تبليغاتX
خورشید حق

rightsun1

خاک پای دراویش

rightsun1

http://rightsun1.blogfa.com

خورشید حق

خورشید حق

خورشید حق

خورشید حق

 

 

 

خورشید حق


لوگو خورشید حق


درباره خورشید حق



لينک فقرا


امکانات



آمار

هو

121

آب زنید راه را بوی نگار میرسد         مژده دهید باد را بوی بهار میرسد

روز امید مبارکباد

مفتخریم که افتتاح گالری عکس بزرگان سلسله جلیله نعمت

 اللهی را به اطلاع عموم عزیزان برسانیم

برای مشاهده گالری عکس به قسمت سمت راست منو گالری (گالری تصاویر 1) رجوع فرمائید.

خواهشمندیم پس از مشاهده گالری عکس نظر خود را در این قسمت درج نمائید.

 


|+| نوشته شده در 87/05/27 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش

 

عاشقان عیدتان مبارک

هو

121

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید ** که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید

وبلاگ خورشید حق ولادت با سعادت خورشید پنهانی را خدمت مولی معظم حضرت آقای حاج دکتر نور علی تابنده مجذوب علیشاه (دامت برکاته) ، مشایخ بزرگوار ایشان ، تمامی برادران و خواهران ایمانی عزیز و شیعیان جهان تبریک عرض مینماید . در این روز امید ، سلامتی مولی معظم  و مشایخ بزرگوار ایشان و همچنین شفای همه مریضان را آرزومندیم.

  

مفتخریم که تاریخ افتتاح گالری عکس بزرگان سلسله جلیله نعمت اللهی وبلاگ خورشید حق را امشب یکشنبه ۲۷ مرداد مصادف با ولادت حضرت صاحب الامر و العصر و الزمان و خلیفته الرحمان (عج) اعلام بداریم.

 


|+| نوشته شده در 87/05/25 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش

امروز ۱۱ شعبان برابر با سالروز درگذشت دانشمند بزرگ اسلام علامه محمد تقی مجلسی است

 برای مشاهده نظر این بزرگوار و فرزند برومندشان در خصوص مکتب عرفان و تصوف به لینک زیر مراجعه فرمائید.

 

http://www.rightsun1.blogfa.com/page/majlesiha.aspx


|+| نوشته شده در 87/05/23 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش

حضرت اقای حاج دکتر نور علی تابنده مجذوب علیشاه دامت برکاته

نکته دیگری که در مقام انتقاد عنوان کرده اند ، اگر چه به حضرت شاه نعمت الله چندان مربوط نیست ولی جا دارد که مطرح شود و آن مساله تعریض حافظ به حضرت شاه نعمت الله است . حضرت شاه می فرمایند:

ما خاک را به نظر کیمیا کنیم ** صد درد را به گوشه چشمی دوا کنیم

در اشعار حافظ هم آمده :

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند ** آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند

             دردم  نهفته  به  ز طبیبان مدّعی ** باشد  که  از  خزانه  غیبش دوا کنند

بعضی در مقام انتقاد می گویند که بیت دوم غزل حافظ که از "طبیبان مدعی" ذکر کرده است اشاره به حضرت شاه نعمت الله ولی است.ولی این انتقاد در صورتی صادق است که حافظ آن شعر حضرت شاه نعمت الله ولی را قبلا شنیده باشد و اصولا در تاریخی که حافظ غزل مذکور را سروده ،حضرت شاه نعمت الله این شعر را گفته باشد. در حالی که این مطلب به هیچ وجه قابل اثبات نیست.حضرت شاه نعمت الله قبلا اشعار زیادی از مقامات عرفانی خودشان گفته بودند و هیچ دلیلی نداشت که ناگهان چنین ادعائی کنند .بنابراین چه بسا که حافظ اول این شعر را گفته باشد البته بعد از آنکه از همه مدعیان تصوف که به نام صوفی مشهور بودند _ و حافظ در اشعارش در جاهائی که از صوفی بد می گوید به آنها نظر دارد مایوس می شود. اما چون میدانست مسلما کسانی هستند که خاک را به نظر کیمیا کنند از خداوند خواست که خدایا ممکن است کسانی که چنین هستند به ما نظر کنند . در بیت بعدی همین شعر هم اشاره به بازگشت او از گذشته خود است و نتیجه گیری است که از گذشته خود کرده که آنهائی صوفی می پنداشته مدعیان یا به عبارت خودش طبیبان مدعی بوده اند لذا می گوید بهتر است دردم از این مدعیان مخفی باشد تا بلکه از خزانه غیب آن را دوا کنند. بعد از رسیدن این شعر به حضرت شاه نعمت الله ولی ،ایشان در واقع حافظ را دعوت کرده اند که نزد ما بیا و میفرمایند : ما خاک را به نظر کیمیا کنیم " حالا فرضا هم چنین نباشد درست است که حافظ مرد بزرگواری بود و در عرفان و درویشی مقام شامخی داشت ولی حافظی که بسیاری از مردم من جمله مخالفین عرفان و تصوف می شناسند . حافظ رند و ادیبی است که فقط شعر می گوید .ارادت چنین شخصی باعث افتخار سلسله طریقت و عرفان نیست ، چه باشد،چه نباشد.

گر جمله کائنات کافر گردند  ** بر دامن کبریاش ننشیند گرد


|+| نوشته شده در 87/05/21 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش

هو

121

از تمامی فقرای عزیز که در هر جای این کره ی خاکی هستند خواستاریم که برای سلامتی جسمی شیخ بزرگوار جناب آقای شمس الدین حائری ارشاد علی دعا فرمایند. از درگاه باری تعالی و باطن مولی معظم سلامتی مجدد هر چه زودتر ایشان را خواستاریم.

 


|+| نوشته شده در 87/05/20 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
جناب آقا سیدروح الله الموسوی الخمینی رحمه الله علیه در شرح دیدگاه باطنی اسلام به این نتیجه می رسد که فلسفۀ حقیقی اسلامی، که رو به سوی آخرت و نزکیه کامل دارد، موجب می شود تا بنده شایستگی حضور در بارگاه الهی را پیدا کند، و این حاصل نمی شود، مگر از راه گذار شریعت به طریقت. به دیگر سخن، مومن بایستی از آداب شریعت فروگذاری نکرده و به تمام ظواهر شریعت مقدسۀ اسلام، بنا بر احکام اسلام و فتاوی مجتهدین و علمای شریعت، قیام و عمل کند. ولی این نیمی از راه است، نیم اول راه، نتیجۀ شریعت است. ولی نیمۀ دوم، نیمه ای است که انسان را عملا آمادۀ حرکت به سوی خدا می کند. پس نیم دیگر راه، عبارت از سلوکی است که بایستی شخص سالک به حضور مرشدی کامل که «دلیل راه« است راه پیدا کرده،و بنابر دستورات وی شریعت مصطفوی را به طریقت مرتضوی پیوند زند. نگاه کنید:
«ولی این نکته شایان توجه است که مراعات ادب مراعات، هر چند به فرمودۀ استاد از مهمات باب ریاضت است ولی نباید غفلت کرد که تشخیص میزان مدارا با نفس و تعیین مقدار حاجت از نفس به طرق محلله کار هر سالک مبتدی نیست و از عهدۀ جوانان نوآموز بیرون است و چه بسا خطاها و اشتباه ها که ممکن است در این مورد بشود و کار سالک را به هلاکت بکشاند، بلکه لازم و ضروری است که این عمل با نظارت و مراقبت و دستور العمل مردی کامل و راهبری دانا و توانا که دلیل راه باشد انجام گیرد

| ادامه مطلب |+| نوشته شده در 87/05/19 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش

شیخ مصلح الدین حضرت سعدی

 

چشم رضا و مرحمت بر همه باز می‌کنی
چون که به بخت ما رسد این همه ناز می‌کنی

ای که نیازموده‌ای صورت حال بی‌دلان
عشق حقیقت‌ست اگر حمل مجاز می‌کنی

ای که نصیحتم کنی کز پی او دگر مرو
در نظر سبکتکین عیب ایاز می‌کنی

پیش نماز بگذرد سرو روان و گویدم
قبله اهل دل منم سهو نماز می‌کنی

دی به امید گفتمش داعی دولت توام
گفت دعا به خود بکن گر به نیاز می‌کنی

گفتم اگر لبت گزم می‌ خورم و شکر مزم
گفت خوری اگر پزم قصه دراز می‌کنی

سعدی خویش خوانیم پس به جفا برانیم
سفره اگر نمی‌نهی در به چه باز می‌کنی

 


|+| نوشته شده در 87/05/17 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش

میلاد امام حسین (ع) روزی مبارک برای بشریت.سوم شعبان سال چهارم هجری شاهد چشم به جهان گشودن کودکی بود که تمام تاریخ بشریت را تحت تاثیر حرکت خود قرار داده و راهی نو مقابل چشمان خسته و غبار گرفته بشریت باز کرد.کودکی که نور وجودش قلب تاریکی ها و ظلمت را شکافت و خورشیدی جاودانه فرا راه انسان ها گردید.او که حرکتش ، انقلابش ، حیاتش و شهادتش نجات دهنده همه گرفتار شدگان در غرق آب های دنیای طوفان زده است.گوئی حضرت حق با طلوع خورشید وجود حسین (ع) آبروی بر باد رفته آدمی را بر گرداند تا در زمین و آسمان بر وجودش مباهات کند. او که خود و پدر بزرگوارش علی عالی اعلی دین مجسم و قران ناطق هستند . همانطور که قران نور است و منشاء هدایت و روشنائی است ، حسین (ع) هم به فرموده امام صادق (ع) نوری است که هرگز فراموش نخواهد شد و همانطور که قران نجات دهنده ی انسان از تاریکی به نور است حسین (ع) هم خون خود را فدا کرد تا جامعه را از گمراهی و ضلالت به نور و هدایت رهنمون سازد .

درس هائی از آن کشتی نجات و چراغ هدایت :

1-مرگ با عزت به از زندگی با ذلت

2-در مقابل حفظ دین حتی اگر لازم باشد ، باید تمام تعلقات و دلبستگی ها را فدا کرد

3-با توجه به قبول توبه حر،سعد، . . . هیچ زمانی برای اصلاح و توبه دیر نیست

4-حتی اگر پایبندی به دین نداشتید ، جوانمرد و آزاده باشید

5-در نبرد نا برابر خون با شمشیر ، این خون است که پیروز است

6-رعایت حقوق مردم در همه حال

7-مقاومت تا آخرین نفر و آخرین نفس

 

وبلاگ خورشید حق این روز مبارک را خدمت مولی معظم و مشایخ بزرگوار ایشان تبریک عرض مینماید.

 


|+| نوشته شده در 87/05/14 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش

سیادت شاه نعمت الله و تشیّع وی

 

 

در نظر آن که نور چشم من است        یوسف نازنین و پیرهن است

........................................      ...........................................

دل ما تختگاه سلطان است           عشق او پادشاه انجمن است

نعمت الله بود ز آل حسین           در همه جا چو بوالحسن حسن است 1

ابراز کاملا علنی تشیّع تا زمان شاه نعمت الله ولی و به خصوص در دوران ایشان معمول کسی نبود.غالب بزرگان عرفان و تصوف راه تقیه را می سپرند و شاه نعمت الله نخستین کسی است که به این وضوح و روشنی تشیع خود را علنی ساخته و قصاید و غزلیات فراوان در بیان اعتقادات خویش و تجلیل از مقام ائمه اطهار (ص) و حضرت علی (ع) سروده و در آثار منثور و رسائل خود فراوان از عظمت جایگاه آن بزرگان داد سخن داده است.

یاد جانان میان جان من است ** عشق او عمر جاودان من است

نفس روحبخش من دریاب ** که دم عیسوی از آن من است

هفت دریا به نزد اهل نظر ** موجی از بحر بیکران من است

اهل بیت رسول اگر جوئی ** از منش جو که خاندان من است

مجلسی پر ز نعمت جنّت ** بزم رندان و نزل خوان من است

یک زمانی به حال من پرداز ** خوش زمانی که این زمان من است

هر که خواهد نشان آل از من ** نعمت الله من نشان من است 2

عده ای می پندارند که چون شاه شخصا از نوادگان علی (ع) به شمار میرفته و نسبت سیادت داشته و از همه جا از خود به عنوان «سید نور الدین» یاد میکرده و سید در اشعارش تخلص می فرموده در نتیجه به تشیع تمایل یافته و دست از تسنن کشیده است 3 البته اگر چه شاه نعمت الله همه جا به نسبت سیادت خود افتخار کرده اما هیچ دلیل قطعی علمی در دست نداریم که بر مبنای آن چنین فرضی را صحیح بشماریم.

یک روش تحقیق علمی ایجاب میکند که چنین امر مهمی را با دقت بیشتری مورد بررسی قرار دهیم.

در دو عالم ولیّ والا شد ** هر که با شاه اولیا پیوست 4

شاه نعمت الله ولی در دورانی که ظهور می نماید که در بخش اعظم جهان اسلام شیعیان در حال تقیه به سر می برند . شاه نعمت الله با تقیه ورزیدن چندان میانه ای ندارد و بر عکس بسیاری از نکات و اسرار نهانی تصوف و عرفان را آشکارا بیان می نماید

نمعت الله هر که دید بگفت ** مظهر حضرت خدا این است 5

در چنین شرایطی شاه نمعت الله ولی برای ترویج روحیه مدارا و تضعیف خشونت طلبی و خشک کردن ریشه های تعصب که از سرچشمه های جهل می جوشد طریق سیاحت را بر می گزیند و به شهرهای مختلفه سیر و سفر میکند و با پیروان اعتقادات مختلفه نشست و برخاست می نماید و به تبیین جوهر عقاید حقیقی و قلبی می پردازد . البته ماموریتی که شاه سید نور الدین نعمت الله ولی برگزیده و راهی که انتخاب کرده سخت دشوار است زیرا سرو کار او با جماعتی بلندمنش و هم مشرب نیست و ضرورتا با مردمانی مداراگرا و خشونت گریز در ارتباط قرار نمیگیرد . بلکه بر عکس محیط اطراف او غالبا آکنده از خشونت و تعصب خام است . این چنین است که بسیاری اشخاص از شاه نعمت الله درباره حقیقت عقاید او می پرسند.

پرسند ز من چه کیش داری ** ای بیخبران چه کیش دارم

از شافعی و ابو حنیفه ** آیینه خویش پیش دارم

ایشان همه بر طریق جدند ** من مذهب جد خویش دارم

در علم نبوت و ولایت ** از جمله کمال بیش دارم 6

1-       غزل 391،ص 176

2-       همان غزل 274 صص 6-135

3-       تحقیق در احوال و نقد آثار و افکار شاه نعمت الله ولی ص 600

4-       دیوان شاه نعمت الله غزل 349 ص 162

5-       همان غزل 386 ص 174

6-     همان قطعات ص 649

 


|+| نوشته شده در 87/05/11 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش

بخوان به نام پروردگار خویش که بیافرید

از بعثت او جهان جوان شد    گیتی چو بهشت جاودان شد

 وبلاگ خورشید حق مبعث سَيد المُرسلين رحمة للعالمین المتمکن فی مقام او ادنی المقرب الی الله حتی

 تدلی خاتم الانبیاء حضرت مصطفی (ص) را خدمت مولی معظم ، مشایخ

بزرگوار ایشان و برادران و خواهران ایمانی تبریک عرض مینماید.

 

 

لطفا پس از مشاهده عکس نظر خود را درج نمائید با تشکر


|+| نوشته شده در 87/05/08 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش

 

خانه ی خدا یکصد سال پیش

مکه معظمه. 100 سال پیش

مکه معظمه. 100 سال پیش

50سال پیش

مکه معظمه. 50 سال پیش

سیل در مکه معظمه، 1941م. 1321 ش.

حادثه‌ی سیل

حادثه‌ی سیل

اولین تغییرات مدرن در ساختمان کعبه 1357ش.

اولین تغییرات مدرن در ساختمان کعبه


|+| نوشته شده در 87/05/07 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش

فخرالدین عراقی

ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی

چه کنم؟ که هست این‌ها گل خیر آشنایی

همه شب نهاده‌ام سر، چو سگان، بر آستانت
که رقیب در نیاید به بهانه‌ی گدایی

مژه‌ها و چشم یارم به نظر چنان نماید
که میان سنبل‌ستان چَرد آهوی ختایی

در گلسِتان چشمم ز چه رو همیشه باز است؟
به امید آنکه شاید تو به چشم من درآیی

سر برگ گل ندارم، به چه رو روم به گلشن؟
که شنیده‌ام ز گلها همه بوی بی‌وفایی

به کدام مذهب است این، به کدام ملت است این؟
که کشند عاشقی را، که تو عاشقم چرایی؟

به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند
که برون در چه کردی؟ که درون خانه آیی؟

به قمار خانه رفتم، همه پاکباز دیدم
چو به صومعه رسیدم همه زاهد ریایی

در دیر می‌زدم من، که یکی ز در در آمد
که : درآ، درآ، عراقی، که تو خاص از آن مایی


|+| نوشته شده در 87/05/07 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش

حضرت زینب (س) خطاب به یزید بن معاویه خلیفه وقت حکومت اسلامی:

یا یَزید!! کِد کَیدَک وَ اسعِ سَعیَک، ناصِب جَهدَک، فَوَاللهِ لا تَمحَو ذِکرَنا وَ لا تَمیتُ وَحیَنا...

ای یزید!! هر نیرنگى خواهى بزن، و هر اقدامى كه توانى بكن، و از هر كوششى دریغ منما، كه سوگند به خدا نه مى‌توانى نام ما را محو كنى، و نه مى‌توانى وحى ما را خاموش كنى ...

(بحار الانوار، جلد 45، صفحه 135 و اللهوف، صفحه 77)

77)


|+| نوشته شده در 87/05/07 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش

هو

121

ما ز بالائیم و بالا میرویم

با نهایت تاسف درگذشت جناب آقای مهندس حاج محمد جواد اخوان ماذون شهر اراک را به اطلاع عموم اخوان و رهپویان طریقت نعمت اللهی سلطانعلیشاهی می رسانیم

وبلاگ خورشید حق این مصیبت را به محضر مقدس مولی معظم تسلیت عرض مینماید.

 


|+| نوشته شده در 87/05/07 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش

دکتر سهراب علوی نیا درگذشت.از نظر من مرحوم علوی نیا نمونه کامل شرافت و اخلاق بود،از باقی مانده به تمام معنا استادانی بود که می توان آنان را با کلاس و در خور و شایسته دانشگاه و نام مقدس دانشگاه-نامی که امروزه معنایی جز تقلب در سر جلسه امتحان،بی هدفی،وقت گذرانی و شب امتحان نمره ها را خریدن و محل رد و بدل شدن پیشنهادات جنسی...ندارد-دانست. لباس پوشیدن دکتر علوی نیا،راه رفتن او،گفتار او به صورت کامل درخور و شایسته یک انسان بود که می توان به او نام "مقدس استاد"را داد.نخستین دیدار من با ایشان در درسی صورت گرفت به نام"افلاطون گرایی و غیر افلاطون گرایی در ریاضیات".ارائه این درس از سوی این بزرگمرد توأمان بود با دوره شدید افسردگی و نا امیدی این بنده خطاکار.با نا امیدی کامل در دانشکده فلسفه علم در حال قدم زدن بودم که ناگهان مردی را دیدم به شدت خوش پوش،با کت و شلواری شیک ،یک بارانی تمییز و کفشهایی که با دقت کامل واکس زده شده بود و یک چتر بلند،البته سبیل هایی که به شدت جلب توجه می کرد و به ایشان سیمائی مانند سیمای نیچه داده بود.


| ادامه مطلب |+| نوشته شده در 87/05/05 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش

شیعه آری ، رافضی نه

هر که ز اهل خداست تابع آل عباست

                                      منکر آل رسول ، دشمن دین خداست

دوستی خاندان درد دلم را دواست

                                   جان "علیّ ولی" در حرم کبریاست

صورت او "هل اتی" معنی او "انّما" است

                                   باب حسین و حسن ابن عم مصطفی است

پیروی او بود دین حق و راه راست

                                  سلطنت "لافتی"غیر علی خود که راست

مشهد پاک نجف روضه رضوان ماست

                                 یکسر موی علی هر دو جهانش بهاست

لحمک لحمی و راست همدم او مصطفاست

                                 هر که موالی بود خویش من و آشناست

آیت او "انما"ست آن که ولیّ خداست

                                 آن که ولیّ خداست آیت او "انما"ست

مدّعی این طریق رهرو راه خطاست

                                 بنده درگاه او "سید" هر دو سراست 1

در زمان های گذشته برخی از متعصبین شیعه از روی نادانی و جهالت به خلفای ثلاثه راشدین بی حرمتی و توهین می کردند . این قبیل افراد متعصّب اصطلاحا "رافضی" خوانده می شدند و "رفض" به معنی بی دینی است. در قرن هشتم هجری و بخصوص دورانی که مقارن جوانی سیّد نور الدین شاه نعمت الله و مصادف با ایّام تحصیلات وی در حوزه های دینی بود ، مذهب تشیع رونق ظاهری چندانی نداشت و شیعیان عقیده خود را پنهان می داشتند و تقیّه می کردند . یکی از دلایل این امر آن بود که متعصّبان از اهل تسنّن ، این مخالفت های جاهلانه و عوامانه عدّه قلیلی از متعصّبان شیعه را بهانه سرکوب تشیّع قرار داده و کلّیه دوستداران چهارده معصوم _ و نه فقط عوام و جاهلان _ را رافضی و بی دین شمردند و قمع و قلع آنان از هیچ کوششی فروگذار نمی نمودند . به این ترتیب آتش اختلاف و نفاق در میان این دو دسته مسلمان همیشه زبانه می کشید. وجود چنین نفاق و اختلاف بی پایه میان برادران دینی و پیروان رسول خدا و ارادتمندان به قرآن مجید دلیلی جز تنگ نظری،سیطره گری،خشونت گرایی و سرکوب عقیده مخالف نداشت.


| ادامه مطلب |+| نوشته شده در 87/05/03 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
خوراج امروزی چه کسانی هستند؟
 

در اینجا اعتقادات و صفات روحی خوارج مرور می شود. قضاوت در مورد اینکه کدام دسته و حزب سیاسی بیشتر به "خوارج" شبیه است به خواننده واگذار می شود.

 خوارج، روحشان روح عصبيتهای ناروا و خشكه مقدسيها و جهالتهای خطرناك و رفتارشان خشك و خشونت آمیز بود.

خوارج به عنوان طرفداران يك مذهب، دست به‏ فعاليتهای تبليغی حادی زدند. كم كم به فكر افتادند كه به خيال خود ريشه‏ مفاسد دنيای اسلام را كشف كنند. به اين نتيجه رسيدند كه ما بايد با مفاسدی كه به وجود آمده‏ مبارزه كنيم، امر به معروف و نهی از منكر نمائيم.

خوارج روی همان جمود و خشكی و تعصب خاصی كه داشتند می‏گفتند تكليف امر به معروف و نهی از منكر تعبد محض است. شرط احتمال اثر و عدم ترتب مفسده ندارد. نبايد نشست در اطرافش حساب كرد. مدعی بودند بايد با چشم بسته‏ انجام داد. طبق همين عقيده قيام می‏كردند و يا ترور می‏كردند. می‏گفتند امر به معروف‏ و نهی از منكر مشروط به چيزی نيست و در همه جا بدون استثنا بايد اين‏ دستور الهی انجام گيرد.

خوارج معتقد بودند ايمان تنها عقيده قلبی نيست، بلكه عمل به اوامر و ترك نواهی جزء ايمان است. ايمان امر مركبی است از اعتقاد و عمل. خوارج معتقد بودند کسیکه مرتكب گناه كبيره‏ شود مثلا دروغ يا غيبت يا شرب خمر، كافر است و از اسلام بيرون است و مستحق‏ خلود در آتش است. عليهذا جز عده بسيار معدودی از بشر همه مخلد در آتش‏ جهنمند. تنگ نظری مذهبی از خصيصه‏های خوارج است. اينها به واسطه اين عقائد، صبح كردند در حالی كه تمام مردم روی زمين‏ را كافر و همه را مهدور الدم و مخلد در آتش می‏دانستند.

خوارج مردمی عبادت پيشه و متنسك بودند. شبها را به عبادت می‏گذراندند. بی‏ميل به دنيا و زخارف آن بودند. ابن عباس آنها را چنين وصف‏ كرد: "از كثرت عبادت پيشانيهايشان پينه بسته‏ است. دستها را از بس روی زمينهای خشك و سوزان زمين گذاشته‏اند و در مقابل حق به خاك افتاده‏اند همچون پاهای شتر سفت شده است". خوارج به احكام اسلامی و ظواهر اسلام سخت پايبند بودند. دست به آنچه‏ خود آن را گناه می‏دانستند نمی زدند. از كسی كه دست به گناهی می‏زد بيزار بودند. غلام يكی از آنان به زيادبن‏ابيه گفت نه روز برايش غذائی بردم و نه شب برايش فراشی‏ گستردم. روز را روزه بود و شب را به عبادت می‏گذرانيد.

خوارج مردمی جاهل و نادان بودند. در اثر جهالت و نادانی حقايق را نمی

 فهميدند و بد تفسير می‏كردند. همه كسريهای خود را می‏خواستند با

 فشار آوردن بر روی ركوع و سجودهای طولانی جبران كنند.

مردمی تنگ نظر و كوته ديد بودند . در افقی بسيار پست فكر می‏كردند . اسلام و مسلمانی را در چهار ديواری انديشه‏های محدود خود محصور كرده‏ بودند . مانند همه كوته نظران ديگر مدعی بودند كه همه بد می‏فهمند و يا اصلا نمی‏فهمند و همگان راه خطا می‏روند و همه جهنمی هستند . اينگونه كوته‏ نظران اول كاری كه می‏كنند و اينست كه تنگ نظری خود را به صورت يك‏ عقيده دينی در می‏آورند ، رحمت خدا را محدود می‏كنند ، خداوند را همواره‏ بر كرسی غضب می‏نشانند و منتظر اينكه از بنده‏اش لغزشی پيدا شود و به عذاب‏ ابد كشيده شود . بعضی از خشك مغزان را می‏بينيم كه جز خود و عده‏ای بسيار معدود مانند خود ، همه مردم جهان را با ديد كفر و الحاد می‏نگرند و دائره اسلام و مسلمانی را بسيار محدود خيال می‏كنند . خوارج زود تكفير و تفسيق می‏كردند تا آنجا كه اسلام و مسلمانی را منحصر به خود می‏دانستند و ساير مسلمانان را كه اصول عقائد آنها را نمی‏پذيرفتند كافر می‏خواندند. هر صاحب فضيلتی را به نوعی متهم كردند به طوری كه در تاريخ اسلام كمتر صاحب فضيلتی را می‏توان يافت كه هدف تير تهمت اين‏ طبقه واقع نشده باشد . يكی را گفتند منكر خدا ، ديگری را گفتند منكر معاد ، سومی را گفتند منكر معراج جسمانی و چهارمی را گفتند صوفی ، پنجمی را چيز ديگر و همينطور ، به طوری كه اگر نظر اين احمقان را ملاك قرار دهيم‏ هيچوقت هيچ دانشمند واقعی مسلمان نبوده است .

 

برداشت از کتاب جاذبه و دافعه علي (ع) اثر ارزشمند استاد مطهری

 


|+| نوشته شده در 87/05/02 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش

هو

121

             روندگان طریقت ره بلا سپرند   **   رفیق عشق چه غم دارد از نشیب و فراز

باز هم تیغ تیز فیلترینگ برای چندمین بار وبلاگهای فقرای سلسله نعمت اللهی را مورد تهاجم قرار داد بايد اين نکته را باز متذکر شد که مخالفان عرفان و تصوف تا چه حد از وبلاگ هاي اين سلسله نظير خورشيد حق ، صلح کل و .. واهمه و ترس دارند که هر چند ماه يکبار بوسیله تيغ تيز فيلترينگ مورد تهاجم قرار میدهند اما این بار نکته قابل توجه ، فیلتر کردن وبلاگ خورشید حق 2 به آدرس : www.khorshidehagh2.blogfa.com است  وبلاگ مذکور مدت زیادی است که به آدرس جدید منتقل شده بود و فاقد هر گونه مطلب عرفانی و .. است این نشان دهنده ترس و واهمه مخالفین حتی از نام وبلاگ های این سلسله میباشد

مخالفین و معاندین بدانند و آگاه باشند که اگر باز هم خورشید حق را مورد تهاجم قرار دهند

 خورشید حق  در جائی دیگر طلوع خواهد کرد .

آدرس جدید وبلاگ خورشید حق : www.Rightsun1.blogfa.com

خواهشمندیم برادران ایمانی عزیز جهت اثبات اتحاد و همدلی وبلاگ خورشید حق را با آدرس جدید لینک بفرمایند.

پس از فیلتر شدن نا به حق  وبلاگ خورشید حق مطلبی به ایمیل وبلاگ ارسال شد که در زیر بدون هیچگونه کم و کاستی مرقوم نمودیم

 

به نام حضرت دوست که هر چه داریم از اوست

((ای مسلمانان خلایق حال دیگر کرده اند

از  سر بی حرمتی معروف, منکر کرده اند))

متاسفانه وبلاگ خورشید حق که  بدون هیچ جبهه گیری و یا هیچ موضعی به پرداخت مسائل مذهبی و رفع پاره ای شبهات که دوستان و جویندگان حقیقت به دنبالش بودند فیلتر شد , هر چه با ذهن خود کلنجار رفتم چیزی که باعث منع و انکار شود نیافتم واقعا که به قول حکیم سنایی بد روزگاری شده است وقتی که بسیاری از سایت های مستهجن و مسخره که جز اتلاف وقت چیزی عاید جوانان این مملکت نمیکنند و تنها زمان آنها را پر یا به قولی وقت پر کن شده اند به راحتی باز و آزادانه به فعالیت می پردازند تنها یک چیز را  در ذهن من روشنفکر تداعی میکند و آن این است ما خودمان میخواهیم جوانان به راهای نادرست و خلاف حرکت کنند این ایده ای است که خودمان برای خودمان طرح کردیم این جا دیگر هیچ حکومتی نیست که ما را منع کند از دین و به دیدن عکسهای بازیگران یا دانلود کردن آهنگ موبایل تشویق کند  این جا یک چیز است و آن این که جوان کنونی رو سوق دهیم به مستهجنهایی که خودمان آن را تدارک دیده ایم من یک تحصیل کرده هستم و می بینم کار این دوستان یک کار اساسی است به هیچ کس بی احترامی و تعدی نشده و یا عملی خلاف شرع و عرف انجام نشده اما متاسفانه با فیلترکردن اینگونه وبلاگها و سایتهای فرهنگی عملا آب به آسیاب دشمن میریزیم

دست آن کز قلم ظلم تهی است

پای آن کس, به حقیقت, قلم است

هر روز نمیشود با هر عنوان افراد مذهبی و دینی را تخطئه کرد یک روز خانه ی یک شخص فرهنگی به جرم برگزار کردن مجالس ذکر خدا تخریب میکنند و روز دیگر به جرم جوینده راه حق بودن باز داشت میکنند و . . . نمیدانم ما را چه شده از چه میترسیم از محبوبیت مردمان دینی  ما که خود مدعی حکومت دینی هستیم و پرچمدار شرع ...همه بر یک راهیم و یک هدف داریم  اما متاسفانه هم چون بختک به جان همدیگر افتادیم و سوهان روح هم شده ایم من نه درویشم نه اهل هیچ گروهی  که بخواهم طرفداری کسی را بکنم اما به حق ویران کردن خانه مردم و نشاندن انها بر آوار  از انسانیت به دور است چه برسد مسلمانی.

((مرد هشیار در این عهد کم است

ور کسی هست به دین متهم است))

نوشتن مطالب و نکته های مناسب شرع چه منافاتی با اسلام ناب محمدی دارد وای وای وای  برما که مدعی دین پیامبریم واسفا اگر توانستید این مطالب که در این سایت و دیگر سایتهای از این قبیل را با چشم دل و از روی بصیرت بخوانید  خواهید فهمید این مومنان واقعی کار ناحقی نکرده اند که مستحق چنین آزار هائی  باشند چشم دل میخواهد من همیشه ندای حق را در میان این نوشته ها که میشود گفت دل نوشته است نه نوشته صرف میبینم نوشته هایی که بوی خدا از آنها به مشام میرسد شما هم آن عینک های تردید و بدبینی را کنار نهید و کمی منصف باشید . . .

فرستنده مطلب : شباهنگ


|+| نوشته شده در 87/05/02 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش

اعتدال مذهبی شاه نعمت الله ولی

«نصیحت:اسراف و امساک هر دو مذ مومند . افراط و تفریط ]هردو [ مردود]اند[. خیر الامور اوسطهاست، بیت :

در همه کار معتدل می باش *** تابع قول اهل دل می باش»1

از بررسی افکار و آثار شاه نعمت الله ولی تردید برجا نمی ماند که به طور کلی شاه نعمت الله تشیع و اعتقاد به دوستی چهارده معصوم را مخالف احترام به صحابه نمیداند.از جانب دیگر کاربرد دیگری از واژه سنی ارائه نموده و این کلمه را بر شیعه حقیقی اطلاق می نماید ; چرا که از سنت پیغمبر متابعت می کند و هواهای نفسانی و آرای باطله و تمایلات و تخیلات خود را به جای رفتار و کردار و گفتار رسول خدا (ص) سرمشق قرار نمیدهد . شاه نعمت الله ، پیروان و شیعیان حضرت علی (ع) را سنی حقیقی میخواند و از حضرت علی (ع) با لقب محیی السنه و الجماعه"(احیا کننده و زنده سازنده سنت رسول خدا و امت رسول) نام می برد. چنانچه در انتهای رساله نسبت خرقه می فرماید:

«... و او از امام الائمه محیی السنه و الجماعه سلطان الاولیاء و برهان الاصفیاء مظهر العجایب امیر المومنین علی بن ابیطالب علیه الصلوه و السلام، و او از حضرت نقطه دایره ظهور احدیت و مرکز اظهار محیط و احدیت ، اول به معنی و آخر به صورت ، صدر صفه اصطفی ، محمد مصطفی (ص) ... و الحمد لله و المنته و صلی الله علی خیر خلقه محمد وآله اجمعین و سلم .»2

1-       رسائل حضرت سید نور الدین شاه نعمت الله ولی ، رساله نصیحت نامه ، ج 1 ، به سعی دکتر جواد نور بخش ، ص 386

2-       همان ، رساله نسبت خرقه ، ج 1 ، صص 5-174


|+| نوشته شده در 87/05/01 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

سلطان ولد

 

بهاءالدين احمد، پسر مولانا جلاالدين بلخي (مولوي) معروف به سلطان ولد يا ابن عارف از عارفان اواخر قرن هفتم و اوايل قرن هشتم هجري است.

سلطان ولد صاحب سجاده و خليفه پدر خود مولوي بود. علوم ظاهري و باطني را از وي اخذ کرد، از شمس الدين تبريزي که مرشد مولوي است و از پدر زن خود شيخ صلاح الدين فريدون زرکوب، و از شيخ حسام الدين چلبي حسن بن محمد که به ترتيب خليفه مولوي بودند، فوائد بسياري راجع به فنون طريقت تحصيل نمود تا در عرفان بمقام بلند رسيد. پدرش مي گفت که آمدن من در دنيا بجهت ظهور تو بود و اين سخنان اقوال من ميباشد و تو فعل من هستي. عبدالرحمن جامي درباره سلطان ولد چنين آورده است: «وي سيد برهان الدين محقق و شيخ شمس الدين تبريزي را خدمتهاي شايسته کرده و با شيخ صلاح الدين که پدر خاتون وي بود، ارادت تمام داشت و پانزده سال چلبي حسام الدين را قائم مقام و خليفه پدر خود مي داشت و به سالهاي بسيار کلام والد خود را به لسان فصيح و بيان فصيح تقرير مي کرد. وي را مثنوي است بر وزن حديقه حکيم سنائي بسي از معارف و اسرار در آنجا درج کرده است، بارها خدمت مولانا وي را خطاب کردي: «انت اشبه الناس بي خلقا خلقا» و عظيم دوستش داشتي، گويند که بقلم سطبر بر ديوار مدرسه خود نوشته بود که بهاءالدين ما نيکبخت است و خوش زيست و خوش ميرود و الله اعلم. و گويند که روزي وي را نوازش ميفرمود و مي گفت: بهاءالدين! آمدن من باين عالم جهت ظهور تو بود اين همان سخنان قول منست و تو فعل مني.

روزي خدمت مولانا را گفت به دمشق رو بطلب مولانا شمس الدين و چندين سيم و زر با خود ببر و در کفش آن سلطان ريز و کفش مبارکش را طرف روم بگردان. چون به دمشق رسي در صالحيه جائي است مشهور، يکسره به آنجا رو که وي را آنجا يابي که با فرنگي پسري صاحب جمال شطرنج مي بازد. چون وي برد زر مي ستاند و چون آن پسر مي برد سيلي ميخورد؛ زنهار که انکاري نياري که آن پسر هم از اين طايفه است. اما خود را نمي داند، ميخواهد که وي را به وي شناسا گرداند. چون سلطان ولد به جانب دمشق رفت، مولانا شمس الدين را هم آنجا که نشان داده بود يافت که با آن پسر شطرنج مي باخت. با جماعت همراهان پيش وي سر نهادند و رقتها کردند، آن فرنگي پسر چون آن بديد، بزرگي وي را دانست، از بي ادبيهاي خود خجل شد سر برهنه کرد و ايمان آورد و به انصاف بايستاد. خواست که هر چه دارد به يغما دهد، مولانا شمس الدين نگذاشت، فرمود که بفرنگستان باز گرد و عزيزان آن ديار را مشرف گردان و قطب آن جماعت باش.

بعد از آن سلطان ولد زر و سيمي که آورده بود در کفش مولانا شمس الدين ريخت و کفش ويرا بطرف روم گردانيد و از زبان خدمت مولانا و ساير مخلصان روم استدعا کرد وي قبول فرمود. اسبي که داشت پيش کشيد، مولانا شمس سوار شد و سلطان ولد پياده در رکاب وي روان گشت. مولانا شمس الدين فرمود که بهاءالدين سوار شو! سر بر زمين نهاد و گفت: شاه سوار، و بنده سوار، اين هرگز روا نباشد. از دمشق تا قونيه در رکاب وي پياده غاشيه بر دوش رفت. چون به قونيه رسيد، مولانا شمس الدين خدمتهاي سلطان ولد را با مولانا تقرير ميکرد و ميگفت که من وي را چنين گفتم و وي جوابم چنين ميداد و بشاشت بسياري نمود؛ پس گفت: مرا از موهبت حق تعالي دو چيزست سر و سر، سر را در راه مولانا به اخلاص فدا کردم و سر را به بهاءالدين ولد بخشيدم. اگر بهاءالدين را عمر نوح بودي و همه را در اين راه صرف کردي آنش ميسر نشدي که در اين سفر از من به وي رسيد، اميد است که از شما نيز نصيبها يابد.»

موافق آنچه در شرح حال شمس تبريزي گفته شد، عاقبت به زعم بعضي شمس بدست علاءالدين محمد پسر ديگر مولوي کشته شد.

سلطان ولد علاوه بر پايان ششم مثنوي ديواني مرتب و منظومه اي به طرز مثنوي پدرش دارد و کتاب ديگري نيز تأليف کرده بنام "ولدنامه" که مشتمل بر شرح حال پدر و جدش ميباشد. وي بعد از وفات حسام الدين حسن بن محمد (متوفي به سال 684 هجري) که از اکابر اصحاب جلال الدين رومي و خليفه و جانشين وي در تمامي فنون طريقت خليفه همين حسام الدين شد ودر سال 712 هجري در قونيه وفات يافت و در جوار پدرش مدفون گرديد. سلطان ولد ذوقي عارفانه و قريحه اي شاعرانه داشت و به لغت و شعر ترکي نيز آشنا بود بهمين جهت وي يکي از عوامل انتشار ادبيات ايران در ترکيه و از بانيان ادبيات عثماني ميباشد و مثنوي هاي رباب نامه و ولدنامه او مدتها سرمشق ايشان بوده است. تولد او در شهر لارنده در روز 25 ربيع الثاني سال 623 هجري و مرگش در قونيه در روز دهم رجب سال 712 هجري اتفاق افتاده است.

بهاءالدين سلطان ولد در نظم و نثر فارسي مهارت داشته و مجالس و تقريرات و مشافهات پدر را در کتابي به نام "فيه مافيه" جمع کرده است. و کتابي خود در تصوف نوشته که به نام "معارف سلطان ولد" مشهور است. دفتر هفتم مثنوي را به خطا به او نسبت ميدهند. از منظومه هاي او سه مثنوي در دست است. يکي به نام "رباب نامه" در دو مجلد و ديگري به نام "ولدنامه" که در سال 690 هجري به پايان رسانيده است. ديوان اشعار وي شامل سيزده هزار بيت که در آن ولد تخلص نموده در دست است.

 


|+| نوشته شده در 87/05/01 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش

کتاب "طبقات الصوفیه" (تقریرات خواجه عبدالله انصاری) با مقابله و تصحیح دکتر محمدسرور مولایی در 749 صفحه و شمارگان 2200 نسخه توسط نشر توس منتشر شد.

طبقات الصوفیه که حاصل جلسات تذکیر و ارشاد و تعلیم یکی از درخشانترین چهره های عرفان و تصوف "خواجه عبدالله انصاری" است بدون تردید یکی از امهات متون عرفانی به زبان فارسی به شمار می آید و چنان که از روش تدوین و محتوای کتاب برمی آید قصد پیر هرات از تقریر آن ارشاد و تعلیم مریدان بوده است نه تدوین و تألیف کتاب.

نه تنها از اشارات جامی در "نفحات الانس" بلکه از اشارات موجود در طبقات الصوفیه نیز برمی آید که یکی از کتابهایی که پیر هرات به هنگام تقریر احوال و اقوال مشایخ بدان نظر داشته طبقات الصوفیه شیخ عبدالرحمن سلمی نیشابوری (م 420 هجری) بوده است.

یکی از تفاوتهای عمده طبقات الصوفیه خواجه عبدالله با متنهای دیگر عرفانی - از جمله طبقات سلمی - این است که در این کتاب نه تنها احوال و اقوال مشایخ یاد شده است بلکه این حالات و گفته ها مورد نقد، تفسیر و تحلیل قرار گرفته و باریکیهای طریقت و احوال و مقامات طی این نقد و تفسیر و تحلیل به مریدان نموده شده و نظر و عقیده پیر هرات در این گونه موارد و درباره مسائل و موضوعات مهم عرفان و تصوف بیان شده است.

با آنکه طبقات الصوفیه در ظاهر آداب و ترتیبی دارد و گروهی از مشایخ در طبقه خویش قرار گرفته اند، در حقیقت این ترتیب و آداب ظاهری به هنگام بحث و درس عملا نادیده گرفته شده است، چنانچه ذکر نام یکی از مشایخ در یکی از طبقات گروهی از همنامان و همراهان او از طبقات دیگر را به دنبال می آورد و نقل گفته ای و بیان قولی انبوهی از گفته ها و اقوال مشابه دیگر را در پی دارد و چنانکه روش کار اوست با نقد و نظر و تحلیل و تفسیر و دریافتهای پیر هرات همراه می شود.

اهمیت طبقات الصوفیه از آن روست که آرا و عقاید و نظرات او را درباره مشایخ و مباحث اساسی عرفان و تصوف دربر دارد. شناخت بخشی از شخصیت عرفانی و قسمتی از اندیشه های او بدون مراجعه به طبقات الصوفیه ناممکن است. این اثر از آنجا که برخی ویژگیهای زبان "هروی قدیم" را دربر دارد از نظر تحقیق و پژوهش در تاریخ زبان فارسی نیز اهمیت دارد.


|+| نوشته شده در 87/05/01 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش

نقل قول عامه در اثبات ظهور مهدی موعود (عج)

روشن ترین نمونه نقل روایات اهل تسنن را در موضع ظهور حضرت مهدی(عج) مشاهده می توان کرد . شاه نعمت الله در اثبات اعتقاد شیعیان در مورد ظهور حضرت صاحب الزمان روایات موجود در این باب را از قول ابو هریره و ابو سعید الخدری و ... نقل نموده و روشن کرده که اعتقاد به ضرورت ظهور مهدی که از عترت رسول خدا (ص) و هم نام و هم شکل رسول خدا (ص) است و ماموریت او از میان بردن اختلافات مذهبی و خاموش کردن جدال های ناشی از آراء متفاوته مجتهدان در امور دینی از اعتقادات اسلامی است و اختصاص به تشیع ندارد و راویان سنی – که ضرورتا مورد قبول شیعیان نیستند – نیز آن را روایت کرده اند


|+| نوشته شده در 87/05/01 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش

هو

۱۲۱

 

 از کعبه حق بانگ جلی می آید                     آوای خوش لم یزلی می آید

 بشنو که سروش وحی حق میگوید               آغوش گشائید که علی می آید

وبلاگ خورشید حق فرخنده میلاد با سعادت حضرت مولی الموالی علی عالی اعلی را خدمت مولی معظم حضرت آقای حاج دکتر نور علی تابنده مجذوب علیشاه دامت برکاته و مشایخ بزرگوار ایشان و برادران ایمانی تبریک و تهنیت عرض مینماید.

 

این ۳ عکس زیبا به مناسبت ولادت مرد خدا در خانه خدا تقدیم به فقرای عزیز

 

 

 

 

 


|+| نوشته شده در 87/05/01 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش

حفظ حرمت خلفای راشدین

علی رغم عشق فراوان به چهارده معصوم و پیروی از مذهب تشیع ، شاه نعمت الله به واسطه وسعت مشرب خاص خود که از زاعقه تصوف و عرفان ایشان ناشی میشده است رعایت حرمت خلفای راشدین را نموده که این امر دلیلی بر عدم تعصب خام و نفی سختگیری بی جای مذهبی و نشانه وسعت مشرب و مداراگرائی و خشونت پرهیزی شاه نعمت الله ولی می باشد البته در آثار شاه نعمت الله اشاره به نام خلفای راشدین و بزرگان تسنن بسیار قلیل و اندک است . اما همه جا نامی اگر از آنها به میان آمده همراه با احترام بوده است به عنوان مثال :

الف-

چــهــار یــار رســـولند دوستان خــــدا              

                                به دوستی یکی،دوستدارشان هر چار1

یعنی خلفای راشدین (ابوبکر و عمر و عثمان و علی (ع) ) چهار تن از صحابه پیغمبر (ص) می باشند و به واسطه دوستی پیغمبر باید این چهار صحابی را دوست داشت

ب - «... از نبی بر چهار رکن نبوت که ابوبکر و عمر و عثمان و امیر المومنین علی (ع) است ...»2

ج- استناد به چند روایت از راویان سنی مذهب به شرح ذیل :

«عن عبدالله بن مسعود عن النبی (ص) قال : لو کنت متّخذا خلیلا لاتخذت ابابکر خلیلا و لکنه اخی و صاحبی و قد اتخذالله صاحبکم و صاحبی خلیلا ، بیت :

صدق صدیق باید ای صادق       

                         تا شوی عاشقی چنان لایق

و قال فی عمر : لو کان بعدی نبی لکان عمر الخطاب .

و عن انس قال: قال رسول الله (ص) : ابوبکر و عمر سیدا کهول اهل الجنه من الاولین و الاخرین ...

نعت یاران رسول فرموده   

                   جان مومن قبول فرموده

و عن طلحه بن عبدالله قال : قال رسول الله (ص) ، لکل نبی رفیق و رفیقی فی الجنته عثمان .

و عن سعد بن ابی و قاص قال : قال رسول الله (ص) ، انت منی بمنزلته هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی.

و عن زید بن ارقم قال : قال رسول الله (ص) ، من کنت مولاه فعلی مولاه...»3

اگر صحت انتساب این نسخ خطی به شاه نعمت الله مورد تردید نباشد مندرجات آن قرینه ای است بر آن که شاه نعمت الله با استناد به روایات مختلفه اهل سنت و جماعت ضرورت احترام به خلفای راشدین را مورد توجه قرار میداده است .البته از جانب دیگر باید توجه داشت که به طور کلی شاه نعمت الله در ذکر احادیث و روایات فقط به نقل قول از راویان مورد قبول شیعیان اکتفا نکرده و در این کار عمد داشته است. وی در برخی موارد خاص تعدادی از احادیث نبوی را از قول راویان مورد قبول عامه ذکر نموده تا با استناد به قول خود اهل تسنن به اثبات ارکان تشیع پردازد. و این شیوه او از ظرافت بسیار زیادی بر خوردار است

1-        همان،غزل 852، ص 337

2-        رسائل شاه نعمت الله ولی ، به احتمام عبد الحسین ذوالریاستین ، مرداد 1311، مطبعه ارمغان ، ص90

3-        نسخه خطی شماره 4262 کتابخانه ملک مورخ به سال 1109 ه.ق و نسخه خطی شماره 1464 کتابخانه ملی مورخ به سال 1134 ه.ق و کتاب مسافرت های شاه نعمت الله ولی... ، تالیف دکتر حمید فرزام ، اصفهان،شهریور 1347، صص 59و 60 و حواشی آن (منقول از تحقیق در احوال و نقد آثار و افکار شاه نعمت الله ولی ، دکتر حمید فرزام ، انتشارات سروش 1374 ،صص 5 -594).


|+| نوشته شده در 87/05/01 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش

تقدیم به آنان که نمیدانستند!!!!

قصد داریم در 10 پست کوتاه به اعتدال مذهبی و اثبات تشیع حضرت شاه نعمت الله ولیّ بپردازیم.

لیست موضوعاتی که در پست های بعدی به ترتیب قرار خواهیم داد:

1-وسعت مشرب و اعتدال مذهب شاه سید نعمت الله ولی

2-حفظ حرمت خلفای راشدین

3- نقل قول عامه در اثبات ظهور مهدی موعود (عج)

4-اعتدال مذهبی شاه نعمت الله

5-شیعه آری ; رافضی نه !

6-سیادت شاه نعمت الله و تشیّع وی

7-سنّت رسول خدا یعنی علم لدنی نه استنباطی

8-مذهب و اعتقاد دینی شاه نعمت الله ولی

9-تشیّع و تسنن از نظر اهل تصوف

10-دعوت به مذهب جامع

نویسنده مطالب ذکر شده جناب آقای دکتر سید مصطفی آزمایش می باشند.


|+| نوشته شده در 87/05/01 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش

دم به دم دم از ولای مرتضی باید زدن                               

                                     دسـت دل در دامـن آل عـبـا بـایــد زدن

نـقـش حـب خـانـدان بر لوح جـان باید           

                                     مُهر مِـهـر حـیدری بر دل چو ما باید زدن

دم مزن با هر که او بیگانه باشد از علی                         

                                    گـر نفـس خواهـی زدن با آشـنا باد زدن 1

از مطالعه و پزوهش در آثار شاه نعمت الله ولی عشق بی پایان وی به اهل بیت و دوازده امام و ترغیب پیروان خویش به اعتصام به ولایت چهارده معصوم آشکار می گردد . شاه نعمت الله با بیان صریح مطالبی از این قبیل :

بی ولای آن ولی لاف از ولایت می زنی                         

                                    لـاف  را  بـایـد دانـی  از کـجـا  بـایـد زدن

مـا لـوایـی از ولـای آن ولـی افـراشـتیـم                  

                                    طـبـل در زیـر گـلـیـم آخـر چـرا باید زدن 2

به دو نکته اشاره اشاره می نمایند :

الف – کسانی که خود را پیرو مکتب تصوف و عرفان می شمارند به ولایت علی مرتضی متمسک و مستمسکند ، زیرا بدون ولای یعلی ولایت مفهوم و معنائی ندارد :

هر کسی را امام و راهبری است                             

                                   رهـبـر   جـان  مـا  عــلـی   ولـی 3

ب – آن که تا زمان شاه نعمت الله صوفیان حقیقی علی رغم ارادتی که به علی (ع) و چهارده معصوم داشتند ، از روی تقیه این مطلب را می پوشانند و برای نخستین بار شاه نعمت الله تصمیم به آشکار کردن این اصل محوری اعتقادات صوفیانه گرفت و پرچم ولایت علی را بر افراشت و دوران نواختن طبل در زیر گلیم یعنی تقیه و مخفی کردن اعتقادات قلبی را سپری دانست .شاه نعمت الله در آثار خویش اصرار بر این نکته دارد که تصوف بدون ولایت معنی ندارد و ولایت چیزی جز ارادت به چهارده معصوم نیست.

ســـــــید  اولیــــــا  عـــــــلی   ولـی                        

                       آن که عالم تن است و او جان است

گر چه من جان عالمش گفــتم              

                              غلطی گفته ام که جانان است

بی ولای عــلی  ولی نـشـوی                

                                گر تو را صد هزار برهان است

......................................          

                                  .....................................

واجب است انـــقیاد او بر مــا               

                               خدمت ما به قدر امکان است

دوســتی رســول و آل رسول              

                              نزد مـــومن کمال ایمان است

باطنا شمس و ظاهرا ماه است         

                             نور هر دو به خلق تابان است

رو رضای عـــــلی به دست آور         

                            گر تو را اشتیاق رضوان است 4

1-        دیوان شاه نعمت الله ولی ، با مقدمه سعید نفیسی ، انتشارات باران ، قصاید ، ص 27

2-        همان قصاید ، ص 28

3-        همان قصاید ، ص 33

4-        همان قصاید ، ص 5


|+| نوشته شده در 87/05/01 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش

مقدمه

پاسداری از نظام فکری جامعه و احترام به باورهای  فرهنگی و حفظ فضای اعتقادی حاکم بر مردم تا زمانی که مانع تضارب آراء و در نتیجه مانع رشد و کمال جامعه نشود قابل تقدیر است.  اما آنگاه که این مواظبت و پاسداری ایجاد تعصب کور مینماید و به باورهای نادرست رایج قداست می بخشد و گوش ها را از شنیدن وعقلها را از فهمیدن  باز میدارد  و یا به هراس می اندازد و کلام و فکر را در ترازوی قیاس و توهم ، حرام و حلال میکند و خرد را از فرد و جامعه میگیرد، نه تنها قابل تقدیر نیست بلکه می توان گفت این  مشی مروجان رکود و جمود است و روش و ابزار سیاست در تحکیم قدرت می باشد. اگر به عملکرد این جریان  به دقت توجه نماییم اثر انگشت غول سیاست و تنگ نظری را در تمامی حوزه های فکری و فرهنگی خواهیم دید و آن وقت است که" نظریه پردازی" و " شکوفایی و نوآوری" فراموش می شود و تفکر و عقل آدمی دچار انحطاط می گردد.  

برای نمونه اگر از متفکر بزرگ همچون مولانا تجلیل میشود نه از جهت افکار والای دینی و یا وسعت بینش وی در اصول دین است بلکه برای بهره برداری و استفاده سیاسی در خارج از مرزها ست زیرا بوضوح مشاهده میشود آن کسانی که در امور دینی صاحب عنوان ومقام می باشند مولانا و رهروان او را تکفیرو انکار میکنند . البته به لحاظ سیاسی این مخالفتهابریک  منطق و استدلال درست استوار است ،زیرالازمه پذیرش تفکر و مکتب مولانا نفی خرافات و سنتهای ایستا، دراعتقاداتیست که  مردم سالها بنام دین پذیرفته اند.و حاصل آن تبیعیت بی چون و چرای آنهاست.


| ادامه مطلب |+| نوشته شده در 87/05/01 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش

هو

121

 از کعبه حق بانگ جلی می آید                     آوای خوش لم یزلی می آید

 بشنو که سروش وحی حق میگوید               آغوش گشائید که علی می آید

 

به مناسبت سالروز ولادت با سعادت مولود کعبه مولای درویشان امیر مومنان حضرت علی (ع) مراسم جشنی در حسینیه امیر سلیمانی از ساعت 8 صبح (روز چهارشنبه) با حضور مولی معظم حضرت آقای حاج دکتر نور علی تابنده مجذوب علیشاه دامت برکاته برگزار می گردد.


|+| نوشته شده در 87/05/01 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش

پل ارتباطی بین ما و شما عزیزان : Right.sun@yahoo.co.uk


|+| نوشته شده در 87/05/01 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش

 

با تشکر از فقرای عزیز خرمشهر

با تشکر ویژه از فقرای عزیز خرمشهر


|+| نوشته شده در 87/05/01 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

معاشران گره از زلف یار باز کنید *** شبی خوشست بدین قصه اش دراز کنید

 

گفته است به چنین شبی ، شب جمعه اول ماه رجب ، مرا بطلب و از من بطلب ؛ و باید خواند و باید طلبید و آرزو کرد.

 ما هم در چنین شبی طول عمر ،شادی و خرسندی و رضایت خاطر  مولای عزیزمان حضرت آقای دکتر نور علی تابنده مجذوبعلیشاه ارواحنا فداه و مشایخ بزرگوار ایشان را آرزومندیم.


|+| نوشته شده در 87/05/01 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

شيخ احمد غزالي طوسي

 

شيخ ابوالفتوح مجدالدين احمد بن محمد بن محمد بن احمد غزالي طوسي "برادر کوچکتر امام حجةالاسلام ابوحامد محمد غزالي" از عارفان بزرگ اواخر قرن پنجم و اوايل قرن ششم هجري است.  وي در طوس که يکي از شهرهاي معروف خراسان است تولد يافت و مانند برادر بزرگتر خود مبادي علوم اسلامي و فقه را آموخت و براي مصاحبت مشايخ رغبت فراوان از خود نشان داد و به خلوت و عزلت پرداخت تا زبان او بر طريقت گشاده شد و بر احکام تصوف غلبه يافت.  در ضمن، حکايتي که نبايد از واقع دور باشد، چنين آورده اند که: « ميل و رغبت محمد غزالي به سير و سلوک از اينجا برخاست که روزي احمد برادر کهترش به وي اقتدا کرده بود، در اثناي نماز جماعت احمد قصد فرادي کرد و نماز را تنها به اتمام رسانيد. اين خبر را به محمد غزالي برداشتـند؛ از احمد علت عدول پرسيد، گفت اي برادر، تا تو در نماز بودي ما پيرو تو بوديم، چون رفتي که استرت را آب دهي، ما جدا شديم. محمد گفت سبحان الله العظيم، درست گفته اند که "ايشان جاسوس قلوبند"، من در اثناي نماز بياد استر خود افتادم که او را آب نداده اند و با خود گفتم، چون بخانه روم بفرمايم تا او را آب دهند، و باز گفتم خود او را آب دهيم.  همانا ابوالفتوح به نور معرفت راز درون مرا دريافته است.  غزالي از آن روز بخيال عزلت و انقطاع افتاد. تا آنجا که رياست و تدريس را ترک کرده و انزوا گزيد».

احمد غزالي در طريقت چون برادر خود مريد ابوبکر نساج است. عين القضاةهمداني، شيخ ابوالنجيب سهروردي، عبدالله بن سعد و شيخ ابوالفضل بغدادي از تربيت شدگان وي هستند.  در همدان وعظ ميکرده و سپس به بغداد رفته و در بغداد در مجلس هاي وعظ قبول تمام يافته و 83 مجلس از مجلس هاي وعظ او را صاعد بن فارس لباني، املاء کرده است.  بجاي برادر در مدرسه نظاميه بغداد درس داده و بعد بطوريکه معلوم ميشود به قزوين برگشته و با برادر خود مکاتبه داشته است.  تا شانزده سال پس از مرگ برادر زنده بود و احتمال داده ميشود که به سال 520 هجري در قزوين درگذشته و در همانجا مدفون گرديده است.  

تأليف هاي او شامل کتابهاي زير است: 

لباب الاحياء در تلخيص کتاب احياءالعلوم،  الذخيرة في علم البصيرة،  سوانح العشاق به فارسي،  به زبان فارسي و عربي هر دو شعر ميگفته و پاره اي از مکاتبه هاي او با بزرگان زمان خود بافي مانده است.


|+| نوشته شده در 87/05/01 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

                                        عکس های جدید از چرمهین           

 

 

          

                      حضور 24 ساعته فقرا در محل تخریب

 

 

 

 

                        

                           بدون شرح

 

 

 

 

      

 

             آقای رحمت الله جوادی در منزل ویران شده ی خود

 

 

 

 

          آماده سازی محل و برقراری مجلس فقری شب جمعه

 

 

 

 

 

              

           

|+| نوشته شده در 87/05/01 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش

 

 

به زودي وبلاگ گروهي و تخصصي شناخت عرفان و تصوف اسلامي به همت گروهي از وبلاگ نويسان سلسله ي نعمت اللهي گنابادي با نام"عرفان اسلامي" راه اندازي خواهد گرديد

اطلاعات تکمیلی متعاقبا اعلام خواهد گردید...


|+| نوشته شده در 87/05/01 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش

كساني كه از صراط مستقيم عليu منحرف شدند به سه عنوان معروف شدند: ناكثين و قاسطين و مارقين. اينها مسلماناني بودند كه يا ميل به دنيا و يا عدم توجّه به حقيقت ولايت يا زهد خشك از نوع عابدان تاجر مانع از آن شد كه در زمرة ابرار باشند. ناكثين، بيعت خود را شكستند و بر علي شمشير كشيدند. حضرت عليu عايشه و طلحه و زبير را ناكث خواند. اينها پيروان حضرت بودند كه عهد شكستند و ناكث يعني پيمان شكن- البته عايشه بيعت نكرد، منتهي چون با طلحه و زبير و غيرهما همراهي كرد، او را هم جزء ناكثين آورده‌اند. ديگر، قاسطين بودند. قاسط از ريشة قسط به معناي عدل و داد است ولي قاسط به معناي ظالم است. حضرت عليu معاويه و پيروانش را قاسطين ناميدند.

    در جنگ صفين عمروعاص كه به مكر و حيله معروف بود، زماني كه مشاهده كرد جنگ معاويه عليه عليu در حال شكست خوردن است، به لشكريان دستور داد كه قرآنها را بر سر نيزه كنند و عليu كه اين مطلب را ديد و مي‌دانست حيله‌اي بيش نيست و براي اين است كه آنها را فريب بدهد، دستور داد كه توجّهي به بالا بردن قرآنها بر روي نيزه نكنند و تا پيروزي كامل، به حمله ادامه بدهند. در اين هنگام در بين لشكريان عليu همهمه افتاد كه به حرمت قرآن، جنگ متوقّف گردد. آن گروه لشكريان علي هم كه فقط توجّه به ظاهر دين داشتند و متوجّه نبودند كه قرآن، صامت است و مبيّن مي‌خواهد و قرآن ناطق عليu است، گوش به نصايح علي ندادند و لذا به جنگ ادامه ندادند و كار به حكميّت كشيد در حالي كه حقيقت قرآن، علي بود ...

    بدين قرار عدّه‌اي از ايشان سرپيچي كردند و قتلشان را واجب دانستند. عدّه‌اي از اصحاب خاص علي كه بيعت ايماني با ايشان كرده بودند، در جريان حكميّت از ايشان جدا شدند و به سبّ و لعن حضرت پرداختند و حضرت عليu ايشان را مارق خواند يعني كسي كه از دين خروج كرده، از دين برگشته است. خوارج جزو پيروان خاص حضرت بودند. اينها مردمي بودند زاهد شب زنده دار، قاري قرآن و متشرّع. قائم اللّيل و صائم النّهار بودند ولي چون توجّه به مقام ولايت عليu نداشتند، از دين خارج گشتند هر چند ظاهراً مسلماناني عابد و زاهد بودند. ولي چون اينها از ابتدا به دنبال ظلم نبودند و بيعت ايماني هم با حضرت بسته بودند ولي بعداً منحرف شدند، حضرت پس از فريب خوردن درباره‌شان فرمود: بعد از من خوارج را نكشيد زيرا اينها برخلاف معاويه به دنبال حقيقت بودند ولي به سبب ظاهربيني گمراه شدند ولي معاويه و عمروعاص از اوّل دنبال باطل بودند و به مقصود خود رسيدند. 


|+| نوشته شده در 87/05/01 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

 

     

      

     

     

     

     

     

     


|+| نوشته شده در 87/05/01 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
            

     عكس هايي پس از تخريب محل برگزاري مجالس فقري در شهرستان چرمهين

   

   

   

   

    

     


|+| نوشته شده در 87/05/01 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
                   یاران مجذوب در بند....

در ادامه ی سیر تخریب حسینیه های دراویش گنابادی با کمال تاسف مطلع گردیدیم که منزل جناب آقای جوادی در شهر چرمهین از توابع اصفهان که محل برگزاری مجالس فقری و قرآنی میباشد در حرکتی بی شرمانه از سوی نیرو های امنیتی و به یاری شهرداری این شهر در اوج بی رحمی با خاک یکسان شد.

همچنین تمامی وسائل زندگی این معلم دین دار و ایثار گر انقلاب در زیر بار خروارها خاک به تاریخ مظلومیت حق و دین پیوست و همچنین اعضای محترم خانواده ی ایشان در کمال بی شرمی مورد بی احترامی قرار گرفتند و از منزل خود این محل ذکر حضرت حق تعالی بیرون رانده شدند تا شاهد ویرانی خانه ی خدا  باشند.

در ادامه ی این حرکت بی شرمانه و در دفاع از خانواده ی محترم جناب جوادی عده ای از مرده شریف و متدین این شهر که همیشه شاهد خوبیهای این جماعت بی آلایش بودهاند وارد صحنه شدند که از سمت نیروهای امنیتی مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و تعدادی از این عزیزان بازداشت شده که عده ای از آنها بعد از گذشت ساعاتی و در بد ترین شرایط جسمی و روحی آزاد گردیدند اما همچنان دو تن از عزیزان ما به نامهای:یوسف امیری و برزو نعمتی در بند نیروهای امنیتی میباشند که از وضعیت سلامت آنها خبری در دست نمیباشد.

ضمن آرزوی آزادی عزیزان در بند به گفته ی مولای معظمان حضرت آقای مجذوب علیشاه دامت برکاته داد خود را فقط نزد خدا میبریم...

 


|+| نوشته شده در 87/05/01 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

 

برای دریافت تقویم تصویری رحلت بزرگان ( ۱۴ معصوم و اقطاب و مشایخ سلسله نعمت اللهی از زمان حضرت سعادت علیشاه (ره) تاکنون) به قسمت موضوعات (سمت راست)مراجعه فرمائید .

«احیانا اگر مشکلی در دانلود فایل مذکور پیش آمد لطفا در قسمت نظرات درج نمائید با تشکر»

 

 


|+| نوشته شده در 87/05/01 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش
 

شيخ ابوالحسن علي بن جعفر بن سلمان خرقاني « يا علي بن احمد » عارف بزرگ قرن چهارم و پنجم هجري از چهره هاي بسيار درخشان عرفان ايراني است که در آزاد انديشي و مردم گرائي جهاني و وسعت نظر انساني و تفکر والاي عرفاني ممتاز و کم نظير است. گفتار و کردار اين عارف کيهان گراي ايراني که در نيمه دوم قرن چهارم و اوايل قرن پنجم هجري در خرقان قومس « کومش » استان کنوني سمنان ميزيسته است. در طي گذشت نزديک به يکهزار سال همواره مورد توجه و دقت و مطالعه و سرمشق عارفان و شاعران و متفکران و محققان بوده است


| ادامه مطلب |+| نوشته شده در 87/05/01 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش

اسرارالحکم از مهمترین آثار فلسفی و کلامی به زبان فارسی نوشته حاج ملا هادی سبزواری (1212-1289) فیلسوف و عارف برجسته ایرانی. این کتاب حاوی دو بخش حکمت نظری، در هفت باب، و حکمت عملی، در چهار باب است. سبزورای در بخش حکمت نظری تنها به الهیات به معنای اخص یعنی مباحث خداشناسی و معادشناسی و نبوت عامه و خاصه پرداخته؛ چنانکه در بخش حکمت عملی فقط متعرض عبادات و تبیین عقلی و فلسفی احکام عبادی شده است. از این رو، اسرارالحکم را بیشتر اثری کلامی باید شمرد.

 

ابواب بخش اول به این شرح است: باب اول شامل بحث در وجود و اصالت وجود و اعتباری بودن ماهیت و اثبات توحید. باب دوم در معرفت صفات جمال و کمال خدا. حاج ملا هادی سبزواری چنان‌که روش اوست، در این باب به ذکر مسائل ذوقی و عرفانی هم پرداخته و اساسا در مباحث مربوط به علم ذات حق به ماسوای خود علاوه بر آرا و اقوال فیلسوفان مشا و متکلمان به آرا و عبارات عارفان و خاصه شیخ اشراق استناد کرده و به بررسی‌های دقیقی درباره قدرت و اراده و کلام خدا پرداخته است. باب سوم به بحث در افعال خدا و نظام آفرینش از عقول مجرده تا اجسام طبیعی و صدور مجردات و مادیات از مبدا‌المبادی اختصاص دارد. باب چهارم در معرفت نفس و تجرد نفس است و حاج ملا هادی سبزواری در آن برای اثبات تجرد نفس، چهارده برهان عقلی آورده و در باب حدوث و قدم نفس ناطقه، ضمن اقوال فلاسفه و متکلمان به ذکر اخبار و آیات پرداخته است .


از فصول مهم این باب، ترجمه و شرح قصیده عینیه ابن سینا است، که در آن مراحل و مراتب تکامل عقل انسانی را از مرتبه‌ی هیولایی تا مرتبه‌ی بالمسفادی شرح داده است. باب پنجم در معرفت معاد است. که در آن برای اثبات معاد جسمانی به عنوان مقدمه شش فصل بر این شرح ذکر شده است که 1) شیئیت شی مرکب به صورت است نه به ماده و شیئیت نوع به فصل است نه به جنس 2) تشخص هر شی و آنچه هماره سبب این همانی موجودات است نحوه وجود آنهاست یعنی ابهام ماهیت مبهمه به واسطه آن وجود خاص مرتفع شود. 3) میان تشخص و تمیّز فرق است مثلا در کلیات تمیز هست و تشخص نیست. تشخص امری است محفوظ از آغاز تا پایان تخولات 4) عوالم شامل عقول مجرده عالم مثل معلقه و عالم طبیعت است. صور مالیه یا مثل معلقه برزخ میان ماده و مجردات محضه‌اند 5) در وجود جواهر اشتداد جایز است. به عبارت دیگر در وحدت شخصیه شدت و ضعف هست. 6) وحدت شخصیه که یکی از مراتب مطلق وحدت است خود مقول به تشکیک و دارای مراتب وحدت است. پس انسان واحد در طبیعت و صورت برزخیه و تجرد نفسانی و تجرد عقلانی دارای مراتب و مقاماتی است و با این همه واحد و محفوظ‌الهویه است.

 

حاج ملا هادی سبزواری سپس آرای فلاسفه و متکلمان را درباره ترکب جسم از اجزای لایتجزّی یا هیولی و صورت ذکر کرده و ایرادات وارد به معاد جسمانی را پاسخ داده است. باب ششم حاوی مسائل مربوط به نبوت مطلقه و لزوم رسالت انبیا و اثبات آن به دلیال عقلی و نقلی است. او بر آن است که لطف و عنایت حق به هدایت بنداگان بعثت پیامبران را ایجاب می‌کند. سخن در کتاب تدوینی و تکوینی و عصمت انبیاء و بحث در نوبت خاصه رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در فصلی از این بابت آمده است. باب هفتم به امامت و اثبات آن و اقسام امامت به نص و به بیعت و خاصه امام علی‌بن ابی‌طالب علیه‌السلام اختصاص دارد.

 

بخش حکمت عملی کتاب شامل مطهرات و فلسفه و اسرار نماز و اقسام نماز و سایر احکام عبادی چون زکات و انواع آن، روزه و فلسفه آن است. حاج ملا هادی سبزواری در این بخش نیز جنبه‌های عرفانی و تهذیب نفس و تکامل روحی آدمی را به دقت بررسی و بیان کرده است.

 

اسرارالحکم نخستین بار به همت "رحیم فریدنی" چاپ سنگی شد و سپس چندین بار به تجدید چاپ رسید سال‌ها بعد نیز به اهتمام مرحوم آیت الله"ابوالحسن شعرانی" مجددا چاپ شد.

 


|+| نوشته شده در 87/05/01 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش

 

 سالروز تولد دخت نبی مکرم اسلام حضرت فاطمه زهرا (س) مبارکباد

هر چند مجامع بين المللي 8 مارس را تنها به عنوان روز زن مي نامند ، اما نام زن و كلمه مقدس مادر در فرهنگ اصيل ايران اسلامی هم آغوش ياد و خاطره حضرت فاطمه زهرا (س) است  بنابراين ايرانيان با توجه به اهميت جايگاه زن در خانواده به عنوان همسر و مادر و به پاس گراميداشت روز تولد يگانه دختر پيامبر اعظم ، حضرت زهرا (س) اين روز را به عنوان روز زن و روز مادر اعلام مي دارند.

                                                    

                     روز زن و روز مادر گرامیباد

 


|+| نوشته شده در 87/05/01 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش

 



|+| نوشته شده در 87/05/01 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش

 

اكنون در شناخت این سلسله جلیله سيري در آثار آيت‌الله خميني مي‌كنيم تا بدانيد كه ايشان در حقّ اين قوم چه سخنان ارزنده‌اي دارند. در صفحة 71 كتاب مصباح الهداية الي الخلافة و الولاية( ترجمة سيّد احمد فهري، 1360، چاپ پيام آزادي) دربارة چگونگي فهم و درك كلمات و سخنان عرفا و درك مقامات عرفاني مي‌گويند


| ادامه مطلب |+| نوشته شده در 87/05/01 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش

 

اميد است خوانندگان به ديدة انصاف ملاحظه و از تندي خامه درگذرند و تدارك مافوت نمايند. اميد است همه حرمت وحدت كلمه و احترام قانون اساسي را كه متّخذ از قرآن است بر خود فرض بدانيم و عمل همة ما به قواعد و قوانين مقدّس اسلام جاذب و جالب قلوب باشد كه صدور اسلام و انقلاب اسلامي از اين طريق ميسّر است و آن آرزو و آرمان ديرينة مسلمين است.

كساني كه گمان مي‌كنند تصوّف و عرفان پديده‌اي متفاوت از اسلام است و با راه انداختن غائله و فتنه و سروصدا و آشوب حسينيه صوفيه را به آتش مي‌كشند و تخريب مي‌كنند لازم است از جهت اعتلاي اسلام و ايجاد وحدت و اتّحاد مسلمين بدانند كه سلسلة جليلة عرفاي مرتضوي رضوي نعمت‌اللّهي گنابادي كه شيعة اثني عشري و منتظران ظهور حضرت حجّت امام دوازدهم عجّل الله فرجه و در شريعت مقلد مراجع جامع الشّرايط همچون: آيت‌الله خميني هستند و با طهارت و به ياد خدا موظّفند

 

ادامه متن در ادامه مطلب ....


| ادامه مطلب |+| نوشته شده در 87/05/01 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش

تصوف یا درویشی دین وایدئولوژی نیست ، درویشی علم نجات بشریت وانسانیت است ، علمی است که هر انسانی الفبای آن را درفطرت خویش داراست . درویشی وعرفان علم به تعادل رساندن وبیداری کلیه ابعاد فطرت وهماهنگ نمودن وحرکت آن از واقعیت وکثرات توسط عقل واراده کمال جو به سوی وحدت کل وحقیقت وجود است. درویشی وعرفان تحقق عملی پندارنیک، کردار نیک وگفتار نیک است. تصوف ، اصلاح خیال وظهور حقیقت است . درویشی عاشقی وعلم عشق ورزی وراه رسیدن به معشوق حقیقی است. وازآن روی که حقیقت ولایت ودرویشی به گفت نمی آید همچون روح بدنبال کالبدی برای ظهور خویش می گردد. هرمکتبی به آن اندازه که بتواند حامل نکته ای ونشانه ای ازاین روح باشد به خویش حقانیت می دهد. به بیان دیگر هر مکتبی که توانسته کمیتی از انسانها را به راه خویش کشاند بی شک حرفی یا کلامی یا عبارتی را ازاین دریای بیکرانه تصوف یا قرض گرفته یا دزدانه تقلید نموده است پس عامل جذابیت در کلیه مکاتب از تصوف و عرفان است.

باید همراه زمان حرکت نمود وخودمان را باور کنیم . وسرمایه ای را که به ما عنایت فرموده است پاس بداریم وبدستورات در شکل فردی وجمعی عمل نمائیم واعتلای تصوف را وجهانی شدن آن را هدف حرکت اجتماعی مان قرار دهیم. بزرگانی که دست پرورده این علم وبینش اند همچون مولانا ، سعدی ، حلاج ومشتاق وعین القضات وعطار ومحی الدین عربی وسهروردی با هدف نجات بشریت درجهت بالندگی واعتلای درویشی وتصوف ازمرزهای ترس وسکون وسکوت ومماشات گذشته وتارهای عنکبوتی اوهام وخرافه را گسسته اند. گاهی باشعر وادبیات ، گاهی با فلسفه وحکمت وگاهی هم با سرخ نمودن دار غاصبان دین، عرفان را به تمام انسانهای زمان خود وبعد ازخود معرفی نموده اند. باید به وظایف ومسئولیتهای خود دراین راه آشنا بوده ،شرایط زمان ومکان را درک نموده ودرحد توان واستطاعت درجهت تحقق اراده حق واولیاء او سعی وتلاش نمائیم. دراین راستا با بضاعت ناچیز خود به دنبال آن هستیم که الفبای عرفان حقیقی ومبانی پنهان شده آن را که بدست متحجران وغاصبان دیانت درطول تاریخ انجام گرفته مطرح نموده وخورشید حقیقت را وراه اولیاء را برخداجویان یکتاپرست روشن سازیم. وازیاران وعزیزان ایمانی تقاضای همکاری وکمک داریم.

منبع : مجذوبان نور


|+| نوشته شده در 87/05/01 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش

هو

121

 

شمس  عالم  از  رخ  زيباي  تو شرمنده  است         چون  دو  عالم از  فروغ  روي تو تابنده  است

جان و دل  هر  دم  فداي شمس بيدختي کنيد      کاين چنين آشوب در خلق جهان افکنده است

 

با استعانت از درگاه الهي و محضر مقدس مولي معظم حضرت اقاي مجذوب عليشاه(ارواحنا فداه) قصد داريم در اين فضاي مجازي اينترنت، محيط صميمي و گرمي را که نمايشگررابطه قلبي و ايماني فقرا مي باشد را به وجود بياوريم در اين راه با مدد از تمامي انبيا و اولياي الهي، به نظرات ارزشمند شما عزيزان محتاج خواهيم بود

 


|+| نوشته شده در 87/05/01 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش

مفتخریم که اولین مطلب وبلاگ جدید خورشید حق را شرح احوال مولی معظم مرقوم نمائیم.

مولی معظم حضرت آقای حاج دکتر نور علی تابنده مجذوب علیشاه ادام الله ظلّه و برکاته

حضرت الهادي الي الشّريعة و الطّريقة المنتهي في الفقر و الفناء مرضي اولياء الله مولانا المعظّم آقاي حاج دكتر نورعلي تابنده مجذوبعليشاه سليل جليل حضرت قطب العارفين آقاي صالحعليشاه طاب ثراه در ۲۱ مهر ماه ۱۳۰۶ هجري شمسي مطابق با ۱۷ ربيع الثّاني ۱۳۴۶ هجري قمري مصادف با زاد روز حضرت نورعليشاه ثاني قدم به عرصة وجود نهادند. پس از مراهقت و تربيت نزد پدر بزرگوارشان در بيدخت گناباد در موطن خويش مقدّمات علوم اسلامي و هيأت قديم و نجوم را نزد ايشان فرا گرفتند و به تهران عزيمت نمودند. در سال ۱۳۲۴ شمسي با احراز رتبة اوّل مراحل ديپلم ادبي و سال بعد ديپلم طبيعي را از دبيرستان علميه تهران به پايان رساندند و وارد دانشكدة حقوق دانشگاه تهران شدند و در سال ۱۳۲۷ موفّق به اخذ درجة ليسانس در رشتة حقوق قضائي گرديدند و همزمان به مطالعه و تحقيق در معارف اسلامي پرداختند و خصوصاً فقه و اصول را نزد اساتيد فن بالاخص حضرت رضاعليشاه آموختند و در كلاسهاي درس مرحوم استاد شهابي و استاد سيد محمّد مشكوة و مرحوم شيخ محمّد سنگلجي شركت مي‌كردند و ضمناً در وزارت امور خارجه استخدام شدند. در سال ۱۳۲۹ به وزارت دادگستري انتقال يافتند و شغل رياست ادارة سرپرستي دادسراي تهران و متعاقباً مستشاري دادگاه استان تهران را عهده‌دار گرديدند. در سال ۱۳۳۱ به دست پدر بزرگوارشان حضرت صالحعليشاه وارد در طريق سلوك و قدم در وادي فقر نهادند و براي تكميل تحصيلات خود به فرانسه عزيمت كردند. در سال ۱۳۳۶ خورشيدي پس از اتمام تحصيلات در رشتة ادبيات فرانسه و اخذ درجة دكترا در رشتة حقوق به ايران مراجعت نمودند و به ادامة مشاغل مختلف قضايي در وزارت دادگستري مي‌پردازند.

طي چند سفري به اروپا با هانري كوربن مستشرق معروف فرانسوي كه بسيار به مكتب و روش حضرت سلطانعليشاه علاقه‌مند بود ملاقاتهاي مكرّر داشتند و مطالعاتي را نيز با ايشان در موضوع مذكور شروع كردند. بار ديگر در شهريور ۱۳۴۷ با بورس دولت فرانسه جهت مطالعات حقوقي- قضايي به پاريس عزيمت و در مؤسسة بين‌المللي مديريت (.I.I.A.P) به تحقيق مشغول و موفّق به اخذ ديپلم مديريت قضايي شدند. پس از بازنشستگي در سال ۱۳۵۵ گاهي در شغل وكالت دادگستري فعاليت و در اين سال مجدداً براي مطالعه و تحقيق به فرانسه عزيمت نمودند. پس از انقلاب مدّتي به سمتهاي معاونت وزارت ارشاد و عضويت هيأت امناء مديريت سازمان حج و سپس معاونت وزارت دادگستري و همچنين وزارت دادگستري منصوب و در مهر ماه ۱۳۵۹ به ميل شخصي كناره‌گيري مي‌نمايند.

ايشان در تمام سالهاي اشتغال خود به امانت و صحّت و صداقت در رفتار و گفتار و دقّت در كار و احترام به قانون و اجراي دقيق آن نزد همگان بالاخص همكاران مشهور بودند. روحية آزاد انديشي و فعاليتهاي ايشان در همين جهت سبب گرديد كه حدود دو سال بازداشت باشند و حدود شش ماه از اين مدّت را در سلول انفرادي گذراندند.

در تاريخ ۱۱ ربيع الاوّل ۱۴۱۳ هجري قمري برابر با ۱۸ شهريور ۱۳۷۱ خورشيدي مطابق با روز رحلت حضرت رضاعليشاه، اجازة اقامة نماز جماعت از طرف حضرت محبوبعليشاه به نام ايشان صادر و در نهم ربيع الثّاني همان سال برابر با ۱۵ مهر ۱۳۷۱ شمسي مصادف با سالگرد رحلت حضرت صالحعليشاه به اخذ فرمان ارشاد با لقب مجذوبعلي مي‌گردند و در تاريخ سه شنبه ۲۲ ربيع الثّاني سال ۱۴۱۳ قمري مطابق با ۲۸ مهر ۱۳۷۱ شمسي مصادف با چهلمين روز رحلت حضرت رضاعليشاه فرمان وصايت و جانشيني ايشان با لقب مجذوبعليشاه صادر مي‌گردد و در تاريخ ۶ رمضان ۱۴۱۷ مطابق با ۲۷ دي ۱۳۷۵ پس از فوت حضرت محبوبعليشاه رسماً سرپرستي فقراء گنابادي را عهده دار شدند.

 

 


|+| نوشته شده در 87/05/01 | نوشته شده توسط خاک پای دراویش

آخرين مطالب ارسالي