خورشید حق |
|

آیه قل کفی بالله شهیدا بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب.(۱۹)
کافران رسالت پیغمبر اکرم را انکار کرده و گفتند تو پیغمبر نیستی این آیه در پاسخ آنان به حضرتش نازل شد که بگو (من برای رسالت خود دو شاهد دارم یکی) خدا است که برای شهادت میان من و شما کافی است و دیگری کسی است که علم کتاب در نزد اوست. ثعلبی در تفسیر آیه مزبور مینویسد آن که علم کتاب در نزد اوست علی بن ابیطالب است. (۲۰)
| هشدار آیتاللهالعظمی سبحانی به بدخواهان روحانیت آیتاللهالعظمی سبحانی گفتند: در برخی روزنامهها و رسانهها، افراد ناآگاه نسبت به روحانیت جسارت میکنند و سخنان غیر صحیح میزنند، بدانند که ملت هرگز با آنان نیست بلکه مردم همیشه همراه روحانیت بوده و هست. |
اقای سبحانی در سلسله مباحث تفسیر قرآن کریم در مدرسه علمیه حجتیه قم اظهار داشتند: روحانیت سرمایه عظیم این کشور است زیرا ملت را به میدان مبارزه با ظلم و استکبار آورد و به وسیله آنان نظام استبداد را برداشت و نظام اسلامی را جایگزین کرد.
ایشان با هشدار به کسانی که از روی آگاهی و یا ناآگاهی نسبت به روحانیت جسارت میکنند افزودند: با فوت یک مرجع، جهان تکان میخورد و یا با فتوای مرجع دیگر مردم به پا میخیزند و در مقابل قدرتها میایستند.
این مرجع تقلید با بیان اینکه نظام جمهوری اسلامی تمام قدرت و منافعش از آن مردم است خاطرنشان کردند: باید سرمایه روحانیت را حفظ کرد، آنان در طول تاریخ سپر بلا و هدایتگر مردم به سعادت بوده و هستند.
اقای سبحانی با استفاده از آیات سوره رعد گفتند: بشر تاکنون 17 تمدن داشته که یکی از آنها تمدن اسلامی است و قرآن میفرماید ما تمدنها را میسازیم و یا از بین می بریم، میخواهد بشر را متوجه کند که زندگی در این جهان هر چقدر پر زرق و برق باشد دوام ندارد.
ایشان افزودند: نباید فریب قدرتهای امروز را خورد زیرا آنان درمقابل قدرت خداوند هیچاند.
اقای سبحانی با استفاده از روایات در فراز دیگری از تفسیرآیات سوره رعد خاطرنشان کردند: مرگ علما و دانشمندان در حقیقت مرگ بخشی از زمین است و اگردرجایی عالمی حضور داشته باشد عقیده مردم سالم خواهد بود و دشمنان نمیتوانند در آنجا نفوذ کنند و یا عقیده مردم را سست نمایند.
آیتاللهالعظمی سبحانی گفتند: عالمی که نگهبان عقاید یک امت است، یک فرد نیست، اگر بمیرد در حقیقت امتی مرده است.

عموم مفسرین و محدثین مانند فخر رازی و نیشابوری و زمخشری و دیگران از ابن عباس و ابوذر و سایرین نقل کردهاند که روزی سائلی در مسجد از مردم سؤال نمود و کسی چیزی به او نداد، علی علیه السلام که مشغول نماز و در حال رکوع بود با انگشت دست راست اشاره به سائل نمود و سائل متوجه شد و آمد انگشتر را از دست او خارج نمود و آیه "انما ولیکم الله و رسوله و الذین امنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون."
چون این همایش، جلسه اي قرآني است سخن را با چند آيه و حكمت قرآني آنها آغاز مي كنم. مولانا حقيقت حكمت را به زبان ساده و شعر بيان كرده است. از این رو بايد سخنان بزرگاني چون مولانا را بخوانيم تا به راز قرآن پي ببريم. وقت براي بررسي آيات قرآني ضيق است.
اعتقاد من اين است كه هر جا علمي وجود داشته، قرآن آن حكمت و دانش را به زيباترين و موجزترين وجه بيان كرده است.
من به حكمت دعا در قرآن مي پردازم. سپس به رويكرد مولانا درباره حكمت دعا اشاره ای می کنم.
قرآن مي گويد: اي پيامبر به امتت بگو اگر دعاي شما نبود خدا به شما توجهی نداشت.
يعني دعا واسطه ارتباط خدا با بنده است. انساني كه دعا نكند، خدا به او توجهي ندارد. دعا شكل هاي مختلفي مثل نماز دارد. دعوت قرآن به اسماء الحسني است. انسان خواه ناخواه با این اسماء ارتباط دارد.
قرآن بين اجابت و استجابت فرق گذاشته است. خدا در جايي كه اضطرار وجود دارد از اجابت استفاده مي كند، ولي در جايي كه اضطرار نيست، از استجابت استفاده مي كند. هر دعايي اجابت مي شود ولي در وقت خودش. شايد دعايي باشد كه قابل اجابت نباشد. حال اجابت ديگر با خود خدا است.
در قرآن آياتي داريم كه به ما می گوید چگونه دعا كنيم. احكام دعا در اين آيات آمده است. مثل: با تضرع و اضطرار دعا كنيد و اینکه دعاي فرد ظالم برآورده نمي شود. در آيات قرآن شرايط دعا دقيقاً آمده است. از اسماء خداوند سمیع الدعا است.
در بحث سؤال ما انواع سؤال داريم. مثل سؤال حال و سوال استعدادي.
سؤال استعدادي سؤال ايام ثابته و حقايق ما پيش از وجود است. اين سؤال، اصل همه سؤال هاست، آن چيزي كه مقتضي استعداد شما بود.
يكي انسان شد و ديگري سگ شد. او در علم ازلي و مشيت الهي استعداد داشته و اقتضاي وجود داشته است. هر كس اقتضاي سؤالش بوده است، خداوند به او وجود داده است. شما نمي پرسيد كه چرا موجودات هستي پيدا كرده اند؟ اين اقتضاي اعيان ما بوده است و سؤال ما از حضرت حق پيش از وجود بوده است.
دعا هم بدون سؤال و خواستن امكان ندارد. ما هم از خداوند اين سؤال را كرديم و خداوند هم به ما جواب داده است.
همانطور كه گفته شد سؤال انواع مختلفي دارد: سؤال غايي، حالي، استعدادي و ماهيات.
کتاب اوصاف عارفان
نوشته : صادق محمودی

در این کتاب مفید و پر محتوا نویسنده آداب و اوصاف عارفان
را بسیار زیبا و از دیدگاه حضرت علی بیان کرده است .
این کتاب به صورت کتاب الکترونیکی و بسیار کم حجم است و نیاز به هیچ برنامه ای برای اجرا ندارد
حجم فایل ۵۶۸ کیلو بایت
رييس مرکز تحقيقات استراتژيک مجمع تشخيص مصلحت نظام ابراز عقيده كرد كه دولت در سه سال گذشته نتوانسته بهخوبي از فرصتهاي طلايي که براي نظام و کشور در شرايط خاصي ايجاد شده بود، استفاده کند.
حجتالاسلام والمسلمين حسن روحاني شامگاه دوشنبه، در ديدار با جمعي از اعضاي حزب اعتدال و توسعه، با اشاره به آنچه سه فرصت طلايي پيش آمده براي کشور در سه سال فعاليت دولت نهم ميخواند، خاطرنشان كرد: اين سوال مطرح است که آيا در اين سه سال از فرصتهاي مناسب پيش آمده براي کشور استفاده درستي کرديم يا نه؟ در اين سه سال فرصتهايي براي نظام ايجاد شد که تقريبا بيسابقه يا کمسابقه بود؛ چنان كه در سه سال گذشت قيمت نفت به مرزي رسيد که شايد برخي حتي تصور آن را نيز نميکردند.
وي با يادآوري اينکه در سال 83 در يک مصاحبه مطبوعاتي در جمع خبرنگاران و سفراي کشورهاي غربي در ايران، رسيدن قيمت نفت به 100 دلار را پيشبيني و اعلام کرده بود، خاطرنشان کرد: در آن زمان ديپلماتهاي خارجي از اين موضوع اظهار تعجب کردند و آن را باور نداشتند، با اين حال نفت با قيمت بيش از 130 دلار نيز فروخته شد. آيا اين فرصت براي ما استثنايي نبود؟ درآمد عظيم نفت براي ايران استثنايي نبود؟ اين درآمد به چه مصرفي رسيد و به کجا رفت؟
شيخ محمود شبستري
سعدالدين يا نجم الدين محمود بن عبدالکريم شبستري از بزرگان مشايخ عرفان ايران است. وي در سال 687 هجري در قصبه شبستر هفت فرسنگي تبريز متولد شد. از شرح حال وي تفصيلي در دست نيست، ولي از اخبار و آثار چنين نتيجه گرفته ميشود، تحصيلات و رشد فکري وي در آذربايجان بوده و سرانجام از عارفان بنام زمان خود بشمار رفته است. اوقات خود را در درس و بحث گذرانده و در سال 720 هجري در تبريز زندگي را بدرود گفته است.
شيخ محمود شبستري سراينده مثنوي معروفي است بنام "گلشن راز" که شرح هاي بسيار بر آن نوشته اند و از آن جمله شرح کمال الدين حسين اردبيلي متخلص به الهي در قرن دهم و شرح شاه داعي الي الله شيرازي بنام نسايم گلشن، و شرح محمد بن يحيي بن علي لاهيجي تأليف در سال 877 هجري و شرح مظفرالدين علي شيرازي و شرح ادريس بن حسام الدين بدليسي مورخ معروف قرن دهم ترکيه و شرح شيخ بابا نعمت الله بن محمود نخجواني و شرح حاج محمد ابراهيم بن محمد علي شريعت مدار سبزواري خراساني و نيز شرحي به عبدالرحمان جامي نسبت داده اند که مورد ترديد مي باشد. و اين منظومه را به زبانهاي انگليسي و آلماني ترجمه کرده اند و از معروفترين کتابهاي عارفان ايران است. در ماه شوال سال 717 هجري، امير حسيني هروي سؤال هائي از وي به نظم کرده و او جواب آنها را به نظم داده و اين مثنوي را ترتيب داده است. به غير از اين مثنوي؛ مثنوي ديگري يکي بنام "شاهدنامه" و ديگر بنام "سعادت نامه" سروده است. خود تصريح مي کند که شاعر نبوده و اين وسيله را براي اظهار مطالب خويش پيش گرفته است. در نثر نيز چند رساله تأليف کرده که از جمله آنها، حق اليقين و مرآت المحققين است.
شيخ محمود شبستري در حل و فصل مسائل ديني و حکمي بسيار دقيق بوده و در آن موضوع مرجعيت و شهرت بسزا داشته است. دانش دوستان از اطراف و اکناف بحضورش شتافته و حل مجهولات خود را از او درخواست ميکردند. چنانکه معروف ترين اثر خود يعني مثنوي "گلشن راز" را در چنين موردي در جواب سؤال هاي مرد بزرگي از اهل خراسان بنام امير سيد حسيني هروي مريد و خليفه شيخ بهاءالدين ملتاني که او هم خليفه شيخ شهاب الدين عمر سهروردي بود سروده است.
اين کتاب که بطور تقريب هزار بيت ميشود، عبارت از فهرست موجزي از اصطلاحات و تعبيرات تصوف با توضيحاتي سهل و صريح است. که در جواب 15 سؤال سروده و تنظيم شده است. بخش نخستين آن قبل از طرح سؤال ها با اين شعر عميق و دلنشين شروع ميشود:
بنام آنکه جان را فکرت آموخت چراغ دل بنور جان برافروخت
ز فضلش هر دو عالم گشت روشن ز فيضش خاک آدم گشت گلشن
اين منظومه را به اشاره شيخ خود بهاءالدين يعقوب تبريزي، در پاسخ هفده سؤال منظوم مير حسين حسيني سادات هروي که در آن عهد در خراسان اشتهار داشته، هر بيتي را بيتي به صورت جواب سروده و بعدها ابيات ديگر بر آن افزوده و آن را گلشن راز ناميده است. ديگر آثار شيخ محمود شبستري به شرح زير است:
حق اليقين رساله ايست مشتمل بر حقايق و دقايق عرفاني - سعادت نامه - مرآت المحققين. مرگ وي در سال 720 هجري در سي و سه سالگي به شبستر واقع در هشت فرسنگي شمال غربي تبريز اتفاق افتاده است.
اکنون نمونه اي از اشعار گلشن راز در اينجا نقل ميشود:
چو عـريـان گـردي از پـيـراهـن تـن شـود عـيـب و هـنر يـکـبـاره روشـن
تـنـت باشد ولـيـکـن بــي کـدورت کـه بـنـمايـد در او چـون آب صـــورت
دگـر بـاره به وفـق عـــالــم خـاص شـود اخـلاق تـو اجـسـام اشـخاص
هـمـه اخـلاق تـو در عـالـم جــان گـهـي انـوار گـردد گـــاه نــــيـــــران
تـعـيـن مـرتـفـع گـــردد ز هستي نـمانـد در نـظـر بـــالا و پــــســــتي
کـنـــد هـم نـور حـق در تو تجلي بـبـينـي بـي جـهـت حق را تـعـالي
دو عـالـم را همه بر هم زني تو نـدانـم تـا چـه مـسـتـيـها کني تـــو
سـقـيـم ربـهـم چـبـود بـينـديش طهورا چيست صافي گشتن خويش
خوشا آندم که ما بي خويش باشيم غــنــي مـطـلـق و درويـش بـاشـيم
نه دين نه عقل نه تقوي نه ادراک فتاده مست و بيخود بر سر خـــاک
چو رويت ديدم و خوردم از آن مي ندانم تا چه خواهد شد پس از وي
پس از هر مستيء باشد خماري درين انديشه دل خون گشت بـاري
هر آن چيزي که در عالم عيان است چو عکسي ز آفتاب آن جهان است
جهان چون زلف و خط و خال ابروست که هر چيزي به جاي خويش نيکوست
صفات حق تعالي لطف و قهر است رخ زلف بـتـان را زان دو بــهر اسـت
مـپـرس از من حديث زلف پرچين مـجـنـبـانـيـد زنـجـيـر مــجــانــيــــن
سخنگوي قوه قضاييه گفت: کيفرخواست پرونده حادثه انفجار شيراز صادر شده است.
عليرضا جمشيدي در گفتوگو با "ايلنا"، در خصوص خبري مبني بر صدور کيفرخواست حادثه انفجار شيراز که در اثر آن جمعي از مردم حاضر در حسينيه به شهادت رسيده و تعدادي نيز زخمي شدند،گفت: کيفرخواست اين پرونده صادر شده است.
وي در خصوص مرخصي عمادالدين باقي که چندي پيش سيد محمود عليزاده طباطبايي وکيل وي در گفتوگو با "ايلنا" خبر از درخواست مرخصي جهت درمان موکل خود داده بود، اظهار داشت: شب گذشته به عمادالدين باقي جهت درمان مرخصي داده شد و وي در حال حاضر آزاد است
عظمت انديشه های مولانا درگذرگاه تاريخ
دفتر يونسکو ( سازمان آموزشی ، علمی و فرهنگی وابسته به موسسۀ ملل متحد ) درپاريس، براساس پيشنهاد دولت ترکيه و تا ئيد سايردول عضو، سال 2007 را بنام سال مولانا جلال الدين محمد بلخی ، عارف - فيلسوف و اديب پر آوازۀ عالم بشريت مسمی گردانيد، که بی شک مايۀ افتخار وسربلندی ادب دوستان و فرهنگيان جهان، منجمله حوزۀ ادبی و فرهنگی منطقۀ ما گرديد.
هيچ ترديدی نيست، که مولوی يکی ازشگفتی های تبار انسانی و شخصيت عالی مقام دنيای عرفان ، تصوف، فلسفه، ادب وانديشه ميباشد وسحر بيان واحجاز قلمش چنان منيع ورفيع است، که درخشش آنها تا جاودان، قنديل وار به کاخ پر عظمت سخن، روشنايی می بخشد.
بسترزايش و گهوارۀ پرورش انديشه های ادبی وفلسفی اين ابرمرد بستان تفکر و تعقل، محيط زندگی پراز شيفتگی، شيدايی و شوريدگی انسانهای بوده، که درجهان هستی، واقعيتهای حيات را درآيينۀ آرزوهای انسانی خويش به تصوير ميکشيدند.
مولانا اصالت بعد فکری انسان، سازندگی شخصيت ورشد نيروی انديشه را در ارتباط به همدگر و مکمل يکديگر پنداشته و درآثار ماندگارش امر تکاپو وتلاش در راه رسيدن به والاترين شگوفايی شخصيت ونيل به مقام کمال، فضل و شکوهمندی ، تجلی شايسته يی دارد:
ای برادر تو همان انديشه ای مابقی خود استخوان وريشه ای
گرگل است انديشۀ تو گلشنی وربود خاری، تو هيمۀ گلخنی
( مثنوی معنوی ، دفتر دوم)
درقلمرو ادبيات و فرهنگ ، درسپهرصاف و نيلگون سخن و قلم و درمنظومۀ شمسی حکمت و فلسفه ، مولانا از زمرۀ آندسته از فضلا ودانشمندان روشن ضمير و سخنوران نستوه ادب پارسی ميباشد ،که نام و يادش پيوسته مايۀ افتخار، مباهات و سربلندی اهل خرد بوده وبا وجود اينکه، اين ستارۀ درخشان دنيای علم و دانش، قرنها پيش دست از دامان زندگی کشيده و درسينۀ سرد گور آرميده، بآنهم با کلام ماندگارش از بام معرفت برکاخ پرعظمت انديشه، پرتو افشانی ميکند:
چوغلام آفتابم ، هم از آفتاب گويم / نه شبم نه شب پرستم ، که حديث خواب گويم
چو رسول آفتابم، بطريق ترجمانی / پنهان از او بپرسم، به شما جواب گويم
به قدم چو آفتابم ، به خرابه ها بتابم / بگريزم از عمارت ، سخن خراب گويم
من اگرچه سيب شيبم زدرخت بس بلندم / من اگر خراب و مستم ، سخن صواب گويم…
چه ز آفتاب زادم ، به خدا که کيقبادم/ نه به شب طلوع سازم ، نه ز ماهتاب گويم
زندگينامه :
بروايت کتاب " بستان السياحه "، « ولادت باسعادت مولانا درقبت الا سلام بلخ من بلاد خراسان درششم ربيع الاول سنه 604 هجری روی نمود.»
( مثنوی معنوی وهفت کتاب نفيس ديگر، ص 4 )
نامش محمد ملقب به جلال الدين، درشعر خاموش ( دربسياری غزل ها بطريق اشاره و آوردن اصطلاحات علمی وفلسفی است ) تخلص ميگيرد. لقب خداوندگار را به مناسبت داشتن تسلط کامل برظاهر و باطن مريدان برپايۀ اعتقاد صوفيان، برايش ارزانی داشتند.
« شهرتش به رومی يا مولای روم بواسطۀ طول اقامت در آسيای صغير بوده و چون سلجوقيان آن خطه را از امپراتوری روم شرقی منتزع کرده بودند شاخه ای از سلسلۀ سلجوقی که درآنجا استقرار يافت معروف بسلاجقۀ روم شد. »
نام پدرمولانا ، بهاءالدين محمد بن حسين ( 543 -628 هه ق) ويا بهاءالدين ولد ملقب به سلطان العلماء مسکونۀ شهر بلخ و درآنجا صاحب مسند و منبر وخانقا بود و اهل دل به او احترام وحرمت ميگذاشتند.
بروايت کتاب مناقب العارفين ( تأليف آن درحدود 718 آغاز وگويا بسال 754 هه ق به پايان رسيده است. " فرهنگ معين") تأليف شمس الدين احمد افلاکی سلطان العلماء بهاءالدين ولد به علت پيداشدن هراس دردل علاءالدين محمد خوارزمشاه و مکدر ساختن آيينۀ خاطر شاه، توسط امام فخرالدين محمد بن عمر رازی، نسبت به وی ودرنتيجۀ دسته بندی علما به معقول ومنقول، بهاء ولد می رنجد و تصميم به مهاجرت از شهر بلخ ميگيرد.
سلطان العلما در نيشاپور به ديدار شيخ فريد الدين عطار ميرسد، دراين هنگام مولانا پنج ساله بود (دکترمحمد رضا شفيعی کدگنی درپيشگفتارگزيدۀ غزليات شمس سن مولانا را 13 ويا 14 ذکر کرده است. همينگونه درپيشگفتارکليات شمس تبريزی آمده است که« به حسب روايت حمد الله مستوفی و فحوای ولد نامه در تاريخ هجرت بهاء ولد يعنی حدود سنۀ 618 آنگاه، که مولوی چهاردهمين مرحلۀ زندگانی را پيموده بود ترديد باقی نمی ماند وتوجه مولانا به اسرار نامه و اقتباس چند حکايت ازحکايات آن کتاب درضمن مثنوی اين ادعا را تأييد تواند کرد.) وشيخ عطار از روی شفقت اسرار نامه را به او بخشش داد. پدر مولانا بعزم رفتن به بيت الله شريف ، از نيشاپور رهسپار بغداد شد واز آنجا به حجاز رفت وپس از ادای مراسم حج دوباره به شام آمد وبعدآ در ارزنجان ( ارمنستان ترکيه) رحل اقامت گزيد ومدت جهار سال مورد توجه فخرالدين بهرام شاه پادشاه ارزنجان وپسرش علاءالدين داود شاه قرار گرفت.
مولانا درسن 18 سالگی بدستور پدر، درشهر لارنده، گوهرخاتون دختر خواجه لالای سمرقندی را به همسری پذيرفت، که حاصل اين ازدواج سه پسر و يک دختر( بهاءالدين محمد معروف به سلطان ولد، علاءالدين محمد، مظفرالدين اميرعالم، ملکه خاتون) بود.
بهاءالدين ولد پس از چهارسال بود و باش درشهر ملاطيه وهفت سال اقامت در شهر لارنده، بنا بردعوت وخواهش علاءالدين کيقباد دوازدهمين پادشاه سلسلۀ سلجوقيان روم ، به شهرقونيه آمد. بعد از اندکی بيشتر از دوسال سکونت درآنجا، مرگ سراغش را گرفت ودرسال( 628 هه ق ) بدرود حيات گفت.
دراين وقت مولوی درحاليکه 24 سال عمرداشت، براساس تقاضای پادشاه سلجوقی وخواست پيران ومريدان و وصيت پدربه مقصد اشاعۀ تعاليم دينی و عرفانی، برمسند تدريس و وعظ نشست. يکسال سپری شده بود، که سيد برهان الدين محقق ترمذی از زمرۀ شاگردان سابق سلطان العلماء به سال (629 ) به آسيای صغير آمده ودرشهرقونيه بساط ارشاد وتعليم دادن را هموارساخت و از جمله مولانا را آموزش داد ومدت (9) سال باهمدگر درتماس بودند.
مولانا به هدف تکميل معلومات وکسب بيشترعلم و کمال، دوسال پس از درگذشت پدر، شهرقوني را به عزم رفتن به شام ترک گفت ومدت سه سال درشهر حلب وچهارسال ديگردردمشق باقی ماند. درحلب درمدرسۀ حلاويه ازحوزۀ درسی مدرس چيره دست کمال الدين ابوالقا سم عمربن احمد معروف به بن العد يم ، فيض فراوان نصيب گرديد.
مولوی بعد ازهفت سال دوری، دوباره به شهرقونيه برگشت وطبق وصيت سيد برهان الدين برياضت پرداخت. ازقضای روزگارمحقق ترمذی درسال ( 638 هه ق) وفات يافت و مسئوليت ارشاد وتدريس دردارالملکۀ قونيه بدوش مولانا گذاشته شد و مدت پنج سال(638-642هه ق ) درمدرسۀ علوم اسلامی تدريس کرد ومجلس وعظ وتذکيربرگزارنمود، که به قول دولت شاه سمرقندی، چهارصد نفرطالب العلم از محضرش فيض ميبردند. دراين ايام مولوی علاوه برتدريس قيل و قال مدرسه ، فتوای شرعی نيز می نوشت.
تولد ديگر:
همانگونه، که سرايش مثنوی معنوی ، نام مولانای بلخ رادرآسمان شعر جاودانه ساخت، بدين منوال تولد دوباره اش دراثر آشنايی با شمس ونفوذ اين شخصيت خبيرو شوريده برمولوی، صورت گرفت.
بروايت مناقب العارفين تأليف شمس الدين احمد افلاکی: « شمس الدين محمد بن علی بن ملک داد تبريزی (که گويند پدرش اصلآ ازبا ورد خراسان بوده و بتجارت به آذربايگان رفته ) ... درطلب کاملتری سفری شدو سالها گرد بلاد و امصار برآمده ازشهری بشهری راه پيمود و با اهل راز ورياضت انس والفت مينمود پيوسته نمد سياه می پوشيد وهمه جا درکاروانسرای منزل ميکرد وبخدمت چندين ابدال واوتاد و اقطاب رسيده اکابرصورت و معنی را دريافته بود.» ( نقل از مثنوی معنوی و هفت کتاب نفيس ديگر، ص 9 )
مولوی درسن 38 سالگی با نشستن درپای مريدی شمس ، که ......
ادامه در ادامه مطلب ..........
| غلامحسين الهام: توهين به مراجع مورد تاييد دولت نيست سخنگوي دولت گفت که توهين به مراجع از سوي برخي افراد به هيچوجه موضع دولت نبوده و موضع دولت نسبت به مراجع عظام کاملا روشن است. |
![]() |
غلامحسين الهام تاکيد کرد که توهين به مراجع عظام به هيچ وجه مورد تاييد دولت نبوده و موضع دولت نيست و دولت نسبت به مراجع مواضع روشني دارد.
به دنبال اظهارنظر يک کارگردان نسبت به يکي از مراجع عظام که به عنوان ديدگاه شخصي آن را مطرح کرده بود، برخي افراد و گروه ها تلاش کردند با انتساب اين فرد به دولت اين اظهارات را موضع دولت معرفي کرده و از آن براي تخريب دولت و رييس جمهوري بهره برداري کنند.
تقدیم به فقرای عزیز مخصوصا فقرای خارج از کشور
برای مشاهده سایز بزرگتر و واضح تر بر روی عکس فوق کلیک کنید
مجالس ذكر و انجمنهاى فقرى روضهاى است از رياض جنّت و نوربخش آسمانها و بركت و وسعت و رحمت زمين و مسرّتبخش بزرگان و محبوب مؤمنان. اگر موفّق به حضور در اين مجالس شديم، بايد شكرگزار بوده و كاملاً متوجّه حق و متذكّر و خيالات دنيويّه را از خود دور نموده و خانه دل را مخصوص حق قرار دهيم تا مورد عنايت حق واقع گرديم و بصيرت و بينايى يابيم.
برو تو خانه دل را فرو روب
مهيّا كن براى جاى محبوب
چو تو بيرون شوى او اندر آيد
به تو بىتو جمال خود نمايد
و سعى كنيم كه در غفلت نبوده به ذكر و فكر و ياد حق مشغول باشيم كه شيطان و جنود او با تمام وسايل، مجهّز و درصدد اغواى انسان و راهزنند كه عرض كرد: فَبِعِزَّتِكَ لَاُغْوِيَنَّهُمْ اَجْمَعينَ اِلّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصينَ(104). و سعى و جديّت و جدّ دارند به هر وسيلهايست از ياد خدا بازدارند. ميدان مبارزه و مجاهده است و اگر فضل و لطف حق شامل نشود بر شيطان و جنود او فائق نخواهيم شد و از بركات اينگونه مجالس برخوردار و بهرهمند نخواهيم بود، بايد در دل از خدا جز خدا نخواهيم و خواهشهاى دنيويّه كه قابل اعتنا نيست از خود دور سازيم
در ادامه تعدی و ظلم به دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی و بازداشتهای غیر قانونی و تعرض به حریم خصوصی دراویش در روزهای اخیر، از جمله در شهرهای قم و آبادان ،یک درویش گنابادی امروز 23 شهریورماه 1387 در شهرستان بندر لنگه بازداشت شد .
به گزارش خبرنگار سایت مجذوبان نور از بندرعباس ،آقای محمد رضا گودرزی که مجالس درویشی در منزل وی منعقد می باشد ساعت 10/30 صبح امروز توسط ستاد خبری اطلاعات بصورت تلفنی احضار شد .
در ادامه این گزارش آمده است :به دلیل عدم حضور آقای گودرزی در ستاد خبری دو تن از ماموران امنیتی به مغازه وی مراجعه ،ایشان را بازداشت وبه ستاد خبری منتقل می نمایند .
اخيرا نامهاي با عنوان تعاوني مسكن مهر به بسياري مساجد تهران ارسال شده و در آن به صورت محرمانه از ائمه جماعت مساجد خواسته شده بود چون 800 واحد مسكوني ساخته شده آماده تحويل داريم، 10 نفر از آشنايانتان را كه مستحقترين افراد هستند معرفي كنيد تا واحدهاي مسكوني را به آنها تحويل دهيم.
برخي از ائمه جماعت نيز بدون تحقيق و مشورت با شوراي عالي مساجد افرادي را معرفي كردند كه پيرو آن نامههايي ارسال شد كه اين افراد براي تحويل واحد مسكوني انتخاب شدهاند و بايد نفري 200 هزار تومان به شماره حساب معين واريز كنند.
گفتني است از آنجاييكه ائمه جماعات مورد وثوق و اعتماد مردم هستند افراد بدون تحقيق در اين دام گرفتار شده و مورد اخاذي قرار ميگيرند كه اين هوشياري ائمه محترم جماعات مساجد و مردم را ميطلبد.
عباس عبدي، روزنامهنگار در يادداشتي در يکي از روزنامههاي صبح با عنوان "خسارت تاخير تاديه يا ربا"، پس از اشاره به چند تمثيل معنادار در خصوص منافع شخصي و کلي صاحبان فتوا و تاثير آن بر صدور فتوا(!) نوشت: چرا پس از 30 سال از سپري شدن انقلاب اسلامي آقايان به اين نتيجه رسيده اند که دريافت خسارت ديرکرد از مردم در حکم ربا است؟
وي پس از کنار هم قرار دادن نظرات موافقان و مخالفان دريافت خسارت دير کرد، نوشت: چگونه است که موضوعي به اين حد از کراهت از ابتداي انقلاب تا به حال وجود داشته و اگر آقايان طي اين 30 سال به حکم احکام ثانوي و مصلحت دريافت خسارت ديرکرد را مجاز مي دانستند، اقدامي منافقانه از روي ناداني مرتکب شده اند.
عبدي به طرزي تمسخر گونهاي در اين يادداشت پرسيد: آيا مي شود حکم خداوند درباره ربا را به صورت مصلحتي تا مدتها کان لم يکن تلقي کرد؟
وي در پايان اين يادداشت توهين آميزش با دفاع از تصميم بانکها براي دريافت خسارت دير کرد از مردم، آورده است: نظام هاي ايدئولوژيک در برخورد با واقعيتهاي متصلب، واقعگرا مي شوند و از جزميت هاي گذشته عدول مي کنند.
عبدي نوشت: مشکل اينجاست که هنوز بخش هايي از نظريه پردازان خود را مبرا از مسئوليت اداره جامعه مي دانند و چندان وقعي به نتايج و آثار نظرات خود نمي گذارند. ظاهراً چاره اي نيست و با دوگانگي وضع موجود بايد کماکان بسوزيم و البته بسازيم!
شايان ذکر است کارشناسان معتقدند بحث ارائه نظر و يادداشت در موضوعات مختلف حتي موضوعات فقهي و تخصصي آن هم با ارائه نظرات شخصي، به تازگي در حال رشد و نمو در جريان مطبوعاتي کشور است که اين شائبه را تقويت ميکند که برخي قصد تخريب نهاد روحانيت و در راس آن نهاد هميشه پوياي مرجعيت را دارند

شنیده می شود که آيت الله حسين نوري همداني، با حضور در بيت آيت الله لطف الله صافي گلپايگاني با وي ديدار و گفتوگو کرد.
حضرات نوري همداني و صافي گلپايگاني در اين نشست خصوصي به بررسي مسائل مهم حوزوي و كشوري پرداختند و در اين باره تبادل نظر کردند. از جزييات اين ديدار هنوز خبري منتشر نشده است.
گفتني است، چندي پيش نيز آيت الله مکارم شيرازي و صافي گلپايگاني باهم ديدار و به تبادل نظر درباره مسايل مهم کشوري پرداختند. از جزييات اين ديدار هم هنوز خبري منتشر نشده است.
سخني از جلالالدين محمد بلخي
در آدمي عشقي و دردي و خارخاري و تقاضايي هست که اگر صدهزار عالم ملک او شود که نياسايد و آرام نيابد. اين خلق به تفصيل در هر پيشهاي و صنعتي و منصبي و تحصيل نجوم و طب و غيرذلک ميکنند و هيچ آرام نميگيرند، زيرا آنچ مقصودست به دست نيامده است. آخر معشوق را دلارام ميگويند يعني که دل به وي آرام گيرد، پس به غير او چون آرام و قرار گيرد. اين جمله خوشيها و مقصودها چون نردباني است و چون پايههاي نردبان جاي اقامت اوباش نيست، از بهر گذشتن است. خنک او را که زودتر بيدار و واقف گردد تا راه دراز برو کوته شود و درين پايههاي نردبان عمر خود را ضايع نکند.
|
|
حق تعالي اگرچه وعده داده است که جزاهاي نيک و بد در قيامت خواهد بودن اما آثار آن دم به دم و لمحه به لمحه ميرسد. اگر آدمیيي را شادیيي در دل ميآيد، جزاي آن است که کسي را شاد کرده است و اگر غمگين ميشود کسي را غمگين کرده است، اين از ارمغانهاي آن عالم است و نمودار روز جزاست تا بدين اندک آن بسيار فهم کنند، همچون که از انبار گندم مشتي گندم بنمايند.
مصطفي (صلواتالله عليه) به آن عظمت و بزرگي که داشت، شبي دست او درد کرد، وحي آمد که از تأثير درد دست عباس است که او را اسير گرفته بود و با جمع اسيران دست او بسته بود و اگر چه آن بستن او به امر حق بود، هم جزا رسيد تا بداني که اين قبضها و تيرگيها و ناخوشيها که بر تو ميآيد از تأثير آزاري و معصيتي است که کردهاي، اگر چه به تفصيل تو را ياد نيست (که چه و چه کردهاي اما از جزا بدان که کارهاي بد بسيار کردهاي و تو را معلوم نيست) که آن به دست يا از غفلت يا از جهل يا از همنشين بيديني که گناهها را بر تو آسان کرده است که آن را گناه نميداني. در جزا مينگر که چه قدر گشاد داري و چه قدر قبض داري قطعاً قبض جزاي معصيت است و بسط جزاي طاعت است. آخر مصطفي صليالله عليه و سلم براي آنک انگشتري در انگشت خود بگردانيد، عتاب آمد که تو را براي تعطيل و بازي نيافريديم، که اَفَحَسِبتُم اِنَّما خَلَقناکُم عَبَثا(سوره نور آیه 115) ازين جا قياس کن که روز تو در معصيت ميگذرد يا در طاعت .
(فيه ما فيه جلالالدين محمد بلخي)
این وبلاگ در جهت شناخت عرفان در تمامی ادیان الهی و به ویژه اسلام گام بر میدارد.
اطلاعیه ی وبلاگ عرفان اسلامی :
سخن نویسندگان
بسمه تعالی
با نام والای حضرت دوست آغاز می کنیم فعالیت اولین وبلاگ تخصصی و گروهی شناخت عرفان و تصوف اسلامی را و در این راستا از حضرت حق مدد می جوییم تا بل ره به سر منزل مقصود بسپاریم.
این وبلاگ در جهت شناخت صحیح و علمی عرفان و تصوف و به همت گروهی از وبلاگ نویسان ایجاد گردیده است و در آن سعی گردیده که عرفان در اسلام و سایر ادیان الهی مورد بررسی قرار بگیرد و تا حد توان به سوالات مطروحه موافقین و مخالفین عرفان رسیدگی خواهد شد.
از تمامی دوستان و عزیزان ایمانی خواستار بالا بردن سطح فعالیت وبلاگ "عرفان اسلامی" با نظرات ارزنده ی خویش می باشیم و خواستار همراهی گرمتان می باشیم.
برای دسترسی به وبلاگ مذکور بر روی لینک روبرو کلیک نمائید عرفان اسلامی
*اگر میخواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آینه)
*گشاده دست باش،جاری باش،کمک کن (مثل رود)
*اگر کسی اشتباه کرد آن را بپوشان (مثل شب)
*وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ)
*متواضع باش و کبر نداشته باش (مثل خاک)
*با شفقت و مهربان باش (مثل خورشید)
*بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا)
فخرالدين ابراهيم همداني مشهور به عراقي (فوت 688 هجري) شاعر و غزلسراي معروف، شاگرد قونيوي و مريد شهابالدين سهروردي از شارحان و پيروان مکتب ابن عربي که اثر معروفش لمعات خلاصهاي است از تعاليم ابن عربي به زبان فارسي، که بر آن شرحهاي متعددي نوشتهاند. از جمله شرح جامي به نام "اشعهاللمعات" و اينک نمونهاي از غزلهاي او:
ز دو ديده خون فشانم ز غمت شب جدايي
چه کنم که هست اينها گل باغ آشنايي
همه شب نهادهام سر چو سگان بر آستانت
که رقيب در نيايد به بهانه گدايي
مژهها و چشم يارم به نظر چنان نمايد
که ميان سنبلستان چرد آهوي ختايي
در گلستان چشمم ز چه رو هميشه باز است
به اميد آنکه شايد تو به چشم من درآيي
سر برگ گل ندارم به چه رو روم به گلشن
که شنيده ام ز گلها همه بوي بي و فايي
به کدام مذهب است اين به کدام ملت است اين
که کشند عاشقي را که تو عاشقم چرايي
بطواف کعبه رفتم به حرم رهم نداند
که برون در چه کردي که درون خانه آيي
به قمارخانه رفتم همه پاکباز ديدم
چو به صومعه رسيدم همه زاهد ريايي
در دير ميزدم من که يکي ز در درآمد
که درآ درآ عراقي که تو هم از آن مايي

محمدابراهیم باستانی پاریزی، استاد تاریخ در دانشگاه تهران، و یکی از تاریخدانان و نویسندگان برجسته و شاعر و موسیقیپژوه ایران در سوم دیماه ۱۳۰۴ در کوهستان پاریز (از توابع شهرستان سیرجان ، استان کرمان) متولد شده است. وی تا پایان تحصیلات ششم ابتدایی در پاریز پس از پایان تحصیلات ابتدایی و دو سال ترک تحصیل اجباری، در سال 1320 تحصیلات خود را در دانشسرای مقدماتی کرمان ادامه داد و پس از اخذ دیپلم در سال 1325 برای ادامهی تحصیل به تهران آمد و در سال 1326 در دانشگاه تهران در رشتهی تاریخ تحصیلات خود را پی گرفت. در ۱۳۳۰ از دانشگاه تهران فارغالتحصیل شد و برای انجام تعهد دبیری به کرمان بازگشت. در همین ایام با همسرش شادروان حبیبه حائری ازدواج کرد و تا سال ۱۳۳۷ خورشیدی که در آزمون دکتری تاریخ پذیرفته شد، در کرمان ماند.باستانی پاریزی دورهی دکترای تاریخ را هم در دانشگاه تهران گذراند و با ارئهی پایاننامهای در بارهی ابن اثیر دانشنامهی دکترای خود را دریافت کرد.وی کار خود را در دانشگاه تهران از سال 1338 با مدیریت مجله داخلی دانشکده ادبیات شروع کرد و تا اکنون که مدتهاست استاد تماموقت آن دانشگاه است، رابطهی تنگاتنگی با این دانشگاه داشته است.وی یک پسر به نام حمید و یک دختر به نام حمیده دارد و در حال حاضر تابستانها را نزد دخترش در تورنتو و زمستانها را نزد پسرش در تهران سپری میکند.استاد باستانی در ایام اقامت در تهران اکثر اوقات در محل دانشکده ادبیات دانشگاه تهران حضور داشته و از علوم و تجربیات خویش تشنگان معرفت را سیراب مینمایند. تحصیل کرد و در عین حال از محضر پدر خود مرحوم حاج آخوند پاریزی هم بهره میبرد.
بايزيد بسطامي

ابويزيد طيفور پسر عيسي پسر سروشان بسطامي ملقب به سلطان العارفين به ظاهر در نيمه اول قرن دوم هجري يعني در سال آخر دوره حکومت نکبت بار امويان در شهر بسطام از ايالت کومش (قومس) در محله موبدان(زرتشتيان) در خانداني زاهد و متقي و مسلمان چشم به جهان صورت گشود.
فصيح احمد خوافي تولد او را در سال 131 هجري ثبت کرده و نوشته است که جد او سروشان والي ولايت قومس بوده است.
مي گويند جد اين بينشور بزرگ ايراني، سروشان زرتشتي بوده و سپس بدين اسلام درآمده است. چنين ميماند که بايزيد در تصوف استاد نداشته و خرقه ارادت از دست هيچيک از مشايخ تصوف نپوشيده است. گروهي او را امي دانسته و نقل کرده اند که بسياري از حقايق بر او کشف مي شد و خود نميدانست؛ گروهي ديگر نقل کرده اند که يکصد و سيزده يا سيصد و سه استاد ديده است.
باید بدانیم که تصوف مستلزم حفظ ظواهر شرعی است . زیرا مغز نمی تواند بدون پوست رشد کند وباقی بماند . پس لازم است که هر صوفی عمل به ظواهر کند و در صدد امتثال همه ی اوامر و نواهی باشد زیرا هر که نزدیک تر به خداست سزاوارتر باشد برای اطاعت اوامر او . « قل ان کنتم تحبون الله فاتبونی» . (یعنی:بگو اگر خدا را دوست دارید , مرا پیروی کنید ) . از آنجا که تصوف در هر مذهبی به لباس همان مذهب تجلی می کند بنابراین در تصوف مسیح (ع) رهبانیت است. ولی تصوف در اسلام مطابق با ان چیزی است که محمد رسول الله بیان فرموده اند بلکه تصوف , حقیقت حال او می باشد . بنابراین تصوف کامل در اسلام ملازم با جمع بین ظاهر و باطن و شریعت و طریقت بود و مخالف با رهبانیت و ترک دنیا . بلکه اسلام امر می کند به اجتماع و داخل شدن در جامعه و کمک کردن به افراد جامعه و کسب و کار. در اخلاق نیز از دستورات پیامبر پیروی کرده و پا جای پای او می گذارد .پس خوش اخلاقی در تصوف اسلامی غیر آن چیزی است که در صوفیه هند و ایران و دین مسیح است . بلکه صوفیه حقیقی مسلمانی قرآنی و تابع دستورات قرآن به طور کامل می باشد . مراحل نفس انسان در اخلاق چهار مرتبه است :تخلیه , تجلیه, تحلیه, فنا 1_ تخلیه : عبارت از ترک رذایل و پاک کردن نفس از پلیدی ها و خالی کردن قلب از هر صفت یا اخلاقی که مخالف با سیر الی الله است .2_تجلیه:عبارت است از آماده کردن قلب و جلا دادن آن برای ظهور کمالات3_ تحلیه :عبارت است از متصف شدن نفس به کمالات انسانی و صفات پسندیده نفسانی و ظهور کمالات در قلب و ورانی شدن قلب به انها .4 _ فنا :عبارت است از هلاک شدن وجود سالک در نور احدیت و جبروت او به طوری که کسی غیر خدا را نبیند .
از کتاب : باب ولایت و راه هدایت
آخرين مطالب ارسالي