستان پارسیان ، مراجعه نماید .

 


|+| نوشته شده در 87/08/08 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

مرتضی سپندار از جانبازان نیروی دریایی ارتش بازداشت شد

 

   

به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نور،صبح امروز سه شنبه 7 آبان ماه 1387 آقای مرتضی سپندار از دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی و جانباز نیروی دریایی ارتش به اتهام توهین به مقام رهبری ،با قرار 20 ملیون تومانی از سوی شعبه دوم بازپرسی شهرستان کرج بازداشت شد.

وی چندی پیش با ارسال  نامه ای به رهبری نظام، ضمن اعتراض به ظلمهای رفته برخویش و شرح برخوردهای غیر قانونی از سوی نیروهای امنیتی ، از ایشان تقاضای رسیدگی  نمود  که متن این نامه از طریق  سایت مجذوبان نور جهت تنویر افکار عمومی  انتشار یافت .

 

 


|+| نوشته شده در 87/08/08 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

مطلع شديم كه  سايت مجذوبان نور مجدد‍‍ا به دست تيغ بي قانوني فيلترينگ سپرده شد و عده اي از هم وطنان و ياران ايماني نمي توانند به اين  سايت  دسترسي داشته باشند .

وبلاگ هاي دراويش  سلسله گنابادي كه هر كدام با توجه  به تشخيص خود  دست به  ايجاد وبلاگ نموده اند بر خود لازم مي دانند به منظور ايجاد پل ارتباطي با  هم وطنان و عزيزاني كه پي گير وقايع و برخورد هاي غير قانوني با دراويش گنابادي هستند ،ضمن درج مطالب سايت مجذوبان نور نام وبلاگ خود را تغيير داده و از عنوان مجذوبان نور براي وبلاگ خود استفاده نمايند  تا هم دسترسي به مطالب  ميسر شود و هم اعتراضي باشد بر اقدامات افراد خود سر و لجام گسيخته اي كه فكر مي كنند با  فيلتر نمودن و بايكوت خبري دراويش گنابادي مي توانند بر ظلم هايي كه نسبت به  فقراي نعمت اللهي وارد ميشود سر پوش گذاشته و به اعمال خلاف شرع و قانون خود ادامه دهند .

 


|+| نوشته شده در 87/08/07 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش

 نوري همداني:

       مسوولان فرهنگي جلوي گسترش تفکر تصوف را بگيرند

             حضرت آيت الله نوري همداني: مسوولان فرهنگي جلوي گسترش تفکر تصوف را بگيرند

 

   

حضرت آيت الله العظمي حسين نوري همداني، امروز در ديدار امام جمعه ششده استان فارس و نماينده مردم فسا در مجلس شوراي اسلامي با اشاره به وجود فرقه ضاله تصوف در منطقه فارس خاطر نشان کردند: علماي اسلام قرن هاست که با اين معضل مواجه هستند.


معظم له در ادامه افزودند: ريشه ايجاد تصوف به دشمني سلاطين جور با مکتب والاي اهل بيت(ع) بر مي گردد و آنها مي خواستند با ايجاد بديل براي ائمه اطهار(ع) مردم را از راه ايشان که راه حق و مستقيم است دور کنند.


اين مرجع تقليد با بيان اينکه کشورهاي استعمارگر غربي نيز در گسترش تصوف نقش داشته اند اظهار داشتند: غربي ها براي از بين بردن اسلام ناب و سيطره بر جوامع اسلامي، چهره هاي به ظاهر مقدسي را خلق کرده و براي آنها کرامات و فضايل بي شماري نقل کردند.


حضرت آيت الله العظمي نوري همداني گفتند: صوفيان، اسلام را در کشکول و خرقه خلاصه کرده و با حکومت هاي جور زمان کار نداشتند و از اين رو مورد احترام و تصديق آنها قرار مي گرفتند.


مدرس خارج فقه حوزه علميه قم، صوفيان را مارهاي خوش خط و خال سمي دانسته و تصريح کردند: مسوولان فرهنگي بايد در مناطقي که صوفيان فعاليت دارند، با حضور گسترده و اقدامات مناسب از گسترش افکار ضاله آنها جلوگيري کنند.

منبع: سایت آیت الله نوری همدانی 

 


|+| نوشته شده در 87/08/04 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش

آخرين مطالب ارسالي